《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).
امروز به مناسبت ولادت باسعادت مولی الموالی امیرالمومنین، یَعسوبُ الدین، قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلین، امام المُتَقین، علی بنُ ابی طالب روحی و ارواح العالمین لَهُ الفِداء، مجلس جوِ خاصی دارد، اگر چه اوضاع جَوِی اجازه نداده که عزیزان مثل همیشه به فیض برسند و بیایند استفاده کنند، اما خب ما خودمان هم دچار همین مسئله شدیم، اِشکالِ کار ما برای آمدن از اشکال کارِ دیگران بیشتر بود، چون هم خانه مان در یک جایی هست که زیادتر از جاهای دیگر برف گیر است و هم وسائل کمتر است، صبح هی می گفتیم می آییم، نمی آییم، چه جوری است، دیدیم خب وقتی که وسائل آماده باشد و راه و مسیر باز باشد که همه می توانند بیایند، آن که کار ندارد، اگر این جور وقت ها آدم جُنبید کار کرده، علی کل حال ما به مدد امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام آمدیم، این حرفی که می خواهم بگویم این دستور العمل و نسخه یکی یکی است، جمعی نه، هم من و هم یکی یکی شما.
یک وقتی اگر بنا شد در این راه تنهای تنهای تنها بمانید، تنها دیگر، یعنی همه آدم را رها کنند، برف بیاید، باران بیاید، راه چه بشود، چه بشود، نه مردم، اجتماع، چون بالاترین آفت در عالم آفتِ اجتماع است، یعنی این اجتماع یک چیزی را می پسندند به هوا و هوس جمع می شوند، باز به هوا و هوس نمی پسندند رها می کنند، یک وقتی 《علی》 را تنها نگذارید، امیرالمومنین را تنها نگذارید، با هوا و هوس مردم کار نکنید، اگر بنا شد در عالم تنهای تنها بمانید و همه مردم بشوند خلاف آنچه که تو فکر می کنی فکر کنند تو بگو《یاعلی》.
چون خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم وقتی تنها ماند همین کار را کرد، در جنگ احزاب تنهای تنهاست، همه در رفتند، رسول الله را هم مردم تا وقتی می خواهند که دور و بَرَش استفاده کنند دیگر.
تنهای تنها، وقتی تنها ماندند و همه فرار کردند و هیچ کسی دور و بر رسول الله نیست، دشمن هم احاطه کرده، رسول الله فقط به خدا حرفش را زد، فقط، بارالها تنها ماندم، کسی را ندارم، دشمن هم احاطه کرده.
حق به جبرئیل ندا داد بگو به حبیبِ ما 《نادِ عَلِیاً》 ، دادرس عالم وجود را صدا بزن، آن که همه هستی…
《نادِ عَلِیاً مَظهَرَ العَجائِب》، رسول الله یک 《یاعلی》آنجا گفته که همه این 《یاعلی》های عالم مالِ اوست.
این رَجْعُ الصَّوْت(انعکاس صدا، برگردان صدا ) است،
ببینید این 《یاعلی》هایی که شما می گویید، هر کسی در عالَم، هر جا《یاعلی》 می گوید، بعد از آن است، رَجْعُ الصَّوْت این است که وقتی در کوهی، دره ای، در یک سالنی، شبستانی قرار می گیرید وقتی که حرفتان را بلند ندا می دهید مثلا می گویید《یااا علیییی》 برمی گرداند، بعضی گنبدها هستند که ساختند هفت مرتبه بر می گرداند، حداقلش یک مرتبه است، این را رَجْعُ الصَّوْت می گویند.
رسول الله فرمودند 《یاعلی》 شما رَجْعُ الصَّوْت آن صدا هستید، این برگردان آن صدای رسول الله است.
و بالاتر از این بگوییم، قبل از رسول الله، جبرئیل گفته، نه؟
پس 《یاعلی》رسول الله با 《یاعلی》شماها، همه
رَجْعُ الصَّوْت جبرئیل است، و قبل از جبرئیل خدا فرموده 《یاعلی》.
جبرئیل، رسول الله، همه مومنین که 《یاعلی》می گویند این رَجْعُ الصَّوْت حق است، این رَجْعُ الصَّوْت اوست، خیلی پُر است، چرا نباشد که رسول الله از این حقیقت اطلاع دارد، لذا می فرمایند《 ذِکرُ علیٍّ عِباده》.
این دو حرف است، گول عوام و مقدس مآب و نافهم را یک وقتی نخوری که 《یاعلی》حرف صوفی و درویش است، اینها می خواهند این ندا خاموش بشود،
و نمی شود، هر کسی این حرف را بزند خودش را ضایع کرده، خودش را از بین برده، صوفی یک فرقه و گروهی هستند که حالا هم الحمدلله ور افتادند، اینها خلاف امیرالمومنین و محبت اهل بیت علیهم السلام کار می کردند، و تبلیغ می کردند، اگر کسی در مسیر اهل بیت باشد یک وقتی به او این حرف را نزنید.
اینها نمی توانند ببینند، ذاتش نمی تواند ببیند، ذاتش نا آشناست، حالا به وسیله دین بهانه شده.
خوب حَربه ای هم هست، خیلی حربه خوبی است، تمام عوام، نادان ها، جَهَلِه این حرف را قبول می کنند، حرف دین است دیگر، لذا آن پلیدِ ملعون در شام، به پسرِ پلیدِ ملعونش گفت که یک وقتی با این طایفه در نیفتی[ از وصایای اوست هااا، از وصایای اوست که آمد در صفین با امیرالمومنین جنگید، فهمید بُرد نکرده] گفت یک وقتی با《علی》 و اولادِ《علی》 در نیفتی ها، ولی اگر یک وقتی اقتضاء کرد《 فَقتُلهُم بِسِیفِ جَدِهِم》اگر خواستی با اینها در بیفتی با شمشیر جَدشان اینها را بکش.
شمشیر رسول الله، دین اوست، قرآن اوست، لذا اینها دین را با دین وسیله کردند.
وسیله کردند حرف را در مجرای دین آوردند.
چه گفتند؟
گفتند که امام حسین خارجی است، خارجی نه آمریکایی، اروپایی، آخر وقتی ما می گوییم خارجی باز عوام خیال می کنند آمریکایی و اروپایی، انگلیسی، نه، خارج یعنی کسی که بر خلیفه به حق رسول الله خروج کرده، این را خارج می گویند.
کسانی که دنبال او راه می افتند، آنها را خارجی می گویند.
به خارج نسبت دارند، خارج کیست؟
لذا خَرَجَ عَن دِین جَده.
نوشت، تو خیال کردی چه کسی نوشت؟هان؟
بابا، شُرَیح قاضی، قاضی القُضات نوشت، یعنی آن کسی که فتوایش را همه قبول دارند، با حربه دین، که چیست؟ سِیف رسول الله است.
فتوا داد خَرَجَ عَن دِین جَده، فَهُوَ الخارج.
ببین چهره را چه کار می کنند، یعنی اول یک مارک درویش و صوفی به تو می زنند که تو 《یاعلی》نگویی.
ولی چه چیزی می تواند جلوی آن را بگیرد؟
فقط مسیر امام حسین علیه السلام را یاد بگیر.
چه بود؟
امام حسین با این حربه، با این اتهام، با این حرف نشستند؟ نه، با این حرف شمشیرشان را تیزتر کردند.
استحکام رأی و عقیده بیشتر شد، جلوی اینها بایست، نترس.
اگر دیدی منطق سرش نمی شود پس سیلی و تو گوشی و اینها برای چه زمان خوب است؟ خدا برای چه خلق کرده؟
اینها هم اینقدر ترسو و جوان هستند، این را به تو بگویم یک مرتبه یک نهیب در دلشان بروی، کنار می روند.
قدرت با دوست امیرالمومنین علیه السلام است، توانایی با دوست امیرالمومنین است، ولی تا می توانی با محبت، آن نهیبش قویتر است.[بله، ما گفتیم دستت را باز کن، باز فردا یاد نگیری، نه دستت را…]
دوستان امیرالمومنین دوست دارند که همیشه مظلوم باشند، لذا امام حسین علیه السلام در عین حال که شمشیر را کشید مظلوم هم هست، اصحابشان مظلومند.
از این حرفها هم اینقدر هست، اینها اصلا نه جُربُزه ای، نه قدرتی، نه توانایی، نه یقینی به حرفشان هست، رسول الله تنها مانده، حق می فرماید حالا او را صدا بزن بگو《یاعلی》.
لذا از این قول، از این حرف، از این مسئله، رسول الله برای ما حکم آوردند.
چه فرمودند؟《ذِکرُ علیٍّ عِباده》.
صغیر اصفهانی خدا رحمتش کند.
خب تو هر چه از این حرفها بگویی، یک کلمه تو را نه اینکه درِ صحن امیرالمومنین، نه، نه اینکه روی چهارچوب های درب های حرم امیرالمومنین و ائمه، نه، نه پشت دیوارِ صحنش، نه، حرف تو را پشت توالت های عمومی اش هم نمی نویسند، از این حرف ها هر چقدر می خواهی بزنی بزن، ولی صغیر را نگاه کن، هیچ درِ صحنی نیست، و درِ حرمی نیست که شعرهایش را ننوشته باشند، چون می گوید؛
گفتن یک یاعلی به صِدق و ارادت
بِه بُود از صد هزار سال عبادت
《ذِکرُ علیٍّ عِباده》، خودت را ضایع کردی، خودت را از محبت اهل بیت محروم کردی، خودت را از محبت دوستانِ امیرالمومنین محروم کردی، تو هر چه می خواهی بنویس، شما بروید ببینید حرف هایشان را پشت توالت های عمومی هم نمی نویسند، چون ارزشی ندارد، فقط در همان سینه خودش می نویسد که بدتر از آنجاست، در ذهن خودش می نویسد که بدتر از آنجاست، خیلی بدتر است.
《یاعلی》 قائمه عرش است، روایت داریم قائمه عرش، 《 الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى》(سوره مبارکه طه/۱۴).
حق بر عرش مُستَوِی است، خودِ ذات مقدس حق بر عرش مَکین است، قائمه عرش، پایه عرش که توانسته عرش محکم بماند این پایه عرش بر《یاعلی》 استوار است.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند قدرت جبرئیل که می توانست اینقدر پرواز کند، این بال های جبرئیل این قدرت را از کجا آورد که حق شهرِ لوط را روی یک شاه پَرش نگه داشت بُرد، حالا به حَسَب روایات بیست و چهارساعت، چهل و هشت ساعت، یک هفته.
همین جور نگه داشت و این خَم به ابرویش نیامد.
این قدرت از کجا آمد؟
امام صادق علیه السلام فرمودند روی بال هایش نوشته بود 《لا اِلهَ اِلا الله، مُحَمَدٌ رَسُول الله》، زیر بال هایش نوشته است《علیٌ وَلیُّ الله》.
زیر بالِ وجودت، بگذار در غیب وجودت این《یاعلی》نفوذ کند.
زیر بال جبرئیل《علیٌ وَلیُّ الله》نوشته است، قدرتش هم مال آن است، این قدرت مالِ آن است که جبرئیل خودش اقرار و اعتراف می کند.
در چند جا روایات است که جبرئیل گفته یا رسول الله چطور این جوان را نمی شناسم، بر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم وارد شد، امیرالمومنین علیه السلام هم بودند، قبل از اینکه با رسول الله سلام و علیک کند و خوش و بش کند، امیرالمومنین را چسبید،《علی》جان حال شما چطور است.
رسول الله پرسیدند: جبرئیل《أَتَعرِفُ هذَا الْغُلاَمَ》؟
[ رسول الله همه اینها را می دانند هااا، همه اینها، فکر نکنی که مسئله بر رسول الله مبهم و نامعلوم است، نه، رسول الله می دانند، برای من و توست]
جبرئیل گفت یا رسول الله چطور نمی شناسم، او خدا را به من یاد داده، او حق حیات به داده، هر چه من می دانم از اوست.
رسول الله می فرمودند به معراج که رفتم به اَفواج ملائکه برخورد می کردم، فوج فوج ملائکه می آمدند قبل از احوالپرسی و سلام و علیک اول می پرسیدند حال پسرعمویت《علی》 چطور است.
رسول الله می فرمایند فهمیدم آسمانی ها 《علی》 را می شناسند، زمینی ها نمی شناسند، فهمیدم که او در سماوات از اَرَضین، أَشهَرَ است.
ما زمینی ها هستیم که نمی شناسیم، ماها هستیم که نمک به حرامیم، ماها هستیم که سر سفره ولایت امیرالمومنین نشستیم بعد می گوییم 《یاعلی》چیست، این نمک به حرامی است، این خوردن نمک و نمکدان شکستن است، بدتر.
ماها هستیم، آنها اینجوری نیستند، آن ها حق نمک را نگه می دارند.
تمام اولیاء خدا بدون استثناء، تمام اولیاء خدا، که اوج گرفتند و به کمال رسیدند با 《یاعلی》اوج گرفتند.
بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یکنفر از 《علی》 حمایت می کند، یکی، آن هم فاطمه زهرا سلام الله علیهاست.
بعد از واقعه احراق باب و شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها باز امیرالمومنین تنهای تنها، بی کس، غریب، این چهار پنج نفر چه کار کنند؟ نه قبیله ای، نه عشیره ای، نه پولی، نه زوری، هیچ چیز، ولی دست کشیدند؟
عمار در کوچه های مدینه راه افتاده بود، داد می زد، 《لا تَسُبُّوا عَلیًّ》 این لا تَسُبوا کلمه حدیث نیست، این حرف عمار است، 《لا تَسُبُّوا عَلیًّ》اینقدر به 《علی》
بدگویی نکنید، حرف 《علی》را نزنید، اینقدر به 《علی》سَب و دشنام ندهید.[ حرفش را ببین] وقتی به اهل ولایت رو کنی و خواسته باشی بگویی ساکت باشد، 《علی》دوست اینجوری است، حرفش را داغتر می کند.
سر به سر این طایفه نگذارید، یا《علی》دوست نیست یا هست، اگر نیست ساکت می شود، با وَق وَق کَلب( واق واق سگ) و صدای سگ ساکت می شود، خب، اگر 《علی》 دوست است داغتر می شود، سر به سر این طایفه نگذارید بابا نباید گذاشت من یادت می دهم.
《لا تَسُبُّوا عَلیًّ》، کلمه بعدش را ببینید، چه می گفت؟
آن وقت عمار یک حرفی می گفت که الان اهل محبت و ولایت به آن رسیدند و این حرف در جانشان نشسته، آن وقت خیلی کم بودند این حرف ها را بزنند، حتی عمارها، حتی مقدادها، سلمان ها، ابوذرها آن ها هم نمی توانستند.
چه می گفت؟
《لا تَسُبُّوا عَلیًّ فَإنَّهُ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ اللهِ》، می دانی این کلمه چقدر برای دشمن های 《علی》 سنگین بود؟ حتی برای آنهایی هم که 《علی》 را به خلیفه اول قبول داشتند، آنها هم به عمار گفتند این کفریات چیست؟
《علی》 را می گویند خلیفه اول است، خیلی دیگر قدرت می خواهد، بله ما قبول داریم《علی》بعد از رسول الله مَمسُوس به ولایت و خلافت است، این را قبول داریم ولی عمار《مَمْسُوسٌ بِذَاتِ الله》را نگو.
این دوست های نادان، دوست هایی که مغزشان نمی کِشد، عمار گفت حرف همین است من 《سَمِعتُ رسول الله》 از رسول الله شنیدم که به من می فرمود یا عمار 《عَلیٌ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ الله》.
روی این کلمه چقدر جانشان را گذاشته باشند؟
گوش بده، گفت 《عَلیٌ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ الله》، گفتند خانه اش را آتش بزنید، اموالش را غارت کنید، خودش و اولادش و هر کسی هم به او رفیق است سر ببرید.
لذا حضرت زِید بن علی بن الحسین را برای همین کشتند، آخر زِید قیام کرد درست، ولی مسئله ای داشت
مثل اینکه صحیفه سجادیه پدرش را حفظ می کرد این حدیث را هم با چهارتا حدیث دیگر که سندش خیلی معتبر است با صحیفه سجادیه یک سند دارد، آنچه که صحیفه سجادیه را آورده و می گوید صحیفه سجادیه از امام چهارم، امام زین العابدین است، پنج تا حدیث دیگر هم هست که اینها را نگهداری می کردند و جزء اسرار و رموز بود، پنهانش می کردند، جانشان را بالای این کار گذاشتند.
امام صادق علیه السلام برای زید طلب رحمت کردند، فرمودند این از حقِ ما دفاع می کرد ولی حرف ما را نشنید، عمار هم همین جوری بوده، زید بزرگوار بوده، خیلی بزرگوار بود.
[مَمسوس، یعنی چسبیده، یعنی بین علی و خدا فاصله نیست، می گویند مَسِ سَر، مَسِ پا. هر دو حدیث هم هست ؛《عَلیٌ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ الله》،《عَلیٌ مَمْسُوسٌ فِی ذَاتِ الله》هر دو هم هست ها]
پنج تا حدیث هست که سید علی خان کبیر که شرح صحیفه سجادیه را نوشته اسم این پنج تا حدیث را گذاشته 《الاَحادیثُ المُسَلسَلهُ بِالآباء》، مثل حدیث سِلسِلَهُالذَّهَب که آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل کردند، خیلی این حدیث، حدیث مورد قبول و مورد احترام اهل باطن و اهل معناست و ائمه علیهم السلام خودشان روی این حدیث کار می کردند.
یکی حدیث توحیدی است و یکی حدیث ولایتی است، آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام از پدرشان موسی بن جعفر علیه السلام نقل کردند و موسی بن جعفر از پدرشان امام جعفر صادق علیه السلام نقل کردند و آقا امام جعفر صادق از پدربزرگوارشان امام محمد باقر علیه السلام نقل کردند و آقا امام محمد باقر از پدر بزرگوارشان آقا علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام نقل کردند و آقا علی بن الحسین زین العابدین از پدر بزرگوارشان آقا امام حسین سید الشهداء علیه السلام نقل کردند و آقا سید الشهداء از برادر بزرگوارشان آقا امام حسن علیه السلام نقل کردند و آقا امام حسن علیه الصلاه و السلام از پدر بزرگوارشان، جَدِ ما امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام نقل کردند و آقا امیرالمومنین این حدیث را از رسول الله خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردند،
رسول خدا از جبرئیل نقل کردند، جبرئیل از میکائیل، میکائیل از اسرافیل، اسرافیل از لوح، لوح از قلم، قلم عن الله سبحانه و تعالی《 وَلاَیَهُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی》، 《کَلِمَهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی》، مرحوم صَدوق این روایت را متصل به سند نقل می کند، و عجیب غریب.[ که من برای این سند یک مطلبی نقل کنم، آقای ستایشی چون صاحب این مسئله اینجا نشسته اند، یک وقتی من به ایشان گفتم بروجرد نمی روید، با هم برویم، با هم رفتیم و گفتیم خانه پدری شما کجاست؟ خانه متروکه بود و کسی نبود، گفتند چه کار دارید؟ گفتم برویم ببینیم می خواهیم آن را بخریم.
من یک خوابی دیده بودم که در این خانه یک ذخیره ای از ذخائر آل محمد علیهم السلام آنجا هست، با ایشان رفتیم و هی این طرف و آن طرف گشتیم گفتیم خدایا چه جوری پیدایش کنیم، یک گنجه ای بود ایشان برداشتند یک کاغذی که لوله شده بود را در آوردند من دیدم این حدیث با خط بسیار قشنگ نوشته شده( که در خانه ما آن روبرو قاب کردیم زدیم) آن را آوردیم و خیلی برای پدر ایشان طلب رحمت کردیم.خب این تمام شد، خوب دقت کن، آن هفته من قم مشرف شدم رفتم مزار مرحوم مغفور امام خمینی دیدم عین این حدیث با آن خط، بروید ببینید، مو نمی زند، آنجا نوشته شده،
《 وَلاَیَهُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی》، اینها سلسله مراتب است، اینها بالاترین گنج الهی این حدیث است و این را آنجا گذاشتند. چرا آنجا؟
چون همه می روند ببینند ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام مطرح است. عین آن خط، حالا بروید ببینید، بروید نگاه کنید، خانه ما این خط را زیاد دیدید در حسینیه هست، عین آن هست، این را یک کاتب بروجردی نوشته و آن را یک کاتب خوانساری نوشته، ولی خط یکی است، مثل اینکه اصلا فتوکپی کردند].
این حدیث از عالَم ربوبی است این از عالم اَمر است، ولایت امیرالمومنین علیه السلام از هر مجرایی، خوب دقت کنید این را دو مرتبه می خواهم بگویم روی آن خیلی پایداری کنید ولایت امیرالمومنین از هر مجرایی که نفوذ می کند اگر کسی در ذاتش، نفسش را امیرالمومنین با ذوالفقار حیدری سر بریده باشد و پی کرده باشد خضوع می کند و سجده می کند، این همان آخرین نقطه است، آخرین نقطه ای است که آدم باید خودش را خلاص کند، این آخرین نقطه است، اگر دیدی مدح و منقبت اهل بیت علیهم السلام از هر جایی صادر می شود که با هیچ ضوابطی از ضوابط ذهنی تو نمی خواند، آن وقتی که می بینی در مجرای امیرالمومنین و امام حسین علیهماالسلام کسی کار می کند بگویید تسلیمم آقاجان، من تو را دوست دارم، هر جا حرف تو زده بشود من خودم کنارم تو را می خواهم، این آخرین نقطه نبوغ ولایت است، هر جا حرف تو زده می شود من آنجا را سجده می کنم، آن مقام را من مسجود خودم می دانم،
به شیطان گفتند سجده کن گفت این چون بوی 《علی》می دهد سجده نمی کنم، رفت آدم را بو کشید ها، آخر آدم همه کمالات در او بود شیطان هم می دانست که این《 نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》( سوره مبارکه ص/۷۲) چه خبر است، بو کشید گفت نه چون بوی《علی》 می دهد من از این مجرا قبول نمی کنم، خودت بگویی چرا قبول می کنم.
اگر کسی این وادی را طی کند، بعدش ببیند چه به او می دهند، این بند را پاره کن، خیلی امتحان است ها، یک ماه، یکسال، ده سال، بیست سال آدم اشتباه می کند می گوید من این راه را نمی روم، یک وقتی که دید《یاعلی》از آنجا گفته می شود بیا سجده کن ببین پشتش چیست، این ندا، ندای رحمانیت است، ندای ربوبیت است، ندای اولوهیت است، یعنی حق وقتی می خواهد خودش را معرفی کند از مجرای ولایت امیرالمومنین معرفی می کند.
یک کسی سواد ندارد، درست، سواد ندارد، درس نخوانده، نخوانده، حمد و سوره اش را هم بلد نیست، نباشد، این وقتی که می گوید《یاعلی》،《یاحسین》، باید مسجود تو قرار بگیرد ها، هر چه اعتبار علمی داری، اعتبار عبادی و زهد داری باید به پایش بیفتی،[اگر] نیفتی خبری نیست، در درون با《علی》 آشنا نیست، هر که می خواهد باشد، شماها که جای خود دارید، هر کدامتان دارای مرتبه و مقام و منزلت هستید، هر کدامتان.
یک کسی بیاید هر چه هم تو دیدی اینکه با ضوابط ذهنی تو نمی خواند نقش پایش را سجده کن، نقش پایش را ساجد باش، ببین چه می بینی، این عشق است، این عشق خودش را اینجا نشان می دهد، اگر آنجا آدم این مرتبه را به خودش ندهد، این ندا را سجده کننده نباشد خبری نیست، هر جای دیگری هم بود باید اینجوری باشید، این عشق است، این آثار عشق است، این آثار محبت است، خدا به همه عشق بدهد.
آن جمعه قبل یک ولادت《علی》داشتیم که تعین کامل ولیِ مطلق است، آن《علی》خیلی بزرگ است، یعنی عُلُوِ امیرالمومنین علیه السلام را هر کس دربست می خواهد تحویل بگیرد در علی اصغر است، این هم یک ولادت امروز داریم، ولادت امیرالمومنین علیه السلام.
یک وقتی یک کسی آمد به من نقل کرد که مثلا یک آقایی که گاهی هم برای امام حسین روضه می خواند
و از مردم اشک می گیرد[ به صاحب این منبر این حرفم راست است، به صاحب این منبر این حرفم راست است، حرفهای دیگرم هم درست است ها، من بالای منبر حرف نادرست نمی زنم] به من گفتند اینکه این پشت سر شما حرف می زند.
خدا می داند من اینقدر خوشحال شدم که خیال نمی کنم در مرتبه های خوشحالی ام چیزی به آن درجه باشد، گفتم یک زبانی، یک دهانی که این برای امام حسین علیه السلام مصیبت خوانده، یاحسین گفته، با این دهان و زبان از من بد می گوید ما را بهشتی کردی، روضه خوانده، اسم امام حسین را گفته، بگذار به تو بد بگوید، آن زبان تو را بهشتی می کند، بگیرش.
خدا کند همه بدگوهای تو کسانی باشند که روضه خوان امام حسین باشند، اینها تو را بهشتی می کنند. این یک راهی است، یک طریقی است، هر که روضه خوان امام حسین است دیدی بدت را می گوید بدان اینکه این دربست تو را وسط بهشت می اندازد، بگذر، عفو کن، اقماض کن، اِقماض نمی خواهد، تشکر کن، یک وسیله ای فراهم کن که بیشتر به تو بد بگوید، که دیگر از بهشت بیرون نیایی، با زبانی و دهانی که برای امام حسین روضه خوانده مردم گریه کردند، با آن زبان و دهان بدگویی تو را کرده، تو را به بهشت برده.
ما ولایت را اینجوری می دانیم این کشش ولایت را تا این حد می دانیم، بعد امیرالمومنین چه کار می کند؟
خودش می داند و بچه هایش.
قدرت آنها چه قدر است؟ خودشان می دانند.
این قدرت یک مومنی است که بدگویی می کند.
لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند
《ذِکرُ علیٍّ عِباده》،《النَّظَرُ اِلَی وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَهٌ》نگاه کردن به صورت امیرالمومنین علیه السلام عبادت است، ذکر 《علی》عبادت است.
شعر مرحوم صغیر را یک مرتبه دیگر هم بخوانیم[ خب ببین این چه جوری است؟
بروم آن احادیث را دنبال کنم حیف است آن را که یک بحث علمی است کسانی که اهل اطلاع هستند برایشان
خوب است]
گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت
به بود از صد هزار سال عبادت
مرحوم سید علی خان کبیر صاحب شرح صحیفه سجادیه، تلخیص کرده است و شرح هم کرده است، او وقتی که سند این صحیفه را نقل می کند که به امام زین العابدین علیه السلام می رسد، از ناحیه اجدادشان.
چون خودش سیدی بوده که نَسَبش به حضرت زید می رسیده، ساداتی که نسبشان به حضرت زید می رسد همه شان اهل شمشیر هستند، در افغانستان زیاد هستند ساداتی که نسبشان به حضرت زید و بعد بلافاصله به امام زین العابدین می رسد.
در ایران هم که هستند همین جوری هستند، اگر کسی سندش به حضرت زید برسد خیلی مواظبش باشید که این تیغش بُرّا است ها، تا یک کلمه به او حرف بزنی چون سادات درست است عصبانی هستند و خیلی هم زود…
اینها از ساداتی هستند که معمولا یکی از اجدادشان اهل قیام بوده است و اهل شمشیر بوده است، سادات زیدی هم همین جوری هستند.
ما زیدی نیستیم ما موسی بن جعفری هستیم، مظلوم هستیم، هر که به ما هر کار می کند هیچ چیزی نمی گوییم، ما سادات موسوی هستیم.
ولی اینکه پسرعموهایی داریم که زیدی هستند ها، مواظب باشید، نه خودِ من هم با اینکه موسوی هستم معلوم باشد از سادات زیدی داغتر هستم ها.
سندی که صحیفه سجادیه را نقل می فرماید که سندش هم به حضرت زید می رسد…
زید را یک تیر به قلبش زدند و یک تیر هم به پیشانی اش زدند. از زید پرسیدند که خلیفه بعد از رسول الله کیست؟
دسیسه کردند دیگر، از حضرت زید همین جور که سوار بود پرسیدند چه کسی می داند خلیفه بعد از رسول الله کیست، توقف کرد، دو مرتبه پرسیدند توقف کرد، دفعه سوم که پرسیدند جواب نداد با تیر او را زدند، چون قبلا قرار گذاشته بودند، معلوم باشد که اینها همه در راه ولایت امیرالمومنین علیه السلام رفتند.
منظورم این است، زید قیام کرده ولی اینکه راه شهادتش…
حضرت صادق علیه السلام خیلی به او عنایت داشتند، خیلی به او لطف داشتند، خیلی به او مرحمت داشتند.
فرمودند حیف بود این آدم به این خوبی اینجور خودش را دچار کرد که یک کسی آلوده و ناپاک به طرفش بیاید، این خودش را نگه می داشت.
یحیی هم پسر زید است، یحیی را هم شهید کردند.که قبر مطهر یحیی در همین گنبد قابوس نزدیک گرگان کسانی که به مشهد مشرف می شوند اگر حضرت یحیی را زیارت کنند تضمین شده است یکی از علائم قبولی زیارت علی بن موسی الرضا علیه السلام زیارت حضرت یحیی است.اگر کسی به زیارت حضرت یحیی بن زید برود آقا علی بن موسی الرضا حتما به او قبولی عنایت می فرمایند.
شرح صحیفه سجادیه از سید علی خان،《 الأحادیث المسلسله بالآباء》 او نقل می کند از پدران بزرگوار خودش و می گوید این صحیفه مالِ جد من امام زین العابدین علیه السلام است، پنج تا حدیث هم با همان سند نقل می کند، یکی از حدیث هایش این است؛《قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم : عَلیٌ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ اللَّهِ》
یکی هم این حدیث است؛
《نَحنُ اَهلُ بَیتٍ مَا عَادَانا بَیتٌ إِلا وَقد خَرِب، وَمَا عَاوَانا کَلبٌ إِلا وَقد جَرِب، مَن یَنکُرُ هَذا فَلیُجَرِب》.
این هم یکی از آن احادیث پنجگانه است، که ما اهل بیتی هستیم که هر خانواده ای با ما دشمنی کند خدا خانه اش را خراب می کند، ما اینجوری هستیم،
هر کسی با ما دشمنی کند…
لذا خاطرت جمع باشد هر کسی با این خانواده در بیفتد،
برای همین می گویم اثر حرف و سخنش هیچ جا نیست، ولی صغیر اصفهانی که به او می گویند درویش و صوفی است ببین تمام حرف هایش بر ضریح های مطهر و درب امامزاده ها و مشاهد مشرفه نوشته شده است، چرا؟
چون مدح امیرالمومنین علیه السلام می کرد.
چرا؟
چون درباره امیرالمومنین علیه السلام شعر می گفته.
او اینجوری است، یک کسی منبر رفته بود در منبرش بر علیه این بزرگوار صحبت کرده بود، از منبر که پایین آمده بود خانه نشین شده بود.
چون ما اهل بیتی هستیم که هر کس با ما عدوات کند خدا خانه اش را خراب می کند، حتی اگر سگی، حیوانی، نخواسته، ندانسته روی ما خانواده یک صدایی بزند که ما بترسیم او به مرض جَرِب مبتلا می شود، یعنی گَری او را می گیرد، خدا موی او را می ریزد، علی کل حال پشم و پیلی اش می ریزد[ مَثَلی هست که می گویند فلانی پشم و پیلی اش ریخته، پشم پیلی مالِ همین است] چون آن کلبی است که روی یک دوست امیرالمومنین صیحه بزند، صدا بزند.
آن حیوان هم دچار می شود.
بعد هم دنباله حدیث است، هر که قبول ندارد برود تجربه کند.
لذا اگر خواستید یک کسی را خانه اش را خراب کنید این را وادار کنید با یک سید دربیفتد، این دیگر تا وقتی که هست خانه خراب می شود.
سه تا حدیث دیگر هم هست، یکی آن حدیث معروف و حدیث شریفی است که امیرالمومنین می فرمایند من خدمت رسول خدا نشسته بودم یک کسی آمد سوال کرد یا رسول الله بِأیِ لُغَهً خَاطَبَکَ رَبُکَ لَیلَهَ المِعراج؟
شما به معراج که رفتید خدا با شما به چه زبان و لغتی صحبت کرد؟
رسول الله فرمودند من در معراج که بودم حق به من فرمود که یا رسول الله بنا بود که تنها اینجا بیایی.
عرض کردم یا رب شما که می دانید که من تنها آمدم، هیچ کسی با من نیست.
حق فرمود[ دیگه آنجا جبرئیل وسیله نیست] نه تنها نیامدی، یکی با تو هست.
عرض کردم یا رب گواه هستی که من تنها آمدم.
حق فرمود نه من قلبت را می خوانم، دلت را، می بینم در همه وجودت《علی》 است.
بنا بود تنها با ما بنشینی، بعد رسول الله فرمودند اینکه لذا حق به زبان 《علی》 با من صحبت کرد.
حق سخن گفت ولی به زبان 《علی》 با من صحبت کرد.
بله این سه تا حدیثش، یک حدیث دیگرش هم یادم هست؛
《قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: عَلیٌ لاَُخَیْشِنٌ فِی ذاتِ اللّه》، [این هم یکی از آن احادیث است] امیرالمومنین علیه السلام در راه خدا خیلی خشونت دارد.
مواظب باشید آنجا تعارف بردار نیست.
فرمودند من یک امر خلافی که ببینم تازیانه ام دستم است و اینکه قنبر را هم صدا می زنم[ معلوم می شود که قنبر یک چیز عجیبی بوده] حضرت، قنبر را صدا می زدند و بعد اینکه از تازیانه[ استفاده می کردند]
این یک معانی خیلی بالایی دارد، یکی《 لاَُخَیْشِنٌ فِی ذاتِ اللّه》، مثل 《مَمسُوسٌ فی ذاتِ الله》.
حدیث است بابا، اینها حرف درویشی نیست، اینها حدیث است، اگر صحیفه سجادیه را می خواهی رد کنی اینها را هم می توانی رد کنی.
اگر اینها را رد کنی، صحیفه سجادیه هم رد است.
صحیفه سجادیه را می توانی رد کنی؟
اینها حدیث است، اینها روایت است.
پس چرا اینها به ما نرسیده؟
اهلش کجاست؟ اهلش کجاست تا به تو برسد؟
لذا ذکر 《علی》عبادت است.
[حالا امروز دیگر باید بیشتر صحبت کنیم روز ولادت است و هر چه جمعیت کمتر باشد…
باز ما یک حرفهایی می زنیم که خودمان جمعیت را تصفیه کنیم، بله بلد هستیم، روز ولادت است بیشتر بگوییم]
عرض کنم که؛
یک روز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد نشسته بودند، مردم در مسجد حرف دنیا می زدند که فلانی به شام رفته تجارت کرده اینقدر پول گیرش آمده، آن یکی رفته یمن تجارت کرده اینقدر پول گیرش آمده، سفر کوتاه داشتن.
حضرت فرمودند من یک کسی را می شناسم یک سفر خیلی کوتاهی دارد اینقدر استفاده کرده که به حساب در نمی آید.
حرف رسول الله را نمی فهمند دیگر، مردم مسجد گفتند این کیست برویم یک مقدار پول از او قرض کنیم، اینجوری است دیگر، تا بفهمند خانه ات را فروختی، مغازه ات را سرقفلی دادی، تا بدانند یک جایی یک چیزی، ارثی گیرت آمده تمام فامیل، خویش، قوم، همسایه می آیند می گویند صد تومان نداری قرض بدهی؟
دیگر باید اول صرفنظر کنی، منتظر پس دادن نباشی ها، این را به تو بگویم ها، مردم اینجوری هستند.
اگر خانه ات را فروختی یواشکی بفروش کسی نفهمد، یا قبلا پولش را مصرف کن بعدا بگو، خب ملاحظه، مواظبت در همه چیزها خوب است، خیلی دقت کن.
اینها گفتند برویم از این پول بگیریم، خب رسول خدا هم تعریفش کردند، تایید کردند، برویم ببینیم.
اولا دوستان امیرالمومنین علیه السلام جیبشان هیچ وقت پول ندارد، بابا دزد ناشی به کاهدان می زند، تو اگر می خواهی برو سراغ اهل دنیا، دوستان امیرالمومنین پولشان کجا بوده، بله؟
گفتند برویم از این پول قرض بگیریم و این حرف ها و هی آدرس می خواستند، رسول الله ساکت بودند، ناگهان دیدند یک جوانی پای برهنه و لباس های پاره پوره، خیلی چهره و سیمای خیلی درهم و برهم مثل این گداها و فقیرها دارد می آید، رسول الله فرمودند 《هَا هُوَ ذَاک قَدْ أَقْبَلَ》، آن کسی که صحبتش را می کردم دارد می آید همین است، اینها به هم نگاه کردند، عجب رسول الله ما را دنبال چه…
ولی گفتند رسول الله که بی خود نمی گوید و جلو رفتند گفتند فلانی تو خیال کردی ناقلا خودت را اینجوری در آوردی نمی دانی که ما می دانیم، فهمیدیم پولداری به ما هم بده.
این هم این طرف و آن طرفش را نگاه کرد گفت کجا؟ پول چیست؟
تا خدمت رسول الله آمدند، رسول الله فرمودند یادت هست یک روزی پای منبر من نشسته بودی و من حرفی را گفتم و تو آن حرف را با دل و جانت قبول کردی؟
و گفتم《 النَّظَرُ اِلَی وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَهٌ》.
عرض کرد بله آقاجان. یادم هست که فرمودید
《النَّظَرُ اِلَی وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَهٌ》.
رسول الله بلند شدند و سه مرتبه فرمودند 《اِی وَالله، عِبادهٌ وَ اَیِ عِبادَه》،《 عِبادهٌ وَ اَیِ عِبادَه》
،《عِبادهٌ وَ اَیِ عِبادَه》، خدا گواه است عبادت است و چطور عبادتی، عبادت است و چگونه عبادتی، عبادت است چه بزرگ عبادتی.
بله یا رسول الله یادم هست.
رسول الله هم تایید کردند، فرمودند خب بعد از آن چه شد؟
عرض کرد یادم نیست هیچی، من این را قبول کردم.
فرمودند آن روزی که رفتی سرچهار راه، کار گیرت نیامد.
عرض کرد بله یا رسول الله یادم آمد، من روزها می رفتم سر محل می نشستم می آمدند کارگرها را برای نخلستان ها، برای زراعت می بردند، من روزی یک درهم در آمدم هست که به زور یک وعده شکم خودم و زن و بچه ام را سیر می کنم، یک درهم، بیشتر از این هم درآمدم نیست.
آن روز دیر سر محل آمدم همه کارگرها را گرفته بودند بُرده بودند ما ماندیم، [الان هم همین جور است، کارگر که دیر بیاید می ماند، دیدید؟]
گفتیم خب امروز روز بیکاری ماست بهترین کار عمرمان را انجام بدهیم که خدا می پسندد و بهترین کارهای عالم است، گفتم امروز قرآن بخوانم؟
فکر کردم بالاتر از قرآن ممکن است کاری باشد.
خدا را به نماز عبادت کنم؟ بالاتر از نماز باشد.
چه و چه و چه، خیلی چیزها را برای رسول الله گفتند، حدیث شما یادم آمد که فرمودید
《النَّظَرُ اِلَی وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَهٌ》باز رسول الله فرمودند 《اِی وَالله، عِبادهٌ وَ اَیِ عِبادَه》.
《وَیَقُولُونَ إِنَّهُۥ لَمَجۡنُون》(سوره مبارکه قلم/۵۱) ، مجنون به معنای عاشق است، در لغت عرب به معنای عاشق است، می گویند مجنون است، 《وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکۡرࣱ لِّلۡعَٰلَمِینَ》(سوره مبارکه قلم/۵۲) نه یارسول الله تو تنها دلباخته اش نیستی، هستی همه دلباخته《علی》هستند، تو تنها نیستی.
خب قضیه ات را بگو چه کار کردی؟
این حدیث یادم آمد گفتم بروم به صورت《علی》نگاه کنم که بهترین عبادت است، از آن سر چهار راه بلند شدم، از محل آمدم درِ خانه امیرالمومنین را در زدم، از درون خانه گفتند 《علی》 خانه نیست.
گفتم 《علی》 حتما به مسجد می رود، آمدم مسجد دیدم 《علی》 نیست،
گفتم تا پیدایش نکنم نمی نشینم، خانه شما آمدم گفتند نیست، خانه عموها رفتم، خانه فامیل، هر جا که احتمال می دادم 《علی》هست رفتم، نبود، تا عصری دنبال《علی》 رفتم پیدایش نکردم، نا امید شدم، گفتم《علی》 را امروز نمی بینم، داشتم بر می گشتم دیدم از ته کوچه باریک《علی》دارد می آید.
معنا دارد، یعنی هر که می خواهد به 《علی》 برسد، 《علی》 باید خودش را نشان بدهد.
یا رسول الله من در چشمهای 《علی》 نگاه کردم، 《علی》هم در چشم های من نگاه کرد، یک چیزی را دریافت کردم که از بیانش عاجز هستم.
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند می دانم چه می گویی، همان است که من هم در نگاه《علی》 دیدم.
لذا حدیث از این به بعد شروع می شود.
فرمودند می دانی در مقابل این نگاه خدا به تو چه داده؟
عرض کرد نه یارسول الله، ثواب عبادت؟
فرمودند نه. برای دیدن 《علی》چندتا نفس زدی؟
عرض کرد عددش را خدا می داند.
فرمودند از سر چهار راه تا خانه 《علی》رفتی، چندتا نفس کشیدی؟
نمی دانم.
از خانه 《علی》 به مسجد آمدی چندتا؟
نمی دانم.
از آنجا تا خانه من آمدی، چندتا نفس زدی؟
نمی دانم.
تا عصر این طرف و آن طرف می دویدی عدد نفس هایت چقدر است؟
عرض کرد آقا نمی دانم.
فرمودند به عدد هر نفسی که برای زیارت《علی》 و نگاه به چهره《علی》زدی، قبل از اینکه ببینی، دویدی، راه رفتی، نفس زدی، روز قیامت به عدد هر نفست از هزار نفر می توانی شفاعت کنی.
بر همین روال، خب حالا نیست که چهره اش را ببینیم چه کار کنیم؟
《ذِکرُ علیٍّ عِباده》، وقتی می گویی《یاعلی》،《یاعلی》نفس می زنی، اگر حدیث را قبول داری، حتما همین است. جز این ما نمی توانیم به ولایت نزدیک بشویم.
جز این چیزی در عالم نیست، آن چیزی که می تواند من و تو را نگه دارد همین هاست.
عملت؟
آی، اگر نمازهایت را رو کنند می فهمی چیست، روزه هایت را رو کنند( اگر کسی گرفته باشد) می فهمی چیست.
فرمود《ذِکرُ علیٍّ عِباده》،《اَلنَّظَرُ اِلَی وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَهٌ》، حالا که نمی توانی چهره اش را ببینی، حالا که نمی توانی جمالش را زیارت کنی، نامش را همیشه داشته باشی.
[امروز روز ولادت با سعادت امیرالمومنین علیه السلام است ما یک ساعت شد که صحبت می کنیم، از عزیز خودمان، رفقای ما ممکن است کار داشته باشند، امروز هم ما دیر آمدیم و هم نزدیک یازده است ما خبر نداریم، آقای حاج حسن آقای خلج خواهش من این است که ذکر مبارک 《علی》 را بگیرند].
《النَّظَرُ اِلَی وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَهٌ》،《ذِکرُ علیٍّ عِباده》، اگر آن را قبول داشته باشی در موقعی که 《یاعلی》می گویی به عدد هر نفسی که می زنی قدرت شفاعت هزار نفر خدا به تو داده است.
💠روضه آقا علی اکبر سلام الله علیه
ما برویم کربلا، ان شاءالله از 《علیِ》کربلا مدد بگیریم و ان شاءالله در این زمینه خدا ما را یاری کند، دستمان از دامن امیرالمومنین و اولاد طیبین و طاهرینش کوتاه نباشد.
از 《علیِ》 کربلا بگوییم، آن هفته علی اصغرش را گفتیم، این هفته علی اکبرش را بگوییم.
بادبان کشتی بحر وجود
طُره مُشکین آن شه زاده بود
خال بر آن مُصحَف وجه کریم
باء 《بسم الله الرحمن الرحیم》
اکبر آن گنجینه سِرّ خدا
شق شدش مرآت سرتا پا نما
وقتی که آقا امام حسین صلوات الله و سلامه علیه درِ خیمه بالای ذوالجناح سواره ایستاده بودند، آن هنگام 《علی》هم به طرف پدر آمد و اجازه میدان خواست، ولی اهل حرم که پبشاپیش همه حضرت سکینه بودند، ممانعت ایجاد کردند نگذاشتند《علی》 به میدان برود، یکی رکاب گرفته است، یکی لِجام گرفته است، بقیه دور اسبِ علی اکبر علیه السلام را احاطه کردند، با چشم به بابا اشاره کرد که بابا من را رها کن.
در اینجا امام حسین علیه السلام [ این کلمه دیگر راجع به هیچ کس گفته نشده، یکی راجع به آقا امیرالمومنین علیه السلام و یکی راجع به علی اکبر علیه السلام است] آقا سید الشهداء به اهل حرم خطاب کردند دَعینَهُ پسرم را رها کنید بگذارید به میدان برود
《فَإِنَّهُ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ اللَّهِ 》، 《علی》پسرم غرق تجلیات حق است بین او و خدا فاصله ای نیست.
لذا این چنین بزرگان گفته اند کسی غیر از چهارده معصوم علیهم السلام که به ولایت کلیه و مطلقه رسیده است و خودش را دربست به دامن رسول الله رسانده است علی اکبر است.
در آن هنگام که امام حسین علیه السلام به او این سَمَت
را دادند، 《دَعینَهُ، فَإِنَّهُ مَمْسُوسٌ فِی ذَاتِ اللَّهِ 》باید ولایت کلیه و مطلقه داشته باشد.
یک جای دیگر هم امام حسین سرِ کشته جوان نشستند یک عبارتی گفتند《قَتََلَ اللّه قَوماً قَتَلُوک بُنَی عَلَی قَتَلُوکَ وَ مَا عَرَفُوک》، یک حرف دیگر هم فرمودند《 یا فُتْیانَ بَنِی هاشِمٍ حَلُمُّو وَ أَحْمِلُوا أَخاکُمْ إلى الْفُسْطاطِ》.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد