شرح آیه ۱۶۴ سوره مبارکه آل عمران(_جلسه چهارم _۱۳۷۱/۰۷/۱۷)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).

 

آنچه در این آیه کریمه مورد بحث بود و مورد بحث هست این نکته است که حقیقت محمدیه ظهورش از نفس مومن است در جنبه رسالت یعنی وقتی رسالت خاتم انبیاء یا هر پیغمبری خواسته باشد به ظهور برسد از حقیقت آن پیغمبر و حقیقت خاتم انبیاء‌ مُنبَعِث می شود که این اِنباث در ذات مؤمن مکان دارد و جایگاه دارد، 《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ …》 خودِ کلمات و همین الفاظ هم تعبیه این معنا را می کند، ولی شرط می‌خواهد، بیان می‌خواهد، که ما در اعتقاد به رسالت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم باید چه جور رسولی را معتقد باشیم؟

فقط اسمش را و اسم پدر و مادر و عشیره و قبیله و سیره او را بدانیم؟

همین است؟

این اعتقاد به رسالت است یا یک اِنبعاث از ذات لازم دارد؟

تا آن شرط اساسی که شرط انبعاث است در کسی نباشد به این نقطه راه پیدا نمی‌کند، و آن شرط اساسی ایمان است.

《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ 》نه عَلَی المُسلِمین

به اصطلاح، چون مسلمین در اصطلاح با واقعیت کلام و سخن فرق می کند، در واقع و امر مُسلِم همان مومن است و مومن همان مُسلِم است، این حقیقت امر است.

ولی در اصطلاح اینجوری نیست، در اصطلاح مسلمان کسی است که اعتقاد به توحید و نبوت و معاد فقط داشته باشد، این را مسلمان می‌گویند، مُسلِم کسی است که توحید را پذیرا باشد، نبوت را پذیرا باشد، معاد را پذیرا باشد، اسلام این سه اصل اعتقادی است، این اصطلاح است یعنی من درآوردی است، اصطلاح یعنی اینکه هیچ مبنای واقعی حقیقی ندارد، این یک اصطلاح است، اسلام در شرط اولِ اولش که سازنده این مفهوم و معناست اصلاً ولایت است، خودِ عدل و امامت را هم بعد گفتند آن برای مذهب، اصل است، نه اصل برای اسلام.

اگر کسی قائل به عدالت و قائل به امامت نبود مسلمان هست، اینها اصطلاح است یعنی اینها را ساختند که با دیگران، با مخالفین، با آنهایی که طریق ولایت را قبول نداشتند با آنها راه بیایند، برای این است واِلا اسلام جایی که ابراهیم می‌فرماید و اقرار می کند《حَنِیفًا مُسْلِمًا》(سوره مبارکه آل عمران/۶۷).

چرا ابراهیم مُسلِم شد؟

مسلم یعنی به اسلام راه پیدا کرد، چرا؟ چون قرآن می‌فرماید 《وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیم》(سوره مبارکه صافات/۸۳).

تا شیعه 《علی》 نشد نتوانست به اسلام راه پیدا کند، شیعه امیرالمومنین، همه انبیاء جزء شیعیان امیرالمومنین علیه السلام هستند، همه انبیاء بدون استثناء. و در آن روایت دارد که کروبییِّن که ما کرّوبیین می گوییم کروبییِّن که جمله مَلَکی هستند، ملائکه‌ای هستند، فرشتگانی هستند، اینها مقامشان و مرتبه شان از مرتبه ملائکه مقرَبین هم بالاتر است، کرّوبیین هم از شیعیان امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه هستند، بحث در اینجاست، ارتباط بدهیم، که اسلام نه به معنای اصطلاحی به معنای واقعی با ایمان مساویست، مومن مسلم است مسلم مؤمن است.

حالا معنا می کنیم؛ یک حدیث از کافی که به سند مختلف نقل شده است، در کافی یک سند ندارد چند سند دارد، در کتب دیگر از بزرگان اهل حدیث هم این حدیث نقل شده است، خداوند تبارک و تعالی برای خلق دو تا حجت فرستاده، [حجت را معنا می‌کنیم، حجت یعنی چه] دو حجت فرستاده یک حجت ظاهری و یک حجت باطنی، حجت ظاهری انبیاء هستند، پیغمبر آخرالزمان خاتم انبیاء عقل کل، هادی سُبُل، محمد بن عبدالله، در زمینه رسول بودنش و نبی بودنش و داشتن رسالت و نبوت برای خلق حجت است، یک حجت هم حجت باطنی است، که این دو تا با هم توافق می کنند راه را بر جستجوگر و کاوشگر حق سالک هموار می‌کنند، ، می تواند به واقع برسد اگر این دوتا با هم توافق نکنند نمی تواند راه را پیدا کند، حجت باطنی عقل است، دو حجت خداوند تبارک و تعالی برای مردم فرستاده، که این مردم با این دو حجت می‌توانند، به حق برسند، حقیقت را دریافت کنند، یک انبیاء و رسل، حقیقت نوری حضرت خاتم نیست،صفت است، سَمَت است، منصب است، رسالتش منصب است به وصف رسول بودنش، به وصف نبی بودن، به این توصیف، به این وصف، حجت است، [ یک مقدارش را در بحث‌های قبلی گفتیم] حجت مال این است که در ظاهر وجود با تو کار می‌کند، و روز قیامت هم خداوند تبارک و تعالی با همین حجت با تو صحبت می کند، نگویی حقیقت محمدیه، حقیقت نوریه بود، نگویی ائمه اطهار علیهم الصلاه و السلام این‌ها ساختمان وجودیشان با همه خلق فرق می‌کرد اینها توانستند با خدا آشنا بشوند، نه، خداوند تبارک و تعالی حضرت خاتم را به تنزیل قرآن، خودِ او را هم تنزیل داده، همین جور که قرآن را فرو فرستاده، فرو فرستاده یعنی از آن معنای والای لایُدرَک، لایُوصَف به آن دسترسی پیدا نشده او را پایین می آورد این معنای تنزیل است، در دسترس دیگران می گذارد که تو هم بتوانی اقلا گوشَت 《قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿۱﴾اللَّهُ الصَّمَدُ》را بشنود، این معنای تنزیل است.

گوشت بشنود 《الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۲﴾ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ》، گوشت بشنود 《بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ》 این معنای تنزیل است، پایین آوردنش، تنزیل، خودِ خاتم را هم تنزیل دادند، یعنی از حقیقت نوری آوردنش در مقام تن و جسم، در مقام تن و جسم برای من و تو حجت شده، در مقام نوری هیچ کس نمی تواند اهل بیت علیهم السلام را دریافت کند، حتی بی‌بی شهربانو، روایت را برایتان خواندم، او هم این درخواست را از آقا سیدالشهداء علیه السلام داشت که آقا جان راست گفتند، مردم به ما این جوری خبر دادند، حتی علویات و هاشمیات، نزدیکان خودتان، خانم‌های خانواده خودتان، که شما به صورت واقعی خودتان و به شکل اصلی خودتان برای خلق ظهور نکردید و این شکل و شمایل و این ظهور به حَسَبِ استعداد خلایق است، این شکل و شمایل و چشم و ابرو و گوش که همان هم تازه درِ آن خیلی حرف است که چه جوری است؟

فرمودند بله همین جوری است.

برای هیچ کس؟

فرمودند بله برای هیچ کس به آن شکل و شمایل واقعی ما ظهور نکردیم.

عرض کرد برای من هم هیچ وقت خودتان را نشان ندادید؟

فرمودند نه شهربانو برای تو هم نشان ندادیم.

عرض کردند نمی‌شود ما حق همسری به گردن شما داریم، ما مادر فرزندان شما هستیم، ظرفیم، نمی شود یک تجلی آنجوری داشته باشید؟

فرمودند نه ، نه تو و نه دیگران هیچ کسی، موسی هم نتوانست تحمل کند، موسای پیغمبر، ابراهیم هم نتوانست، هیچ پیغمبری نتوانست تاب دیدارش را بیاورد و برای تماشای جمالشان آن هم در یک برخورد طاقت داشته باشد.

خیلی التماس کرد، حضرت دست مبارکشان را، دستشان را روی چشم های شهربانو کشیدند، فرمودند نگاه کن، تا چشم باز کرد افتاد، مدهوش شد.

حضرت دستی به سرش و چشمانش کشیدند به هوش آمد، گفتند اصلاً آقا جان این که نشد ببینیم، فرمودند نگفتم نمی توانی ببینی، هنوز این دست را روی چشمهایت گذاشتم و الا ذوب شده بودی.

این حجت است، یعنی حجت در یک ترکیب ظاهری مناسب با خلق خودش را می آورد، نماز می خواند، روزه می گیرد، حج می کند، جهاد می‌کند، آب می‌خورد، نان می خورد، عبادت می کند، که روز قیامت تو نگویی که آنها با یک نیروی الهییِّه و یک نیروی باطنیِّه اینها توانستند با خدا نزدیک بشوند، نه آن‌ها حرکتشان از همین نوع حرکت است، آیه اش را هم عرض کردیم،

《قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَىٰ إِلَیَّ》(سوره مبارکه کهف/۱۱۰)

این در این جنبه حجت بودنش است و بعد روایات دیگر کافی آنها که خیلی دیگر پشت را می‌لرزاند، از امام صادق علیه السلام سوال شد، مُفَضَل یک روایتی دارد، چون مفضل را خیلی مردم دریافت نکرده بودند همزمان خودش هم بعد، راجع به روایاتی که از مفضل نقل می شود یک مقداری تردید است ولی بزرگان اهل تحقیق و متأخرین از رجالیون، آنهایی که در علم رجال تبحُر داشتند مخصوصا مرحوم مغفور آیت الله خویی هم در رجال کتابی نوشتند، مفضل رو توثیق کرده‌اند، چون مدارکی هست که مُفَضَل نه تنها مورد وثوق است، اهل سِّر بوده است، مردم تابِ شنیدن حرفهایشان را نداشتند، مردم طردش کردند، ولی در بغل دست امام صادق علیه السلام جا داشته و حضرت هم برای اینکه این را از خلق بکنند خیلی با خلق کار نداشته باشد چند مرتبه جلوی مردم لعنش کردند، مردم از دور و بَرش پراکنده شدند، این کارها را می‌کردند، ائمه علیهم السلام از این کارها می‌کردند، آنهایی که خیلی یکه شناس می شدند فقط امام را و جز امامشان و جز حجت خدا به کسی کار نداشتند جلوی خواص یک چند تا بد و بیراه به او می‌گفتند که آنها هم رو برگردانند، یکی از کارهای ائمه همین‌ است ها، مردم را با‌ تو بد می کنند، هر وقت 《ولیّ》در دلت نشست آنوقت ارتباط‌ ها را قطع می کنند، بله، راجع به زُراره که اینقدر روایت درباره اش نقل شده است و اینقدر به گردن حدیث و خبر دارد، زُراره را هم یک جایی همین کار را سرش آوردند، با محمد بن سنان حضرت جواد علیه الصلاه و السلام همین کار را کردند، یعنی چه کار کردند؟

یعنی آبروش را که یک چیزِ خیالی است، ما همه خلق بدون استثناء با یک خیال، آبرو یک چیز خیالی است، این خیال را می گرفتند، یا ما یا آبرو کدام را می‌خواهی؟

می‌گفتند آبرو در میان خلق می‌خواهی یا ما را می خواهی؟

می‌گفت شما را، حضرت می‌فهمیدند راست می گوید دیگر، می گفتند خیلی خب حالا آبرویت را می ریزیم.

جلوی خواص لعنش می کردند.

این بحث یک مقدار جنبه‌های علمی تحقیقی دارد به درد ماها که نمی‌خورد، سراغ حرف خودمان برویم. روایت مفضل را نمی‌گوییم، روایت‌های دیگر، مفضل در این باب سخن زیاد دارد.

 

مرحوم کُلِینی در کافی شریف نقل می‌فرماید که وجود عنصری امام و وجود مُلکی و عالم تن و ناسوت ائمه اطهار علیهم الصلاه و السلام، چهارده معصوم، این وجود تن یعنی همین جسم این وقتی که خودش را پایین می آورد، پایین می آورد، پایین می آورد، اینقدر تن می‌شود که دیگر از تجزیه می‌افتد، در تنزل تام، [خوب دقت کن] وقتی حجت هم هست اینجوری حجت است، وقتی که می‌خواهند او را در عالم ارتباط با خلق بیاورند این است، تازه این در ارتباط دادنش‌است، این تن، عالم جسم اینقدر پایین می آید،

خاتم انبیاء سایه نداشت، سایه مالِ جسم است بله، سایه ندارد، همه ائمه علیهم السلام سایه نداشتند، هیچ کدامشان، هیچ کدام از ائمه اطهار، چهارده معصوم سایه نداشتند، چون ظرافت و لطافت جسمی در حدی است که حتی نور هم از آن عبور می کند، وقتی روایت را می گوییم روایت یکی دوتا نیست، چند تاست، همه را جمع می‌کنیم تحویل می دهیم، وقتی که عالم تن و عالم مُلک و عالم جسم اینقدر تنزل کند، تنزل کند که از آن پایینتر نمی آید، ظلم کند که از او پایین تر نمی آید، خب؟

و بزرگترین موجود عالم در تعالی و ترقی روحی،

ابراهیم خلیل است؟ باشد، موسی است؟ باشد، عیسی است؟ باشد، سلمان و مقداد است؟ هر که هست، آن کسی که روحش از همه ارواح قوی‌تر و بزرگتر است این روح اعتلا پیدا کند، اعتلا کند به حدی برسد که دیگر از آن بزرگتر نمی شود، روح ابراهیمی به حدی برسد که برود بالا، برود بالا، رشد پیدا کند، بزرگ بشود، عظمت پیدا کند، عظمت روحی مناسب خودش است، مثل عظمت جسم نیست، جسم وقتی می‌خواهد عظمت پیدا کند چاق می‌شود و بازویش کلفت می شود و نمی‌دانم سینه‌هایش برآمده می شود، اینجوری می شود، نه، روح که عظمت پیدا کند، اعتلا پیدا کند، از ابراهیم خلیل، از موسای کلیم، از عیسی برود بالا، از سلمان، ابی ذر اینقدر بالا برود که حد یَقِف پیدا کند، جسم امیرالمومنین اینقدر پایین بیاید که دیگر از این پایین‌تر نیست، آنوقت اینها با هم، هم مرز می شوند، حالی ات هست (متوجه هستی)چه می گوییم؟

لکن فرمودند《شِیعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِینِتِنا وَ عُجِنُوا بِماءِ وَلایَتِنا یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا ویَفْرَحُونَ لِفَرَحِنا》 فقط یک دنباله کِش دارند، در این نقطه یک دنباله کِش دارند، و آن هم کروبیّین هستند، کروبیّین را تو در ظاهر ملائکه ای بالاتر از مقربین می دانی، ولی کروبیّین کسانی هستند که آشنای با کربلا هستند، این یک معنایی هست در این باب که اگر خواسته باشیم داخل بشویم از الان تا آن موقعی که خدا طول عمر مرحمت کند می شود صحبت کرد، کروبیّین آشنایان کربلایند که فرمودند ما شیعیانی خُلَّصتر و پاک و پاکیزه تر و با اخلاص‌تر از کروبیّین نداریم، دعای کروبیّین مستجاب است، هر که با کربلا آشناست خوش به حالش.

حجت هم که قرار می‌گیرد این ذات مقدس و این صاحب مقام نوری وقتی حجت قرار می گیرد آن وقت تنش و عالم مُلکِش با دیگران فرق دارد، و تا کسی امام شناس نشود، ولی شناس نشود، اینها هنوز در عالم ظاهر است داریم حرف می‌زنیم، در عالم ظاهر است، این روی خوش نمی بیند و به حقیقت نمی‌پیوندد، تا امامت را نشناسی، تا 《ولی》‌را نشناسی، شناختن، مقام نوری می‌خواهد، از مقام جسم باید بزنی بیرون بالاتر، 《یا سَلْمَانُ وَ یا جُنْدَبُ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیهِ هِیَ مَعْرِفَهُ اللَّهِ 》سلمان، جُندب، ابی ذر هر کس من را به نورانییت شناخت، خدا را شناخته،《وَ قَرَنَ طَاعَتَکُمْ بِطَاعَتِهِ》، 《وَ اسْتَرْعَاکُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ》، هر چه می‌خواهی در کلمات و صفات و اسماء حق بدوی باید در نقطه خضوع و خشوع تام درِ خانه امیرالمومنین مقام و مرتبت بگیری، هرچه.

این جسم وقتی پایین می آید، پایین می آید که از آن پایین تر نمی شود، آن روح از اول مومن عالم اعتلا

می گیرد با هم، هم مرز هستند.

 

نگارا جسمت از جان آفریدند

ز کفر زلفت ایمان آفریدند

غباری کز سر کوی تو برخاست

از آن خاک آب حیوان آفریدند

 

عاشیه علیه لَعائِنُ الله نقل می‌کند می گوید وقتی رسول الله می‌خواستند از حجره بیرون بروند، من دوست نداشتم، دلم نمی‌خواست این چارقدم را باز می‌کردم می‌ انداختم دور کمر رسول الله می‌کشیدم بیرون می آمد، عبور می‌کرد، چارقد عبور می‌کرد، رسول خدا سایه ندارد، این در مقام جسم است سایه ندارد.

《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ…》 آی مومن این مقام دوستان امیرالمومنین علیه السلام است، خاتم را در مقام جسم، در عالم مُلک، در حجت بودنش هم صنف و هم سنخ(یا هم صِرخ) با تو قرار دادند، برای تو بس نیست؟ دیگر چه می خواهی؟

دوست امیرالمومنین که رسول الله《إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ》این در ذات است نه علیهم،

در ذاتت، در جانت آن را گذاشتند، خبر نداری و تا به این یقین کسی نرسد [دو مرتبه بگوییم ] به این راه وارد نشود، وقتی به این راه وارد نشد به این یقین نرسد، آن ایمانی که ایمان است، آن را دریافت نکرده، برای رسیدن به اینجا هم اگر بگوییم شرایطش چیست همه از پشت می‌لرزند، از همین دم در از فردا می گوییم نخیر، ما همین اندازه که داریم برای ما بس است.

باور کن ها، این حرف جدی است ها.

آقا جوادالائمه علیهم الصلاه و السلام به محمد بن سنان فرمودند 《یا مُحمَد کِیفَ اَنتَ اِذا لَعَنتُکَ وَ جَعلتُکَ مِحنَهً للعَالَمین》؟

چطوری، می توانی تاب داشته باشی، طاقت داری که میان خلق، دوستان، میان همه این نزدیکان لعنت کنم؟

《وَ جَعلتُکَ مِحنَهً للعَالَمین》 که دیگران غصه تو را بخورند، همه آبرو را از تو بگیریم؟

چون همه دیگر پشت کرده بودند چند تا آدم های خوب درجه یک روی زمین مانده بودند، این ها را هم از تو بگیرد، چطوره؟

ببین این جوابی که این مرد بزرگ می دهد، بزرگی اش را از امامش گرفته، این مرد بزرگ است ولی بزرگی را از او گرفت، عرض کرد[ ببین این جوابها اصلاً یک جوری است که جواب ها هم با بقیه جواب ها فرق می‌کند] نگفت آقاجان این کار را بکنید، نگفت آماده‌ام، نگفت این کار را بکنید، عرض نکرد که من آماده‌ام، یک حرفی زد، عرض کرد:《تَفعَلُ بِعبدِکَ مَا تُرید》یعنی چه؟

یعنی می‌دانم تو این کار را با من می‌کنی،

《تَفعَلُ بِعبدِک》با بنده ات این کار را می کنی،《مَا تُرید》 هر چه بخواهی، این که کم است.

حضرت فرمودند《مُحمَد اِنی ناجَیتُ رَبی فِیک》 عجیب!!! چه حرف‌هایی بوده! چه سخنانی!!!

《اِنی ناجَیتُ رَبی فِیک》 من با خدای خودم درباره تو مناجات کردم، حال محمد به هم خورد، عرض کرد آقا جان می‌خواهید وعده ای که به من دادید ندهید؟فرمودند نه، حق امضاء کرد آنچه را که من خواسته بودم.

لذا روایات مُفَضَل بیشترش را محمد بن سنان نقل می‌کند، عَن محمد بن سنان عَن مُفَضَل، یک آدمی بوده برای خودش.

می‌کِشی؟

در مقابل قضیه هارون مکی که در تنور آتش انداختنش او صفر است، یک است، این بی‌نهایت است، آبروی کسی را ببرند، حیثیت یک کسی، اصلا از هستی ساقطش کنند، ولایت این کار را می کند، اصلا ولایت این کاره است، حاضر نیستی پول های جیبت را در این راه خالی کنی، حاضر نیستی از چند کلمه درس قلابی، اصطلاح قلابی ساختگی دست بکشی، عه، چندتا کتاب مطالعه کردی، حرفهایش را یاد گرفتی حاضر نیستی، تو خیال کردی ولایت را…

《هَلۡ أَتَىٰ عَلَى ٱلۡإِنسَٰنِ حِینࣱ مِّنَ ٱلدَّهۡرِ لَمۡ یَکُن شَیۡـࣰٔا مَّذۡکُورًا》

تا خودت را فراموش کنی،

《کَلَّا سَیَعۡلَمُونَ》،《عَمَّ یَتَسَآءَلُونَ■عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلۡعَظِیمِ》،کَلَّا، از هر چه می دانی باید دست بکشی، حالا تا جمالشان را نشان بدهند یا ندهند، معلوم هم نیست، از هر چه می دانی باید دست بکِشی، معلوم هم نیست، چون پیغمبرها در صف ایستادند، معلوم نیست جمالش را نشان بدهد، یعنی حالا می‌خواهی دست بکشی از هرچی داری، رخ نشان نمی دهد، مردش هستی پای او بایستی؟

تو را تا آنجایی می‌برد که با تمام وجودت می گوید این حرف کفر است، حاضری؟ حاضری؟ امیرالمومنین علیه السلام از طریق امام حسن علیه السلام به اَصبغ بن نُباته سفارش کردند اَصبَغ اگر تَمَرُدِ امر من را بکنی مُرتَد می شوی از درِ خانه ما بیرون برو، اینجا ایستادی که چه بشود؟

تَمَرُد امر امام است، سه مرتبه، سه مرتبه امام حسن علیه السلام به اَصبَغ فرمودند، یک مرتبه خطاب عام آوردند همه بروید، رفتند، امام است اطاعت امرشان واجب است، دو مرتبه آن خواص بروند، آنها هم رفتند، دفعه سوم حسن جان کسی نماند؟

چرا یک نفر مانده فقط، اَصَبغ بن نُباته.

برو به او خطاب خاص بده برود اینجا نماند.

خیال کردی اصبغ نمی‌داند مرتد می شود؟

تَمَرُد امر امام است.

چه کسی پیغام می آورد؟

امام حسن علیه السلام.

روایت نیست که معلوم نیست راوی اش درست بوده، کتاب نیست که معلوم نیست، نه، امام حسن علیه السلام به اصبغ بن نباته فرمودند پدرم می‌فرماید اصبغ اینجا نمان و برو.

صورتش را همین جور که به دیوار گذاشته بود عرض کرد حسن جان برو به بابایت بگو من از اینجا نمی روم، من صورت از در این خانه برنمی‌دارم، وقتی پیغام را آوردند امام حسن علیه السلام برای امیرالمؤمنین اصبغ با جرئت دارد این‌جوری صحبت می‌کند، فرمودند پس بگو داخل بیاید.

حالا بگو داخل بیاید.

اصبغ که آمد دستانشان را اینجوری در دست های اصبغ بردند، این پنجه‌ها، دم مرگ است موقع احتضار است، فرمودند حالا تو منی.

به چه عبارت؟

همین جور که تو از من عیادت کردی من از رسول الله عیادت کردم، با من سخنانی گفت رسول خدا که به تو می گویم.

اینها کوچک هایش هستند، از این بالاتر هم دارد، اصبغ مُتَمَرِد است.

ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است.

ز کفر زلفت ایمان آفریدند

تا آنجایی تو را می‌برند که همه اعتقادات در چهارچوب دین کفر محض می شود، بله،[برای مجلس زیادی است، با صلوات رد بشویم].

تو با همین اوضاعی که داری با همین وضع پیش برو و در همین حجاب هم بمان، که یک مرتبه 《یاعلی》ات را جواب نشنیدی.

کدام 《علی》را صدا می‌زنی؟

یک مرتبه یا الله ات را نه، بیا در زمینه توحید، یک مرتبه یاالله ات را لبیک نشنیدی.

گفت در قافله ما آدمی بود که همه پول داشتند سواره می‌رفتند، او پول نداشت دنبال قافله می آمد به او همه امر و نهی می‌کردند حتی آفتابه برای زوار می برد می گذاشت بعد بعضی وقت ها مسخره‌اش می‌کردند، تفریح می کردند، وقتی به تپه رسیدند، آنجا همه قافله سلام کردند، رسم است، فضا آرام است، این دنباله کِش قافله آدمی که پای برهنه جُلُمبُر[جُلُنبُر] وقتی آفتابه برای زوار می‌برد وقتی رسید چشمش به گنبد افتاد، عرض کرد السلام علیک یا علی بن موسی الرضا، فضا پر شد،فضا پر شد به جوابی که شنید، یعنی اهل قافله نصیب داشتند، می‌دانی برای چه؟ چرا آنها شنیدند؟

[با من هستید؟] آنها هم نباید بشنوند، چرا شنیدند؟

چون چند قدمی، چند فرسخی، چند کیلومتری یک 《ولی》 با آنها بوده آفتابه برای آنها آب کرده، چون چشمشان به جمال این افتاده، اینقدر لیاقت دارند، بعد هم بیایند به عالم بگویند که اینجوری است، مدرک می‌خواهد، مدرک، زیارت می‌کنیم، این کلمات را می گوییم، دروغ است؟ این کلمات دروغ است؟

به حقِ حق قسم هر چه هست همین است.

《اَشهَدُ اَنَّکَ تَسمَعُ کَلامِی》هان؟

نه؟

《اَشهَدُ اَنَّکَ تَسمَعُ کَلامِی وَ تَرُدُّ سَلامی》.

و تو را به حق علی بن موسی الرضا از جنبه لفظش و کلامش و سخنش چقدر تجاوز کردی؟

شهادت می دهم که تو جواب سلام من را می دهی، جواب سلام من را می دهی هان؟ شنیدی؟

با این برنامه و با این اعتقاد و با این جور که اگر خواسته باشیم یک خط آن طرفتر حرف بزنیم همه می‌لرزند، همه درد دینشان می گیرد، تو می خواهی جواب سلام بشنوی؟

تو می‌خواهی جمالشان را ببینی؟

تو در مقام جسم هم، در همین منطقه وجودی حجت هم، به او ربط نداری.

《السلام علیک یا حجه الله 》که می گویی حجت را دریافت نکردی، هنوز به سنخیت وجودیت نرسیدی،

《اَشهَدُ اَنَّکَ تَسمَعُ کَلامِی وَ تَرُدُّ سَلامی》تو سلام من را جواب می‌دهی، چون ماها نشنیدیم اصل حرف را هم قبول نکردیم، این مقام باطنی است، نمی دانم قلبی است، نخیر با همین جسم و با همین تن می شود که با آن بزرگ که همه عالم زدند گوشه چادر کنیزانشان را به چشمانشان بکِشَند، می شود با همین تن به آن مقام رسید، می شود.

یک روایت؛ روز قیامت که می شود همه تقاضای لقای حق می‌کنند، به لقای حق می‌خواهند برسند، ندا می گوید اگر می خواهید ما را ببینید، حق ندا می کند، ذات باری ندا می کند، بهشتی ها، مومنین اگر می خواهید من را ببینید آماده شوید.

روز موعود می‌رسد، ساعت موعود می‌رسد، مومنین و خُلَص درجه یک آماده لقاءِ 《رب》هستند یک نور می زند، یک نور می‌زند، همه مومنین، انبیاء، ابراهیم، موسی، عیسی، هود، نوح، صالح، آدم، همه می‌افتند، هزار سال به سالهای قیامت مدهوش می افتند، برق آنقدر قوی است، نور آنقدر قوی است که می افتد، بعد به حال می آید، دو مرتبه می افتد،

 

بعد حالش خوب می‌شود، بعد از هزار سال، دو مرتبه هزار سال طول می کشد، هزار مرتبه این‌ها مدهوش می شوند و به هوش می آیند، می‌خواهی بگیری؟

عرض می‌کند《 یا رب تَجَلِّیِت》؟ خدایا تو خودت بودی که تجلی کردی؟

می فرماید نه من نبودم.

[روایت را بگوییم؟]

پس این نور چه کسی بود؟ این نور یکی از شیعیان 《علی》 است. که تابِ دیدارش را نداری، برای موسی هم《فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا

وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا …》(سوره مبارکه اعراف/۱۴۳) .

سه روایت؛ نور امیرالمومنین بود، نور ما بود، نور سلمان بود، چهار روایت؛ نور یکی از شیعیان 《علی》بود.

روز قیامت هم همین است، می‌توانی نورش را ببینی، همین جا اگر تحملش را داری آنجا هم داری، همین جا بگویند یک شیعه 《علی》 به این مقام رسیده، در اتصال است می توانی باور کنی؟

اگر می‌توانی باور کنی آنجا هم می‌توانی.

این روایاتی که ما گفتیم و این روایاتی که شنیدیم این درخور فهم و درک عامه مردم است، مطلب هنوز از این بالاتر و آن طرف فهم و درک من و تو است.

خب من یک روایت از آقا امام حسن عسکری علیه السلام که ولادتشان بوده (یادمان رفت) ان شالله این میلاد بر آقا صاحب امر حضرت بقیه الله حجت ابن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء و بعد هم بر جمله شیعیان و دوستان مبارک باشد.

یک عبارت از آقا امام حسن عسکری بخوانم در همین بابی که صحبت کردیم از فرمایشات امام عسکری است که فرمودند[ این عبارت را گوش بده که عالی ترین مرتبه است برای درک معانی ولایتی که اگر می خواهی با آن کار کنی] 《اِنَّ روح القُدُس فِی الجَنانِ الصاقُورَه》 اول قبل از اینکه این فرمایش را بفرمایند آقا امام عسکری تاریخ، روز، ماه، سال، زمان ظهور را با یک رمزی معین می‌کنند《بَعدَ المُضِی حَوامِیم و طَواسین》 این را می‌فرمایند در اینجا اینقدر علمای علم غربیه، آنهایی که علوم غریبه را حتی جَفر می‌دانستند کوشیدند که بفهمند یعنی چه 《بَعدَ المُضِی حَوامِیم و طَواسین》.

ظهور آن بزرگ است، آن حقیقت کل ظهورش《بَعدَ المُضِی حَوامِیم و طَواسین》است، هیچ کدام به نتیجه نرسیدند، حرف زیاد زدند، سخن زیاد، اینقدر ورق پر کردند، نوشتند، محاسبه کردند، هیچ کدامشان هم درست در نیامده.

می‌خواهم بگویم روایت در چه استحکامی است، اسرار، رموز بعد از آن اسرار و رموز آخرش این است که امام عسکری می‌فرمایند《اِنَّ روح القُدُس فِی الجَنانِ الصاغُورَه》

روحَ القُدُس، مَلَکی است که جبرئیل شاگرد اوست، فرمودند اگر کسی یک شعر در منقبت و فضیلت ما اهل بیت بگوید روح‌القدس در درون او دمیده، در قلب او دمیده، در روح او روح‌القدس دمیده است، یک شعر، یک شعر در مدح ما بگوید روح‌القدس در روح او و در ذات او و در درون او و سینه او دمیده است، روح القدس که استاد جبرئیل است،

《اِنَّ روح القُدُس فِی الجَنانِ الصاغُورَه ذَاقَ مِن حَدائِقَنَا الباکوره》روح‌القدس که استاد جبرئیل است او در کوچک‌ترین بهشتی که ما آفریده‌ایم یعنی کوچک‌ترین باغ و بوستان ولایت ما آمده میوه کال و غُورِه نارس درخت ما را خورده.

متوجه‌ هستی؟

ولادت امام حسن عسکری را حالا در ذات خودت درک کن.

《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ…》 ائمه علیهم السلام هم همین هستند باید دریافت قلبی و وجودی داشت، این چیز بزرگی نیست قلمبه سُلمبه نیست بابا، وقتی که یک مرض سرطانی خدایی نکرده در جانت می افتد با کدام نقطه وجودت 《یاعلی》می گویی؟

با کدام نقطه وجودت می گویی 《یاحسین》؟

کجای وجودت‌ امام حسین علیه السلام را می‌گیرد؟ کجا می‌گیرد؟

ما می‌گوییم امیرالمؤمنین آنجا نشسته، این طرف هیچ چیزِ خیلی قلبمه ای نیست، هیچ چیزِ مشکلی نیست با هر جا که او را می گیری در آن حالت استیصال، درماندگی، بیچارگی، می گویی یا صاحب الامر، یا بقیه الله، این با زبان است؟ اینجا نشسته؟ نوک زبان را می گویی؟

امام حسن عسکری را با این نقطه وجودت دریافت کن، او میفرماید

《اِنَّ روح القُدُس فِی الجَنانِ الصاغُورَه》 که اینقدر این عبارت معانی دارد 《اِنَّ روح القُدُس فِی الجَنانِ الصاغُورَه ذَاقَ مِن أَو أَکَلَ مِن حَدائِقَنَا البَاکُورَه》

میوه نارس ما را خورده، او غوره خورده این جوری است.

 

💠روضه آقا علی اصغر علیه السلام؛

خب به کربلا برویم؛ فرمودند توسل به ذیل عنایت باب الحوائج علی اصغر علیه السلام است، بله؟

《مَثَلُ أهلِ بیتی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفینهِ نُوحٍ ؛ مَنْ رَکِبَها نَجا، ومَنْ تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ》 در آیه قرآن دارد اینکه

《وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَوَحْیِنَا 》(سوره مبارکه هود/۳۷).

ناخدای کشتی نوح در آن آیه، 《ِأَعْیُنِنا》است، یک ناخدا می‌خواهد، کشتی نوح اگر کسی سوارش بشود، مَثَل اهل بیت هم عین آن کشتی است، نجات پیدا می‌کند، چشم‌های ما ناخدای آن کشتی است.

مگر خدا چشم دارد؟

رسول خدا عین الله است، امیرالمومنین عین الله است، فاطمه زهرا عین الله است، تا امام زمان همه اینها عین الله اند.

اینها همه اَعیُنُ الله هستند، این را به نیروی چشم های ما بساز، به نیروی چشم‌های ما، او ناخدای آن است، مَثَل اهل بیت من هم مَثَل سفینه نوح است، هر که سوارش بشود نجات پیدا می کند، او هم یک عین می خواهد که ناخدایش بشود، روز عاشورا که شد امام حسین علیه السلام دست را بردند زیر گلوی علی اصغر خون ها را گرفتند، خون‌ها را به طرف آسمان پاشیدند، امام صادق علیه السلام می‌فرمایند یک قطره از آن خون به زمین برنگشته است، خطاب آمد 《یا حسین دَعهُ فَاِنَّهُ بِاَعیُنَنا》

 

حسین جان رهایش کن او ناخدای کشتی شماست، هر که می‌خواهد شما را دریافت کند باید علی اصغر را دریافت کند، لذا فرمودند ما اهل بیت هر وقت کار بر ما مشکل می شود خدا را به خون رَضیع اَباعبدالله قسم می دهیم.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *