شرح آیه ۱۶۴ سوره مبارکه آل عمران_جلسه پانزدهم _(۱۳۷۱/۱۰/۲۵)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).

 

بعد از دریافت این نکته که خاتم انبیاء، نورِ مُنوَرِ عالم هستی،عقلِ کُل، صادرِ نخست، اَوَلُ ما خُلِق، خلقت آن حقیقت نا شناخته با خلقت بقیه موجودات، حتی انبیاء و ملائکه، تفاوت دارد و بعثت او از متن وجود مومنین است، و مبعوث شدنش از آن حقیقت نفوس طیبه و طاهره مومنین است، این را که دانستیم و به آن اعتقاد پیدا کردیم، پیغمبر از خارج وجود انسان ها نیامده است، پیغمبری به این معنا که با جدایی و افتراق آمده باشد مومنین را به یک راه و طریقی دعوت کرده باشد این گونه نیست، 《 إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ 》، این از متن وجود مومنین برخاسته شده است، و این یک منت از حق بر مومنین است که رسول الله را از درون آنها، از وجود آنها، از متن هستی آنها، به رسالت مبعوث فرموده است، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خارج از وجود مومنین سخن نگفته است،

همین طور که قرآن هم از متن وجود خودِ رسول الله هستی گرفته، سرچشمه گرفته، قرآن از خارج وجود رسول الله نیست، رسول الله هم خارج از وجود مومنین سرچشمه بعثت نگرفته است.

قرآن جدا، پیغمبر جدا، اینجوری نیست، قرآن یافته های پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مرتبه معانی و حقایقش است، و گفت پیغمبر در مرتبه ظاهر است.

هر کس که آن معانی و حقایق با او باشد حرف رسول الله را در قرآن می فهمد، هر کس نباشد نمی فهمد.

از اول قرآن تا آخر قرآن این گونه است، 《…وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ》(سوره مبارکه انعام/۵۹)، اول جمع شده در وجودِ خودِ رسول الله است، بعد به لفظ آمده است به سخن آمده است، کلمات شده است، الفاظ شده است، باز هم 《…وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ》.

《وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ》(سوره مبارکه یس/۱۲) هم همین طور است، هر چه رسول الله در تو مُندَرج است و رسول الله با او به سخن آمده است و قرآن شده است، همه آنها 《فِی إِمَامٍ مُبِینٍ》،《کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ》 ، باز اینها شمرده شده و در وجود امیرالمومنین علیه السلام گذاشته شده، لذا امیرالمومنین از همه قرآن آگاه است، چرا؟

چون《کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ》را مَظهَر است، مَجلا و مجرا است، در عین حال امیرالمومنین متابعت صد درصدش از خاتم انبیاء است، متابعت می فرمایند، یک جور متابعت می کند، اطاعت می کند که ماها اطاعت نکردیم و نمی دانیم چیست.

آخر باید یک کسی در اطاعت این سنخ بشود که بفهمد امیرالمومنین چه جوری اطاعت فرموده، مگر در عالم هیچ کسی مثل علی بن ابی طالب از رسول الله متابعت کرده؟

چنان اطاعت کرده که در یک فراز عالی می فرماید 《أَنَا عَبدٌ مِن عَبیدِ مُحمّد》، اطاعت تام، عبودیت می آورد، خاتم انبیاء هم در تشهد می خوانی 《…وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ …》شهادت می دهم که این موجود آسمانی پایین آمده از آن حقایق و با خلق نشسته، این عُبدالله است، 《عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ》.

عبودیت دارد، یعنی اطاعت تامه، اطاعتی که در هیچ بُعد از ابعاد وجودی اش خیال جدایی از حق را هم نداشته، یک آن، یک لحظه، یک چشم به هم زدن[جدایی] نداشته، این عبدالله است.

امیرالمومنین علیه السلام هم در اطاعت از رسول خدا اینگونه است، لذا فرمود رسول خدا دَم رفتن دهان درِ گوشِ من گذاشت و هزار باب از علم را به من آموخت که از هر بابی هزار باب دیگر مَفتوح است.

خب یا امیرالمومنین از آنها به ما بگو.

فرمود آنها در خورِ افهام خلایق نیست، آن علمی که امیرالمومنین از رسول الله دریافت کرده…

لذا ما نمی توانیم امیرالمومنین را بفهمیم چگونه از رسول الله اطاعت داشته.

دریافت علمی اش را هم نمی فهمیم، این همه امیرالمومنین سخن فرموده است، حرف زده، این نهج البلاغه فرازهای اندیشه های امیرالمومنین علیه السلام است.

این از همان هزار باب است؟

نه خیر، آنها را امیرالمومنین پیش خودش نگه داشته، این رَشحه ای از آن فواضل است، آن ته سفره های کار است که باز هم هیچ کس از آن سر در نمی آورد.

وقتی که این مسئله معلوم شد…

این را باید دریافت کنیم ها، رسول الله را در وجود خودمان آینه برگردان بدانیم، چهره تابناک باطنش را دریافت کنیم، که ما وقتی که می گوییم 《اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ》یک بویی از عبودیت به مَشام ما خورده باشد، یک بویی از رسالت به مشام ما خورده باشد که این موجود ناشناخته چگونه است، اینقدر امیرالمومنین علیه السلام از این موجود اطاعت دارد که می فرماید 《أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّد》، من بنده او هستم.

اینگونه که شد شجره وجودی انسان در معنای ایمان بارور می شود.

چگونه؟ یعنی دریافت خاتم انبیاء در تقابل کلی برای نفوس مومنین.

این جوری که شد《 یُزَکِّیهِمْ》را می فهمد، 《یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ》را می فهمد، 《…وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ…》(سوره مبارکه جمعه/۲)، 《وَیُعَلِّمُهُمُ الْحِکْمَهَ》را هم می فهمد.

سه چیز نصیبش می شود؛

یکی تزکیه، یکی علم به کتاب و یکی دیگر حکمت گیرش می آید.

اگر اینگونه خاتم انبیاء را دریافت کرده باشد، در این باب که تزکیه را خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم به مومنین مرحمت می کند، کدام مومنین؟

آنهایی که برای جمال دوست آیینه شدند، آنهایی که عکس وجود خاتم انبیاء در مرتبه باطنی به درون قلبشان افتاده است، اینها چرا، اینها می توانند در یُزَکیهِم نمره داشته باشند و اِلا قرآن خواندن، قرآن حفظ کردن، تفسیر قرآن دانستن، استخراج احکام از قرآن کردن، اینها هیچ کدام را نمره ندادند، چون ابوحنیفه اینجوری بود دیگر، قرآن هم حفظ بود، تفسیر قرآن را هم می دانست، استخراج احکام کرده الان هم عده ای…

اینجوری بود دیگر، امام صادق علیه السلام فرمودند《 یا ابوحنیفه وَاللهِ مَا وَرَثَک الله مِن کِتابِه حَرفا》.

می گوییم همان ابوحنیفه بود دیگر تمام شد؟ نخیر، هر کسی با رسول الله تقابل ندارد ابوحنیفه است، ولو هر چه می خواهد علم تلنبار کند.

علامتش چیست؟

علامتش این است که وقتی فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام را برایش نقل می کنی یا نمی فهمد یا انکار می کند. این تقابل ندارد.

فضائل و مناقب اهل بیت، رسول الله، را می شنود، [خب بله فضائل آنها بالاست، اینهایی که در دست و پای مردم هست که اینها نیست، اینها که مالِ سنی هاست، اینها مالِ همان ابوحنیفه است که به من و تو داده اند، مال همانهاست].

یک وقتی همان اوایلی که ما از نجف آمده بودیم خب منبر بود و صحبت می کردیم، من ده شبی یک جایی صحبت می کردم، راجع به یَدُالله صحبت می کردیم،

《…یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ…》(سوره مبارکه فتح/۱۰)،

خب مراتب ولایت اللهی امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام[ را بیان می کردیم]

یک آقایی که او هم اهل علم بودنش مثل ما بود به اعتراض بلند شد که یَدُ الله 《علی》است یعنی چه؟

چه جوری می شود 《علی》یَدُالله باشد؟

یَدُالله یعنی قدرت است، قدرت خدا، آن هم بستگی به خودش است.

گفتم که یک روایتی داریم که سنی ها نقل کردند، تو به قدر خلیفه دوم هم 《علی》را نشناختی، به جهتی که او اقرار می کنند《علی》یَدُالله است، اقرار، اعتراف، اقرار می کند که 《علی》عینُ الله است، تو قدر همان هم اقرار نداری، باور کنید هستند کسانی که اینها هستی شان را از سفره امیرالمومنین گرفتند و سر آن سفره هستند و انکار می کنند، نمک را می خورد و نمکدان را می شکند.

این را گوش بدهید بابا، این حدیث را اینهایی نقل کردند تا کسی شیعه بشود و این جوری اعتقاد پیدا کند خیلی است، ولی آن دومی می گوید.

یک روز زمان خلافت دومی بود، امیرالمومنین علیه السلام در طواف بودند یک جوانی هرزه بود، آنجا هم در طواف داشت می گشت و چشم چرانی می کرد، حضرت او را زدند، یک سیلی محکم زدند.

جاءَ رَجُلً الی الثانی، الی فلانین، دومی، اسمش را نبریم که مجلس…[ در زیارت عاشورا هم برای نورانیت این کار، اسمش را نمی برند]

پیش دومی آمد و فَشتَکی عَلَیً، از علی بن ابی طالب شکایت کرد، فَبَعثَ فُلانٌ اِلی عَلیً فَحَضَر، او فرستاد

دنبال امیرالمومنین و حضرت حاضر شد.

قَالَ یاعلی أَنتَ لَطَمتُ هَذا؟

شما به این جوان سیلی زدی؟

قالَ نَعم أَنَا لَطَمتُ. بله من به این جوان سیلی زدم.

سوال کرد، لِما یاعلی؟ برای چه سیلی زدی؟

[ حالا این مظلومیت امیرالمومنین است، آن کسی که رسول الله درباره شان فرمودند《عَلیٌ اَقْضاکُمْ》《علی》باید همه قضاوت ها را در عالم بکند، این مظلومیت است. ولی این جوانمرد عالم که در عمرش حتی تُوریه در سخن نفرموده، اینقدر قرص و محکم است، آن که خدا را شناخته از هیچ چیز باک ندارد ها، ما که باک و بیم داریم، دروغ می گوییم و زیر و رو می کنیم و توریه داریم برای آن است که او را نشناختیم، اگر بدانیم قدرت ها دستِ اوست، اگر بدانیم او همه کاره است، اینقدر دروغ و خلافکاری در زندگیمان نیست، در معامله مان نیست، در داد و ستدمان نیست، امیرالمومنین است، یعسوب الدین است.

اینقدر آمدند با امیرالمومنین صحبت کردند که آقاجان بگذارید خلافت پایه بگیرد بعد با معاویه بجنگ.

آمدند یک کم سیاست را یاد امیرالمومنین بدهند.

در جامعه کبیره است 《وَ سَاسَهَ الْعِبَادِ》، اصلا اگر بنا باشد سیاستمدار در عالم باشد فقط شما اهل بیت علیهم السلام هستید، شماها سیاست الهی بلد هستید، سیاست شیطانی برای اهل عالم، برای این مردم است،

《وَ سَاسَهَ الْعِبَادِ》.

گفتند حالا که شما خلیفه شدید بگذارید این مسئله پا بگیرد بعد برداشتن معاویه نصف روز طول می کشد.

اولِ کار است، فرمودند والله من ظالم را یک چشم به هم زدن نمی گذارم زندگی کند، معاویه ظالم است، من این کار را شروع کردم برای اینکه ظلم را بردارم، بگذارم ظلم بماند؟

از همان اول امیرالمومنین…

واِلا بزرگان، نمیدانم چه کسانی، چه کسانی آمدند، بزرگ کیست؟ بزرگ فقط《علی》است، بزرگ این ذوات مقدسه هستند که حتما در دعاهای این ماه هر روز می خوانید《 لا فَرْقَ‏ بَیْنَکَ‏ وَ بَیْنَها إِلَّا أَنَّهُمْ‏ عِبادُکَ‏ وَ خَلْقُکَ‌‏》نمی خوانی؟

《اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَعَانِی جَمِیعِ مَا یَدْعُوکَ بِهِ وُلاَهُ أَمْرِکَ الْمَأْمُونُونَ عَلَى سِرِّکَ‏، الْمُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِکَ الْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِکَ الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِکَ‏….[ تا]

 

لا فَرْقَ‏ بَیْنَکَ‏ وَ بَیْنَها[ فرقی بین تو آنها نیست]،إِلَّا أَنَّهُمْ‏ عِبادُکَ‏ وَ خَلْقُکَ‌‏》.

عبودیت و مخلوقیت را به آنها بدهید ها، در بقیه چیزها آنها مظاهر اسماء هستند، مظاهر صفات هستند.

این دعا را بخوانید، بابا این مفاتیح است دیگر، این که حرف قُلنبه سُلُمبه نیست.

این هم که شما یک وقتی می بینید یک کسی این حرف ها را قبول نمی کند باز ردش نکن، این قبول نکردن گاهی ذاتی نیست، یک صفاتی که در یُزَکیهِم این هنوز نمره ندارد، ببین، که یُزَکیهِم را معنا می کنیم، مومن باید به تزکیه رسول الله نمره گرفته باشد، به یُزَکیهم نرسیده، گاهی فضائلی به گوشش می خورد که من گفتم اینها را نمی پذیرد، این با من خُرده حساب دارد، این را باز روی چشمت بنشان، این نمی تواند ببیند.

بابا این جمعیت، در تهران، در ایران، صبح جمعه اینقدر جمعیت جمع نمی شوند، خب بله جمع نمی شوند، به صاحب خانه که کار ندارد، به آن که چای می دهد که کار ندارد، اینجا هم هر کار می شود به من کار دارند، این را بگذار من می کِشم، خدا تحملش را داده.

او را رد نکن، او خودش ذاتاً…

یک کسی که می بینی نمی پذیرد او آن اصل را کار ندارد، خودش همین حرفها را جای دیگر می زند، همین حرفهای ما را هم بالاتر می زند، بله، این به من کار دارد، خب اینجور چیزها، به من کار داشتن ها زیاد است، خب می خواهند ما را یک جور دیگر بالا…

ما که اهل عبادت و اطاعت و ریاضت و کار خوب که نیستیم اینها را در سفره ما می گذارند که با اینها به ما نمره بدهند.

و خیلی هم خوب است، هر چه آنها برای ما می سازند خیلی خوب است.

 

به تیغم گَر زَند دستش نگیرم

وگر تیرم زَنَد منّت پذیرم

 

بله، اینها چیزی نیست، اگر یک وقتی هم می بینی یک کسی این مسائل را نمی پذیرد، چیزهایی هست، در یُزَکیهِم کار ندارد، ولی تو را به جان رسول الله، تو را به جان امیرالمومنین، یک وقتی مانع نشو، سد نشو، بگذار اینکه این موج جلو برود عالم را بگیرد، خودت را معطل کردی، مدتی خودت سرگردان می شوی آن هم بعد از سه چهار سال اینقدر شده که به خانه ما تلفن زدند که ببخشید اشتباه کردیم، اوووو… اینقدر شده که از اِحصاه، شمارش، خارج است.

سه چهار سال، پنج شش سال، او هم راه تربیتش این است، پنج شش سال بی جهت سر به سر یک کسی می گذارد بعد هم می آید عذرخواهی می کند، آن هم مقدمه اعتلای اوست، بزرگ شدن اوست، اما اگر می بینی یک کسی یک چیزی را رد می کند، و شاید هم بالاتر از ما حرف دارد، گوش بده، بشنو، یک کسی بزرگ است، 《ولی》است، یک حرف بالاتر دارد، شاید او باشد، چه بسا اوست، اگر پایینی است او را صبر کن درست می شود، خودش هم دچار می شود، خودش هم مبتلا می شود.

خدایا به حق آنهایی که از این شراب وَلایت نوشیدند، به حق آنهایی که از جام ساقی کوثر گرفتند، با دست ساقی کوثر به جامشان ریختند، خدایا به همه اینهایی که منکر هستند از این جام ولایت بچشان، به همه بدهد، بعد من و تو هم راحت می شویم].

لذا به دومی لعنت الله علیه گفت که در طواف بودم و علی بن ابی طالب من را سیلی زده.

سوال کرد.

فرمود بله من زدمش[ جوانمرد عالم است دیگر]

لِمَا لَطَمتَهُ؟

چرا؟ در حکومت اسلامی ما کسی دیگر حق دخالت ندارد[ اینجور حرف ها هست، اگر هم نگفت در دلش که بود دیگر]

حضرت فرمودند: رَأَیْتُهُ یَتَأَمَّلُ حُرُمَ الْمُسْلِمینَ فِی الطَواف، فَلَطَمهُ.

[ هر جایی، جایی است، هر مکانی، مکانی است] در طواف دیدم دارد چشم چرانی می کند من هم به او سیلی زدم.

می دانید چه گفت؟ هان؟

[آن شیعه ای که سر سفره امیرالمومنین جان گرفته، هستی گرفته، او قبول ندارد].

گفت من چه جوری حکم کنم و من چه بگویم، رَائَتکَ عَیْنُ اللَّهِ وَ لَطَمَتکَ یَدُ اللَّهِ. فَکَیفَ یَحکُمُ فُلان؟

چشم خدا تو را دید و دست خدا تو را زد، من چه حکم کنم؟

بعضی ها در یدالله بودن 《علی》حرف دارند، در عین الله بودن 《علی》حرف دارند ولی او می گوید نه من اقرار می کنم.

[ خوب دقت کن] ؛ هر کس گفت 《علی》عین الله است، یدالله است به ولایت رسیده؟

چرا باز از جایش تکان نخورد؟

چرا باز تمام لعنت های برای او هست؟

مگر هر کس این را گفت کارش درست می شود؟

نه.

چرا؟ اگر اینکه راست می گفت باید حق را به حق دار بسپارد، اگر کسی هزار اعتراف کند و حق را به حق دار ندهد، باز همان است.

این سخن را که گفت باید خیلی نمره داشته باشد ها؟

یک کسی بگوید من 《علی》را یدالله می دانم، من 《علی》 را عین الله می دانم، چرا باز از جایش تکان نمی خورد و همه لعنت های برای او هست، چرا؟

به جهت اینکه با دوستان 《علی》میانه اش خوب نبود.

اینقدر چرا دارد که حرف ندارد، چرا، چرا، چرا، همه اینها برای این است که حرف را می زد ولی در عمل وِلایی نمره اش پایین پایین پایین بود.

خدا به ما این توفیق را بدهد، خدا به ما این عنایت را داشته باشد که ما یک وقتی اگر درباره ولایت کلیه و مطلقه آنها سخنی می گوییم ما در عمل هم آن را پذیرفته باشیم.

[ سراغ بحث برویم]

چرا این حرف را زده، گفته《علی》عین الله است، گفته《علی》یدالله است، چرا باز از جایش تکان نمی خورد؟

به جهت اینکه《 یُزَکِّیهِمْ》آیه او را نگرفته است، به این تزکیه نرسیده، تا کسی این نفس را پی نکند، تا کسی این اقرار و اعتراف در ذاتش نیاید، که هرجا بوی امیرالمومنین می دهد باید ساجد باشد، باید خاشع باشد این همان است، نمی پذیرد.

در قرآن چند جا به تزکیه توصیه شده، یکی؛

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《وَلَا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ…》(سوره مبارکه انعام/۱۲۱).

اگر شئ مأکول شما تزکیه نداشت، آن چیزی که می خواهید استفاده کنید و آن را بخورید و مورد أَکلِ شما قرار بگیرد اگر تزکیه نشده بود از آن مَتاع استفاده نکنید.

《وَلَا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ…》چرا؟

چون تزکیه نشده، در اصطلاح فقهی سر بریدن گوسفند را هم تزکیه می گویند.

گوسفند، گاو، شتر، وقتی که با ضوابط و شرائط شرعی سر بریده بشود این را تزکیه می گویند.

که شرائطش را گفته اند، باید اینکه در هر مذبوحی فَرْیْ اُودَاجِ اَربَعِه بشود، [اَوداج اَربَعه ؛ یا رگ‌های چهارگانه به مری، حلقوم و دو شاهرگ اطراف آن گفته می‌شود که قطع آنها از شروط واجب ذبح در فقه شیعه] آنهایی که جواز ذبح دارند، پرندگانی و چرندگانی که می شود ذبحشان کرد ،فَرْیْ شتر این است که اول باید نَحر کنند[فروکردن چاقو در گودی بین دو استخوان ترقوه] بعد فَرْیْ

کنند و آنهای دیگر نه، با ذبح کافی است.

به این تزکیه گویند.

چرا تزکیه؟

به جهت اینکه اسمُ الله بر آن گفته شد، باید 《بسم الله الرحمن الرحیم》گفت، اگر کسی مسلمان روبه قبله

مَقادِم بدن آن مذبوح را رو به قبله قرار بدهد و با یک آلت بُرَنده ای مثل چاقو و کارد و خنجر ذبح کند، 《بسم الله الرحمن الرحیم》بگوید…

مسلمان باشد، ذکر《بسم الله الرحمن الرحیم》 هم بگوید، 《بسم الله》 تنها هم کافی است، رو به قبله هم باشد و فَرْیْ اُودَاجِ اَربَعِه هم بشود، به مستحباتش هم عمل کند بهتر است، که یکی از مستحباتش این است که تا وقتی که خون می آید سر از تنش جدا نشود.

بعضی ها مثل مرحوم آقای خویی تا وقتی که خون از بدن می آید اگر سر مذبوح جدا شود اصلا حرام می دانستند، بعضی ها قائل به کراهت هستند.

مستحب است آب بدهند.

آقا زین العابدین هر وقت چشمشان به قصاب می افتاد فقط این را نمی فرمودند که شما آب دادید؟ این تنها نبوده، حضرت متوجه این نکته می شدند والله پسر دختر پیغمبر را نگذاشتند خون بدنش تمام بشود سرش را از بدن جدا کردند، شماها صبر می کنید.

و مستحب است رهایش کنید که یک مقداری دست و پا بزند، هیچ یک از این کارها را نکردند، پسر دختر پیغمبر را لب تشنه با آن حالتی که دیگر…

 

حالا ما به کربلا هم راه پیدا کردیم الحمدلله.

به این تزکیه می گویند، اگر یک مذبوحی را مورد أکل می خواهی قرار بدهی اسم خدا که سِرّ ولایت است بر او گفته نشده گوشتش را نخوری که گوشتش حرام است.

رساله عملیه؛ اگر این که مسلمان بود، و شرائط در او جمع بود غیرعمد《بسم الله》نگفت، فراموش کرد، ولی قصد گفتن《بسم الله》 را دارد، عیب ندارد بخور چون این سِرّ ولایت است در درونش 《بسم الله》 گوی است.

اگر عمداً ترک کرد اشکال دارد، اگر نه می خواهد《بسم الله》بگوید موقع ذبح یادش رفت، این تقابل دارد، این می تواند مُزَکی باشد، می تواند تزکیه کننده باشد.

لذا اینقدر در مَأکَل و مَشرَب توصیه کردند، در خوردن و آشامیدن ظاهری توصیه زیاد شده.

《فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ و شَرابه》ظاهرش این است که مواظب خوردن چیزهایی که برایت می آورند باش، در خوردن و آشامیدن هر چه که خارج از امر ولایت است آنها را استفاده نکنی، مأکول تو باید تزکیه بشود، مشروب تو باید پاک باشد از هر مشروبی استفاده نکنی، مشروب حرام همه نوعش حرام است.

این ظاهرش است، ولی امام صادق علیه الصلاه و السلام فرمودند [خداوند تبارک و تعالی روز قیامت مردم را به خوردن و آشامیدن دعوت کرده یا در دنیا؟

《فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ وَ شَرابِه》باید انسان به طعام و شرابش نگاه کند که چه می خورد و چه می آشامد]

حضرت فرمودند این طعام و شراب مربوط به ولایت ما اهل بیت علیهم السلام است.

از کجا می خوری؟

از کجا می آشامی؟

《مَنْ أَصْغی إِلی ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ》، این طعام و شراب است، هر کس برود حرف یک گوینده ای را گوش بدهد، این دارد او را عبادت می کند، 《مَنْ أَصْغی إِلی ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ》کسی که برود گوش به حرف کسی بدهد دارد عبادتش می کند، ببیند اگر حرفش حرف حق است از مجرای ولایت محمد و آل محمد علیهم السلام است این دارد حق را عبادت می کند این به طرف تزکیه رفته، ولی اگر حرفی، سخنی را گوش بدهد که در غیر مجرای ولایت باشد این دارد دشمن های آنها را عبادت می کند.

در [کتاب]《اَلدَّمْعَهُ السّاکِبَه》این روایت نوشته شده است.

قبلا هم گفتیم.

《 لَا یُعَذِّبُ‏ اللهُ‏ هذَا الخَلْقَ‏ إِلَّا بِذُنُوبِ الْعُلَمَاءِ》خداوند تبارک و تعالی این خلق را عذاب نمی کند مگر به گناه علما.

چه کسانی، کدامیک از آنها؟

《الَّذِینَ یَکْتُمُونَ فَضْلِ عَلِیٍّ بنَ اَبی طَالب(علیهما السلام)》آنهایی که کتمان می کنند .

کتمان معنایش این است ممکن است خودش قبول دارد ولی کتمان می کند، به مصلحت روزگار نمی گوید.

چرا؟ چون می ترسد اگر بگوید 《عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ》عوام، نادانِ جاهل به او بگویند بله تو هم صوفی شدی، حرفهای صوفی ها را می زنی، این جاهل، جاهل، مقدس مآب، نادان.

از این حرف ها در عالم زیاد است، خیلی در عالم کتمان فضائل علی بن ابی طالب را به همین جهات کردند.

حالا اینجوری نیست، دنیا رشد کرده، آدم آن طرف آفریقا، آن طرف اروپا، آن طرف آمریکا، سیاهپوست، سرخ پوست می گوید《علی》.

می گوید《علی》کیست، می گوید یا صاحب الزمان.

آن وقت ها گذشت، بعد تو در متن تشیع که این مملکت ما پایتخت شیعه است، پایتخت تشیع است، تو جرئت نمی کنی که نکند یک آدم جاهلِ نادان[ حرفی بزند؟]

توی دهانش بزن، مگر یقین نداری《علی》بر حق است؟

مگر یقین نداری که ائمه هدی بر حق هستند؟

چرا از گفتن فضائل آنها ساکتی؟

خداوند تبارک و تعالی خلق را به ذنوب عذاب می کند.

ذنوب یعنی چه؟ گناهان چه؟ چه کار؟

امام خودشان توضیح می فرمایند گناهشان این است که فضل علی بن ابی طالب را کتمان می کنند.

امام حسین علیه الصلاه و السلام وقتی می خواستند به کربلا بروند زیربنای کار کربلا را درست کردند، عرفات، مکه آمدند، تمام خویش و قوم و بنی هاشم و تمام پسر عموها و فامیل و دوستانشان را جمع کردند، وقتی که جمع کردند فرمودند آی مردم اگر می خواهید این زحمت هایی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، جدِ ما کشیده، قرآن را آورده، این قرآن در عالم پایدار بماند و زحمت رسول خدا پایدار بماند راهش این است که فضائل پدر من علی بن ابی طالب را همه جا بگویید.

در آن اجتماعی که آقا امام حسین علیه الصلاه و السلام دارند نوزده تا یا بیست تا از فضائل[ تردید از من است] پدر بزرگوارشان را گفته اند و فرمودند بروید در شهرها، در دهات، در اَمصار و بِلاد و مُدُن این فضائل را انتشار بدهید، اگر این کار را کردید، قرآن دارید.

اگر این کار را کردید، رسول الله دارید.

اگر این کار را کردید، اسلام دارید.

اگر این کار را کردید، دین دارید.

لذا این دنیا الان با شیعه بد است، هر جا که ردِ پای شیعه باشد یک جوری او را بر می دارد.

در خارج از ایران یک جور بر می دارد، در داخل ایران هر کس از امیرالمومنین علیه السلام و اهل بیت صحبت کند همین رشته شیطانی به او صوفی می گوید.

برای چه؟

به جهتی که نتواند بگوید.

مرد باش، مرد باش، می ارزد بالای 《علی》هر چه بزنی، می ارزد.

رسول الله فرمودند خودم را فدای《علی》می کنم.

خدا هم دستور داد《… وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ

وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ ۗ…》(سوره مبارکه مائده/۶۷)

یا رسول الله خودت را به پای 《علی》بریز.

مگر نمی خواهی این قرآنت باشد؟

مگر نمی خواهی این اسلامت باشد؟

این را قدر بدانید، الان حجت بر من و شما تمام است، به حقیقتِ حق حجت تمام است، نگویی نمی توانستم، نگویی نمی دانستم، نگویی نمی شد، الان همه جور می شود، حجت تمام است.

 

قدرش را بدان، مملکت ما مملکت《علی》است، مملکت《امام حسین》است.

هر چه هم از این کارها بکنند خودشان را ضایع کردند، هم در باطنش و هم در ظاهرشان از بین می روند.

یک محرم و صفر می آید دو ماه، هر چه از این حرفها بزنند از بین می بَرد.

همین بچه های توی کوچه، همین بچه های نوپا، سه ساله، چهارساله، همه جواب اینها را می دهند.

یک فاطمیه (سلام الله علیها) می آید یا دو ماه، جمادی الاولی و جمادی الثانی می آید باز دو مرتبه می بَرد.

ما بیشتر از این به فکر تو هستیم تا فکر خودمان، می گوییم نکن خودت را ضایع نکن، سر این سفره تو را نشاندند اینقدر زوال نعمت نکن، اینقدر کفران نعمت نکن.

خدا ما را بر این عقیده و بر این اعتقاد ثابت قدم و پایدار بدارد ان شاءالله.

و قدران و شکرگزار باشیم از همه این مسائلی که به عنایت و لطف ائمه هدی شامل حالمان شده.

امتحان است، اما الحمدلله اینقدر این جوان ها… [پیرمردهای ما هم حالا جوان هستند ماشاءالله، چون هر که ولایت امیرالمومنین علیه السلام داشته باشد جوان است] زمان امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام یک پیرمردی بود این خیلی سنش گذشته بود، درد کمر هم داشت، دیسک و آرتروز هم داشت، زانو درد هم داشت، چه و چه و چه هم داشت، کَان یَرکُضُ فِی مَشئِ، وقتی بلند می شد جلوی مردم راه می رفت مثل این پهلوان ها دستانش را حالت می داد و قِبراق بود.

حضرت یک روزی صدایش زدند و فرمودند من تو را می بینم جلوی مردم همچین مثل جوان ها سرحال هستی.

گفت بله آقاجان، افتاده شدم، پیر شدم، ناتوان و زمین گیر شدم ولی نمی خواهم جلوی دشمنان شما بگویند دوستِ《علی》زمین گیر شده، می خواهم خار در چشم دشمن های《علی》باشم.

بله آقاجان.

حضرت خندیدند، دعایش کردند فرمودند اینکه تو در زُمرِه شباب اهل جنت هستی، یعنی حسینِ من دستش بالای سر توست، چون سِیدُ شَبابِ اهل جَنت امام حسین علیه السلام است، جوان های بهشتی را حضرت راهبری می کنند.

جوان هستید، پیرمرد هستید، قدر بدانید، این عنایتی که به شما شده، این ولایتی که رایگان گیرتان آمده، بدون زحمت به دست آوردید، زحمتش هم دعای پدر و مادر و اجدادتان بوده، هر چه بوده آنها زحمت کشیدند، این را قدر بدانید.

 

💠روضه آقا علی اکبر علیه السلام؛

 

به کربلا برویم.

خیلی وقت بود که من این روایت را راجع به حضرت علی اکبر دیده بودم، شاید سی سال، سی و پنج سال قبل بوده، سندش را پیدا نکردم.

خیلی ها از من پرسیدند و هر کسی هم نقل کرده حتی در کتابها از من نقل کردند، ولی اخیراً باز سندش را در این هفته پیدا کردم.

که امام حسین علیه السلام فرمودند به اهل حرم که اطراف آقا علی اکبر را احاطه کرده بودند، دور اسب حضرت علی اکبر حلقه زده بودند، [اسب حضرت علی اکبر در همان روایت هست که عقاب نام داشته است]

حضرت فرمودند دَعینَهُ ، پسرم را رها کنید، 《فانَّهُ مَمسُوسٌ فِی الله》فقط درباره امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیهما السلام این کلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که 《عَلیٌ مَمسُوسٌ بِذاتِ الله》، 《عَلیٌ مَمسُوسٌ فِی الله》، 《عَلیٌ مَمسُوسٌ فی ذاتِ الله》هر سه عبارت هست، اما راجع به آقا علی اکبر علیه السلام این روایت را نشنیدید، برایتان نقل کنم؛

مقدمه را اینجا سندش را صاحب ریاضُ القُدس نقل می کند، یک کتابی هست به نام ریاضُ القُدس، یکنفر قزوینی که در زمان خودش خیلی مُلا بوده، این بزرگوار محدث، مورخ، فقیه بوده است و نورانی، اهل ولایت بوده، کتابش مورد استفاده است در دو جلد بزرگ، آنجا این روایت را نقل می کند به سند خودش، از پدر بزرگوارش نقل می کند[ چون اینها محدث بوده اند، اهل سلسله ارتباط مَشیخِه حدیث بودند که نقل می کنند] .

این روایت را نشنیدید گوش بدهید؛

نقل می کند که آقا امام حسین علیه الصلاه و السلام روز عاشورا، در درون خیمه بدون اینکه اصحاب بدانند پوشیده از اصحاب و یارانشان، با خِصیصینِ از اهل حرم مطلبی را روز عاشورا در میان گذاشتند، و آن این بود که من به این کسانی که آمدند اینجا جانشان را فدا کنند، خجالت می کشم بگویم آب بیاورند، به بُریر نمی گویم، به زُهیر نمی گویم، به حبیب بن مظاهر نمی گویم، یک کدام از شماها بلند شوید آب بیاورید، خیلی سخت است، حضرت بعد از تأمل اشک ریختند و بعد فرمودند اینکه رباب مادر علی اصغر آمده از من آب می خواهد یکی برود، شماها اُولی(سزاوارتر) به آوردن هستید، [ این روایت از اینجاست که نشنیدید] آقا علی اکبر بلند شدند و به طرف مَشرَعِه رفتند، این غیر از آقا اباالفضل العباس علیه السلام است، آقا علی اکبر بلند شدند رفتند مَشکی را برداشتند به طرف مشرعه رفتند و مشک را بدون زحمت پُر آب کردند، از این روایت معلوم می شود دلاوری آقا علی اکبر تا چه حد بوده که وقتی به طرف مشرعه رفتند توانستند جَیْش عَدو (لشکر دشمن) را بشکافند، همه را شکافتند و رفتند آب آوردند.

یَا اَبَ لِمَ طَلِبتَ المَاء؟ آب برای چه کسی می خواستی؟

دنیای معارف در این نکته در این روایت هست، آنهایی که فاز دارد، برای ذهن ما عظمت دارد در این روایت نیامده، لِمَ طَلِبتَ المَاء؟

برای چه کسی آب می خواستی؟

یعنی بابا تو آب آفرین هستی چطور به من می گویی برو آب بیاور؟

بعد ادامه دادند إِسقِه اَخیَّ الصَغیرَه مَاءآ، بابا جان به برادر کوچکم آب بده اگر چیزی ماند، روی من بریز، به جهت اینکه من از عطش اَلو گرفتم( شعله ور شدن)، اگر چیزی ماند روی من بریز[ اینهایی که مکه رفتند می دانند وقتی که گرما زده می شوند اول کاری که می کنند قبل از اینکه به آنها آب بدهند، این متصدی ها، بچه ها، جوان ها، عزیزان من، دیده بودند پارچ پارچ روی سر آنها آب می ریختند].

 

علی اکبر گفت عطش چنان وجود من را گرفته که من با خوردن آب عطشم برطرف نمی شود، این آب را روی من بریز، آنجا بود که امام حسین علیه السلام فرمودند

دَعینَهُ ، آی اهل حرم بچه ام را رها کنید، 《فانَّهُ مَمسُوسٌ فِی الله》، او غرق تجلیات خداست.

یک جای دیگر هم خودِ امام حسین علیه السلام

فرمودند آی گروه لشکر، آی دشمنان خدا و پیغمبر یک جرعه آب به من بدهید والله جگرم از تشنگی دارد می سوزد.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *