شرح آیه ۱۶۴ سوره مبارکه آل عمران_(جلسه هشتم _۱۳۷۱/۰۸/۲۲)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).

بنا بر تقسیمی که بزرگان از اهل معرفت فرموده اند نفس را دارای مراتب اربعه ذکر کرده اند، پایین ترین مراتبش و اَخَسِ(پایین ترین) مراتب نفس، نفس اَماره است و بعد نفس لوامه است و نفس مُلهَمه و نفس مطمئنه، و عرض کردیم که مراتبش منحصر به مراتب اربعه نیست، ذومراتب است، مراتب عدیده دارد و از خود قرآن هم این استفاده را می شود کرد که نفس دارای چه مراتبی است، بنابر تقسیمی که بزرگان کرده اند، بنا بر آن تقسیم عرض کردیم که نفس اماره آن نفس است که انسان را همیشه وادار به امر و نهی کردن می کند، چون معنای اَعَمِ اماره، ناهیه یا مُنهِیه را هم در بر می گیرد.

این انسان دارای یک حالتی می‌شود که دلش می‌خواهد به همه امر و نهی کند، مرتبه خوبی نیست، مرتبه ایست که انسان را همیشه در عالم طبیعت و ماده نگاه می دارد، اگر کسی از این مرتبه عبور کند یعنی این شهوت امر و نهی در او کشته شود و این رغبت و میل از او گرفته شود که راه رسیدن به این مقام یعنی نجات پیدا کردن از این مرحله به سلوک نیست، اگر ما خواسته باشیم راهی را انتخاب کنیم که با سیر و سلوک، نفس اماره را کنار بگذاریم این یک راه خاصی دارد و آن عنایت است، عنایت ولایتی است، 《وَلیّ مطلق》 باید دست به سر آدم بکشد، عنایت او شامل حال آدم بشود که دیگر امر و نهیی نداشته باشد، و اِلا اگر به سلوک خواسته باشد خودش را منظم کند جمع می شود بعد از ده سال می‌بیند یک امر بزرگ به یک ولیِّ خدا می‌کند، بعد از بیست سال می بیند یک نهی به ولیِّ خدا می کند، خودش را منظم کرده، بیست سال نه امر کرد، نه نهی کرد، یک مرتبه می گوید یک ولیِّ خدا را جلویش می گذاری، به او می گوید باید این کار را بکنی یا به او می گوید نکن.

ببینید چه جوری می شود دیگر، حضرت موسی مسلم صاحب نفس اماره نیست، از این نجات پیدا کرده، موساست دیگر، موسی نبی است، از عِباد مُخلَصین است، کلیم الله است، ولی در مرحله تقابل با یک ولیّی بالاتر از خودش که او صاحب یک ولایتی قویتر از ولایت خودش است، به خضر که برخورد کرد نتوانست بکشد، نهی کرد، گفت چرا این کار را کردی، نکن، سه مرتبه…

ولایت به این آسانی کسی در مقامش خضوع نمی کند، اینقدر امتحان دارد تا به مقام کلیم اللهی انسان برسد، یعنی یک جوری بشود که با خدا هم سخن بشود، همراز بشود، خیلی راه دارد، که کسی بتواند با خدا سوال و جواب کند، سخن بگوید، کلیم الله است، معنای سخن گفتن که اینجا یک نکته ای است اشاره کنیم؛

موسی که کلیم الله است و کلیم معنایش به خلاف آن چیزی که من و شما درک کردیم سوال وجوابِ حرفی نیست، این سخن بگوید و سخن بشنود نیست، این جانش با خدا آشناست، این از طریق ولایت، ظهور مراتب توحید برایش شده.

لذا کلماتُ الله که می گوییم، ائمه علیهم الصلاه و السلام کلماتُ الله هستند، کلماتِ تامه هستند《 اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکَلِمَاتِکَ زَکی》 کلمات مقام ظهور است، یعنی یکی در عالم آمده مظهر الهی شده، این کلمه است، کلام یعنی ظهور کلام، یعنی تجلی، لذا حق برای موسی تجلی کرد، کلیم الله شد، این تجلی را او دریافت کرد.

کلمات آن وسایلی هستند، آن حقایقی هستند، آن موجودات نورانی هستند که اینها مظهر ربوبی هستند، اینها کلمات الله اند، نه اینکه حرف و سخن، مثل من و شما که با هم حرف می زنیم، سخن می گوییم، اینجوری نه، بالاتر از سخن است، بالاتر از حرف است.

《فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ》(سوره مبارکه اعراف/۱۴۳)،

این برای کلیم الله است《جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ…》 آیه قرآن فَتَجَلَّی می فرماید که موسی را کلیم الله قرار داد.

فَتَکَلَمَ مَعَ الله ندارد، 《فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ…》، فَتَجَلی، از آن کلیم الله استفاده کرد، خب این زبان خداست که می فهمد؟ موسی هم که نتوانست چیزی دریافت کند از نظر سخنی افتاد، مدهوش شد، برق اینقدر قوی بود که گرفت کوه را متلاشی کرد، موسی هم افتاد و مدهوش شد.

آقا یابن رسول الله این تجلی مال چه کسی بود که برای موسی شد؟

حضرت فرمودند این هنوز تجلی سلمان بود.

در روایت دیگر می فرمایند یکی از شیعیان ما بود برای موسی تجلی کرد.

آقا یابن رسول الله تجلی که بود؟

این تجلی امیرالمومنین علیه السلام بود، تو به مقام کلیم اللهی برس، برای تو هم هست، ولی نیست، راه بسته است.

که انسان آثار وجودی آن ولیِّ مطلق را در همه اشیاء ببیند، که اگر نبیند این ولایت ناقصه دارد، ما خودمان را می‌پاییم یعنی اینکه امیرالمومنین را فقط در لفظ و سخن و دل خود دیدیم، نه《علی》 است، 《علی》همه اشیاء را در تحت سیطره وجودی خودش دارد، صاحب ولایت کلیه و مطلقه است، همان است که در عصر من و تو صاحب الزمان است.

همان است که در زمان من و تو صاحب امر است، صاحب ولایت کلیه و مطلقه است، همان است که در زمان امیرالمومنین صورت عَلَوی دارد حالا عهده دارش حضرت بقیهِ الله عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

این اگر عنایتی بشود، لطفی، مرحمتی به کسی بشود که این سِعه وجودی را به او بدهند که سیطره ولایت را در همه اشیاء ببیند…

خیال می‌کنم فقط من هستم و از من هم باید《 یاعلی》 گفته بشود و دور و بر من را بگیرند، اگر کسی دیگر بگوید…

《علی》علیه السلام همه عالم را تحت سیطره وجودی خودش دارد، ولایت کلیه مطلقه است، به او اقرار کن، اقرار کن، اعتراف کن.

اعتراف چه جوری باشد؟

یعنی کافر را هم تحت سیطره دارد، مشرک را هم تحت سیطره وجودی خودش دارد، آن وقتی هم که او را دارند به مسجد می‌برند، بازوهایش را بستند، چهل مرد طناب را گرفتند، بیست نفر از این طرف، قدرت را تقسیم کردند، چون چهار نفر بیشتر که نمی توانند‌ دور وجود امیرالمومنین را بگیرند، چهار نفر بیشتر هیچ کسی را نمی تواند احاطه کند، اینها به طناب بستند که این قدرت ها تقسیم بشود، طناب طولانی، بیست نفر از این طرف و بیست نفر از آن طرف می برد، همان وقت این قدرت مال 《علی》 است، این نیرو مال امیرالمومنین علیه السلام است، ولایت کلیه و مطلقه است، اقرار کن، اعتراف کن.

 

بدین خوبی رخ بت را که آراست

 

حالا می‌ترسد که نکند جبر بشود، جبر چه هست و میفهمی و می دانی؟ جبر در چه نقطه ای مذموم است، در چه نقطه ای درست است؟

که اگر جبری نباشی اصلا دین نداری، در تمام تکوینیّات اول موحد عالم باید جبری باشد، در تکوینیات، در تشریعیات و تکالیف اگر کسی جبری باشد بی خود است، باطل است، تکلیف جبر نیست، ابداً و نماز و روزه و خمس و زکات و حج اینها به اختیار است، نباید جبری باشد، ولی در تکوینیات جبر است.

خداوند تبارک و تعالی خورشید را نورافشان خلق کرده، جبر وجودی دارد نمی تواند نور ندهد، مجبور است که نور بدهد، مجبور است، شب را مُظلَم خلق کرده تاریک است، شب نمی‌تواند روشن باشد و اِلا روز است، یکی زشت است، یکی زیبا است، دستِ خودش نیست، یکی خوب است، آن خلقت اولیه تکوینی او جبر است، نترس چیزی هم نیست، همین که گفتند یک چیزی به ذهن من و تو می اندازند اینقدر می ترسی که حقایق همیشه برایت مکتوم است ولی نماز و روزه جبر نیست، کافر هم می تواند نماز بخواند، اول کافر است، در محراب عبادت ایستاده، هان؟ نماز می خواند بعد هم می آید دختر و پسر پیغمبر را می کُشد، مگر نکردند؟

گفتند نماز جماعت بخوانیم، برای تعقیبشان که تعقیب هم بخوانند، آمدند عاشورا امام حسین را شهید کردند. نماز می‌خوانند، قرآن حفظ می‌کنند، روزه می‌گیرند، همه اینها هم می آیند درِ خانه دخترِ پیغمبر را هم آتش می‌زنند، کافر هم می‌تواند نماز بخواند، روزه بگیرد، کافر هم می تواند بگوید یا رسول الله ایمان آوردم، کافر هم می تواند بگوید یا رسول الله من فدایت بشوم، همه اینها می آیند، مومن هم می تواند این کار را بکند، دلتان را نبرد.

لذا امیرالمومنین علیه السلام که نماز است، نماز است دیگر، هان؟ روایت هم زیاد داریم، نماز هست یا نه؟

پس همه عالم در اعتبار ولایت کلیه و مطلقه دارند نماز می خوانند، کافر هم دارد نماز می خواند، مشرک هم چون دست 《علی》بالای سرش نبود که هستی نداشت. برای همین هم فرمودند[ آن بزرگ فرمود خوب هم هست] اگر کسی نماز جماعت را ترک کند این برایش عِقاب هست، براش عذاب هست، اگر کسی همسایه مسجد است باید برود در مسجد نماز جماعت بخواند، چقدر روایات در فضیلت نماز جماعت است، تو نماز را فهمیدی؟

جماعت را فهمیدی؟

نماز جماعت را درک کردی،هان؟ نماز جماعت بخوان، یعنی 《علی》 را صاحب ولایت کلیه و مطلقه بدان، نمازت جماعت باید باشد، همه اشیاء، همه اشیاء، قرآن می فرماید《 وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا…》(سوره مبارکه آل عمران/۸۳).

همه تسلیم وجودش هستند، همه تسلیم هستند، چه بخواهند چه نخواهند، چه به تکلیف، چه به غیر تکلیف، آن وقتی که با او سر عِناد دارد می‌جنگد تسلیم اوست، نماز جماعت بخوانید یعنی ولایت کلیه و مطلقه را بپذیریم، نماز جماعت بابا، نماز جماعت، نماز جماعت بخوانیم، از همین الان شروع کنیم، نماز جمعه بخوانیم چون جمعه روزی است که خداوند تبارک و تعالی از همه هستی بر ولایت امیرالمومنین میثاق گرفت.

هر جمعه این کار را بکن که یادت نرود، خب برو نماز جمعه بخوان ولی امیرالمومنین یادت نرود، باید بخوانی که این اعیاد را، عید غدیر، عید اَضحی(عید قربان)، عید فطر، اینها را آوردند که دو مرتبه به آن نقطه برگردانند، عید فطر برای چیست؟

برگردی به فطرتت.

عید اضحی برای چیست؟

به جهتی که در راه 《علی》 قربانی بدهی.

عید غدیر برای چیست؟

یادت نرود دو مرتبه بیعت کنی، همه اینها، جمعه هم عید است که در هر هفت روز باید یک مرتبه این عید را بر خودت مُلزَم بدانی که به یاد امیرالمومنین در تجدید میثاق و عهد، منتها ظاهرش این است که نماز جمعه بخوانی، که او یادت نرود، نماز جماعت هم بخوانید، این که گفتیم خیال نکنید که یعنی نماز جماعت نخوانید، باید مسجد بروی نماز جماعت هم بخوانی، هر جور، دل ها متفرق است باشد، مُتَشَتِّت است، تو آنجا یک نماز جماعت درست بخوان، آن دلها همه با هم یکی می شود، یکی در این نماز جماعت واقع بشود که بداند این نماز جماعت است، یعنی 《علی》 صاحب ولایت کلیه و مطلقه است، همه هستی دارند با تو نماز می‌خوانند، همه《طَوْعًا أَوْ کَرْهًا》 یک شیعه که در عالم نماز جماعت بخواند همه عالم با او می خوانند، نماز جمعه هم همین جور است، 《…إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاهِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهِ…》(سوره مبارکه جمعه/۹).

چه؟ 《فَاسْعَوْا إِلَى الصلاه》؟ نه،《فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ》.

《إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاهِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهِ》برو ولی 《فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ》 به یاد 《علی》باش،

《ذِکْرِ اللَّهِ》امیرالمومنین است،

《فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ》 اولی و دومی و سومی، دنیا را رهایش کن، دنیا را رها کن.

داد و ستدی نباشد ها، معامله نباشد، والله همین است، بروید نماز جمعه بخوانید، صف‌ها را پُر کنید، امیرالمؤمنین علیه السلام را در دل مردم بیاورید، یک شیعه امیرالمؤمنین برود چهره عوض می شود، نماز جمعه بروید، نماز جماعت بخوانید، یک شیعه امیرالمومنین نماز جماعت بخواند همه دل‌ها…

ولایت کلیه و مطلقه هم معنایش این است.

ولایت کلیه و مطلقه بر همه هستی دارد، آن وقتی که او را برای مسجد می‌برند، که همچین این داغ جگر شیعه را آتش زده، همچین این آتش وجود شیعه را اَلو داده که باورش نمی آید، مگر می شود امیرالمومنین… همه قدرت نمایی امیرالمومنین یک‌طرف ببینید، آسمان را نگه داشته، زمین را نگه داشته، زیربنای خلقت است، ملائکه از او فیض می‌گیرند[ خوب دقت کن] انبیاء فیض می‌گیرند، ابراهیم را از آتش نُمرود نجات داده، عصا را در دست موسی اژدها کرده، کور را، پیس را، مرده را، به وسیله عیسی زنده کرده، یونس را از بطن حُوت(ماهی) نجات داده، همه اینها را قدرت داده، همه یک طرف، به پایه رفتنش در آن روز و بردنش به مسجد نمی‌رسد، مقام 《علی》 آنجاست، هر که می‌خواهد 《علی》 را مطالعه کند، آنجا توانست دریافت، آن 《علی》 است.

هر چه می خواهی عظمت و قدرت برای امیرالمؤمنین قائل باشی‌ در مرتبه تسلیمش آن روز پایین‌تر است، آن جور امیرالمومنین آن‌ روز به انقیاد به مسجد رفته که هیچ پیغمبری آن جوری در اطاعت و انقیاد خدا نبود، برای خدا، برای خدا می گویم، برای خدا، ابراهیم خلیل، موسی کلیم، عیسای روح الله، همه اینها‌ بدان، همه، همه برای خدا در ارتباط خاص وجودیشان، خَلیسِ وجودیشان وقتی با خدا مرتبط شده، آن جوری در انقیاد و اطاعت نبودند که آن روز هم امیرالمومنین در انقیاد و اطاعت بود. چرا؟

سِرَّش چیست؟

چون صاحب ولایت کلیه و مطلقه است.

این دیگر است که می‌لرزد، دیگر است که می هراسد، نه زانوهایش لرزید، نه قلبش زد، هیچ چیز نبود، ولی چرا، وقتی که فاطمه زهرا سلام الله علیها را آنجوری دید زانوهایش لرزید، زمین نشست، آنجا چرا.

چرا؟

چون تقابل با حضرت صدیقه سلام الله علیها است که مقام مشیت اللهی دارد، آنجا امیرالمومنین علیه السلام زمین خورده؛

هزار مرتبه بالاترم ز چرخ

اما به کوی میکده کمتر ز خاک رهگذرم

 

همه تحت‌الشعاع وجودی اش هستند، به همه عالم خندید، پسرش هم به صورت شمر خندید، فَتَبسم الحسین فی وجه، فضحک …، خندید اینها، ولی چرا پای 《فاطمه》 که به میان می آید زانوهایش می لرزد، می فرماید روز《علی》 شب شده، این دگرگونی در وجود امیرالمومنین ایجاد کرده.

 

هزار مرتبه بالاترم ز چرخ

اما به کوی میکده کمتر ز خاک رهگذرم

 

چرا؟ چون فاطمه است، اینها یکدیگر را دریافت کردند، این دو موجود هم را شناختند،《 فاطمه کُفؤ علی》 است، 《علی علیه السلام کُفؤ فاطمه سلام الله علیها》است.

به قول خواجه ؛

 

من که سر در نیاورم به دو کون

(چون صاحب ولایت کلیه و مطلق است)

گردنم زیر بار منت اوست

 

این ولایت کلیه است، ولایت مطلقه است که صاحبش امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام و ائمه معصومین تا زمان حضرت بقیه الله حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء است.

این نفس اماره در این حد که می‌خواست سرکش بشود و خودنمایی کند علاجش فقط دست امیرالمومنین علیه السلام است. به سیر و سلوک و تربیت به هیچ چیز نمی شود، به یک جایی رسیده که تمام آیات را حق به او نشان داده، خیلی‌ است، تمام آیات را حق به او نشان داده، خیلی راه تا آنجا هست،

《…یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه جمعه/۲).

بعد چه شد؟

نفس اماره اش ظهور کرد، به موسی چه گفت؟

[آدم بداند، یک وقتی با 《ولیّ》عهد کرد، برای بزرگتر(امر و نهی نکنی)

خدا تمام حیثیتت را از بین می‌برد، بدون اینکه متوجه بشوی، کمرت شکسته می‌شود، مواظب باشی یک وقتی به 《ولیّ》خدا امر و نهی نکنی]

لذا این زبان، این زبان که آلت این کار است، که امر از ناحیه زبان اجرا می شود، این زبان نیست؟

تمام اعضاء و جوارح یک بند دارد، چشم را با پلک ها روی هم بگذار، گوش را دستهایت را روی آنها بگذار، دستت را این جوری کن، پایت را حرکت نده، این زبان دو تا بند دارد، یکی دندانها و یکی این لب ها.

این پشت گذاشتنش که مواظب باشی، هیچ کسی در عالم شکست نخورد مگر از ناحیه زبانش.

هیچ کسی در عالم کارش عقب نیفتاد مگر از ناحیه زبان، در این عالم هیچ چیز رخ نداد مگر از ناحیه زبان، این زبان، این زبان دو بند دارد، یعنی مواظبش باش. آبروی مومنین را ببری، حیثیت مومنین را ببری، غیبت چیست؟ غیبت این‌ است که یک فعلی ناشایسته که خدا راضی نیست، پیغمبر راضی نیست، ائمه راضی نیستند، از یک مومنی صادر می شود، فعل زشت، خلاف شرع، تو بروی این طرف و آن طرف بگویی غیبت است، اگر نباشد که تهمت است، بدتر است، نه هست.

بابا خوراک یومیه ماست خبر نداریم، زشت است ها، ببین بچه‌مان اگر اینکه سیگار دستش بگیرد، می‌بینی خودمان‌ را چه کار می کنیم، وای به حال آن وقتی که معتاد بشود، دیگر نه مادر، نه پدر، این زشت است هان؟

ولی پسرت دروغ می گوید، غیبت می‌کند، تهمت می زند یک‌مرتبه خودت ناراحت شدی؟

به جهتی که خودت هم معتادی.

بابایی که معتاد باشد نمی‌تواند‌ به بچه اش بگوید که معتاد نباش، بابایی که خودش غیبت می کند و دروغ می گوید و تهمت می زند، چطور به بچه اش بگوید این کارها را نکن، خودش صبح تا شب دارد این کار را می کند، بله شیعه امیرالمومنین چنان به مولایش اُنس دارد، چنان انس دارد که سیگار هم نمی‌کشد، والله نمی‌کشد، چه برسد به آن چیزهای دیگری که خدای نکرده آدم به 《یاعلی》 گفتن بنشیند یک جایی دود و دم برقرار کند، اینها نیست، اینها منطق شیعه نیست، منطق تشیع ادب است، منطق تشیع همه اش نظافت است، همه اش مواظبت است، پاکیزگی است، طهارت است.

این شیعه امیرالمومنین علیه السلام است، بابا نماز گفتن، برای این که نماز امیرالمومنین علیه السلام است، نماز بخوان، اول جماعت بخوان، جمعه بخوان، ولی یادت نرود آنجا،‌ بدان که این جمعه را برای این قرار دادند که دو مرتبه میثاقت را با امیرالمومنین تجدید کنی، یادت نرود، راهش هم همین است، به خدا راست می‌گویم‌ ها، اگر یک کسی به این نقطه…

نفست را کنار بگذار، حرف های بیخودی مردم را…

این حرف خیلی شیرینی است، این ولایت فقیه که می گویند این را قدرش را بدان، خوب چیزی است، این ضابطه می دهد، قاعده می دهد، جمعت می‌کند، از تشتُت دورت می‌کند، تو را در روال می آورد، خوب حرفی است، شیعه‌ هم همیشه این را دارد.

برای تجدید میثاق با آن حقیقت یک ظواهری در عالم ساختند، گفتند نماز جمعه.

برای چه در زمان غیبت کبری، بعضی از علما گفتن نماز جمعه نمی‌خواهد یا مختاری؟

به جهت این که آنجا پیش نمازها سنی بودند، مَظهری برای ولایت نبود، حالا که هست پشت سر یک شیعه بایستی بخوانی، این همان است، هیچ اشکالی هم ندارد، بلکه همان است که منتظرم امام زمان علیه السلام بیاید. اینها را بابا یاد بگیر، یک کسی نِق بی خود می‌زند، یک حرف بی خود می زند اینها مال هوای نفس است، نفس اماره است، تابع کسانی که صاحب نفس اماره هستند نشوی.

راه ولایت امیرالمومنین علیه السلام را یاد بگیریم، نه نق زدن بی خود، حرف بی جهت زدن، مخصوصاً برای بزرگانی که اینها از اولیاء خدا هستند، صاحب ولایت هستند، والله کمر آدم می شکند اگر همه انبیاء، همه انبیاء بیایند روی آدم کار کنند دیگر کمرش راست نمی شود، آدم مواظب باشد، دقت کند حرف بی خودی نزند، نفی و اثبات بی خودی، چقدر تو اطلاعات از دین داری؟ چقدر؟ چقدر مطالعه داری؟ حالا باطن امر بماند در ظاهر دین چقدر اطلاع داری؟ که ظاهرش هم که ملاک نیست، بعد بیاییم در امور باطنی دین چقدر اطلاع داری؟

لذا امیرالمومنین که به نماز دیگران می آمدند چون نماز خودش است، خودش نماز است، این نماز را یادت نرود، نماز جماعت بخوان، عالم دارد می‌خواند، نماز جمعه بخوان، عالم دارد تجدید میثاق می کند، همان وقت که دست امیرالمومنین را بستند یعنی دارند با او بیعت می‌کنند، به کفرش دارد بیعت می‌کند، به شرکش دارد بیعت می کند.

لذا ولایت آن‌چنان را آن چنان تر می‌کند ها، این ولایت قاعده اش این است.

《وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً …》(سوره مبارکه بقره/۳۰).

خدا به ملائکه فرمود می‌خواهم روی زمین خلیفه ای قرار بدهم، اینها نگاه کردند دیدند عجب خلیفه ای این که دارد تند تند سر می‌برد و تند تند دارد می‌کُشد و فساد و خونریزی《قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ 》 موسی هم به خضر گفت که بابا تو می گویی من ولایت دارم؟ تو که آدم کُشتی.

تو می گویی من ولایت دارم؟ تو که کَشتی را سوراخ کردی.

چه ولایتی داری؟

موسی به خضر گفت بابا!!!

 

آسمان بار امانت نتوانست کشید

روی شانه هستی گذاشتند، گفت نه نمی‌توانم، این یک کسی می خواهد از همه هوای نفس جَسته باشد و بگوید 《ولی》 چرا این کاره است.

تشخیصش به عهده آن کسی است که به اندازه ظرف وجودی اش نور گرفته، هر کسی به اندازه ظرف وجودی اش نور گرفته آیه قرآن است، بابا آیه قرآن است، آیه قرآن سوره بقره.

نه تأویل می‌خواهد، نه تفسیر می‌خواهد، نه شعر است، نه حدیث و روایت است که در سندش اشکال کنی، 《وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً…》 می‌خواهم صاحب ولایت را نشان بدهم، ملائکه هم گفتند نمی‌توانیم بکشیم،

《قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ》

مگر 《ولی》 این جوری است؟ چون ما چیزهایی که یاد گرفتیم، آدم خوب وقتی می گوییم چه جوری باید باشد؟ باید آب دماغش را کج کند، نمی دانم اینکه شش تا انگشتر داشته باشد. این سرش هم پایین باشد، این جوری وقتی هم با او صحبت می‌کنی شش مرتبه عطسه کند تا جواب بدهد، اینجوری، ما آدم های خوب را این جوری فهمیدیم بله؟ هان؟

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند بعد از من 《علی》 است، گفتند این که جوان است.

جوان است؟

《علی》کجایش جوان است؟ این پیر عالم هستی است.

ملامت کردند، شماتت کردند، چیست که رسول خدا این طرف و آن طرف افتخار می کند می گوید《 اول مَن آمَنَ بِی علی ابن ابیطالب》؟ اول کسی که به من ایمان آورده علی ابن ابیطالب بوده، یک بچه نُه ساله، یازده ساله، هی اینها را گفتند، مردم می گویند دیگر، جوان باشد، ولایت می دهند، به جوانی نیست، به پیری نیست، ولایت یک چیز اِعطائی است، از خدا بخواه که صاحبش را بشناسی، این را بخواه که چشمت را باز کند، ولایت را می دهند، که آن وقت دیگر آدم(حضرت آدم) باید برای این فرزندش خضوع کند، آدم باید سجده کند، به چه چیز؟

به خاک پا و نقش پای 《علی》علیه السلام.

 

گِل آدم ز ترابِ قدم فاطمه بود

 

باید سجده کند، باید خضوع کند، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم متوجه شدند که می گویند مردم این طرف و آن طرف نشستند می گویند امیرالمومنین جوان بود، سن و سالی نداشت، حالا رسول الله هرجا می‌نشیند هی می گوید که من افتخارم به این است اول کسی است که به من ایمان آورد علی ابن ابی طالب است.

فرمودند《 الصلاه الصلاه الصلاه 》به مسجد بیایید، آمدند.

وقتی آمدند بالای منبر تشریف بردند، رگ رگ پیشانی رسول الله بیرون زده بود، فرمودند چه کسی گفته 《علی》 بچه بود؟

والله به چشم خودم دیدم که گِل آدم را با دستش تخمیر کرد، تخمیر طینت.

به سلمان و ابی ذر فرمودند یا سلمان و یا جُندَب خوب بشنو، 《أَنا خَمَرتُ طِینَه آدم بیدی》،

من گل آدم را با دستهایم عجین کردم، من بودم، من این کار را کردم.

《علی》است، این ولایتش را در همه اشیاء ببین.

آنهایی که امیرالمومنین علیه السلام را می‌بردند خودشان تحت سیطره وجودی 《علی》هستند.

دو مرتبه بگوییم 《أَنا خَمَرتُ طِینَه آدم بیدی》

خیلی مقام برای 《علی》است ها، گِل آدم را سرشته، خیلی است؟

آن وقتی که او را به مسجد می برند بازوهایش را بستند مقامش بالاتر است، خیلی بالاتر است، کسی که بوی ولایت امیرالمومنین به مشامش خورده باشد در این همیشه در این عالم تسلیم است، لذا وقتی سلمان هم تکان خورد دید امیرالمومنین علیه السلام را این جوری می‌برند، آی این کیست که دارید این جوری او را می‌برید؟

آقا گوشه چشمی به سلمان فرمودند، فرمودند سلمان بایع، دو مرتبه بیعت کن، حالت به هم خورد، من 《علی》هستم، 《علی》 ام، در همه ادوار خلقت 《علی》هستم، در همه مسائل وجود《 علی》 هستم، 《علی》 ام با همه ابعاد 《علی》 هستم. الان هم 《علی》است، الان هم 《علی》 هستم، منتها نمره‌اش را به تو گفتم، والله یک نفر،( خوب ببین) یک نفر از مومنین آخرالزمان، زمان ائمه هم نبوده که ندیده، نشنیده، اُنس نکرده، یک مرتبه آدم چشم هایش را ببیند کافی است که تمام عالم را به هم بزند، بپرد برود به جایی برسد.

 

تو ندیده این جوری شدی، معرفتی که الان مومنین در ولایت دارند والله نبوده، در اعصار ائمه علیهم السلام هیچ وقت نبوده، حرفایی که زدند، بزرگ‌ترینشان را بیاور، حرفهایی که زدند با امیرالمؤمنین علیه السلام صحبت می‌کنند، با امام صادق علیه السلام صحبت می‌کنند حرفهایشان هست، معرفت بچه‌های ما را ندارند.

این اهانت به آنها نیست، این نه، تثبیت مقام اهل بیت علیهم السلام است، لذا [امیرالمومنین هم فرمودند] رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند برادران من در آخرالزمان《واشُوقاه لِاِخوانی فی آخِر الزمان》 دلم برای برادرانم در آخر الزمان می تپد.

سلمان، ابی ذر، مقداد، گفتند یا رسول الله،《 ألَسْنا بِاِخوانِک؟》

مگر ما برادران شما نیستیم؟

حضرت فرمودند《 أَنتُم أَصحابی، و خَیر الاَصحاب》

شما اصحاب من هستید و خوب اصحابی هم هستید، لکن برادران من در آخرالزمان می آیند، دست به شانه امیرالمومنین زدند، ندیده به ایشان عشق می ورزند. حضرت فرمودند والله اگر آن‌ها را در محبت 《علی》

قطعه قطعه کنند دست نمی‌کشند، هیچ هم ندیدند، تو چه آثار از 《علی》دیدی؟

فقط آثارش در وجودت است، در قلبت است، در نیتت است، با او هستی، همه جا هستی، تا اسمش را می برند، تا ذکرش را به لب می آورند، تا مدحش را می گویند، اینجوری باش، نگو این روایت سندش کجاست، سند روایت چیست، امیرالمومنین علیه السلام خودش روایت است.

 

مرا به هیچ کتابی دیگر حواله مکن

که من حقیقت خود را کتاب می بینم

 

《یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ》 آقا امیرالمومنین هم فرمودند (خود حضرت هم فرمودند) برادران من در آخرالزمان می آیند.

 

💠روضه امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها؛

 

اگرچه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را

 

[نه والله می‌خرد، می‌خرد، یعنی اگر او بیشتر از تو، تو را نمی‌خواست، نمی‌توانستی بگویی، این را بدان، یقین بدان، حرفمان را عوض کنیم، به خودش قسم از تو بیشتر تو را دوست دارد، چقدر تو او را می‌خواهی؟ چقدر؟ به بی نهایت او تو را بیشتر دوست دارد، واِلا می توانستی بگویی《 یاعلی》؟ می توانستی اینجا بنشینی؟ می توانستی با او اُنس کنی؟

می توانستی با او در طریق محبت قدم بزنی؟

او را به مسجد بردند، والله بردند، بازوهایش را بستند، والله بستند، با ریسمان چهل نفر کشیدند، والله کشیدند، ولی عَلَویت او در همین نقطه ظهور می‌کند، از تمام مقاماتش بالاتر است، کیست در این عالم که بتواند اینجوری در انقیاد و اطاعت و تسلیم باشد؟

هیچ پیغمبری برای خدا اینجوری در تسلیم نبوده،

لذا این ودیعت را به موهبت به فرزندان خودش همه داد، مخصوصاً امام حسین علیه السلام.

《الهی رِضاً بِقَضائِکَ و تَسْلیماً لِامْرِکَ، لا مَعْبودَ سِواکَ یا غِیاثَ الْمُستَغیثین》.

برای خودش می‌تواند تحمل کند اما غم و رنجی که از ناحیه فاطمه سلام الله علیها آمده آنجا نه، چون یک حقیقتی در غیبُ الغیوب عالم هستی بیشتر در تجلی است، آقا جان برای مرد غیرتمند چه حالتی از همه حالات بدتر است؟

این را سوال کردند، امیرالمومنین مورد سوال قرار گرفتند، که مرد غیرتمند چه حالتش از همه حالات برایش مشکل تر است؟

حضرت فرمودند برای مرد غیرتمند سخت‌ترین حالاتش این است که جلوی چشمش ناموسش را بزنند و او دستانش بسته باشد.

آقاجان خوش‌ترین حالات زندگی شما چه وقت بود؟ چه وقت بود که به شما از همه دوران زندگیتان به شما بیشتر خوش گذشت؟

فرمودند آن وقتی که در غدیرخم دستم در دست رسول خدا بود فرمود《 اللهم مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ》این خوش‌ترین حالات زندگی ام بود.

آقاجان در مدت عمر چه وقت از همه اوقات بیشتر به شما سخت گذشت؟ بدترین حالات زندگیتان چه وقت بود؟

آن وقتی که جلوی چشمم فاطمه عزیزم را می زدند.

باز 《علی》است.

لذا آن دومی به آن پلید ملعون که در شام است نامه نوشت، که جایت خالی نبودی سر راه بر دختر پیغمبر گرفتم خواستم نامه رد فدک را بگیرم اِبا و امتناع کرد، نبودی ببینی چنان سیلی به صورتش زدم،

《حتی سَقِطَت قِرطاها》به طوری که گوشواره‌های گوشش روی زمین افتاد، بی بی جان، خانم جان، اگر گوشواره‌های شما آن روز به زمین نیفتاده بود، سیلی به صورت شما نمی‌زدند، روز عاشورا، عصر عاشورا گوشواره‌های فرزندان شما را به عنف از گوش نمی‌کشیدند، سیلی به صورت آن‌ها نمی‌زدند.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *