《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).
برای انسان چند مرتبه در نفس قائل شدهاند، به تعبیر دیگر نفس را ذومراتب دانسته اند. نفسی است که اَماره است، نفسی است که لَوامه است، نفسی است که مُلهَمه است، و نفسی است که مطمئنه است، نفس منحصر به این مراتب اربعه نیست، هر نَفْسی به اندازه هر نَفَسی مرتبه دارد، ولی چون بزرگان این گونه نفس را تقسیم کردهاند ما هم با مراتب تقسیمی آنها سخن می گوییم، نفس اماره آن نفسی است که میل و رغبت به امر کردن و نهی کردن در اوست، یعنی هر که دلش بخواهد زیاد امر کند، یا زیاد نهی کند، در مرتبه نهی کردنِ فراوان باز صاحب نفس اماره است، که اگر ما خواسته باشیم عبارت درست را در تقسیم استعمال کنیم و مصرف کنیم باید بگوییم صاحب نفس مَنهیه(مُنهیه) که این نهی کننده است دلش میخواهد بگوید این کار را نکن، آن کار را نکن، به هر که می رسد اینقدر این عادت شده که فکر نمیکند که بچهای که در خانه سه ساله است، چهار ساله است، این لازمه سن و سالش آن حرکات است، نشسته خُلق خودش را و روزگار خودش را و تمام آن اهل خانه را تنگ می کند همه اش به این بچه می گوید نکن، نکن، بنشین، نکن، نکن، این صاحب نفس اماره است به معنای اعم و صاحب نفس مُنهِیّه است به معنای اخص.
این بینش ندارد، دانش ندارد که بررسی کند، حکمت سراغش نیامده هنوز که بچه اقتضای سن و سالش و اقتضای حرکت روحی اش کوشش و تلاش در همان بُعد خاصی است که این بدش می آید. ناراحت می شود، اعصابش به هم میریزد، خدا نکند که دیگر اگر روزه هم بگیرد که نمیدانید هیچ زن خانه حق ندارد تق و توق کند، حق ندارد اینکه ملاقه را ته دیگ بزند، کفگیر را روی بشقاب بگذارد، قاشق را در کاسه بگذارد، همه اش می گوید روزه دارم چقدر سر و صدا میکنید، نماز میخواند همین طور، دیگر اینها مال ناآشنایی به مرتبه و مقام انسانیست در حیطه و تصرف نفس، یا همه اش دلش می خواهد که به پایین دست امر کند، این صاحب نفس اماره است.
آن معنایی که برای نفس اماره می شود معنای کوچکش است که به خواستهای نابجا میپردازد، صاحب نفس اماره به خواستهای نابجا می پردازد، صاحب نفس اماره به خواست های نابجا روی می آورد و تمایلات شهویه بی جا دارد، آن یکی از ابعاد صاحب نفس اماره است، ابعاد وسیعتری دارد که هر آن دچارش است، صاحب نفس اماره ممکن است در عمرش یک مرتبه دچار یک خواست و طلب بی جا بشود. ولی در هر روز، مرتب، در هر ساعت و آن، مرتب این نیروی نابجا را اِعمال میکند، چون امر که اگر کسی میخواست صاحبش بشود و نهی اگر کسی میخواست صاحبش بشود این فقط مال 《ولیّ》است، فقط مال 《ولیّ》است.
《أَشْهَدُ أَنَّکَ قَد أَقَمْتَ الصَّلاهَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ》
این خیال میکنی یک بُعد شرعی دارد؟
《 قَد أَقَمْتَ الصَّلاهَ》 یعنی نمازت را خواندی؟ حسین جان خوش به حالت که تو نمازهایت را میخواندی، صبح به وقت نماز میخواندی و ظهر به وقت نماز میخواندی و مغرب و عشاء و اینها، معنایش این است؟
کنار قبر ولی مطلق که ایستادی زیارتش میکنی خوش به حالت آقا جان که شما از اموالت زکات هم می دادی، معنایش این است؟
《أَشْهَدُ أَنَّکَ قَد أَقَمْتَ الصَّلاهَ 》نماز را تو اقامه کردی، نماز را به پای داشتی، یعنی نماز قوامش به تو است، اگر تو نبودی نمازی نبود،
《أَشْهَدُ أَنَّکَ قَد أَقَمْتَ الصَّلاهَ 》 نماز با آمدن تو آمد، نماز با وجود تو آمد، تو بودی که به نماز معنا دادی، تو بودی که به نماز حیثیت دادی، تو بودی که رنگ و رو و آبرو به مسجد و کعبه و مِنا و عرفات و همه ظواهر دینی دادی،
《أَشْهَدُ أَنَّکَ قَد أَقَمْتَ الصَّلاهَ》 تو نماز را به پا داشتی، 《وَ آتَیْتَ الزَّکَاهَ》تو پاکی و پاکیزگی آوردی، تو تزکیه آوردی،《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ…》،《وَیُزَکِّیهِمْ》،《 آتَیْتَ الزَّکَاهَ》 با این آیه با هم یک جور معنا می دهد، همین طور که جَد تو، رسول خدا با این آیه در کلمه 《یُزَکِّیهِمْ》خودش را در یک بُعد نشان داد، تو هم 《آتَیْتَ الزَّکَاهَ》،《علی》 جان، ای امیرالمومنین تو《آتَیْتَ الزَّکَاهَ》پاکی و پاکیزگی آوردی، هر چیزی زکات دارد، خدا به تو یک ماشینی داده زیر پایت هست این زکات دارد، اینهایی که کنار کوچه و خیابان معطل هستند زمستان، تابستان، زکاتش این است که سوارش کنی، خدا به تو آبرو داده، این زکات دارد، تو خیال کردی فقط در اَنعام ثلاثه و غَلات اربعه و نقدین زکات است؟
اینکه همه این کار را می کنند، هر که اسمش مسلمان است زکات می دهد.
انعام ثلاثه ، گاو و گوسفند و شترش را وقتی که داشت زکاتش را می دهد، غلات اربعه، گندم و جو و خرما و کشمش، زکاتش را می دهد، طلا و نقره و مَسکوک را می دهد، این که کاری ندارد، نه، زکات اول از خودت باید بدهی، نگاههای انسان زکات دارد، همین که چشمت به زُخارف دنیا میافتد و کیف میبری، لذت میبری، نگاه به فرزندت میکنی از فرزندت لذت میبری، بچهها، یک نگاه هم باید به عطوفت و مهربانی به یتیم بکنی، به درمانده بکنی، و اِلا این نگاه وِزر و وبالت می شود، یعقوب پیغمبر در《 آتَیْتَ الزَّکَاهَ》چشم کوتاهی کرد، یعقوب است، یعقوب خیلی بزرگ است، تنها غذا نمی خورد، باید مهمان همیشه می بود، پیغمبرها این طوری بودند در شرح حال خیلی از پیغمبرها نوشتند، ابراهیم خلیل هم نوشتند.
راجع به حضرت یعقوب نوشتند یک روز مهمانی گیر نیاورد آمد سر کوچه، دست یوسف هم در دستش بود نمی توانست از یوسف جدا بشود، خیلی یوسف را دوست داشت، خیلی.
💠روضه علی اکبر علیه السلام[میان جلسه]؛
بله ولی یوسف کربلا را که می بردند امام حسین علیه السلام التماس کرد، خیلی جوان است، حالا یک اشاره بکنیم، نمک در مجلس بریزیم، مادر التماس کرد که 《علی》جان برگرد، هم مادر و هم خودِ پسر از آقا امام حسین اجازه گرفتند که ببینم مادرم چه می گوید، درون خیمه بردش، گوشه خیمه نگاهش داشت و حضرت اُم لیلا در یک کیسه ای که همراهش بود دست کرد یک سُرمه دان داشت گفت بگذار چشمهایت را سُرمه بکِشَم، آقا علی اکبر به مادر فرمودند مادرجان من به حجله عروسی که نمی روم به قتلگاه می روم.
فرمود بابایت اینجوری بیشتر کیف می کند، بگذار چشمهایت را سُرمه بِکِشَم.
کسانی که راجع به پسرانشان مسئله دارند، چه خانم ها، چه آقایان، راجع به فرزند پسرشان هر مسئله ای دارند دامن اُم لیلا را بگیرند، اینها در خلقت همه هدایت است، در هر نقطه ای یک هدایت در ولایت هست، هر که راجع به فرزند پسرش هر مسئله ای دارد دامن اُم لیلا را بگیرد.
[ ما چه کار کنیم وقتی که ما صحبت می کنیم نمی توانیم از کربلا چشممان را این طرف و آن طرف کنیم، یاعلی، سُرمه کشیده جوان می فرستد].
[پایان روضه]
دست یوسف در دست یعقوب بود و کارگری با بچه اش می آمد از راه گذر می کردند، پای برهنه و علی کل حال از گِل کاری می آمدند، یعقوب این مرد را با فرزندش دعوت کرد که سر سفره با هم غذا بخورند، آمدند مهمان نشست و پدر و پسر، او هم پسرش قَدِ یوسف بود علی کل حال.
نگاه زکات دارد، وقتی نشستند، حضرت یعقوب هی به صورت فرزندش یوسف نگاه می کرد، یک نگاه های پُر مهر و محبت، لقمه می گرفت در دهان فرزندش می گذاشت و یک دستی به سرش می کشید
و این بچه یک نگاهی به پدرش کرد، و یک نگاهی به یعقوب و یوسف کرد که از وقتی که ما بچه این بابا هستیم یک مرتبه به ما اینجوری محبت نکردی، یک نگاه مهرآمیز، یک دست به صورتمان نکشیدی، این باباست بابای ما هم باباست.
جبرئیل نازل شد آی پیغمبر بی توجه، آی پیغمبر بی دقت، جلوی یک محروم، جلوی یک محروم از محبت، زیاد نگاهت را مصرف کردی، یک بلایی سرت بیاوریم، به فراق این بچه مبتلایت کنیم، چشم هایت را کور می کنیم، چون در محبت نگاه بی جا کردی، چشمهایت را کور می کنیم، آدم مواظب باشد، این نفس است، این یک مرتبه از ظهور نفس است، اینقدر مرتبه اش عالی است، اینقدر مرتبه این کار عالی است، در همه مراتب،
لذا 《مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ》، شناسایی نفس در مراتب خودش نه مراتب اربعه؛ اماره و لوامه و ملهمه و مطمئنه نه، مراتب دارد این هم یک مرتبه اش بود.
خوب دقت کن، این معنای آیه را یک وقتی اشتباهی حالی ات نشود، وقتی که یوسف به زلیخا مبتلا شد و در آن تنگنا قرار گرفت یک سخنی گفت[ خوب دقت کن، ببین این سخن از کجاست]《إِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی ۚ إِنَّ رَبِّی…》(سوره مبارکه یوسف/۵۳)
اینکه ما دچار شدیم، در چاه افتادیم الان هم دچار این زلیخا شدیم، این سخن، حرف از یک جای دیگر است، یوسف فهمید از کجا آب می خورد.
خیال نکنی این یوسف صدیق که عصمت همه وجودش را گرفته حرکت ذهنی داشته، یک چیز دیگر که به مراتب بدتر از آن نگاه شهوترانی است، آنها را بپا، به نامحرم نگاه نکنی گناه است، والله گناه است، باالله گناه است، ولی اگر به کسی که دوستی《علی》ندارد نگاه کنی و با او خوش و بِش کنی چه؟ آن نامحرم چه؟
این دودمانت را به هم می زند، کسی که راه اهل بیت علیهم السلام نمی پیماید، کسی که با اهل بیت کار ندارد، کسی که در راه اهل بیت و ولایت اهل بیت قدم نمی گذارد هر جور با او تماس بگیری آتشت می زنند، دودمانت را به باد می دهند.
نگاه می کنی بعد هم می گویی استغفرالله، تمام
می شود، وعده هم دادند گناهت را می بخشند، تمام شد، آن چیزی که نمی بخشند چیست؟ هان؟
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی
《اَللَّهُمَ والِ مَنْ والاهُ 》پیغمبر ماست که از این نقطه اطلاع دارد، 《علی》 میپاید،
《اَللَّهُمَ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ
عَاداه》عه، رَحمهٌ لِلعالَمین دارد نفرین می کند؟
بله نفرین میکند، نکند؟ حق میفرماید 《…وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ 》(سوره مبارکه مائده/۶۷).
《…لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ…》(سوره مبارکه زمر/۶۵). آقا پیغمبر که مشرک نمیشود، خداجوی است، خدا طلب است،《 لَئِنْ أَشْرَکْتَ 》یعنی چه؟
روایت بخوان، یعنی پیغمبر یک نگاه، یک نگاه به غیر 《علی》به کسی دیگر بکنی، اگر سخن 《علی》 را به زبان نیاوری، پیغمبر رسالتت را از تو میگیریم، اصلاً همه حیثیت تو به…
بله این جوری است، اول حامی ولایت در عالم خاتم انبیاء محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم است.
این نامحرم نیست؟ ته خور ظرفهای دشمن های آنها را خوردن اینها نامحرم نیستند؟
حرف های آنها را زیر و رو کردن، این نگاه به نامحرم نیست؟
این وجودت را به هم می زند، این بلا می آورد، بلای عمومی می آورد.
در حلقه مغانم دوش آن صنم چنین گفت
با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی؟
《 لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ…》(سوره مبارکه مجادله/۲۲).
اگر دیدی بابا سَر و سِرّ ندارد باید ولش کنی، اگر بچه ات را میبینی با اهل بیت علیهم السلام کار ندارد باید ولش کنی، اگر برادرت که برادر تنی است اگر با آنها…
قرآن، بابا قرآن همه اش درباره ولایت است، بردار بخوان تفسیر و تأویلش که همه اش، جهنم هم تأویلش درباره امیرالمومنین علیه السلام است.
《لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ…》خویش و قومت؟
صِله رحم برای این است که یاد بگیری چه جوری با آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم رفتار کنی، اصلا صِله رَحِم مال این است، صله رحم برای این است که با این ذوات مقدسه چه جوری رفتار کنی، ترک نکنی، نماز خواندن برای این است که اصل صلاه را فراموش نکنی، 《فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ●الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ》(سوره مبارکه ماعون/۴_۵)، وای به آنهایی که نماز می خوانند و اصل نماز را فراموش کردند، آقا مگر اصل نماز چیست؟ اینکه نماز می خواند که نماز را فراموش نکرده، دارد نماز می خواند، این
《وَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ》یعنی چه؟
حضرت فرمودند آنهایی که نماز می خوانند ما را از یاد بردند《نَحْنُ الصَّلاه》نماز ما هستیم.
نماز می خواند، قرائتش هم خیلی درست است، چه هست، چه هست، چه هست، فایده ندارد، نماز ما هستیم.
یعقوب مبتلا شد به آنچه که در آن حرکت انجام داد.
چرا؟
چون زکات چشم نداد، زکات چشم این بود که یک نگاه زیر چشمی به بچه ات بکنی، یک نگاه پُر به آن محروم از محبت، این زکات چشم این است، دست به همین گونه زکات دارد، زکاتش در راه ولایت است، پا زکات دارد به همین گونه است، این پایی که همه جا برای طلب دنیا می رود، برای اندوختن ثروت، این پا باید درِ خانه دوستان اهل بیت علیهم السلام هم برود، در خانه درمانده ها هم برود، این ایام زمستان است مردم دچارند، [الحمدلله پای منبر ما که اگر پولدار بودید که اینجا نمی آمدید، پولدارها جای دیگر می روند، آنهایی که پولدارند که اینجا نمی آیند، ولی به شما می گوییم که فضا پر بشود که اگر یک وقتی دستتان در جیبتان رفت خدای نکرده از آنها قرار نگیرید]
سر زمستان است، مردم دچار هستند، مردم گرفتار هستند، والله العظیم یک کسی آمده بود برای جهازیه خواهرش میخواست کلیه اش را بفروشد، والله العظیم، یک دختری آمده بود دختر کوچکتر برای خواهر بزرگترش که میخواهد عروسی کند جهاز ندارد رفته بود کلیه اش را بفروشد، آخر اینها یکی دوتا نیست، یک خانم دیگر قرض دار بود، بیچاره بود، او هم رفته بود کلیه اش را بفروشد، ندارد چه کار کند، این قدر از این نمونه ها هست، این قدر هست، که جز گریه و جز غصه هیچ چیز دیگر ندارد. انسان مواظب باشد، همین که حق واجبمان را دادیم تمام شد؟
حق واجبمان را دادیم تمام است؟
فرمودند از ما نیست، از شیعیان ما نیست، از ما اهل بیت نیست، از محبین ما نیست، چه کسی؟ چه کسی؟ آن کسی که خانه ای داشته باشد قابل سکونت و برادر دینی اش سرپناه و مسکنی نداشته باشد و او را در زیر حمایت خودش نگیرد.
یکجوری هم مستاجرین رفتار کردند که میگذارد خانه از بین برود، این ها هم آخر از این طرف، اینها هم شیعه…
این آیه را، این روایت را خوب بلد است، این روایت را خوب بلد است، وقتی برود خانه مردم بنشیند دیگر نه خود آن صاحبخانه است نه اینکه تمام اولادش تا قیامت، یعنی چنان مالکیت را تا پدرش حضرت آدم برای خودشمی کشاند.
نمی دهند، مستاجر تو هم شیعه امیرالمومنین باش، تو هم بفهم، آن روزی که می آمدی خانه را بگیری می دانی چه جوری گریه می کردی؟ چه کار می کردی؟ اینجوری بودی که حالا که می خواهی…
آدم هر دو جانب را بپاید.
اگر کسی مسکن و مأوایی داشته باشد، افتاده، روایت است ها، برادر دینی اش مسکن و مأوایی نداشته باشد و او را تحت حمایت خودش قرار ندهد فرمودند این از ما نیست.
یک روایت دیگر که پشت همه را میلرزاند؛
فرمودند طعم ایمان را نچشیده، مزه ایمان را نچشیده، کسی که شب بخوابد، وقتی سرش را به بالش میگذارد، به بالین می گذارد فکر روزی فردایش باشد، این خدا را نشناخته است، این یا رازق نمیداند کیست، این مفهوم توکل را نفهمیده، نچشیده، طعم ایمان را نچشیده کسی که شب بخوابد و فکر روزی فردایش باشد.
یک کسی خیلی ناراحت بود خدمت امام صادق علیه الصلاه و السلام آمده بود وضعش را عرض کرد آقاجان وضعمان خیلی ناجور است و کاسبی نمی گردد، حضرت فرمودند هر خانهای چند تا سوزن لازم دارد؟ آن وقت ها هم سوزن با دست میساختند، این جوری فرمودند.
عرض کرد برای چه آقا؟
فرمودند می پرسم.
عرض کرد یک عدد سوزن.
حضرت فرمودند در مدینه چند تا سوزن ساز میتواند اینکه همین سوزنهای همه اهالی را بسازد؟
عرض کرد یکی، یک کسی باشد، آهنگر مخصوص بوده سوزن و تَمَنِه و جوال دوز، سه سایز دارد، آن کوچکترینش عِبره(اِبرِه) است، آنهای دیگر هم اسم مخصوصی دارد، سوزن بزرگ و متوسط، سخن از عبره است، عرض کرد ولی یک نفر صنعتگر باشد که در مدینه سوزن بسازد …
فرمودند والله [خوب دقت کنید] والله اگر همه مردم روی زمین همه شغل هایشان را رها کنند، هر کس هر کاری دارد رها کند و همه سوزن ساز بشوند خدا روزی همه را از آن سوزن ساختن به آنها میدهد. او را می شناسی؟
فکر هم زکات دارد، ذهن هم زکات دارد، قلب هم زکات دارد،《 یُزَکِّیهِم》، پیغمبر آمد که سرتاسر وجود تو را تزکیه کند به چشمت تزکیه بدهد، به عقلت تزکیه بدهد، به گوشت تزکیه بدهد ،به وجودت به وجود تزکیه می دهد، [گوش بده ] روز قیامت که می شود هر کسی هر سخنی که گفته می شود حتی مناجاتی که با زبان کرده، نمازهایی که خوانده، ما نماز میخوانیم دیگر، الفاظ و کلمات و اذکاری که می گوییم روز قیامت اینها همه سوال دارد، تو را تحت سوال میبرند، تو وقتی گفتی《الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ》 راست گفتی؟
نماز خواندی گفتی《 إیّاکَ نَعبُدُ وَ إِیّاکَ نَستَعِینُ》 فقط تو را میپرستم، از تو کمک میگیرم، اینها را زیر سوال میبرند، این را راست گفتی؟
ای دروغگو تو گفتی فقط تو را میپرستم، از تو کمک می گیرم، همه جا را پاییدی جز او.
به هر سخنش روز قیامت حتی در عباداتش،《 إِلَهِی وَ رَبِّی مَنْ لِی غَیْرُکَ اَسئَلُهُ کَشفَ ضُرّی》خیلی عبادت در مناجات خوب است، شب های جمعه، دعای کمیل، خدایا کیست برای من جز تو که از او سوال کنم گرفتاری ام را برطرف کند.
این جوری است، مَنْ لِی غَیْرُکَ ؟
تو همه جا را میپاییدی.
همین است؟
روز قیامت اینها را سوال می کنند.
فقط یک عده از مردم هستند که حرف هاشان سوال ندارد که هیچ، تحت سوال هیچ نمی روند، به آنها هم نمره می دهند و نمرهای هم که می دهند قرب به اهل بیت علیهم السلام است، آنهایی هستند که فقط فضائل محمد و آل محمد علیهم الصلاه و السلام را می گویند. آنهایی که فضائل اهلبیت علیهم السلام را گفتند این ها تحت سوال نیستند، آنهایی که از امیرالمومنین علیه السلام حرف زدند تحت سؤال نیستند،
《وخَیرُ النّاسِ بَعدِنا》، این روایت را بنویس، با آب طلا چیست، با هر چه که از او ارزشمند تر نیست، با آب قلبت بنویس، هر روز جلوی چشمت بگذار،《خَیرُ النّاسِ بَعدِنا مَن ذاکَرَنا ودَعا النّاس إلى ذِکرِنا》بهترین مردم امام صادق فرمودند بعد از ما آل محمد بهترین خلق، بهترین خلق که از آنها بهتر نیستند کسانی هستند، خوب دقت کن، کسانی هستند که مردم را به ما بخوانند و یاد ما کنند، دامن اینها را بگیر، ملائکه را نفرمودند《خَیرُ النّاسِ بَعدِنا المَلائِکَهُ المُقَرَبون》این را نفرمودند《خَیرُ النّاسِ بَعدِنا الاَنبیاء المُرسَلین》این را هم نفرمودند، خیرالناس من چه کسی، من چه کسی، پولدارها را نگفتند، دیگران را نگفتند، دیگر نمونه برایت نگویم.
بعد از این چهارده معصوم، بعد از این انوار طیبه طاهره، چه کسی در عالم بهتر از همه موجودات است؟
کیست، هر کس به یاد ما باشد و حرف ما را بزند و مردم را به ما بخواند، مردم را به ما دعوت کند، نه اینکه بگوید آنها، خودش وسط بایستد که نگذارد هیچ کسی آنها را ببیند.
بعضی ها می گویند آن طرف، ولی خودش وسط ایستاده نمیگذارد آنها را کسی ببیند، او را رها کن به آنها کار نداریم، 《خَیرُ النّاسِ بَعدِنا مَن ذاکَرَنا ودَعا النّاس إلى ذِکرِنا》.
یک روایت امروز برایت بخوانم این را داشته باش تا آخر عمرت دیگر.
ما هر سال یک یادگاری به همه رفقا می دهیم، خوب هم حفظش کن، روایت است از امام صادق علیه الصلاه و السلام فرمودند اگر کسی می خواهد هر روزش به خوشی طی بشود، هیچ گرفتاری نداشته باشد، نه از نظر مادی، نه از نظر معنوی، زندگیش دایر باشد این کار را هر روز بکند، این که می گوییم، این کار را بکند اصلا در زندگیی که مربوط به اوست در بُعد زندگی او نه غم است، نه غصه است، نه گرفتاریست، نه پیشامد است، از نظر روحی و جسمی و ابتلاء و تمام زندگی اش اداره می شود، از نظر مادی و معنوی، خب چه کسی میخواهد اینجوری نباشد؟
چه کسی میخواهد نباشد؟
فرمودند اینکه یاد خدا کن، نام خدا را به زبان ببر،اولش این است 《سَمِ الله》 یا 《سَمِّ الله 》نام خدا را ببر بگو 《بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِیمِ》 بعد بگو
《 لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ》 چند تا عبارت است هر کدام را گفتی خوب است،
《بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِیمِ》
《 لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ》
بعد 《تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ》بگو 《تَوَکلْتُ عَلَی الْحَی الَّذی لایمُوتُ، وَالْحَمْدُ للَّهِ الَّذی لَمْ یتَّخِذْ [صاحِبَهً وَلا] وَلَداً، وَلَمْ یکنْ لَهُ شَریک فِی الْمُلْک، وَلَمْ یکنْ لَهُ وَلِی مِنَ الذُّلِّ، وَکبِّرْهُ تَکبیراً》،
اینها یاد گرفتنش سخت است، آسان تر می گوییم، بگو؛
《بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِیمِ》
《 لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ》
《تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ》
این هم سخت است؟
این را بگو؛
《بِسْمِ ٱللَّٰهِ ، لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ، تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ》، در آن روایت سه قسم نیست، در روایت کیفیت
《بِسْمِ ٱللَّٰهِ ، لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ، تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ》را نگفتند ما از روایات دیگر استفاده کردیم.
《بِسْمِ ٱللَّٰهِ ، لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ》این را بگو، بعد بر یکیِ یکی ما اهل بیت صلوات بفرست.
و ما را به اسم یاد کن، اگر این کار را کردی، اسم ببر، لقبشان را بگو، اگر میخواهی اینکه یک مقداری چربتر هم بشود، اگر میخواهی خیلی چرب بشود در صلواتی که می فرستی بی بی زینب سلام الله علیها را، حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و باب الحوائج کربلا حضرت علی اصغر علیه السلام را هم یاد کن، ببین این که زندگی ات چه جوری می شود، امتحان کن.
این دیگر نه مرشد می خواهد و نه چله نشستن می خواهد و نه اینکه اجازه ذکر میخواهد و هیچی از این مسخره بازی ها هم نمیخواهد هیچی، هیچی نمیخواهد، چون مجلس امام حسین علیه السلام خودش همه چیز دارد، همه چیز، اگر اجازه است در این مجلس است، اگر اثر نفس است در همین مجلس است، همین جاست، هرچه هست همین است، جای دیگر نیست و چون در روایات باز ما به آن رسیدیم که عدد صلوات صدتاست و کیفیتش هم 《رب》است،《 یا رب صل علی محمد و آل محمد الله محمد》 برای هر یک از ائمه علیهم السلام اگر صد تا صلوات فرستادی عمل به آن روایت کردی که در باب کیفیت صلوات بر ذوات مقدسه است و عددش را هم آنها فرمودند، هر کدام صدتا.
خب این را یادگار از ما داشته باشید سراغ بحثمان برویم.
💠 روضه آقا علی اکبر علیه السلام؛
امروز روضه آقا علی اکبر را خواندیم، ایام فاطمیه است، اجازه بگیریم از بی بی صدیقه طاهره سلام الله علیها [اجازه می دهند، بی بی اجازه می دهند] که به کربلا برویم؛
وقتی آقا علی اکبر به میدان رفتند دو نفر دعا میکردند یکی امام حسین علیه السلام دستانشان را بالا گرفته بودند《اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلامٌ أَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَخُلُقاً وَمَنْطِقاً بِرَسُولِکَ مُحّمَّد(صلى الله علیه وآله و سلم) 》خدایا گواه باش، شاهد باش جوانم را که شبیهترین خلق خدا به رسول تو است به سوی این قوم فرستادم، از نظر سیما و اندام از نظر نطق و بیان از نظر خُلق و خوی.
دیدند پناه خیمه هم مادر ایستاده گیسوان را پریشان کرده، گیسو روی دست گرفته.
برگردیم مدینه همین حرف را بزنیم بعد دو مرتبه به کربلا برگردیم؛
وقتی که امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام را به مسجد آوردند، غیرت شیعه اجازه نمیدهد حرف را تمام بگوییم، اشاره میکنیم، وقتی فاطمه زهرا سلام الله علیها دست به پهلو گرفته با آن حال وارد مسجد شدند این عبارت را گفتند، این عبارت: خَلوا ابنِ عَمی، خَلوا ابنِ عَمی، پسر عمویم را رها کنید، 《وَالله ِلأنشَرَنَ شَعری》 به خدا قسم موهایم را پریشان میکنم. امیرالمومنین فرمودند سلمان فاطمه را دریاب، اگر لب به نفرین بگشاید احدی و دیاری روی زمین باقی نمیماند، سلمان می گوید به خدا سوگند هنوز فاطمه زهرا سلام الله علیها نفرین نکرده بود دیدم دیوارهای خانههای مدینه از جا کنده شد، که اگر میخواست یک نفر عبور کند از تحت دیوارها می توانست، فاطمه زهرا سلام الله علیها با نگاهی که چشمان 《علی》 به طرفش دوخت،[ این هم زکات چشم 《علی》است، او هم زکات می دهد]، زکاتش این است فاطمه جان نفرین نکن، [خوب دقت کن] در این نسلها میبینم که در آخرالزمان دوستانی برای من ظاهر می شود که غرض از خلقت آمدن آنهاست.
《 یا راد اسماعیل لِهاجَر》مادر گیسو پریشان کرده پناه خیمه ایستاده، دعا میکند آی خدایی که اسماعیل را برای مادرش برگرداند،《آه یا راد یُوسُف لاُمِه》،《یا راد یوسف لِیعقوب اَبی》 آی آن کسی که یوسف را برای پدرش یعقوب برگرداند، خدایا علی اکبر را یک مرتبه دیگر به من برسان.
وقتی علی اکبر جلو آمد مادر بغل گشاد اول سوال کرد علی جان وقتی به میدان رفتی من چشمهایت را سرمه کشیدم چرا چشم های تو سرمه ندارد؟ آن سیاهی چشمهایت کجاست؟
علی اکبر به مادر عرض کرد اینقدر سرم را روی دوش بابا گذاشتم گریه کردم که سُرمه های چشمم گم شد.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد