《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).
سخن بدین جا منتهی شد که وجود مقدس حضرت خاتم نورش در متن هستیِ مومنین به ظهور است والا آنچه که دریافت از نبوت خاصه برای مومنین هست اتصال ظاهر نیست، حتی رؤیت هم نیست، کسانی که در آخر الزمان قرار گرفتهاند اینها هیچجور به هیچ شکلی اتصال ظاهری با خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله وسلم ندارند، خاتم انبیاء را ندیدند، به نقل کلام آن حضرت دلخوش اند، به وسیله روات و محدثین که اهل وثوق اند، کلام هم یک نوع ظهور ضعیف از آن حقیقت نوریست، کلام، کلمه، سخن، حدیث، روایت، این کلید اتصال و کلید ارتباط است، سخن، این کار را میکند و اِلا این اعتقادی که سرشار از یقین برای اهلش هرچه هست، این اعتقادی که سرشار از یقین است، این با ملاقات خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم به دست نیامده، ملاقاتی رخ نداده، آیه کریمه همین مسئله را بیان میفرماید، 《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ…》 مومنینی که در زمان خاتم انبیاء بودند که اینها عدهشان عده خاصی است و محدود است، معلوم است چقدر هستند چه اندازه هستند، هفت نفر بیشتر نیست، چون 《اِرتَدَّ الناس بَعدَ النَبی اِلاّ ثَلاثَه أَو اَربَعَه، أَو خَمسَه، أَو سبعَه》 روایت بر همین مقدار به دست ما رسیده بعد از خاتم الانبیاء همه مُرتَد شدند، این مُرتَد معنایش این نیست که کفار مرتد شدن، نه، آنهایی که در اسلام شکل داشتند، شکل خیلی تابلو بودند، تابلو خیلی جالب و دیدنی، همه مرتد شدند، خاتم انبیاء که در آنها ظهور نوری نداشتند، از اول هم نداشتند، اول سه تا با امیرالمومنین علیه السلام ماندند؛ سلمان، ابی ذر، مقداد، بعد عَمار ملحق شد، حدیث اِلا اَربعه آمد، بعد اِبن تِیهان یا ابن تَیهان( هر دو ضبط هست)، او ملحق شد حدیث اِلا خَمسه آمد، بعد دوتا دیگر ملحق شدند اِلا سَبعَه، دیگر بیشتر نبودند، خداوند تبارک و تعالی هم یک سوره برایشان آورده، برای همه آن مسلمانها، مسلمان، هااااا که من و تو بعد از هزار و چهارصد سال نمازهای آنها را هنوز میبینیم میگوییم به به چه نمازی، به به به، از مکه و مدینه برای شیعه سوغات می آورد، این همان نمازهاست.
چه اذان که می گویند سر وقت حاضر می شود، بابا اینهایی که سر وقت نماز میخوانند، حاضر می شوند، اینها همان هایی را که در خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها را سوزاندند متابعت میکنند، بله شیعه باید نمازش را اول وقت بخواند ولی به امام صادق علیه السلام نگاه کند، شیعه باید نمازش را مرتب بخواند، اول وقت بخواند《اِمتَحِنـوا شیعَتَنـا عِندَ ثَـلاثٍ : شیعیان ما رو با سه خصلت امتحان کنید اول ؛ کَیفَ مُحافَظَتُهُم عَلی مَواقیتِ الصَّلاتِهِم》و روایت دیگر《کَیفَ مُحافَظَتُهُم عَلی مَواقیتِ الصَّلاه》این بله شیعه باید سر وقتش منتظر باشد چه موقع اذان می دهند، نمازش را بخواند، بر وقت نماز محافظت کند، ولی از امام صادق علیه السلام بگیرد، رساله عملیه، باید تقلید کنی از مجتهد جامع الشرائط، که شرائطش را گفتند، اگر بروی تقلید کنی از یک آدمی که این هیچ نوع شرائط ندارد، این هم درست است، تقلید است، احکام است دیگر نماز، روزه، احکام نماز، احکام روزه، احکام خمس است، احکام جهاد است، همه اینها هست. حالا اگر تقلید کردی از یک کسی که صلاحیت ندارد آن وقت هم به وظیفه عمل کردیم، با اینکه عمل به احکام است؟ چرا اگر میخواهی تعریف کنی برو بگرد، جستجو کن ببین چه جور امام صادق علیه السلام تو فرمودند اول وقت نماز، نه اینکه سوغات بیاوری از یک کسی که می گوید آن کسی که درِ خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها را سوزانده او صدیق اکبر است، او این را می گوید، می گوید او فاروق است، خب دوست داری؟
نکن اینجوری، شیعه اینقدر موجودی دارد، شیعه اینقدر ثروت معنوی دارد که این نباید کاسه لیس دشمن های آنها باشد، این غضب می آورد، غضب ولایتی می آورد، این بی برکتی می آورد، این وَبال می آورد، این آفت می آورد، این وجود زمین شیعه را پُر می کند از بلاهایی که علاج ندارد.
خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم نورش
زد روشن کرد وجودی را…
مسلمانهایی که به فرمایش امام رضا علیه السلام[ آنها مسلمان شناسند. ما چه میدانیم مسلمان کیست؟ ما چه میدانیم؟ ما هنوز خودمان را نشناختیم.
خودمان را شناختیم؟ چه کسی این ادعا را میتواند بکند؟ خودشناسی مساوی با خداشناسی است، مساوی 《مَنْ عَرَفَ نَفْسَه》است، چون صحبت از نفس است دیگر، 《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ…》 این را باید بشناسی، این نقطه وجودیت کجاست که رسول الله در آن نشسته؟
این نقطه وجودی کجاست که قرآن ازش یاد میکند 《مِنْ أَنْفُسِهِمْ》؟ به این عبارت، این نقطه وجودی کجاست؟
این مال چشم است؟ تو که ندیدی.
این مالِ دل است؟
دلش که همه چیز درون آن پُر است غیر از آنها.
این را باید پیدا کنیم، 《مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ》در این نقطه انسان به خدا می رسد کسی که نفسش را بشناسد].
در آن حدیث آقا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمومنین علیه السلام[ حدیثی است راجع به جنگ خیبر که حضرت به امیرالمومنین این سِمَت را دادند《علی》 جان تو نفس مطمئنه و مرضیه هستی، حدیث خیلی قشنگی است که حالا بدن ها می لرزد، بدن ها میلرزد] آقا رسول خدا وقتی که فتح خیبر فرمودند آن بانویی که در آنجا بود [معمولاً این جوری است که خانمهایی که در جنگ اسلام با کفار و دیگران اسیر شدند اینها یک مردمان فوق العاده بودند، جاهایی است که زنها از مردها جلو هستند، خیلی جاها هم هست، خیلی.
واقعه طَفّ، نینوا که واقع شد زنهای بنی اسد آمدند گفتند خاک بر سر شما کنند، شما مَردید؟ ما خودمان می رویم جسدهای اولاد پیغمبر را دفن می کنیم.
زن ها آمدند جلو، این زنها چهره عالم را سفید کردند، سفید، اگر اینها نبودند…
شهربانو از این خانم هاست، خواهرش را که محمد بن حنفیه گرفت که با امامحسین علیه السلام باجناق بودند، محمد بن حنفیه با امام حسین دو خواهر را گرفتند، خیلی از اُمِهات ائمه علیهم السلام اینها شاهزاده بودند، مادر آقا امام زمان علیه السلام، نرگس خاتون، این خانمِ عالم، چشمش به…
این کجاست، با چه کسی ارتباط داشته؟
دیده؟
به او نشان دادند؟
حتی، روایت برایش خواندند؟
حدیث خواندند؟
با حدیث نرگس خاتون درست شد؟
شهربانو با حدیث درست شد؟
این هم که میبینید زرتشتی ها اینقدر خوب هستند به برکت حضرت شهربانوست. روز عاشورا که می شود هر کدام یک کاسه دستشان میگیرند هر جا غذای امام حسین علیه السلام است می گویند این غذا مالِ داماد ماست، گریه میکنند، یک دروغ در ذاتشان نیست، این هست، اینها را نگاه کنید.
لذا امام زین العابدین علیه السلام چون به این دودمان متصل هستند، امام زین العابدین به این دودمان متصل هستند میفرمایند الهی《وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا》 خدایا اگر من را به طرف آتش ببری، یعنی این آتش پرست ها، گبرها، من به آنها می گویم《 أَنِّی أُحِبُّکَ》 یعنی معلوم می شود آتش پرست ها را امام زین العابدین دریافت کردند و میفرمایند من با آنها کار میکنم، واِلا امام که آتش جهنم و عذاب از او دور است، از دوستانش دور است، از دوستانِ دوستانش هم دور است، از آنهایی که درِ خانه دوستانش هم نگاه میکنند دور است، الهی 《وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا》خدایا اگر من را به طرف آتش ببری به این آتش پرست ها و زرتشتی ها من می گویم، چون آنها به هدایت نزدیک هستند، حرف من را زودتر از مسلمان ها قبول میکنند، زودتر میپذیرند.
امام زین العابدین علیه السلام میفرمایند من را به طرف آتش ببری به این آتش پرستان می گویم که هدایت چهجوری است، میآیند درست می شوند.
ولی مسلمان ها درِ خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها
آتش میبرند، و ادعا هم دارند که ما خلیفه هم هستیم، هِیمه(هیزم) جمع می کنند.
چه گفتند؟ گفتند اینکه برای اسلام است، برای حفظ اسلام است.
اسلامی که قربانی اش دختر پیغمبر اکرم باشد، نَه، مادر پیغمبر اکرم باشد، نه، روح رسول الله باشد، نه، بالاتر است، صاحب غیب الغیوب عالم هستی است، بالاتر از همه اینها، اول رقم خلقت را به او زدند بعد تجلی اش آمده، خاتم ساز شده، بعد تجلی اش آمده《علی》 ساز شده، بالاتر از…
اینها مسلمان بودند هان؟
هرکه با دوستانشان هم همین کارها را بکند، این همان شعبه است، فرمودند، روایت داریم مواظب باشید، اگر نگاه کج به دوستان ما بکنید به ما نگاه کج کردید، اگر به آنها حرف زشت بزنید به ما زدید، بله، بکِشیم تا ببینیم چه می شود.
و این امر اصلاح نمی شود تا ظهور موفور و سرور بقیه الله الاعظم حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین، به یمن مقدمش صلوات بلند بفرستید]
وقتی که قلعه خیبر گشوده شد آقا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اُسرایی را خدمتشان آوردند، مِن جمله خانمی را آوردند دیدند رسول خدا آن چشم خدا بین،[ چشم خدابین معنا دارد حالا بعد معنا می کنیم] آن چشم خدا بین را باز کردند فرمودند خانم شما جایتان در این قلعه خیبر نبود، نور از وجودت بیرون می زند.
عرض کرد یا رسول الله عنایت شماست،مرحمت شماست.
عمیق شدند فرمودند چه شده این پیشانیت، سرت، صورتت شکافته شد! تو در جای امن بودی، در قصر زندگی میکردی، محافظ داشتی، شکسته شده!
تمام قلعه خیبر، یهودی ها نفهمیدند، مسلمان ها نفهمیدند، یک خانم فهمیده، یا رسول الله وقتی 《علی بن ابی طالب》 درِ خیبر را تکان دادند این قُلاعِ خیبر شروع به لرزیدن کرد، حتی اینکه این بالای قلعه دیوارهای بالای تَشاریفش، آنها تکان خورد و افتاد.
[ اینها خبر خراب شدن کنگرههای قصر کسری(کسرا) را در ولادت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می دانستند] گفت آن جوری که در ولادت شما رخ داد این تَشاریف افتاد، کنگره ها، تمام این قلعه ریخت.
من بالای تخت، روی سَریر خوابیده بودم من را سریر برداشت انداخت این طرف، این پایه سریر اینجای سرم زد و عرض کرد یا رسول الله خیلی خوشحالم که حرکت دست《علی》به این وسیله علامت در وجودم گذاشته.
[این خانم است، این ها هم خانم هستند، اینها کجا میفهمند؟ چه کسی دیگر میفهمد؟]
حضرت برای او گفتند (اسمش هم صَفِیه است) حضرت برای این صفیه گفتند، برایت از قدرت 《علی》بگویم [ ببین این حرفی است که بعد از هزار و چند صد سال بعد اینجا ما می زنیم، او چه قبلا گرفته]
فرمودند صَفیه برایت بیان کنم، جبرئیل برای من خبر آورد گفت وقتی که من هفت شهر لُوت را چهل و هشت ساعت، دو تا شبانه روز، یا یک شبانه روز، روی یک بال خودم قرار دادم، هیچ گاه احساس خستگی نکردم، آن را بردم از هفت زمین گذراندم به طوری که صدای بچه های شهر لُوت و ناله زن ها را ملائکه ای که ساکن عرش بودند می شنیدند[ از هفت زمین، اینکه تو میبینی ما می گوییم آسمان، این آسمان، همه اینها مال زمین اول است ها، پوسته زمین اول است، هفت تای دیگر بالا برویم هنوز مال زمین است، اینها هنوز آسمان نیست ها، اینها آسمان نیست ها، آسمان یک چیز دیگر است، آسمان، سماوات این نیست ، هرچه این منظومه شمسی که رصد نکرده، علم هنوز به آن نرسیده، این مال پوسته زمین اول است، این کره ارض در زمین واقع است، این که ما در آن زندگی میکنیم این در اَرَضینی که خداوند تبارک و تعالی هفت طبقه قرارش داده، یک نقطهاش این است که ما رویش مینشینیم و همه این منظومه شمسی پوسته زمین اول است، درونش را بشکافی بالا بروی می شود زمین دوم، بعد به سماوات می رسد ]، همه را شکافتم شهر لوت را روی بالم گذاشتم رفتم تا جایی که نزدیک عرش شد، آن وقت صدای بچه ها، گریه بچه ها و صِیحه و ناله زن ها را ملائکه می شنیدند، خسته نشدم.
جبرئیل دارد به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند، رسول الله دارند برای صفیه منقبت امیرالمومنین علیه السلام را می گویند.
ولی صَفیه جبرئیل برای من خبر آورد که من وقتی علی بن ابی طالب شمشیر را به طرف مَرحَب فرود آوردند با دو بال خودم، با شَهبال خودم، او می گوید بر ریشی( ریش یعنی یک پَر کوچک) تمام هفت شهر لوط را بر یک پَر کوچک خودم قرار دادم رفتم بالا خسته نشدم، ولی جلوی شمشیر 《علی》 را، هم زبانه شمشیر را، هم قائمه شمشیر را، یعنی از این دو تا شَهپَر یکی را در دسته شمشیر و یکی را در نوک شمشیر گذاشتم، تمام قدرتم را به خرج دادم، با شهبالم که این قدرت کاسته بشود، وقتی شمشیر را《علی》 فرود می آورد، در عین حال، تمام آسمان و زمین هفت طبقهاش لرزید.
این روایت را یک کسی از همین هایی که کتاب مینویسد،《 لَعَن اَللَّهُ قَومَاً قَتَلوکُم بِالأَیدِی وَ اَلأَلسُنِ 》 خدا لعنت کند آنهایی که شما را با زبان و دست میکُشند، دست قلم میگیرد روایات آنها را منکر می شود، این روایت را نقل میکند بعد شروع میکند مسخره کردن، بابا تو اگر یک ذره…[خیلی ادعای علمی هم دارد زیاد زیاد زیاد ]
خب الان علم ثابت کرده که قدرت تخریبی این بمب هیدروژنی که درست کردند، این اتمی که ساختند، بعضی از آنها قدرتش به حدی است که چندین برابر این زمین را از بین میبرد، نه یک مرتبه زمین را منهدم کند، اگر آن شاسی را بزنند زمین اگر چندین برابر این هم باشد، این زمین را از بین میبرد، خب این که مال یک اتم است، اینکه مال یک صنعتی است که یک کسی، 《علی》 نشناسی درست کرده، یک 《علی》 نشناس میتواند این کار را بکند، 《علی》 که تمام آسمان و زمین در قدرتش است نمی تواند این قدرت را داشته باشد، و خدا به او داده باشد؟
همه اینها را رسول خدا به صفیه گفتند، صفیه دارد حالا کیف میکند، قدرت امیرالمومنین را میشنود، اینقدر است، بعد فرمودند 《علی》 نفس مطمئنه و مرضیه است، این نقطه است، یکی از مدارج کمال مومن این است که دارای نفس مطمئنه است یعنی به امیرالمومنین علیه السلام متصل است.
الان دو تا روایت می گویم که نشنیدید، یک روایتش مالِ آقا امام حسین علیه السلام است که ان شاءالله مقدمه روضه ام هست، یک روایتش این است؛
وقتی درِ خیبر را آقا امیرالمومنین انداختند این دنیا طلب ها آمدند ،درِ خیبر پوسته روکشش صفحه طلا بوده دیگر، صفحه طلا کشیده بودند، همه آمدند اینکه 《علی》جان غنائم را تقسیم کن، خب صفحه طلا، در را باز کنند، صفحه را بِکَنند، حضرت دست را انداختند، پنجه ها را، تکه تکه از این صفحه گرفتند و به دست این یکی و آن یکی دادند، تمام رفتند کشیدند به قدر یک نخود، یک نخود هیچ کدام از هیچ کدام زیادی نبود، کم هم نبود، طلا را نبین که 《علی》 به تو داده، لذا میزانُ الاعمال است و این دستش دست یداللهی است، مقامش…
این روایات را اگر نمی توانی بِکِشی، مال یک صفیه است، یک خانمی است که او اثر گرفته از دست 《علی》است، تو هم اگر دست 《علی》 در مغزت اثر بگذارد، در مُخَت اثر بگذارد، اگر تو را هم نورانی کند، تو هم قبول میکنی، رسول الله برای هیچ کسی این روایت را نگفتند، میدانستند این که او اِشکال می کند یا با قلمش یا به زبانش، عه مگر می شود، مگر می شود شمشیر 《علی》…
رسول الله نگه داشتند، این فضیلت را نگه داشتند، فضیلت را نگه داشتند تا اهلش پیدا شد، به صفیهای که یکی از بانوان این قلعه است، این هم 《علی》 شناس شد.
مسلمان ها چه؟
مسلمان ها قرآن دربارهشان سوره منافقون آورده.
که هستند اینها؟ بابا منافقون چه کسی هستند اینها؟
بگویید، یاد بگیریم اینهایی که سوره منافقون دربارهشان هست این ها یهود هستند؟ نَصارا هستن؟ آمریکایی هستند؟
انگلیسی هستند؟
روسی هستند؟
کجایی هستند اینها؟
اینها کسانی هستند که همه اش کنار دست رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بودند.خدا هم درباره شان…
هفت نفر، هفت نفر 《وَ هُمُ الذینَ شَیَعُوا جَنازَه فاطمه سلام الله علیها》 همین هفت نفر هم بودند که به تشییع جنازه فاطمه زهرا سلام الله علیها موفق شدند، همین ها بودند.
این امیرالمومنین است، صاحب نفس مطمئنه و صاحب نفس مرضیه است، امیرالمومنین است.
سعد بن ابی خالد باهِلی، این روایت را خوب دقت کنید، سعد بن ابی خالد باهلی می گوید من شنیدم که 《اِشتَکی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم وَ هُوَ مَحمُومَا》من شنیدم که رسول خدا از یک تب خیلی سختی شکایت دارند، تب وجودشان را گرفته،《فَدَخَلنا عَلیهِ مَعَ علیٍ علیه السلام》 روایت دیروز این بود که عرض کردم رسول الله آمدند، نه، امیرالمومنین به عیادت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتند.
《 فَشتَکَی الحُماء》 رسول خدا پیش امیرالمومنین از تب شکایت کردند.
《 فَحَصَرَ عَلیٌ عَن یَدِهِ الیُمنی وَ وَضِعَها عَلی صَدر الشریف صلوات الله و سلامه علیه》 آقا امیرالمومنین علیه السلام آستین دست راستشان را بالا زدند روی سینه رسول خدا گذاشتند.
عبارت را بگویم؛ اول سوال کردند یا رسول الله چه شده؟
《قال رسول الله اَلمَّت بی أُمُّ مُلْدَم》
من را تب شدید به درد آورده است. [تب شدید مثل ما که تب مالت میگوییم، یک تبی بوده اسمش اُمُ مُلدَم بوده، تبی که هیچ علاج نداشته] آقا امیرالمومنین دست را گذاشتند روی سینه رسول خدا و فرمودند 《اُخرُج، اُخرُجِی یا اُم مُلدَم، اُخرُجی یا اُم مُلدَم فِانَ هذا عبدالله و رسول الله》این بنده خدا و رسول الله است.《 فَستَوی رسول الله جالِساً》، رسول الله بلند شدند نشستند و فرمودند اینکه 《علی》جان خوب شدم.
دست تو این خاصیت را دارد و بعد این عبارت را فرمودند 《اِنَّ الله فَضَّلَتَ بِخِصالِه وَ مِن مَا فَضَّلَکَ بِه》 خداوند تبارک و تعالی تو را تفضیل داده به صفات و خصال عدیده ای، من جمله از خصالی که در تو هست، 《جَعَلَ الاُوجاءَ مُطیِعَهً لَک》خداوند تبارک و تعالی دردهایی که به جان هرکسی می افتد اینها منتظرند امر تو را بشنوند.
[مریض در مجلس نداریم؟ 《علی》نگوییم چه بگوییم؟ بگو، ]
رسول الله می فرمایند 《علی》جان منِ رسول الله تبم باید با دستِ تو برود.
اُم مُلدَم، آن تب خطرناک، رسول الله فرمودند به برکت دست 《علی》علیه السلام برطرف شد، و بعد اضافه کردند فرمودند 《علی》جان هر کسی را که تو اراده کنی شفا بدهی، با اراده تو شفا پیدا می کند، و مرضش خوب می شود.
کجا همپای اسمش پیدا می کنی؟
کجا هم لنگه نامش پیدا می کنی؟
کجا پیدا می کنی؟
مقام روحی، معنوی، باطنی اش بماند.
اول 《علی》 شناس عالم رسول الله است، به خدا اینجوری است، رسول الله می شناسند《علی》کیست، ما چه می دانیم امیرالمومنین کیست، ما چه می شناسیم کیست.
صاحب نفس مطمئنه و نفس مرضیه است و اوست که شفا میدهد، اراده او( اراده کنی علی جان مرضها برطرف می شود) .
سابق هم همین طور بوده شیعیان همه با 《یاعلی》 مرضهایشان شفا میگرفتند، همه با 《یاعلی》 دردهایشان را درمان میکردند.
حالا [می گویند]《یاعلی》نگویید.
چه بگوییم؟
بگو چه بگوییم یا علی نگوییم؟ چه بگوییم؟
اسم خداست، اسم خداست،《 علی》 اسم خداست، خودِ خدا برای 《علی》انتخاب کرده، اسمی است که خدا خودش انتخاب کرده برای این موجود ناشناخته.
《علیٌ…مِن العَلى》( املاءی جمله؟).
وقتی 《علی》 می گوییم جان را صفا می دهد.
یک خطاطی در بغداد بود، هاشم، این خط هایش هم هست، خطاط معروفی بود، عراق خطاط کم دارد، خیلی کم دارد، هاشم در عراق بهترین خطاط بود، یک دفعه من رفتم پیشش که خط هایش را ببینم، سنی هم بود به من گفت من قلم هایی که سر میکنم اینها را اول امتحان میکنم، گفت هر قلمی را که با آن اول 《علی》 می نویسم، این قلم بهترین قلم است.
با هر کدام عمر مینویسم دیگر نمی نویسد، فوری آن خراب می شود.
دیگر یک جوری شده، یک جوری که باید برای شیعهها از سنی نقل کلام کنیم.
به چه جهت ؟
به جهت اینکه تاریکی در عالم چنان پیچیده…
بابا حرف هیچ کس را گوش نده، هر که می گوید 《علی》 درست می گوید، هر که فضایل اهل بیت علیهم السلام را می گوید درست است، هر که از صاحب الزمان علیه السلام حرف می زند درست می گوید، کجا می روی؟
《أَینَ تُصْرَفُونَ》؟《أینَ تَذهَبُونَ》؟
کجا می گردید؟ کجا می روید؟
درِ خانه اهل بیت علیهم السلام را بزنید، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، وقتی این آیه نازل شد
《إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا》(سوره مبارکه احزاب/۳۳)،
این آیه نازل شد، شش ماه قبل از فوتشان هر وقت رسول الله میخواستند به نماز بروند دست مبارکشان را میگرفتند روی چهارچوب درِ خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها، سرشان را توی خانه فاطمه سلام الله علیها میکردند، و با صدای بلند که دیگران هم میشنیدند،
《السَّلَامُ عَلَیکُمْ یا أَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّهِ》 تا قبل از آن رسول الله نمازها را جمع میخواندند، صبح جمع ندارد، ظهر و عصر را با هم میخواندند، مغرب و عشاء را هم با هم میخواندند، این آیه که نازل شد برای سلام کردن به اهل بیت، رسول الله نمازها را پنج تا کردند، که پنج مرتبه درِ خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها بیایند نه سه مرتبه.
رسول الله پنج مرتبه بیایند، لذا رمز شیعه است، این رمز شیعه است، نمازها را برای چه باهم می خوانید، برای چه جدا میخوانید، قبل از آن با هم میخواندند مثل ما که میخوانیم، الان هم بخوانید.
بعد جدا شد، آنجایی که دیدی رسول الله پنج تا خواندن برای این است که زیاد بر صدیقه طاهره سلام الله علیها سلام کنند.
حالا هم دیدید شیعهها بعد از نمازشان بلند می شوند به طرف قبله، اول به امام زمان بعد به طرف آقا اباعبدالله الحسین، بعد به طرف ارض اقدس توس علی بن موسی الرضا و بعد هم به امام زمانش سلام میکند. به همه ائمه سلام کن، به همه ائمه علیهم السلام. روایتش را خواندم، دو مرتبه هم برایت میخوانم، امام صادق علیه السلام فرمودند هر شیعهای، هر مومنی، هر روز این کار را بکند بلا به طرفش نمی آید، زندگی اش دائر است.
هیچ چیز دیگر، غم و غصه و ناراحتی ندارد، زندگی اش دائر است.
صبح که از خواب بلند می شود، نام خدا را ببرد، 《لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ》 بگوید، 《تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ 》بگوید، این سه تا ذکر را که گفتند
《بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ》
《لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ □ تَوَکلْتُ عَلَی الْحَی الَّذی لایمُوتُ،…》این روایت را گفتم دو مرتبه هم می گویم، اگر این را گفت بعد ما را یکی یکی به نام ذکر کند و بر ما صلوات بفرستد خداوند تبارک و تعالی آن روزش را از نظر ظاهر و باطن تامین می کند.
صبح که می شود نماز خواندی این کار را بکن، با اهل بیت علیهم السلام پیوندت را برقرار کن، رسول خدا این کار را کردند، اگر میبینی نمازهایشان را پنج نوبت خواندند برای این بود که درِ خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها بیشتر بیایند، نه اینکه پنج نوبت بخوانی، خانه فاطمه سلام الله علیها را یادت برود، نه اینکه نماز را پنج نوبت بخوانی 《علی》علیه السلام یادت برود، نماز را پنج نوبت بخوانی درِ خانه فاطمه را آتش بزنی!!! این پنج نوبت برای این بود که بدانی اینجا مَهبَطِ وحی است.
💠مقدمه روضه، روایت میثم تَمار
ابن عباس اهل مطالب نورانی نبوده، چرا تفسیر از رسول الله یاد گرفته، همه اش هم مدرکش قول رسول الله است، علی کل حال این حرف را می گوید، می گوید《رَأَیتُ حُسینً علیهِ الصلاه و السلام عَلی بابِ الکَعبَه قَبلَ اَن یَخرُجُ اِلی العِراق》 این روایت مقدمه مصیبت باشد.
[نشنیدی، بشنو] از آن روایاتی است که می شود گاهی از اوقات به ابن عباس نشان بدهند که تو حسین شناس باش نه تفسیر نویس، حسین شناس باش.
قبل از اینکه به عراق بروند دیدم در خانه کعبه ایستاده اند، عبارت این است《 وَ کَفُّ جِبرَئِیلٍ فِی کَفِه》 دستِ جبرئیل در دست حسین است《وَ جِبرَئیل یُنادِی》و جبرئیل داد می زند《یا اَیُهَا النَاس هَلُمُوا اِلی بِیعَهِ الله》 آی مردم روی زمین بیایید با خدا بیعت کنید، این حسین است، حسین است، آن کسی که ابن عباس هم چشمهایش را باز کردند گفتند بعد از این همه معلومات بیا با حقایق آشنا بشو، بیا ببین چه داری.
ابن عباس با میثم برخورد کرد،[ میثم کاسه لیس درِ خانه امیرالمومنین است] بعد از شهادت امیرالمومنین علیه السلام میثم دلش تنگ شده بود، خیلی دلش تنگ شد بلند شد از کوفه به مدینه آمد قبل از اینکه برود سراغ قبر رسول الله زیارت کند، آمد سراغ امام حسین علیه السلام را گرفت، گفتند خانه اُم اِیمَن بوده، در خانه اُم اِیمَن را زد، وقتی که در خانه اُم اِیمَن را زد، اُم اِیمَن گفتند که الان آقایم بیرون رفتند، بعد سوال کرد[ خانم است، این هم یک خانم است] گفت من آدم زیاد دیدم تو با همه آدم های مدینه فرق داری، تو یک آدمی، تو یک انسانی، تو نور در وجودت است، تو که هستی که من را تحت تاثیر قرار دادی؟
گفت من غلام این خاندان هستم، من کسی هستم که 《علی》من را خرید و آزاد کرد ولی بندگیِ خودش را از گردنم بست، من میثم هستم، اُم اِیمن گفت تو میثمی؟ تو میثمی؟ وَالله در دلهای شب که رسول الله با امیرالمومنین خلوت میکردند و گاهی من صدای آنها را می شنیدم رسول الله از غربت 《علی》به گریه میآمدند، امیرالمومنین از گریه رسول الله گریه میکردند و تنها تسلی دلِ 《علی》 این بود، رسول الله به 《علی》تسلی می دادند[ شیعه 《علی》 این است، مُحبِ 《علی》 این است ببین]، رسول الله، 《علی》 را تسلی میدادند 《علی جان》گریه نکن، 《علی جان》 ناله نکن، 《علی جان》 محزون نباش، یک کسی در عالم می آید که به همه هستی میارزد، او به پای تو میایستد و او میثم است.
تو میثمی؟
بلند شد آمد بیرون به ابن عباس برخورد کرد، ابن عباس هم گفت، گفت با همه مردم مدینه فرق داری تو چه کسی هستی؟
گفت من میثم هستم، گفت عه تو میثمی؟
اسمت را شنیدم.
[میثم گفت] تو چه کسی هستی؟
گفت من ابن عباس هستم.
[میثم] گفت شنیدم از قرآن خبر داری؟
گفت بله من خبر دارم.
[میثم] از کجا گرفتی؟
گفت تمامش را از رسول الله گرفتم.
گفت بیا بنشین صحبت کنیم، وقتی نشستند ابن عباس《بسم الله》 را شروع کرد.
امیرالمومنین از 《بسم الله》 بفرمایند؟ اهل بیت، امام صادق بفرمایند؟
میثم از سر شب تا صبح نشست راجع به 《بسم الله》با ابن عباس صحبت کرد، از بای 《بسم الله 》تجاوز نکرد، ابن عباس بلند شد گفت این عقلش درست نیست.
مُشت ابن عباس را باز کرد.
گفت از کجا اینها را گرفتی؟
گفت من از مولایم علی بن ابی طالب، صاحب اسرار و رموز گرفتم.
گفت یک مقداری …
آن روز آمد آقا امام حسین را پیدا کرد، عرض کرد حسین جان من مرگم نزدیک شده، من را میخواهند به عشق شما به دار بزنند، فقط آرزویم این بوده یک دفعه دیگر بیایم تو را ببینم، آن وقت سرم را از تن جدا کنند، یک دفعه دیگر، آرزویم این بوده.
آن وقت امام حسین فرمودند خوب تماشایم کن، خوب نگاهم کن،《اِنَّا اِنشآءَ اللَّهُ بِکُمْ لاحِقُون》، میثم تو برو ما هم پشت سرت می آییم.
💠روضه بی بی زینب سلام الله علیها؛
در شام هم این گونه شد، در کوفه هم این گونه شد، بی بی زینب سلام الله علیها برای زیارت برادر دلتنگ شدند، ظاهرش این است که گفتند نیزهها را جلو ببرید تا خواهرش زینب چشمهایش به صورت و سر بریده برادر بیفتد ساکت بشود، ولی باطل این است که زینب سلام الله علیها خودش می خواست برادر را ببیند.
به اراده او، وقتی نگاه کرد یک سخنی به زبان آورد؛ حسین جان همه چیز را احتمال میدادم، همه این مسائل را برای خودم پیشبینی کرده بودم، خیال نمیکردم یک وقتی من بالای کجاوه در محمل بنشینم سر تو بالای نی باشد《فَنَطَحَت جَبینُها الی مَقدَمِ المَحمِل》.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد