《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).
در این چند جلسه توفیق پیدا کردیم به شرفیابی حضور دوستان و اهل محبت، عرض شد که اصل نبوت که یک اصل اعتقادی است، چه در نبوت عامه، چه در نبوت خاصه، این اعتقاد بدین گونه است که رسول اِنبِعاث او از نفوس مومنین است، 《إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ 》، عنایت بفرمایید یک بحثی اینجا مقدمتاً باید عرض کنیم برای امروز، یک زیربنا برای این مطلب؛
اَنفُس را ما تا حالا ذاتِ مومنین گرفتیم، بعثت انبیاء از ذات مومنین سرچشمه گرفته است،
《إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ 》در جمع نفس دو جور براى ما نقل کردند؛ یکی نَفْس را بر نفوس جمع بستند، یکی بر اَنفُس.
نَفَس را بر اَنفاس جمع بستند، مُسَلَم اینجا اَنفُس جمع نَفَس نیست، قطعاً، جمع نَفْس است که نَفْس یک جمع دارد بر وزن فُعول که نفوس باشد، یک جمع هم در کلمه اَنفُس دارد، اینجا کار داریم، بحثمان اقتضای این حرفها را دارد، پس اَنفُس جمع نَفس است، نفس را در قرآن برایش مراتبی قائل شده اند؛ یک نَفس اَماره است، دو نفس لوامه است، سه نفس مُلهمه است، چهار نفس مطمئنه است، کسانی که اهل این فن بودند و در این رشته کار کردند برای نفس چهار مرتبه قائل شدهاند، ولی به حَسَبِ تحقیق صحیح، نفس دارای مراتب عدیدهای است که اگر خواسته باشیم ما در این زمینه صحبت کنیم عددش به اِحصاء در نمی آید، نه دارای چهار مرتبه است، دارای چهار میلیون مرتبه هم بیشتر است.《وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا》(سوره مبارکه شمس/۷)
پس نفس مُسَوِیه هم داریم.
《فَأَلْهَمَهَا …》(سوره مبارکه/۸)
نفس مُلهَمِه هم داریم،《 فُجُورَهَا》نفس فاجِرِه هم داریم، 《وَتَقْوَاهَا》نفسِ تَقِیِه هم داریم، این تقسیم در خود آیه به مُلهَمه تنها نمیشود که ما از آیه فقط نفس مُلهَمه را اِتخاذ کنیم و بقیه معانی را از آن صرف نظر کنیم، نه، 《وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا》 در همین یک آیه کوتاه چند تا نفس میبینید از متنش برمیخیزد، نفس مُسَوِیه است، نفس فاجِرِه است، نفس تَقِیِّه است، در این باب که میخواهیم سخن بگوییم《إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ 》 اَنفُس مومنین کدام نفس است، از نفس اماره آنها؟
از نفس لوامه آنها؟
بنا بر همین انحصار در چهار که نیست، عددش به عدد علم الهی است، خودِ نَفْس اماره مراتب دارد، به عدد مراتب اشخاص، نفس اماره در هر کسی یک جور نیست، به عدد هر شخص به قول آن شاعر امیری فیروزکوهی که هر نَفَسی که شما میکشی این تأسف بر آن نَفَسی است که از بین رفته، مضمون شعرش را نقل میکنیم، یک آه میکشید که آن نَفَس از بین رفت، یک نفس تازه است، نَفْس هم همین گونه است بلکه تعدد نَفْس بیشتر از تعدد نفوس است، تعدد نَفْس بیشتر از تعدد نَفَس است، خیلی زیادتر است، مراتب دارد، [در آن رشته کار نمیکنیم، در بحث خودمان بدویم تا ان شاءلله نتیجه بگیریم].
زیارت جامعه میخوانی( یک تکه بگویم دلت نورانی بشود بعد حرف هایی که ذهن را سنگین میکند آن وقت بزنیم، یک مقدار باز بشود عیب ندارد که، قدر مطلب نورانی را بدانی تا ظلمت نیاید نور نمیدانی چقدر…) در زیارت جامعه میخوانی؛
《وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ》 هیچ شده همین جور که برای هندوانه اینقدر جدیت میکنی قرمز در بیاید، شیرین در بیاید، آن جوری که می روی سیب را ور میچینی(بر می چینی) و انگور را به هم میزنی و زندگی فروشنده را در هم میریزی هیچ شده یک مرتبه بنشینی در زیارت جامعه هم فکر کنی که امام حسن عسکری صلوات الله و سلامه علیه چه فرمودند؟
چرا وقتی که یک کسی یک مزخرفی می گوید که سند زیارت جامعه از ساختگی های طُریحِی است این را خوب می فهمید، این را قشنگ دنبالش هم میگیری همه جا هم می گویی.
حرف شیطانی را خوب دنبال میکنی، ولی هیچ وقت شده که ببینی چه می گوید این حرف که در کمال اعتلا امام شناسی کردی همین جور که هندوانه شناسی کردی؟ همین جور که خربزه شناسی کردی؟ همین جور که روغن شناسی کردی؟ برنجت تایوانی نباشد، حتماً برنج یک آستانه اشرفیه باشد، دیدی چقدر زحمت می کشد؟ به اندازه که دنبال برنج رفتی یک دفعه رفتی دنبال این سخن که 《أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ》یعنی چه؟
یک دفعه پرسیدی از اهلش؟
اگر هم خواسته باشی دنبالش بروی اهلش نیست، به مظلومیت اهل بیت علیهم السلام گریه کن، به مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام گریه کن، چرا سخنهای دیگر هست که همه اش به یک غاز نمیارزد، 《وَ أسْماؤُکُمْ فِى الأْسْماءِ》《وَ آثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ》،《وَ أنْفُسُکُمْ فِى النُّفُوسِ》. هیچ بحث کردی؟ دنبالش رفتی؟
《وَ قُبُورُکُمْ فِى الْقُبُورِ ، فَما أحْلى أسْماءَکُم》ای آل محمد چقدر اسم های شما شیرین است، در جنبه لفظی اش پرداختی، 《علی》 شیرین است، به خدا شیرین است، 《محمد》 شیرین است، به خدا شیرین است،《فاطمه》شیرین زا است که غیبُ الغُیوب عالم هستی است، 《حسن》 شیرین است، 《حسین》 دلربا و شیرین است، 《جعفر》شیرین است، 《موسی》 شیرین است، همه اینها، ولی هیچ وقت شده که اسم را بشکافی که از این عالم لفظ هم آن طرف تر آنها اسم دارند، هیچ وقت شده؟ هان؟ آنها اسمی دارند غیرِ مَلفوظ، مثل اینکه خدا اسمی دارد غیر مَلفوظ، آنها اسمی دارند غیرِ مُصَوَّت همین طور که خدا اسمی دارد غیر مُصَوَّت، روایت است 《 اِنَّ لِله اِسمٌ غِیرَ مَلفُوظّ وَ غِیرَ مُصَوَّت》 برای خدا یک اسمی است که من و تو به آن نرسیدیم، این اسماء را همه میگویند، آن که به ولایت راه ندارد این اسم را که بلد است، 《محمد》را بلد نیست؟ 《علی》را بلد نیست؟ 《حسن و حسین و فاطمه》را بلد نیست؟
آن که به این امرِ ولایت راه ندارد مگر این را بلد نیست؟
پس چیست که نصیب خواص است؟
آن اسمی است که نه به لفظ است، نه به صوت، خدا هم این جور اسمی دارد، یک اسمی دارد 《الف و لام و ه》 نیست《 الله》.
یک اسمی دارد رحمان لفظی نیست، یک اسمی دارد رحیم لفظی نیست، در عالم الفاظ و صوت نمی آید، یک اسم این جوری دارد، خدا این جوری اسمی دارد و تا آن اسم را پیدا نکنی به حقیقت توحید نمیرسی.
《وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا ۖ …》(سوره مبارکه اعراف/۱۸۰) آیه قرآن است، یادت می دهم کجاست آن اسمی که نه لفظ است، نه صوت است، مال خداست، به خدا چسبیده، از خدا جدا نمی شود، یادت می دهیم،
《وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا …》 برای خدا یک اسم های قشنگیست، 《حُسْنَىٰ》 قشنگ ها، اسمائی که زیبا و قشنگ است خدا را به آن اسم ها بخوانید، امام صادق علیه السلام فرمودند، امام باقر علیه السلام فرمودند، امام هشتم علیه السلام فرمودند، در بعضی جاهای دیگر هم هست، ائمه علیهم السلام فرمودند، روایات زیبا، قشنگ، فرمودند 《نَحنُ اَسماءُ الله الحُسنی》،《فَادْعُوا اللَّهَ بِنا》 ماییم اسماء حسنای حق، از عالم لفظ بیا بیرون، از عالم کلمه بیا بیرون، از عالم حرف بیا بیرون، از عالم سخن بیا بیرون، ما اسماء قشنگ خداییم، خدا را به ما بخوانی،
《بِنَا عُبِدَ اَللَّهُ ،بِنَا عُرِفَ اَللَّهُ ، بِنَا وُحِّدَ اَللَّهُ 》 هر سه روایت را مرحوم صفار در وسائل الدرجات نقل کرده، هر سه روایت را.
در جاهای دیگر هم هست 《بِنَا عُبِدَ اَللَّهُ ، بِنَا وُحِّدَ اَللَّهُ 》چرا این خداجویی ما اثر ندارد؟
به جهتی که راه گم کردی بابا جان، راه گم کردی، در عالم لفظ هستی، آن اسمی که در خارج تعین دارد، وجود دارد، آن اسم را پیدا کردی؟
در زیارتش میخوانی《السَّلاَمُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ الرَّضِیِّ وَ وَجْهِهِ الْمُضِیءِ 》 در زیارت امیرالمومنین، یا زیارت رجبیه است، یا زیارت مبعث، یک کدام از این زیارت هاست، زیارت مبعث است 《السَّلاَمُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ الرَّضِیِّ وَ وَجْهِهِ الْمُضِیءِ 》 خدا صورت دارد ولی صورت اینجوری نه که مخلوقات دارند، وجه دارد،
《وَ یبقَی وَجْهُ رَبِّکَ》 ، همه《کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ》هرچه را که تو ببینی فانی است،
《کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ💠وَ یبقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ》(سوره مبارکه رحمن/۲۶_۲۷)،
وجه رب ما هستیم، حق یک صورت درخشنده دارد، حق صورت درخشنده دارد، امیرالمومنین علیه السلام فرمودند صورت درخشنده خدا من هستم،《 اَنَّا وَجْهُ الله الْمُضِیءِ 》 در دعای ندبه هر روز جمعه میخوانی 《أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذى إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیاءُ》این صورت نیست، این صورت نیست، این اسم، اسمِ لفظی نیست، پیدایش کن، 《وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ 》چرا با حسنی گفتند؟
چون ظهور اسماء از مقام شامخ و حسینی نیست.
کلمه حسنی از اینجاست، ظهور اسماء در عالم نشد، ظهور صفات به شخصیت والای امیرالمومنین است و ظهور اسماء به وجود مقدس امام حسین علیه السلام و امام حسن علیه السلام است، هر دو، ظهور اسماء که صفت حسن به آن خورده است از ناحیه وجود مقدس امام حسن و امام حسین علیهما السلام است،
《أسْماؤُکُمْ فِى الأْسْماءِ》 این کدام اسم است که در اسمای دیگر گنجانده شده، اسماءِ شما 《عین و لام و ی 》نیست اینجا 《میم و ح و میم مشدد و دال 》نیست، اسمای شما شیعیان شما هستند، شیعه هم علامت دارد، به صاحب این منبر، به حقیقت امیرالمومنین قسم، اسمِ امیرالمومنین و ائمه علیهم السلام که متجلی است، و اسماء آنها حُسنی است این قطب نیست بابا، دنبالش نگرد، این سدِ بین خلق و بین مولایت است رهایش کن، رهایش کن تا چهره اش را نشان بدهد، تا من از میان برنخیزم تو با او آشنا نمیشوی، من ابر هستم که جلوی خورشید را گرفتم. همان هایی که گمنام هستند، همان هایی که آثاری از آنها نمیبینی، همان هایی که هیچ کسی قبولشان ندارد، همان هایی که نه تابلو دارند و نه سر صدا دارند نکند همین شیعه باشد؟ گفت با آن بزرگ، مُلا بود، همه شما او را میشناسید، در کتاب ها، کسی نیست که در این مجلس و جای دیگر او را نشناسد، گفت از تبریز هنوز نیامده بودم نجف درس بخوانم همین موجب شد که نجف بمانم، درس می خواند آنجا طلبه فاضل، مدرس بود، برای زیارت امیرالمومنین آمدم، یک عوامی با من بود در این سفر که من گاهی به این امر و نهی هم می کردم، آفتابه ام را آب کن، چه بگذار، کفش هایم را…
او هم انجام می داد، وقتی نجف رسیدیم مشرف شدیم من گفتم اول بروم آرام بگیرم، زیارت امیرالمومنین را انجام بدهم، آنجا مسافرخانه وارد شدیم، بعد می آیم، گفتم تو نمی آیی؟
گفت شما برو من هستم اینجا، دیدم از وقتی که پایش را به دروازه نجف گذاشت این شعر را می خواند و حالش منقلب و دارد مثل ابر بهار اشک می ریزد، فقط همین جواب کلمه من را هم به زور داد که تو برو من هستم.
گر بشکافند سراپای من
جز تو نیابند در اعضای من
هی می گوید؛
گر بشکافند سراپای من
جز تو نیابند در اعضای من
مشرف شدم آمدم دو مرتبه دیدم نشسته است درها بسته از توی اتاق به طرف قبر امیرالمومنین دیوار هست ولی دیوار برای من و تو است، حائل هست، ولی برای من و تو حائل است.
باز می گوید؛
گر بشکافند سراپای من
جز تو نیابند در اعضای من
گفتم بخواب صبح مشرف می شوی، گفت:
گر بشکافد سراپای من
جز تو نیابند در اعضای من
من خوابم برد نیمه شب پا شدم، دیدم اینکه صدا می آید، ولی دیگر جوهره ندارد، دیگر یواش دارد می گوید:
گر بشکافد سراپای من
جز تو نیابند در اعضای من
نماز صبحش را با ایما و اشاره خواند، یک مرتبه دیگر گفت:
گر بشکافد سراپای من
جز تو نیابند در اعضای من
《علی جان》 خودت آمدی؟
تمام کرد، رفت، هرچه آمدم، تکانش دادم، دیدم سالهاست بدن سرد شده.
این اسم 《علی》 است، این اسم است غیر مُصَوَت است، غیر مَلفوظ است، اما میان راه تو به او گفتی آفتابه بده دستم، کفش برایت جفت میکرد، آنهایی که به این مقام اتصال رسیدند هیچ نوع تظاهر و تابلو و بلندگو ندارند بابا.
بیایید آنچه که دکان داریم ببندیم یک مرتبه، بیایید ببندیم آنچه که داریم.
بگذاریم اینکه آنها بهشتِ پرفروغ نورانی وجودیشان و اسمشان باز باشد، بگذاریم، خودت را فدا کن، بلند شو، این یک نفس است، این یک نفر است، معنایش این است که صاحبان این نفوس، صاحبان نفوس اماره هستند، نفس اماره آن نیست که به تو معرفی کردند که اگر میلت بود به یک گناهی نفس اماره داری، نه، هرکه دلش خواسته باشد به دیگری امر کند، گاهی می شود بابا نسبت به فرزندش در خانه ،مادر نسبت به دخترش در خانه، صاحب نفس اماره است، که دلش میخواهد به او امر کند، به او نهی کند، ما، صاحبان نفس اماره، بُعد به آن بده که بتوانی تَجَنُب پیدا کنی، یک گوشه اش را فهمیدی از آن گوشه کنارگیری میکنی، نفس اماره گوشههای زیاد، زوایای فراوان دارد که در آن افتادی، خبر نداری.
استاد به شاگرد میبینی صاحب نفس اماره شد، معلم نسبت به دانشجو میبینی صاحب نفس اماره شد، من این بالا میبینی صاحب نفس اماره شدم، قطب نسبت به مرید دیدی صاحب نفس اماره است، از این نفوس پیغمبر برنمیخیزد، آی آنهایی که صاحب نفس اماره هستید پناه ببرید به آن کسی که علاج این کار را بکند، علاج نفس اماره را نمیکند مگر ذوالفقار امیرالمومنین، مگر ذوالفقار مولا امیر المومنین علیه السلام.
《أَشْهَدُ أَنَّکَ أَقَمْتَ الصَّلاهَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ…》یکی از علائم مؤمن این است که امر به معروف و نهی از منکر می کند، آمر به معروف است، معروف را شناختی که امر به او کنید؟ در عالم معروفی از امیرالمومنین معروفتر نداریم، در عالم معروفتر از محمد و آل محمد علیهم السلام نداریم.
امر کن به معروف، بگو بروید دنبالش. 《اعوذ بالله من الشیطان الرجیم》 معروف را پیدا کن، والله معروف آنها هستند و منکر دشمنان آنها هستند، از منکر نهی کن، بابا این 《ذِکرُ علیٍّ عِباده》را سُنی منکر خلافت بلافصل امیرالمومنین گفته، 《ذِکرُ علیٍّ عِباده》 خب، امیرالمؤمنین را می گوید خلیفه چهارم است ولی می گوید
《ذِکرُ علیٍّ عِباده》، شیعه این را نمی گوید بابا، بعد می گوید نگو《یاعلی》 تو هم درویش می شوی، خاک بر سرت کنند، نافهمِ بی شرف.
واقعا این جوری است، 《یاعلی》گفتن کار ملائکه مقربین است، می دانی 《یاعلی》 گفتن کار انبیاء و مرسلین است؟
قائمه عرش است، جانِ رسول الله است، جان رسول الله است که آن شاعر[ دو تا کتاب حمله حیدری داریم، یکی حمله حیدری هست که دست همه مردم است، یک کتابی از حمله حیدری قبل از اینکه فردوسی، حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی، همشهری ما، شاهنامه را بنویسید اصلا از روی آن کتاب حمله حیدری، بر آن سبک شاهنامه را نوشته، این گاهی ابیاتش در لابلای کتب قدیمه پیدا می شود، کتاب مفصلی است]، یک شاعری بوده فارسی زبان، این غزوات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را که امیرالمومنین علیه السلام تشریف داشتند همه آنها را به نظم کشیده، فردوسی از او اقتباس وزن کرده، شعرش حالا ان شاءلله یادم بیاید، مضمونش را می گویم او می گوید می دانی چرا در جنگ خیبر رسول خدا زره از تن خودش درآورد بر امیرالمومنین پوشید؟ به زبان شعر می گوید، می گوید زره از تن و جسم کرد بر جانِ خویش ایشان.
چون《علی》 جانِ رسول خداست، تن زره نمی خواهد بر جانش پوشاند، لذا این مرد بزرگ حکیم فردوسی که رمز تشیع را در لابلای اشعارش…
بابا یک وقت به اینها بد نگویید، اینها تمام حیثیتشان را گذاشتن روی این کار که شیعه را در عالم معرفی کنند، که مردم را با مبانی تشیع[ آشنا کنند] .
[می گویند]حافظ چه بوده، حافظ عرق میخورده چون گفته اینکه به می سجاده رنگین کن!!!
خدا هم عرق میخورده چون او که دوازده جا در قرآن اسم شراب آورده.بله؟
《وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا》(سوره مبارکه انسان/۲۱). این هم پس بگو، چون می رسد، یعنی اول کسی که میخواهد آنجاها بدود اول سراغ این حرف ها می آید، این ها را کم کم می زند، بعد هم سراغ خدا می رود، توحید را نفی میکند، اول نمی گوید بابا در خانه اهل بیت علیهم السلام را باید بست، چون تکه تکه اش می کنند، چه می گوید؟ اول می گوید که 《یاعلی》 گفتن درویشی است، صوفیگری است، اول این
را می گوید، عوام هم که نمیفهمند،…،چه می دانند، عوام الناس چه می دانند، چه شعور دارند، میبینند اینکه یک کسی اِهِن و تُلُپ دارد، قدش هم بلند است، وزنش هم اینکه صد و بیست کیلوست، زیاد هم که می خورد هاا؟ می گویند اینکه این درست می گوید، آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند《 اِعْرِفِ الحقَّ تَعرِفْ أهلَهُ》،
《أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ》
《 بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِیمِ》
《إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ●إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا …》
مومنین اینها هستند که《إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ》، 《إِلَّا الَّذِینَ آمَنُواوَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ…》 پیدایش کنید یکی از کارهای مومنین این است که وقتی به هم رسیدن و 《وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ》 یکدیگر را تَواصی میکنند، وصیت میکنند، پند به هم می دهند، اندرز به هم می دهند، یکدیگر را به حق سفارش میکنند،
حق را پیدا کنیم، رسول الله را شناختی تا بگوییم حق کجاست، از متن وجودت رسول الله هستی گرفت تا بگوییم حق کجاست، رسول الله فرموده 《عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ، یَدُورُ مَعَهُ حَیْثُمَا دَارَ》حق نمی دانیم هنوز معنایش چیست ها، حق را نه برایت گفتند و نه میدانی، همه بدون استثناء، 《حق》، ح و قاف مشدد هنوز معلوم نیست، حقیقت از اینجا سرچشمه گرفته، حقانیت از اینجا سرچشمه گرفته، مُحق مُستحق همه اینها از این حق سرچشمه گرفتند، معنای حق چیست، باید در تجسم دریافتش کنی، معنا ندارد.
حق چیست؟ لغت برایت بگویم؟ برو المُنجِد نگاه کن، مُنتَهَی الاَرَب نگاه کن، قاموس نگاه کن، لغت مگر با لغت حق شناس می شوی؟
حق را اگر میخواهی بفهمی چیست، حق 《علی》است.
مومنین کارشان این است، وقتی به هم رسیدن یکدیگر را به《حق》 سفارش میکنند، یک روایت《لَا یُعَذِّبُ اللهُ هذَا الخَلْقَ إِلَّا بِذُنُوبِ الْعُلَمَاءِ
الَّذِینَ یَکْتُمُونَ فَضائِلَ عَلی بنِ ابی طالب》[ گوش بده بابا این را برای خودمان میگوییم]
تا میگوییم عُلما خیال میکنی هرکه عمامه سرش است و ریش دارد از علما است، نه علما معنایش این نیست، نه در لغت، نه در اصطلاح، در هیچ جا، عالِم کسی است که یک چیزی را بداند، یک مطلبی را بداند، علم به یک مطلب داشته باشد، این عالِم می شود، دیگر ذهنت این طرف و آن طرف نرود، حالا این که دانست، خداوند تبارک و تعالی عذاب نمیکند این خلق را مگر به ذنوبِ، به گناهانِ آنهایی که میدانند.
چه چیز را می دانند؟
فضیلت علی بن ابی طالب علیه السلام را و کتمان میکنند.
اگر بلدی یک فضیلت از فضائل امیرالمومنین، روز این را به هر که رسیدی نگویی، سر سفره صبحانه به زن و بچه ات، ناهار در حُجره ات با شاگردت، در کوچه می روی به کسی رسیدی احوالپرسی کردی، اگر بلدی و فضیلت امیرالمومنین علیه السلام را نگویی کتمانِ حق کردی، کتمان فضیلت امیرالمومنین، به وجودِ تو خلق عذاب می شوند، 《وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ》همه خلق در زیانکاری اند، همه انسانها در زیانکاریاند، مگر آنهایی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند،《وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ》 صبر وجود مقدس رسول خداست، 《حق》 وجود مقدس امیرالمومنین است، در صیام هم همینطوری هست،《وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ》 که در آنجا صبر را به رسول خدا معنا کردند، صلاه را امیرالمومنین معنا کردند.
《وَٱسۡتَعِینُواْ بِٱلصَّبۡرِ وَٱلصَّلَوٰهِۚ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَى ٱلۡخَٰشِعِینَ》(سوره مبارکه بقره/۴۵). به رسول خدا همه تمایل دارند به 《علی》 که میرسد کُمیتِ همه لَنگ است، لذا 《وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَى ٱلۡخَٰشِعِینَ》دو مرتبه بگوییم، مومنین کسانی هستند که وقتی…
《وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ》در آن نقطهایم،
《إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ…》 این کدام نفس است؟
《أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ》 این نفوس شیعیان است. آنهایی که صاحب نفس مطمئنه هستند که مقدمه نفس مطمئنه نفس مُلهَمِه است، تا کسی نفس مُلهَمِه نداشته باشد به نفس مطمئنه نمیرسد.
صاحبان نفس ملهمه اینها به نفس مطمئنه راه پیدا میکنند، بگذریم، دو مرتبه سخن را عرض کنیم؛
کسانی که خاتم را شناختند، در متن نفس وجودی خودشان، هستی خودشان، اینها کسانی هستند که دیگران را به حق تواصی میکنند وقتی رسیدند به یکدیگر فضائل امیرالمومنین را نقل میکنند، به همان اندازه که بلدی، نگویی خودش بلد است، اگر عالم است، عالم آن کسی است که وقتی فضیلت امیرالمومنین را برایش گفتند این گوش دیگرش را که هیچی، این گوشی که فرا می دهد هیچی، این گوش هم هیچی، گوش جان به فضائل امیرالمومنین می دهد.
بلدم، من خودم بلدم، خودم بلدم یعنی چه؟ فضیلت امیرالمومنین علیه السلام برایت میخوانند، اگر عالِمی باید یک جوری گوش بدهی که همه وجودت گوش بشود، سرتاپا گوش بشوی.
باز معنا کنیم؛
《لَا یُعَذِّبُ اللهُ هذَا الخَلْقَ إِلَّا بِذُنُوبِ الْعُلَمَاءِ
الَّذِینَ یَکْتُمُونَ فَضائِلَ عَلی بنِ ابی طالب》کسانی که فضائل امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام را می دانند و کتمان میکند بعد آن روایت دیگر را بخوانم، آقا امام صادق علیه الصلاه و السلام فرمودند اینکه کسانی که بغض جد ما امیرالمومنین را دارند اینها را لعن کنید، به اینها سَب کنید، چند نفر آنجا نشسته بودند عرض کردند یابن رسول الله، بنی امیه که از بین رفتند کسی بغض ِجد شما امیرالمؤمنین را ندارد بغض جد شما امیرالمومنین دیگر الان در دل کسی نیست، علمای مخالفین هم که اینقدر روایت دارند.
فرمودند 《الْقُعُودُ عَنْ نُصْرَتِهِ بُغْضٌ》
کسی که بنشیند و کمک علی نکند این بغض 《علی》 را دارد.
امام صادق علیه الصلاه و السلام فرمودند 《الْقُعُودُ عَنْ نَصْرَه بُغْضُ》.
و تا عالم مسیرش را پیدا نکند، که آخرش هم همین طور می شود بر مجرای محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای همین این زمینه که خدا نصیبتان کرده، این تَحَیُ ای که حق نصیبتان کرده، برای این ظهور کلی قدرش را بدانید که《 لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ۖ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ》(سوره مبارکه ابراهیم/۷)،《فَما أحْلى أسْماءَکُم》چقدر نام های شما شیرین است، چقدر شیعیان شما شیرینند، لذا در روایت دیگر فرمودند : 《شِیعَتُنَا کَالنَّحْل》نَحل زنبور عسل است، شیعیان ما مثل زنبور عسل هستند، از زاییده وجود آنها یک مادهای است که قرآن میفرماید 《فِیه شِفاءٌ》 اگر میبینی آب دهن شیعه را کسی به عنوان اِستشفاء می گیرد این درست است، چون 《شِیعَتُنَا کَالنَّحْلِ لَوْ عَرَفُوا مَا فِی اَجَوْافِهَم لَأَکَلُوهُم》 اگر مردم می دانستند در درون اینها چیست اینها را می خوردند، (خوردنی هم هستند به خدا)شیعیان امیرالمومنین علیه السلام خوردنی هستند، نمیبینید همه، همه جور آنها را می خورند، چه بلایی سرشان می آورند، این خوردن است دیگر، یک جور خوردن است. چقدر حرف میزند، چقدر اینکه فکر بد میکند، پناه ببر به خدا.
آمد از یکی از این شیعیانی که خیلی هم وِجهه خوبی نداشت در اجتماع نداشت پیش امام صادق حرف می زد، بد می گفت، که این فاسق است، حضرت توی دهنش زدند فرمودند این دوستی ما را دارد، نمی تواند فاسق باشد، نمی شود او فاسق باشد، عملش بد است، بعد حضرت برایش از اول خلقت اینها شروع کردند بیان کردن، فرمودند خداوند تبارک و تعالی خلقت بعضیها را از عِلِیِّین قرار داد خلقت بعضیها را از سِجِین قرار داد، بعضیها اصل خلقتشان ناری است، ناری، فرمودند دشمنان ما خلقتشان خلقت سِجین است، سجین گرد و غبار بسیار غلیظی است، گِلی است که این با دود جهنم درست شده، این سجین است.
عِلیین یک مقامیست، مرتبه ای است《 وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ》(سوره مبارکه مطففین/۱۹)
شیعیان ما از عِلیِّون از عِلیین ساخته شدند، اگر می بینی عمل بدی از آنها صادر شد [گوش بده] حضرت فرمودند این عمل بد مال شخص علیینی نیست، این غباری است از عالم سجینی آن شخص، لذا فرمودند هر ظلمی که در عالم تا قیامت، هر خونی به ناحقی که تا قیامت ریخته میشود دومی را لعن کن، به گردن اوست، چون از وجود سجینی او سرچشمه گرفته، اگر ببینی گرد و غبار زشتی برمیخیزد از وجود سجینی آن شخصی است که از دشمنان ماست و اگر می بینی آن کسی که امر ولایت ما را قبول نکرده کار خوبی می کند، میبینی نماز می خواند، روزه می گیرد، دست در جیبش می کند این گرد و غباریست از عالم علیین شیعیان ما که بلند شده، کار خوب مال او نیست، به صاحبش برمی گردد، کار بد هم مال این نیست به صاحبش برمیگردد، عین عدالت هم هست، عین عدالت است. لذا امام صادق در آن روایت به شیعیان روی کردند فرمودند 《یا سُرّاقَ الذُنوب》کلمه عجیب است! 《یا سُرّاقَ الذُنوب》 آی دزدان گناه، یعنی گناه مالِ شما نیست شما دزدیدید، بروید به صاحبانش بدهید، شیعه گناه نمی کند،《یا سُرّاقَ الذُنوب》آی گناه دزدها، مال دزدی را باید به صاحبش برگرداند، همه جای دنیا رسم است دیگر، مال دزدی را به صاحبش می دهند، گناه، معصیت، ذنوب، خطاها، همه اینها از هر که دزدیده شده، بروند به خودش بدهند.《وَ أسْماؤُکُمْ فِى الأْسْماءِ》،《 فَما أحْلى أسْماءَکُم》این اسم آن کسی است که صاحب نفس مطمئنه است، که زیر بنای نفس مطمئنه، نفس مُلهَمِه است، ان شاءالله در هفته آینده در این زمینه باز سخن خواهیم گفت. [آقای خلج روضه چه خواندند؟]
💠روضه بی بی زینب کبری سلام الله علیها؛
عشق ما را به سر کوچه و بازار کشید
دیدی آخر به کجا عاقبت کار کشید
اینقدر هست درباره وجود مقدس بی بی، عمه سادات، عمه بزرگوار ما، حضرت زینب سلام الله علیها، که درباره وجود مقدسشان گفته شده است عقیله العرب، تمام پایبندی ها را، تمام تجسم عشق و محبت را، معنای عقیله این است، به بی بی نسبت دادهاند، 《هذهِ زینبٌ ومن قبلُ کانت, بفِنا دارها تُحطُّ الرِحالُ》این چنین گفتند که از تمام انصار و مُدون و شهرها همه صاحبان حاجت، درمانده ها، هر که هر درماندگی داشت، هر بیچارگی داشت، می آمد درِ خانه بیبی زینب، یک مرتبه سابقه ندارد که یک کسی از درِ خانه بی بی سلام الله علیها شَدُّ رِحال می کردند، ناامید رفته باشد، پشت درِ خانه بی بی، همیشه شترها زانو زده بودند و مسافرین می نشستند که از عنایت بی بی…
در آن قضیه هم هست که خیلی مسئله درست است که شخصی از ثروتمندهای کوفه بود دختر فلجی داشت دیگر همه دکترها جواب کرده بودند، اطبای آن وقت هر که بود، فلج، زمین گیر، یک کسی به او گفت اگر میخواهی دخترت خوب بشود به مدینه ببر، پشت درِ خانه حضرت زینب او را بگذار آنجا یک شب بماند، صبح بلند می شود راه می رود، آورد دختر را گذاشت آنجا و شب ماند و صبح آمد دختر سالم،صحیح.
تاریخ ما به ما جنایت کرده، اینها را به ما نگفتند، نصیب خلق هم نیست،خب نصیب خلق نیست، خلق هنوز ظرفیت ندارد، ندارد بابا، چقدر در حرم حضرت رضا علیه السلام در سال شفا میگیرند؟ خب بیایید اینها را محاسبه کنیم، اینها را کتاب کنیم، در عالم بدهیم.
از چه میترسی؟
خلق هنوز استعدادش را ندارد، خلق هنوز توفیقش را ندارد، خلق هنوز ظرفیت و گنجایش شنیدنش را ندارد، ندارد هیچ کسی ندارد، حالا معلوم شد برای چه شیعیان امیرالمومنین تجلیات معنویشان مکتوم است؟ به جهتی که خلق لیاقتش را ندارد، نشان بدهند شیعه امیرالمومنین چقدر قدرت دارد؟
این خلق تکه تکه اش میکنند، آن وقت هم بوده، خیلی فضائل، کرامات، خوارق عادات از ائمه علیهم السلام از در خانه دیگر آن طرف تر نمیرفت.
دختر سالم بلند شد، مادر، پدر، فامیل آمده بودند این را بغل کردند وقتی خواستند او را ببرند کوفه دیگر نمیرفت، میگفت من در این خانه میمانم، من میخواهم درِ این خانه را جارو کنم، من با خانم می مانم.
بی بی مدتی نگهش داشتند، بعد شوهرش دادند، فرستادنش کوفه، آن روزی که آل الله وارد کوفه شدند مردم نان و خرما صدقه آورده بودند، بی بی سلام الله علیها در زمان خودش قلب عالم امکان است، بی بی زینب قلب عالم امکان است، همه چیز میداند، لذا با هیچ کسی بی بی صحبت نکردند این نان و خرما از کجا، برای چه آوردید، به بچهها گفتند نخورید، به این خانم گفتند تو چرا نان و خرما آوردی؟
گفت من به سلامتی خانمم همیشه می آیم نان و خرما می دهم، حالا گفتند فقرا آمدند، ابن سبیل آمدند، در راه عده ای درمانده اند آمدند.
برای چه کسی می دهی؟
گفت من یک خانمی در مدینه دارم اسمش زینب است به سلامتی او می دهم.
فرمودند اگر ببینی میشناسی؟
گفت که چطور نمیشناسم سالها در این خانه بودم.
دو جا بی بی این حالت را داشتند یکی در ملاقات با عبدالله بن جعفر پشتشان خم بود سر روی زمین، یکی در ملاقات با این کنیز، سر را بالا کردند فرمودند من زینبم.
《لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ》