《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).
امروز به مناسبت ولادت با سعادت باب الحوائج ناخدای کشتیِ شکسته کربلا که این کِشتی همان سفینه نجات است که سُکانش را خدا به دست این باب الحوائج و این بزرگ عالَم داده، این مجلس منعقد است و امروز به علی اصغر سلام الله علیه اختصاص دارد، آن که در همه شئون اکبر از هر کبیری است.
به مناسبت اینکه شش ماه قبل از حادثه کربلا، ولادت حضرت بوده، نهم یعنی مثل فردا ولادتشان می شود.
یعنی اگر در تواریخ خواسته باشیم بررسی کنیم به این دقت تاریخ ها ضبط( ثبت)نکردند، اصحاب تواریخ ضبط نکردند، ولی عیب ندارد انسان به عنوان روز ولادت حضرت، آن هم با این معنا یک روزی را به ناخدای کشتی نجات اختصاص بدهد.
در باب معنا و در باب درک حقایق و رسیدن به معانی و کمال سن و سال مطرح نیست، به خلاف اهل ظاهر که برای رسیدن به کمال شرائط و ضوابطی قرار دادند و آن شرائط و ضوابط مربوط به اهل ماده است، مربوط به اهل دنیاست، مربوط به قِشریین است، اگر کسی می خواهد کمال پیدا کند برای او سن و سال قائل هستند، برای او منسب و مقام و مرتَبَت قائل هستند، برای او شخصیت های کاذبه قائل هستند، ولی در باب معنا و در طریق الهی همه اینها مردود است، حق نه سن و سال را می پاید نه پول و مقام را می پاید، نه بزرگی سن را می پاید، نه شخصیت ظاهری را می پاید، نه خانوادگی را می پاید، اینها نمره هایی است که اهل دنیا به آن قائل هستند و به یکدیگر می دهند، خداوند تبارک و تعالی می بینید به یک کسی عنایت می کند و او در صِغَرِ سن است، در کودکی است و او را به مراتب و درجاتی می رساند که بزرگان این راه باید بیایند پشت سرِ او حرکت کنند، لذا عیسی بن مریم در گهواره است،[ به بحث کربلا مربوط است] ولادت این بزرگوار هم هست، از بس که صلح و دوستی زیاد شده، سابق مگر کسی جرئت داشت بگوید ولادت عیسی بن مریم است، مثل الان که تا بگویی《یاعلی》می گویند صوفی شدی، سابق هم اگر می گفتی ولادت عیسی بن مریم، می گفتند این مسیحی شده آقا رهایش کنید.
این مردم الان هم هستند، کج فهم و کج سلیقه و مقدس مآب و مُتَحَجِر، اینها همه شان هستند، در لباس های مختلف هم هستند، در لباس ما هم هستند، که بگویی《یاعلی》بگوید کفر است.
مسئله تشیُع و مسئله غیبت کبری و نوابِ عامه که دستور داده شده است دنبال آنها حرکت کنیم، از آنها ما مسائل دین و مذهبمان را اتِّخاذ کنیم این مطالب در غیب کبری مرجوع است به یک شخصی و یک شخصیتی که او هم از نظر علمی [ خوب این را دقت کنید] و هم از نظر قدرت ظاهری دارای این دو صفت و خصیصه باشد یعنی هم ظاهرا قدرت داشته باشد و هم علم این کار را داشته باشد، برای حفظ کیان ولایت باید این دو جهت در آن کسی که می خواهد انسان به او دل ببندد، به او دست بیعت بدهد، نه بیعت به امامتی که آن کوتاه فکر نگاه می کند، نه، بیعت به عنوان کسی که من را با امامم متصل می کند و ولایت را در خلق جاری می کند و اجرای این ولایت و جریان این ولایت به وسیله اتصال به اوست، او باید دو صفت داشته باشد؛
هم ظاهرا باید قدرت داشته باشد، قدرت اشاعه این امر را داشته باشد و هم علم این کار را داشته باشد.
این شرائط عامه آن است.
یک چیز دیگر می خواهد که او از متن این قرآن و آیه استفاده می شود، روز علی اصغر است دیگر استفاده کنیم، 《علی》است، 《علی》به تمام معناست، در گهواره می گوید《 إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ》، ولادت عیسی بن مریم است، باور کن اگر بیست سال قبل، سی سال قبل، چهل سال قبل می گفتی روز ولادت عیسی
است می گفتند این مسیحی است، کافر شده، باور کن ها.
حالا ببین الحمدلله در رادیو، در روزنامه ها هست.
عیسی بن مریم به او اعتقاد هست، توجه به او هست، سلام کردن به او هست، یکی از اصول مذهب تشیُّع است، مگر نمی بینی در زیارت وارث، یکی یکی باید به اینها سلام کنی، بر آدم سلام کنی، بر ابراهیم سلام کنی، بر نوح سلام کنی، بر موسی سلام کنی، بر عیسی سلام کنی، مگر نمی بینی؟ آخر زیارت وارث را مگر نخواندی؟
《یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ…》(سوره مبارکه بقره/۴).
سوره بقره است، شرائط و آداب متقین است، اوصاف متقین است، 《…یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ..》یارسول الله، متقین کسانی هستند که به تو و پیغمبران قبلی ایمان دارند، حالا این الحمدلله پرده برداشته شد این سد شکافته شد، این تحجر…
باز هم هستند، ببینید، مگر ما عیسوی هستیم، مگر ما نصرانی هستیم که تبریک می گویند؟ تو عقل نداری، نخیر نه عیسوی هستیم نه موسوی، تو عقل نداری این حرفها را می زنی، فهم و درک نداری، نمی دانی قرآن چه فرموده، عیسی بن مریم پیغمبری است که در دلِ مردم محبت آورده، صلح و آرامش آورده، دوستی آورده.
ان شاءالله دارد که ادیان همه یکی می شود، ولی این سلیقه ها یکی نشد، این سلیقه ها، این متحجری، اینها نفس در آنها غلبه پیدا کرده، نفس خیلی زشت.
غیر از این دو نیرو که یکی قدرت است و علم، یک عنایت باطنی و غیبی هم باید به آن شخص شده باشد، پیغمبرها نه تنها ظاهرا قدرت و علم داشتند، به آنها توجه شده بود، به آنها عنایت شده بود، به آنها لطف شده بود، این کوچکی و بزرگی ندارد، این سن و سال نمی پذیرد، لذا در گهواره است، در مَهد، 《أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا》(سوره مبارکه نبأ/۶).
تنها برای عیسی بن مریم قرار ندادند که بتواند از آن مبدأ مَهدش تا منتهای توحید راه پیدا کند، مبدأش، مهد است، گهواره است.
فقط برای اوست؟
نه، در سوره نبأ می فرماید 《أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا》همه هستی را برای تو گهواره گذاشتیم تو هم می توانی حرکت کنی.
فیض روح القدس اَر باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
《إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ …》، اینقدر من خوشحال شدم، واقعا خوشحالی من، این را از برکت این مولود، مسعود، مبارکی که شما به ما دادید.
این هفته من دیدم در روزنامه نوشته که رهبر عزیزِ ما جناب آقای خامنه ای خدا حفظش کند، خدا نگهدارش باشد، بلند صلوات بفرستید، عده ای از فقها، علما، برجستگان عالَمِ علم و تقوا را برای بررسی فقه امامیه قرار دادند، که ان شاءالله این حوزه های ما از این تَحُجر
و جمود در بیاید، این لباس ما بفهمد که…
و همه آنهایی هم که من اسم هایشان را دیدم بیشترشان را می شناختم که بعضی هایشان را ارادت دارم، اخلاص دارم به آنها، خودِ این بزرگوار را ما سالها آشنایی داشتیم، خدا به او این منصب و مقام را داده، و این حامی تشیع است، خدا باید اینکه این عزت را بدهد به آنهایی که حمایت می کنند.
اگر آی شیعه، آی اینهایی که دلتان می خواهد امر ولایت …
والله العظیم به صاحب این منبر، غیر از این بزرگوار اگر کس دیگری بود یک《یاعلی》نمی توانستی بگویی، یک 《یاحسین》نمی توانستی بگویی، تمام این حسینیه ها را با رساله عملیه جمع می کردند، با رساله عملیه می نوشتند سینه زدن کفر است، قمه زدن کفر است، پای کار این بزرگوار ایستاده.
حالا برای سلامتی شان یک صلوات بفرستید. نفستان را کنار بگذارید، عقیده های شخصی تان را کنار بگذارید، محمد و آل محمد علیهم السلام را بپایید، ببینید چه کسی بالای آنها می زند، هر که بالا آنها می زند به پایش بیفتید، سعادت این اُمت، و این شیعه وقتی تأمین می شود که همه شما تقلیدتان به او برگردد، اگر به این بزرگوار برگشت آنوقت می فهمید اینکه تشیع یعنی چه، مزه تشیع را می فهمید، با عالَم دارند حرف می زنند، با دنیا دارند حرف می زنند، شیعه اوج گرفته، شیعه در دلِ کفر رفته، کفار دسته دسته می گویند ما شیعه هستیم، در شیعه آدم های بی عقلِ نادان کتاب نوشته که میرفِندرکسی صوفی بوده!
میرداماد صوفی بوده!
ملاصدرا که به گردن اسلام حق دارد، بابا این حرفهای نادان ها را قبول نکنید.
کتاب برداشتند چاپ کردند اینها صوفی بودند، بابا طاهر بیچاره که همه قبولش دارند، بابا طاهر را زن هایی که چرخ می ریسند هم قبول دارند، می گویند او صوفی بوده، بعد هم برایش یک مقدمه ای نوشتن، مقدمه ای که خدا می داند چقدر ضد و نقیض بوده.
و اینقدر بی ادبی در این کتاب هست، بی ادبی که من رویم نمی شود بگویم، جسارت های لفظ های زشت، که این چاروادارها، و لات های چاله میدان اینجور حرف نمی زنند.
والله اگر پشت این کار را نگیریم و اگر اینکه دنبال این بزرگوار راه نروید، این را از شما می گیرند، همین هایی که مثل من لباس دارند، این را از شما می گیرند، نمی گذارند 《یاعلی》بگویید، نمی گذارند شما درِ خانه اهل بیت علیهم السلام باشید، این کار می خواهد برچیده بشود و شیطنت می کنند، خدا سایه آنهایی که دارند با همه وجودشان دفاع می کنند…
ولایت صحیح هم همین است، ولایتی که در غیبت کبری برای ما گذاشتند، همین است، اگر هم کسی می خواهد روی خوش ببیند باید برود تقلیدش را هم همین جا قرار بدهد، این روی خوش دیدن است، این زندگی سالم کردن است، می دانید این حرفی که من اینجا می گویم به چه قدر گرانی برای من تمام می شود؟
همه شما هم می دانید به هیچ جور من اِنتفاع از این مسائل ندارم، نداشتم و ندارم، والله من وزیرهای سرکار را نمی شناسم، به خدا من معاون هایشان را نمی شناسم، به مقدسات عالم من با هیچ کس در هیچ رابطه ای از این مسائل نبودم ولی هر کس را می بینم درِ خانه اهل بیت علیهم السلام است خاک پایش را سورمه چشمم می کنم، و برای ایشان تازگی ندارد من از سی و پنج سال قبل آشنا هستم و می دانم در همان وقت می گفت《 إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ 》.
ولادت علی اصغر است، بهره ببریم به ما ان شاءالله امروز یک چیزی بدهند که دنبال این کار راه بیفتیم، تمام هستی ات را بگذار، اگر سوالی هم در مسائل دینی، در مسائل مذهبی داری، در تشیع، اگر می خواهی هر کسی را نفی و اثبات کنی بنویس از ایشان سوال کن، این دین است، این مذهب است.
من به این منبر خیلی اعتقاد دارم، به روضه خوانی خیلی اعتقاد دارم، تا آن قطره آخر خونم شاهرگم را برای این کار می دهم ولی اگر این بزرگوار یک وقتی به من بگوید صلاح نیست منبر بروی فوری پایین می آیم، اطاعتشان را واجب می دانم، با اینکه من تقلید هم نمی کنم، معلوم باشد، من خودم نظر دارم و هیچ در هیچ مسئله ای تقلید نمی کنم، یعنی بُنبیه اینکه بتوانم گلیم خودم را از آب بیرون بکِشم دارم، ولی اگر ایشان به من امری کنند فوری بدون اینکه سوال کنم چرا.
بر این منوال با ما عداوت می کنند، خب باشد این دشمنی می ارزد، اینقدر این دشمنی ارزش دارد، چون بالای اولیاء خدا می زنم، برای چهارده معصوم می زنم، من با این حرفها نه اینکه منصبی، نه مقامی می خواهیم نه اینکه منصب و مقام به ما می دهند، اینها مالِ کسانی است…
اگر کسی به سِمَت و منصبی به این کار نگاه کند این به ذلت می افتد هااا، اگر می خواهی عزت پیدا کنی باید درِ خانه محمد و آل محمد علیهم السلام را بگیری.
همه بحث ها همین است.یعنی از همه اول بحثی که ما شروع کردیم تا الان همه بحث همین است که مجرای…
و اِلا تو خیال کردی تشیع و ولایت نقل فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام است؟
سنی ها بیشتر از ما نقل کردند، کتابهایشان پُر است، اگر کسی فضائل و مناقب اهل بیت را نقل کند این دیگر ولایت دارد هان؟
پس سنی ها همه ولایت دارند چون بیشتر از ما گفتند
《عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ》، آنها سند حدیثشان بیشتر است، آنها بیشتر از ما گفتند 《 إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ اَلثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی》اگر ما دوتا سند داریم آنها دویست تا دارند، آنها بیشتر از ما گفتند《عَلیٌ بِمَنزلهِ هارونَ مِنْ مُوسى》، این است؟
این نیست، ولایت تعیُنِ خارجی می خواهد باید دستت را بدهی در دست یک کسی که ولایت را ترویج می کند، این می شود ولایت.
چرا آن سنی را هنوز هم باورت نمی آید، چرا هنوز قبولش نمی کنی؟ چون او نمی آید در این خط این نقطه را بپذیرد، اگر ولایت سر در هوا بخواهی این نیست، این ولایتی است که گم است، مثل خودِ توحید می ماند، توحید چه زمانی درست می شود؟
وقتی که بگویی رحمن و رحیم 《علی》است. آنوقت خدا را شناختی.
وقتی بگویی《بسم الله الرحمن الرحیم》متجلی از مجرای… آنوقت خدا را شناختی، این یک 《ولی》می خواهد، من سراغ ندارم اگر کسی دیگر را سراغ می داشتم معرفی می کردم دنبال او بروید، من سراغ ندارم.
امر تقلیدتان، مسائل شرعیه تان، وجوهاتتان، همه را بروید به این بزرگوار بدهید، بعد بروید ببینید چقدر نورانی می شوید، چقدر اوج می گیرید، چقدر رشد می کنید، آنوقتی که اسمی از این مسائل و مراتب نبود من با ایشان آشنا و مأنوس، مسائل و مطالبی از ایشان استفاده می کردم از ایشان بهره مند می شدم، که در هیچ جا پیدا نمی شد، این مجرا می خواهد.
مسائلی را که عنوان کردم برای تثبیت ولایت است، براب تثبیت صد در صد است، پشت این کار را بگیرید، دنبال این بزرگوار راه بروید والا اینها را از شما با دین می گیرند، با دین، یعنی چه؟ با فتوا می نویسند《یاعلی》کفر است، سینه زدن اشکال دارد، قمه زدن کفرِ در کفر است، اگر این کار را نکنید اینها را از شما می گیرند، می دانید من بی خود صحبت نمی کنم، پشت این کار ایستادم، دنبال این کار بایستید.
خب دو صلواتی برای سلامتی این بزرگ بفرستید.
کمک کنید وان شاءالله خدا دستگیری می کند، سادات هستند، مومنین هستند، از هر حیث زمین خورده اند، بارشان افتاده است، ان شاءالله خدا هم جبران می کند، آن روزی که همه عریان هستند خدا شما را می پوشاند، آن روزی که همه گرسنه هستند خدا شما را سیر می کند، آن روزی که همه عطشان هستند حق شما را تَروِیه می کند، این مسئله را یادتان باشد، همه اش نشستن اینجا و گوش دادن و کیف کردن نیست، 《وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ》(سوره مبارکه توبه/۴۱) اول باید انسانِ عاشق، دست در جیبش کند.
خدایا به حق آبروی علی اصغر، به آن حالتی که علی اصغر دم آخر داشتند که لبان خشکشان را به هم می زدند، خدایا به این حاج اکبرآقای ما که این مجلس را به یاد علی اصغر که پُر فیض و پُربار بود، هیچ مجلسی ما نداشتیم که حرف را اینقدر عمیق و صریح بزنیم، این به یُمنِ این مجلس است، خدایا به آبروی این باب الحوائج که ناخدای کِشتی شکسته کربلاست به ایشان اجر جزیل مرحمت کن.
عیسی بن مریم در مَهد است، در گهواره است، صدا می زند《 إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ 》من بنده خدا هستم،《آتَانِیَ الْکِتَابَ》من با کتاب آشنا هستم یعنی من با جدم 《علی》ارتباط مستقیم قلبی دارم، چون حقیفت کتاب امیرالمومنین علیه السلام است.
مرا به هیچ کتابی دگر حواله مکن
که من حقیقت خود را کتاب می بینم
《آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا》من با نبأ آشنا هستم، هم در نسخه تشریع کتاب را گرفتم و هم در نسخه تکوین نبأ را چسبیده ام.
《عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ■عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ》(سوره مبارکه نبأ/۱_۲).
از چه سوال می کنید؟ از آن نبأ بزرگ؟
امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام فرمودند 《مَا لِلَّهِ آیَهٌ أَکْبَرُ مِنِّی》،《مَا لِلَّهِ نَبَأٌ أَعْظَمُ مِنِّی》، اگر در این نقطه قرار گرفتی که اتصال این مسائل را بتوانید اِفهامتان بشود، راهش هم همین است گفتم این طریقِ باطنی آن است، وقتی به مجرای صحیح پیوند قلبی خودت را قرار بدهی، از نفس و هوا و خواسته های شخصی ات بگذری، خدا به تو نورانیت کامل به می دهد، می توانی بر آیات و روایات و اخبار تسلط داشته باشی و با دشمنان و آنهایی که عناد دارند مُخاصِمه کنی.
یک شخصی خدمت آقا امام حسن علیه الصلاه و السلام آمد [ این روایت را گوش بدهید]
این روایت از آقا امام حسن عسکری علیه الصلاه و السلام از آقا امام حسن صلوات الله و سلامه علیه، نقل می کنند.
شخص جوانی آمد برای حضرت هدیه ای آورد امروزی ها کادو و پیشکش می گویند، حضرت هدیه را قبول کردند، هدیه اش را آقا امام حسن علیه السلام پسندیدند، حالا چه بوده که آقا امام حسن هدیه این جوان(اهل حکمت بود) را پسندیدند؟
فرمودند در مقابل این هدیه ای که به من دادی می خواهی بیست برابر به تو چیزی بدهم، که بیست هزار درهم پولش می شود؟
حضرت محاسبه کردند بیست برابرش، بیست هزار درهم می شود.
که به قیمت های سابق من حساب کرده بودم هر درهم یک تومان است، بیست هزار درهم، بیست هزار تومان
می شود، معلوم می شود آن هدیه دوهزار تومان ارزشش بوده، حضرت فرمودند بیست برابر به تو می دهم که بیست هزار درهم بشود.
این را می خواهی یا اینکه《 أُعَلِّمُکَ کَلِِمَهً تُخاصِمُ بِه اَعدائَنا》یا یک چیزی به تو بدهم، کلمه ای به تو یاد بدهم، حرفی، سخنی به تو بیاموزم که بتوانی با دشمن های ما مخاصمه کنی، که این مستضعفین و عوامی که گول آنها را می خورند، فریب سخن های آنها را می خورند از دست آنها نجات پیدا کنند، چون مردم صافی ضمیر…
[یکی از جاهایی که مُستضعف را امام حسن علیه السلام معنا کردند، مُستضعف آن کسی است که فریب گفته های شیطان صفت ها را در ولایت بخورد، این را مستضعف می گویند]، که مستضعفین از شیعیان ما را کمک کنی، نجات بدهی، نگذاری این شیطان صفت ها، اینهایی که ندای ابی بکری دارند، ندای دومی در سرشان دارند آنها را از ما دور کنند، آن پول را می خواهی بیست برابر به تو بدهم یا این کلمه را به تو یاد بدهم، کدامیک؟
عرض کرد اینکه یابن رسول الله یعنی ثواب این کاری که من کردم بیست برابر عملم بیست هزار درهم است؟
حضرت فرمودند نه، بلکه عِشرینَ اَلف اَلف اَفضَل مِنَ الدنیا است، نه ثوابش بیست هزار هزار مرتبه، [ بیست هزار را که ضربدر هزار کنید چقدر می شود؟] از دنیا بزرگتر است، این ثوابش است.
عرض کرد آقاجان به این عنایتی که به من فرمودید مگر من عقلم را از دست دادم که بزرگتر را رها کنم و
کوچکتر را بچسبم.
بعد حضرت فرمودند 《اِن اَختَرتُکَ اَلاَحسَنَ مِنهُما》 اگر اینکه اختیار کردی آن یکی که بهتر است( تو ببین بیست هزار درهم را می خواهی یا یک کلمه یادت بدهم) اگر که آن یکی که بهتر است انتخاب کنی من هر دوتا را به تو می دهم《 وافِیتُکَ بِتِلیهِما》.
هم کلمه را به تو یاد می دهم، هم سخن را به تو می آموزم و هم بیست هزار درهم را به تو می دهم.
عرض کرد آقاجان مگر من عقلم کم است معلوم است آن چیزی که بالاتر است می خواهم، آن کلمه را به من یاد بدهید من پول می خواهم چه کار کنم.
وقتی که آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام به دِعبِل پول دادند، قصیده خواند، فرمودند بلند شو قصیده بخوان، مصیبت جَدِ ما امام حسین را بخوان، هم راجع به کُمِیت است و هم راجع به دعبل. هر دوی آنها هم این حرف را گفتند.
وقتی که بَدره زَر را در دستش گذاشتند، رویش را برگرداند زمین گذاشت عرض کرد آقاجان من مگر شما را برای پول می خواهم؟
من سی چهل سال است این چوبه دارم روی دوشم است دارم شهر به شهر می گردم که بلکه این موهبت نصیبم بشود یک کسی من را به عشق شما دار بزند، چوبه دارم را هم خودم آماده کردم، من هم در ردیف میثم بشوم، در ردیف حُجر، من هم در ردیف آنها بشوم، چوبه دارم هم روی دوشم است آقاجان.
حضرت هم به کُمیت و هم به دعبل فرمودند[ یا مربوط به یکی از آنهاست یا هر دوتا بودن] اینکه آن چیزی که تو می خواهی ما به تو آن را می دهیم، ولی وقتی ما به شما یک اکرامی کردیم پس نزنید، هر چه به شما دادیم بگیرید.
عرض کرد آقاجان باشد من می گیرم، پس آن پیراهنی که به تن شما چسبیده من آن را می خواهم بگیرم.
گرفت و آمد و آن دزدهای سر راه بماند که چه شد و حادثه ای که پیش آمد و مسائل خاصی که جوان های قم پیراهن را از او گرفتند، آنها بماند.
علی کل حال، عرض کرد آقاجان من پول می خواهم چه کار کنم؟ آن حرف را به من یاد بدهید.
فرمودند نه ما هر دوتا را به تو می دهیم و قدرش را بدان.
حضرت به او کلمه ای آموختند، سخنی آموختند، به او راه اِحتجاج را یاد دادند که چطور با دشمن های ولایت مبارزه کند، سخن بگوید، این را که یاد گرفت بعد حضرت به او فرمودند این بیست هزار درهم را هم بگیر، وَالله به عدد هر مومن و هر کافری که روی زمین زندگی می کنند به همین کلمه ای که یاد گرفتی تو بیشتر اجر گیرت آمد.
چرا؟
چون این کلمه دفاع از ولایت ما اهل بیت است، این دفاع از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام است، قدر این را بدانید.
لذا انسان وقتی یک چیزی را آموخت این را قدر دانی کند، در راه ولایت آنها مصرف کند.
این حالتی است که داشتند، در زمان حضرت صادق علیه الصلاه و السلام هم هُشام را برای همین کار تربیت کرده بودند.
هُشام یک جوانی بود که هنوز موی بر صورتش نَرسته بود فقط پشت لب هایش یک مقداری موی در آورده بود، این هشام خیلی آقا بوده، خیلی بزرگوار بوده، بر امام صادق علیه السلام وارد شد دَم در ایستاد، حضرت به او فرمودند جلوتر بیا.
خجالت کشید سرش را پایین انداخت، حالا پیرمردها نشسته اند، ابی بصیر ها نشسته اند، زُراره ها نشسته اند، یونس بن ظِبیان ها نشسته اند، و بقیه، حضرت فرمودند جلو بیا.
آمد، فرمودند جلو بیا، آمد، بعد فرمودند بیا بغل دستِ من بنشین.
بعد فرمودند وَالله تو از حق ما دفاع کردی، و از حق ما دفاع می کنی، و جای تو در دنیا و آخرت متصل به ماست، به جهت اینکه از حق ما دفاع می کنی.
آن روایت را باز برایتان بخوانم، 《خَیرُ النّاسِ بَعدِنا》این روایت را هر هفته باید بخوانیم؛
《خَیرُ النّاسِ بَعدِنا مَن ذاکَرَنَا وَدَعَا النّاس إلى ذِکرِنا》
بهترین خلق محمد و آل محمد علیهم السلام هستند بعد از آنها چه کسی؟ ملائکه؟ انبیاء؟ نه، بعد از ما آن کسی که بهترین خلق است کسی است که حرف ما را بزند، ترویج امر ولایتِ ما را بکند و مردم را به ما دعوت کند، به مردم بگوید درِ خانه ما بیایند، این بهترین خلق است، دامنش را بگیرید.
هُشام تو از کسانی هستی که مردم را به ما دعوت می کنی.
حالا قضیه آن عالِم بَصری را بگو که اینها هم بشنوند.
سرش را پایین انداخت گفت آقاجان خدمت شما زبانم باز نمی شود نمی توانم حرف بزنم.
فرمودند سخن بگو، زبانت باز می شود.
هر کسی می بینید می تواند حرف آنها را بزند به او گفتند سخن بگو، لذا او خاطرش جمع است، وقتی به او گفتند سخن بگو، برای مردم حرف بزن، از امر ما بگو، او خاطرش جمع است.
و دریا که مقام عصمت اهل بیت علیهم السلام است او دارد از رَشَحات دریا در خلق می فِشاند و به هستی می دهد، دریا به وُلُوغ کَلب (آب دهان سگ) نجس نمی شود، اصلا، همه سگ های عالَم کنار دریا بیایند و دهان بزنند دریا طهارت خودش را دارد.
این ها را چرا می گوییم؟
برای اینکه ضُعَفای [ حضرت فرمودند مُستَضعفین] از دوستان ما که فریبِ گفته های اینها را می خورند، این حرف ها را بگو.
واِلا خودش خاطرش جمع است، محکم،
《إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ》( سوره مبارکه حجر/۹).
خاطرت جمع باشد، خداوند تبارک و تعالی می فرماید ما این ولایت 《علی》 را در خلق و هستی آوردیم و خودمان هم پشت آن ایستادیم، 《یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ …》( سوره مبارکه مائده/۶۷).
بَلِّغ، هراس نداشته باش، بیم نداشته باش، دلت نترسد،
《وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ》، خدا از این مردم حفظت میکند.
مردم نمی پذیرند، چون ولایت با هستی اش می خواند، این باید همه وجودش را کنار بگذارد تا به ولایت برسد، این نمی کند.
آن ولایتی که ولایت است، وقتی که سخن ولایت به میان می آید این باید بِالکُل( به کُل، تماما) از خودش کناره گرفته باشد.
چه کسی مردِ این راه است که از خودش به کُل کنار بیاید؟
لذا تا ولایت را بگوییم می بینی یک جوری خَدشه می کند، یک جوری انگشت می گذارد، که چه؟
که خودش سر هوا و هوس خودش بایستد.
ولی بیا به خاطر این ولایت خودت را کنار بگذار ببین خدا چه عزتی به تو می دهد.
آقاجان من این هدیه را می خواهم چه کار کنم، من شما را می خواهم، وقتی که به آن شخص پول دادند…
آمد به امام صادق علیه الصلاه و السلام گفت آقاجان وضعم خراب است، به غلام فرمودند که این بدره زر را بردار به او بده.
یکی آنجا بود گفت آقا ما از صبح نشستیم، ده دفعه گفتیم نداریم می فرمایید بنشین، بعد دفعه آخر هم فرمودید نداریم، خب اگر ندارید چطور جلوی ما به این دادید؟
حضرت یک حرفی زدند آتشش زدند، فرمودند نخواستم از جلوی چشمم بروی، دوستت دارم.
به تو نمی دهم که اینجا بنشینی، من نمی خواهم از تو دل بِبُرَم، من نمی خواهم تو را رها کنم که از خانه ما بروی، من جیبت را خالی نگه می دارم که اینجا بمانی من تو را دوست دارم.
کارهایشان اینجوری است، والله هر کسی را دوست داشته باشند جیبش را خالی می کنند، وَالله، به خودشان قسم جیبش را خالی می کنند که آنجا بماند، عوض نداشته باشند.
عرض کرد آقاجان یک مقداری توضیح بدهید، فرمودند او برای پول آمد و به همان اندازه اتصال باطنی اش به او دادیم که برود، همان اندازه ما را می خواست، تو با وجودت ما را می خواهی، ما بیشتر از تو، تو را می خواهیم و تا آخر عمر هم خاطر جمع باش هیچ وقت به تو پول نمی دهیم.
عرض کرد آقاجان ندهید، همین حرف را من می خواستم، همین را بگو دوستت دارم، همین را من می خواستم، همین را بگو.
حضرت سه مرتبه فرمودند《وَالله اِنّا نُحِّبُکَ》،
《وَالله اِنّا نُحِّبُکَ》،《وَالله اِنّا نُحِّبُکَ》، نگفتند تنها تو را می خواهم، فرمودند ما همه تو را می خواهیم.
لذا در ذیل این روایت هم این را دارد، وقتی این را تعلیمش کردند و او خوشحال شد، حضرت فرمودند آی جوان پنج چیز گیرت آمده[ آن جوانی که برای امام حسن علیه السلام هدیه آورده بود]؛
اول به جهت اکتساب تو، این فضیلت را که یاد گرفتن این کلمه است که می خواهی دشمنان ولایت را با این کلمه بزنی، تو کسب کردی، به دست آوردی.
چه چیزی را؟
《مَوَدَّتَ مُحَمَد صلی الله علیه و آله و سلم》 .
نفرمودند محبت، فرمودند مودت، مودت مقام تثبیت است.
محبت مقام حال است که یک وقت هست و یک وقت نیست، یک وقت توجه دارد و یک وقت ندارد، مودت مقام اطمینان و استقرار است، فرمودند تو مودت جدِ ما رسول خدا را کسب کردی.
دوماً مودت جدِ ما《علی》امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام را کسب کردی.
سوماً، ثالثا، تو مودت همه ما اهل بیت علیهم السلام را کسب کردی.
و چهارم، تو مودت ملائکه را کسب کردی.
پنجم، مودت همه مومنین را کسب کردی.
عرض کرد آقاجان دیگر بالاتر از این؟
فرمودند نگفتم بیست هزار هزار بالاتر است از آنچه که در دنیاست و هنوز هم بالاترِ بالاتر است.
چون با این کلمه می خواهی از حریم ولایت دفاع کنی.
…از آنهایی که تحجُر دارند و مقدس مآب هستند، از این آفات و بلایا محفوظ باشیم.
و به عنایت اهل بیت و به قدرت ذُوٱلْفَقَارِ امیرالمومنین
اینها همیشه سرکوفته اند.
و ولایت آنها دارد رواج پیدا می کند.
کجا؟
یک دولت، یک حکومت با قدرتش به تمام عالم دارد می گوید چهارده معصوم، دارد می گوید ولایت، دارد می گوید《علی》، دارد شهادت صدیقه طاهره سلام الله علیها را روضه خوانی می کند، چه وقت می گوید اینجوری باشد؟
به تو می گویم دارد عالم را می گیرد، و بعد از او ان شاءالله ظهور است که چشمان ما منور است.
ما آن جمعه یادمان رفت از بزرگوار عزیزمان که به رحمت خدا رفته، واقعا آیت الله، واقعا حجت الاسلام ، واقعا موالی، واقعا مدافع ولایت، مرحوم آقای میرجهانی رحمت الله علیه در این کتاب 《نوائب الدُهور》شان، به این مسائل در روایات صحیحه ای اشاره کرده اند، و همه اینها علائم ظهور آن حقیقت است.
💠 روضه آقا علی اصغر علیه الصلاه و السلام؛
خُب ما برای آقا علی اصغر امروز چه دسته گلی هدیه کنیم؟
آقاجان، بابا الحوائج، آقاجان ای کسی که سکان کشتی شکسته کربلا را خدا به دستتان داده ما بهترین هدیه ای که می توانیم امروز به شما بدهیم این است که از کربلای بابایتان سخن بگوییم، شما دوست دارید، اگر دوست نداشتید این حرکت را نمی پذیرفتید، وقتی که امام حسین علیه السلام تنها آمدند در بیابان گوشه خیمه ها ایستادند دست ها را بلند کردند 《هَلْ مِنْ
ناصِرٍ یَنْصُرُنا(یَنْصُرُنی)》، تعیُن می خواهد، دوستِ دوستِ دوستِ دوستِ امام حسین حاضر نیست دست گدایی به طرف دشمن دراز کند و از دشمن کمک بخواهد، امام حسین علیه السلام به آن گروه کاری نداشتند، نیامدند به آنها بگویند 《هَلْ مِنْ ناصِرٍ 》ناصر حق است، معین حق است، با خدا مناجات می کند 《هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنا(یَنْصُرُنی)》،《هَلْ مِنْ مُعِینٍ یُعینُنا》،《هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ》آن دلِ خدابین او که در بی نهایت هستی پیش رفته به طرف خیمه ها کشیده شد، یعنی حسین جان ندا می گیرد، پس می دهد، این کلیم اللهِ عاشورا، این ذبیح اللهِ عاشورا، یعنی آن نصرت و اِعانت را که تو می خواهی، در خیمه داری برو دریافت کن.
دلِ امام حسین، امام حسین را به طرف خیمه کشاند وقتی دم خیمه ها آمد صدا زد 《یا اُختاه یا زینب ناوِلینی بِوَلَدیَ الرَضیع حَتی اُوَدِعَه》[ ولادت آن آقایی است که داریم مصیبتش را می خوانیم] بچه شیرخوارم را بیاور وداع کنم، موهبت را دریافت کرد، کمک را دریافت کرد، حسین جان تنها کسی که می توانست تو را کمک کند علی اصغر است، 《فَارادَه اَن یُقَبِلَهُ》روی دست گرفت جلوی خیمه روی خاک ها چهار زانو نشست، خواست از گونه علی اصغر بوسه بگیرد، هنوز لبان امام حسین علیه السلام به آن صورت نرسیده بود 《فَرَماهُ فلانُ بن فلان فَذَبَحَهُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ،الْوَریدِ اِلَی الْوَریدِ》
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
من ان شاءالله به آن حاجاتی که برای همه دوستان امیرالمومنین در نظر دارم یک شمع را روشن می کنم که شمع های دیگر را هم رفقای دیگر روشن کنند با یک صلوات خیلی بلند.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد