شرح آیه ۱۶۴ سوره مبارکه آل عمران_جلسه دوازدهم _(۱۳۷۱/۱۰/۰۴)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).

 

بر این منوال سخن گفته شد که خاتم انبیاء محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم که صادر نخست و عقلِ کل و مجموعه عالم هستی در ظهور تشریعی و تکوینی به یک ارتباط در تشریعی و به یک ارتباط هم در تکوینی هستند این موجود نورانی و ناشناخته، نفس کلی است، همین طور که عقل است، نفس کلی هم هست، و به قاعده《اَوَلُنا محمد وَ اوسَطُنا و آخِرنا》تعبیر روایی ائمه علیهم السلام فرمودند که آن حقیقتِ کل همه هستی ما هم هست، در ابتدای ظهور ما اوست، انتهای ظهور ما اوست، در معنای ظاهری هم می بینیم که اسم مبارک حضرت خاتم اوصیاء علیه السلام که نمی شود آن اسم را به زبان آورد و حرام است، در غیبت اسم اصلی حضرت ممنوع است، القاب حضرت، حجت است، قائم است، بقیه الله است، این‌ها القاب است، اسم واقعی آن حضرت همان اسم رسول خدا، جَدشان هست، هم نام، هم اسم و ظهور حضرت خاتم هم در همین نقطه متجلی است و در معنای اُوسط هم همین طور این معنا مفروض است. به جهت اینکه اگر ما خواسته باشیم اُوسَط را به معنای دو طرف مساوی بگیریم چون در دوازده امام و چهارده معصوم وسط مفروض نیست، یک هفت این‌ طرف است و یک هفت آن طرف است، هر کدام را وسط بگیریم یک پله ترازو سنگینی می کند، پس این《اَوَلُنا محمد وَ اوسَطُنا وَ آخِرنا 》 این اول و آخر و وسط متری نیست، مسافتی نیست، این اول و آخر و اوسط واقعی و حقیقی است، یعنی تمام مجموعه وجودی ما ظهور حضرت خاتم است، خوب در این معنا چون 《کُلُهُم نورٌ واحِد》تو می توانی به این نقطه بگویی اول 《علی》 است، آخر 《علی》 است، اوسط 《علی》است. اول خاتم است، آخر خاتم است، اوسط خاتم است، اول حسین است، آخر حسین است، اوسط حسین است، چون اگر خواسته باشیم ما اوسطِ عددی یا مسافتی را در نظر بگیریم، اوسط فرض ندارد هر کدام را شما هفت بگیرید شش پایین می آید، شش را بگیرید هفت درجه اش بالا می رود، پس همه آن‌ها یک حقیقت هستند، امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام در آن خطبه نورانی که به خُطبهُ البیان معروف است ، برای سلمان و ابی ذر همین معنا را بیان فرمودند، 《یا سلمان و یا جُندَب أَنَا الَاوَّ‌ل وَ الآخِر》 اول و آخر من هستم، با اینکه در قرآن حق این نسبت را به خود داده است《 هُوَّ الاَوَلُ وَ الأخِر》 هر وقتی یک طوری باید انسان در این راه ولایت و دوستی تحمل مشقت کند، حالا به این اندازه که آدم در نشستن ناراحت بنشیند اینها یک جا حساب می شود، به خودشان قسم، به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، روز قیامت که بشود برای همین نشستنت اینقدر باب باز می‌کنند، اینقدر راه باز می‌کنند، صدیقه طاهره سلام الله علیها آنجا به شفاعتی که بی‌نهایت است و در دست وجود مقدس آن بی‌بی‌ست این شفاعت آنجا می‌فرمایند که این به دوستی ما در مجلس ناراحت نشسته بود، به تنگی جا که اینجا هست شب اول قبر جبران می شود، برزخ جبران می شود، قیامت جبران می شود، این را تحمل کنید، آثارش همین جا، همین جا، همین دنیا جبران می شود، آن وقتی که همه در مضیقه تنگنای عالم ماده هستند برای شما فتح باب می شود ان شاءلله، بزرگی می شود ان شاءلله تحمل کنید درست می شود.

در این معنا که ظهور نفس کلیه حضرت خاتم در موجودات برای اهل معرفت متجلی است، مُبَرهَن است، مشخص است، این ظهور نفس کلی برای همه ائمه علیهم الصلاه و السلام و برای صدیقه طاهره سلام الله علیها که این نقطه را ما مکرر گفتیم برای حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، این ظهور قبل از ظهور حضرت خاتم است، دو مرتبه عرض کنیم، به این معنا که خاتم انبیاء نفس کلی و عقلِ کل هستند و ظهور در عالم کثرت برای حضرت هست، یعنی حضرت تمام این وجود را تکویناً و تشریعاً در بر گرفته است، ولی صدیقه طاهره هم پدر را در برگرفته، هم هستی را، چون غِیبُ الغُیوب است، صدیقه طاهره سلام الله علیها نقطه ناشناخته عالم هستی است.

یعنی اجازه نمی دهند کسی به آنجا راه پیدا کند برای خاتم انبیاء اقلاً ظهور در نبوت و رسالت هست، برای امیرالمومنین ظهور در وصایت و امامت هست، برای بقیه ائمه علیهم الصلاه و السلام یک ظهور در امامت

 

و وصایت بوده، برای صدیقه طاهره نیست، یعنی غیب الغیوب عالم هستی است، نه پیغمبر است، نه امام است، نه وصی است، هیچ کدام از اینها نیست، یعنی اجازه ظهور کلی برای بی بی سلام الله علیها نمی دهند، بی بی در عالم غیب می‌دوند، نمی‌گذارند، اجازه نمی دهند اَفهام، عقول، اندیشه‌ها به آنجا راه پیدا کند، این اجازه برای صدیقه طاهر نیست، ندادند، برای همین است که امام صادق علیه السلام و ائمه دیگر می‌فرمایند ما کارگشایان عالم هستی ما مشکل گشاهای عالم هستی که همه دامن ما را گرفتند، از انبیاء و ملائکه، همه، کار همه را ما درست می‌کنیم کار خودمان که مشکل می شود و ما باز می مانیم دیگر و بند به کارمان می خورد ما دامن مادرمان فاطمه سلام الله علیها را می گیریم، برای همین هر کسی به بی بی توسل می کند و کارش درست می شود از ناحیه فِضه است، آدم خیال نکند به آنجا راه پیدا کرده، بی‌بی صدیقه طاهره فقط خودشان را صرف امام حسین و بچه‌هایشان می‌کنند، این صدیقه طاهره است.

آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام نشسته بودند عده ای خدمت حضرت وارد شدند، ظهور اولیت و آخریت را عرض می‌کنیم که هم حضرت خاتم دارند و هم ائمه هدی علیهم الصلاه و السلام همه شان این ظهور با آنها هست، نشسته بودیم و حضرت هم تشریف داشتند عده‌ای وارد شدند و عرض کردند که علی جان ما آنچه شنیده ایم از دیگران درباره شما سخن شنیده ایم،《 عِندَه لَنا نَفسَک》خودت، خودت را به ما معرفی کن، حضرت فرمودند که شما طاقت شنیدن مدح من و منقبت من و تعریف من را ندارید. خیلی اصرار کردند حضرت فرمودند بشنوید《أنا الأول و الآخر و الظاهر و الباطن》، 《 وَ اَنَا اُحیی وَ اُمیت وَ اَنَا بِه کُل شَیٍ قَدیر》 من اولم، من آخرم، من ظاهرم، من باطنم، من می میرانم، من زنده می‌کنم [ آقا جان اینکه کار دوستان شماست] و من بر هر شیئی قادرم.

اینها بلند شده بودند آمده بودند که از حضرت یک چیزی دیگر بخواهند، بلند شدند گفتند 《قَد کَفَرُ بنَ اَبی طالب》، پسر ابی طالب کافر شده، خواستند بیرون بروند، حضرت فرمودند《 یا بَاب اَمسِکهُم》آن درهای سابق مدینه یک لَتی بود، پهن و یک لتی بود، دو لَتی نبود، آی در آنها را بگیر، اینها را در پشتِ خودش جمع کرد،[ بله این جوری است، اینها به جَماد هستی می دهند، به جماد هستی می دهند، به جماد، تخته است،باشد، تخته است، چوب است].

 

مگسی را که تو پرواز دهی شاهین است

 

آنها عنایت کنند.

 

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند

به آسمان رود و کار آفتاب کند

 

آنها نگاه کنند، تخته چیست، چوب چیست، سنگ چیست.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قبل از اینکه جبرئیل نقشه منبر را بیاورد به ستون مسجد تکیه می دادند و صحبت می کردند، این ستون حنانه معروف است، منبر که آمد و نقشه‌ اش را جبرئیل آورد حضرت دستور دادند منبری ساختند و بالای منبر رفتند، همین جور منبری بوده به همین صورت.

آن وقت ستون حنانه را، حنانه می گویند چوبی بود، شروع کرد ناله کردن، هی ناله کرد از هجران رسول خدا، همین ستون را ببین، آن یک تصرف است که از فراق رسول الله گریه می کند، این هم یک تصرف است. ولایت امیرالمومنین علیه السلام را نگاه کن، بالای این ستون یک رَفی بوده و این رَف هم یک مقداری بلند بوده، یک روز آقا امیرالمومنین در این مسجد مشغول نماز بودند که دومی آمد. کفش‌های امیرالمومنین چون حضرت چهارشانه و بله، قدشان موزون بود، و او هم خیلی همین جور لندهور قد بلند آویزانی بوده، کفش‌های حضرت را برداشت گذاشت آن بالا که حضرت دسترسی پیدا نکنند، قد بلند است، حضرت آمدند نعالشان را پیدا کنند و بپوشند دیدند نعال نیست، بالای رَف را نگاه کرد و او هم خودش را به نماز زد [مقدس مأبی دیدید؟ بعضی‌ها برای اینکه تنبلی کنند، به آنجا…] خودش‌ را به نماز زد، بغل ستون ایستاده بود و رِدا و عبایش و جانماز و اینها، جامه‌های آن وقت هم بلندتر بودند، مشغول نماز خواندن بود

حضرت آمدند این ستون را گرفتند بلند کردند، لباس‌های این هم جمع کردند زیر ستون گذاشتند، این تا می‌خواست از حالت تشهد بلند شود یک مرتبه به زمین خورد و هر کار کرد دید لباس ها کشیده نمی شوند دیگر، حضرت اشاره کردند رفت و آمد پایین کفش ها را برداشت تشریف برد، آخرش مجبور شدند اینکه جامه ها را پاره کنند دیگر، ببُرند، اینها هم برای عموم است، چرا حضرت این کار را کردند؟

نمی‌خواهند خودنمایی کنند، نمی‌خواهند کفش هایشان را بردارند، برای اینکه تو یک وقتی خوشحال بشوی این قضیه را بشنوی، این برای این است، فکر همه دوستانشان هستند، یعنی غذای همه دوستان را تا آخر هستی تأمین کردند که یک وقتی عده‌ای در اندازه و مقیاس و مقدار عقل و سنجش و فکر خاصی هستند این قضیه را که می‌شنوند، اینها کیف می‌کنند، لذت می‌برند، حضرت برای آنها این کار را کردند، برای من و تو، تمام فضائل این جوری است، تمام فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام برای این است که دوستانشان بشنوند، و اِلا آنها فوق این مراتب هستند《یا بَاب اَمسِکهُم》 آی درب بگیرشان، این تخته چوب ها آمد و هستی می دهند، به تخته هم هستی می دهند، درها آمد روی سینه اینها، اینها را به دیوار شروع کرد فشار دادن، فشار دادن که نفس‌هایشان تنگ شد و به دست و پا افتادند، 《علی جان》، 《علی جان》، حضرت فرمودند یا 《یَا بَاب خَلَّ عَنهُم》 آی در رهایشان کن، در رها کرد و حضرت فرمودند بیایید بشینید تا برایتان تفسیر کنم، آمدند، نشستند، حضرت همین معانی که برای فضائل و مناقب من و تو قبول داریم حضرت همان ها را گفتند.

به چه کسی؟

 

به یک کسی که بگوید 《قَد کَفَر بنُ ابی طالب》، امیرالمومنین بالاتر از این نقاط، رسول خدا، ائمه هدی بالاتر از این مراتب، مقام و مرتبه دارند، اما گفتم 《اَنَا الاوَل》 مَن اول هستم یعنی 《أَنا اَولُ مَن آمنُّ بِرَسول الله》 این معنایش نیست ها، برای آن کسی که بگوید 《علی》 کافر شده این جوری معنا می شود، من گفتم آخر هستم، یعنی من آخر در مقابل اول هستم، یعنی 《آخِرُ مَن غَسَّلَهُ وَ کَفَنَهُ وَ دَفَنَهُ》 آخر کسی هستم که رسول الله را بین مردم غسل دادم و کفن کردم و در خاک سپردم، اینها هی خوشحال شدند، به به چه تفسیر قشنگی، چه معنای خوبی، من ظاهر هستم یعنی ظاهر با رسول الله بودم، باطن هستم یعنی با انبیاء در باطن بودم، من زنده می‌کنم یعنی سنت رسول الله را زنده می‌کنم، من می‌میرانم یعنی بدعت را از بین می برم و می میرانم 《وَ أنا عَلى‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیر》 من به کارهایی که بخواهم دسترسی دارم، می توانم انجام بدهم.

خب این تفسیری است که برای هر کسی می شد داشت، مردم های عادی هم می توانند.

 

حالا برایت بگوییم؛ اول است، اول بلا عدد، اول است بدون اینکه در مقابل آخر باشد، می‌فهمی؟

هر که در عالم اول را درک می‌کند با آخر درک می کند.

از کجا ما اول را می فهمیم؟

به آخر.

او اولی است که آخر ندارد.

اگر این تحقق برایت باشد، این تصور باشد، یک مقداری به معانی راه داری، ما یک را در مقابل دو می‌دانیم، یک یکی در عالم هست که بعدش دیگر عدد نیست.

[ خب شما همه تان تحصیل کرده هستید] ما یک را در مقابل عدد دو و سه و چهار و پنج می‌فهمیم، یک یکی در عالم هست که در مقابل عدد نیست، آن یک به تصور ما هنوز نیامده[ الحمدالله تحصیل کرده زیاد در این جلسه داریم، بقیه‌ شما هم که بیشتر از من همه تان بدون تردید می فهمید] هر وقت این معنا برای انسان آمد موحد است که بفهمد یکی بود و یکی نبود.

قصه‌ای که مادرها، بزرگان برایمان می‌گفتند، یکی بود ولی یکی نبود ها، 《اُطلُبوا العِلمَ مِنَ المَهدِ》این همان علمی است که در گهواره موقع یاد گرفتنش است، بچه این را می‌فهمد، بچه نوزاد تا چهل روزگی این یکی بدون عدد را می‌فهمد، اول را می فهمد، نمی بینی بچه‌های نوزاد تا چهل روزگی هنوز نشده، تا به چهل روز نرسد چه حالتی دارد؟

می‌خندد، چشمانش را این طرف و آن طرف می‌گرداند، که گاهی قهقه می زند، گاهی هم اخم می‌کند، گریه می‌کند، از امام صادق علیه السلام این حال را پرسیدند آقا جان یابن رسول الله این بچه های نوزاد در گهواره این چه حالی است که بر آنها دست می دهد؟

[ همه شما بچه دار بودید، بالای گهواره دیدید بچه ها را هان؟

چه خنده ای، چه قهقه‌ای ،چه چشمی، چه لبی شیرین می کند. و بعد گاهی از اوقات هم گریه می کند، بی خود اخم رو می کند و تُرُش رو می شود] حضرت فرمودند این بچه‌ها که در این سن هستند ما می آییم بالینشان و همیشه من را…

چقدر کار دارد که آنها بالین کسی بیایند؟

ولی بالین اطفال هستند،《اُطلُبوا العِلمَ مِنَ المَهدِ》

این علم را بیا یاد بگیر، 《اُطلُبوا العِلمَ مِنَ المَهدِ 》 در گهواره است بیا یاد بگیر، چرا بچه این جوری‌ است؟

چون هیچ کسی را نمی‌شناسد، فقط یکه شناس است، بدون شعور و ادراکِ شیطنت و مَکر و خُدعِه فطرتاً به یک پستان مادر فقط توجه دارد، این یکی را دریافت کرده است، آن 《یکیِ》 بدون عدد را که دو ندارد دریافت کرده.

لذا امیرالمومنین، ائمه علیهم السلام همه بالینش می آیند و فرمودند ما او را با خودمان مأنوس می‌کنیم.

خُب عرض کرد آقاجان پس آن اَخم کردن و گریه کردن برای چیست؟

حضرت فرمودند وقتی می خواهیم از پهلوی این بچه برویم، این نمی‌خواهد ما برویم.

حرف است دیگر.

همه بچه‌ها؟ حتی بچه‌های کافر، منافق؟

فرمودند بله بچه‌های کافر و منافق هم در آن حال ما با آنها هستیم.

《کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَهِ》،《کُلُّ مَوْلُودٍ》 عقلِ کُل او می‌فرماید من سه صفت و سه خصلت را از بچه ها دوست دارم، همه عالم از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم صفت می‌آموزند رسول خدا می‌فرماید من در بچه‌های این سه صفت را خیلی دوست دارم، خاتم انبیاءست ببین این عقلِ کل، نفس کلی، من این سه صفت را از بچه ها دوست دارم؛

یکی چه؟‌ یکی اینکه یکه شناسند، این یکه شناسی اینقدر وجود آدم را بارور می‌کند.

یکی دیگر چه؟

یکی اینکه اینها وقتی قهر می‌کنند و دعوا می‌کنند زود می روند با هم آشتی می‌کنند، چقدر صلح خوب است.

یکی اینکه یک چیزی را که می‌سازند و خانه‌ای را بازی می‌کنند، می‌سازند، زود تعمیر می‌کنند و زود هم خرابش می‌کنند، یک پا می زند، دیدید که بچه ها یک خانه‌ای می‌سازند بعد هم یک پا می زنند و خراب می کنند، بندِ تعمیر خانه نیست، بندِ عمارت عالم دنیا و طبیعت نیست.

این عقل کل است، این حالت بچگی یک حالتی در عالم است،《اُطلُبوا العِلمَ 》 رسول خدا فرمودند دو حد برای طلب علم دادند، هر دو حدش از نظر ظاهری قابل قبول نیست، یکی در حینی که در مَهد و گهواره هستی، بچه هستی، آن وقت باید طلب علم کنی، یکی هم موقعی که تو را در لحد گذاشتند، آن وقتی هم که مشاعر کار نمی کند، رسول خدا، آن کسی که وحی برایش آمده، او چه می فرماید؟

می فرماید《اُطلُبوا العِلمَ مِنَ المَهدِ إلَی اللَّحْدِ》، علم را از همان اولی که به دنیا می آیی، در گهواره جایش آن وقت است یکی هم وقتی که تو را در لَحَد گذاشتند.

لذا دیدی درِ گوشِ بچه چه می گویند؟

اذان و اقامه، علم هم همان‌هاست، او خوب 《اَشهَدُ اُنّ لا اِله اِلا لله》را می فهمد، گوینده خودش بلد نیست ولی او می‌فهمد، لذا حرف را از آدم خوب بگیریم.

 

خواجه هم‌دارد؛

 

مگر که لوح ضمیر ساده کنی

 

ما شعر های حافظ یادمان رفته با اینکه شعرهای حافظ را مثل حمد سوره بلد بودیم.

به آن حقیقت نمی رسی آن معانی را درک نمی کنی، مگر اینکه لوح ضمیر و لوح سینه ات را از همه…

 

بشوی اوراق اگر همدرس مایی

 

[ ظاهرا مالِ حاج میرزا حبیب است]

به خدای لا شریک له، به صاحبِ این منبر، ولایت را به مَنصب و اکتساب علم و به رسیدن به این درجات نمی دهند، ولایت یک چیز دیگر است.

اینقدر هستند، درس نخوانده [به ولایت رسیدند]، اینهایی که به ولایت رسیدند خیال نکنید به آن چیزهای ظاهریشان است، که همه خلق خیال می‌کنند، ولایت اعطایی است.

 

بشوی اوراق اگر همدرس مایی

که علم عشق در دفتر نباشد

 

[نمی‌دانم حالا من گفتم حاج میرزا حبیب درست گفتم یا نه، ولی حافظ گفته]

 

بشوی اوراق اگر هم درس مایی

که درس عشق در دفتر نباشد

 

حافظ است بله، آن حاج میرزا حبیب می فرماید؛

هر چند که این مسئله آموختنی نیست، آن‌ بر همین مضمون بوده؛

 

هر چند این مسئله آموختنی نیست

گر رشته عیسی بود و سوزن مریم

از ما و تو ای شیخ به هم دوختنی نیست

 

ولی دیروز من خیلی تحت تاثیر …[ واقعا ظهور است، واقعا فضای عالم وجود را ولایت دارد پُر می کند] در ماشین بودم رادیو باز بود، دیدم اینکه یک آقایی صحبت می‌کند، چه دلنشین، همه اش از امام حسین علیه السلام می گوید، همه اش دارد از اهل بیت علیهم السلام می گوید و چنان دارد این مسئله را عمیق و با معرفت…

بعد فهمیدم مصاحبه است، دو نفر دارند مصاحبه می‌کنند که اسم هایشان من یادم نمی‌ماند، آخر در اینجاها ضعیفم، متوجه شدم اینها مربوط و منتسب به این بنیاد شاهد هستند، یکی معلوم بود که رئیس بنیاد شاهد است یکی هم معاون است، اینقدر اینها این معانی…

[اگر حرف روز هم آدم می خواهد بزند از مجرای اهل بیت علیهم السلام بزند، این عزت می آورد، این افتخار می آورد، این شرف می آورد، این برکت می آورد، حرف روز می‌زدند، خیلی حرف روز، قشنگ، امام حسینی می‌گفت که من منقلب شدم، اهل بیتی می‌گفت که من را منقلب کرد، این دنیا به طرف تکامل‌ می رود، و اینها را قدر بدانید بابا، عناد در سینه ات…

والله آدم را می زنند، به خدای لاشریک له از آدم‌ می گیرند اگر یک کسی سر بر آستانه این قوم(یعنی اهل ولایت) گذاشته باشد، و ترویج اهل ولایت بکند و آدم با عناد خودش پیش برود و حرف بی خود بزند، و انکار بکند، این را از آدم می‌گیرند،《فَلا تَسْلُبْ مِنّىِ ما أَنَا فیه》این را قدر بدانید، قدردانی کنید، اینقدر من دیدم این تبلیغ و ترویج ما هر چه از این حرفها…

ما شبش منبر بودیم از شهید و شاهد و شهادت می گفتیم، روزش دیدم عه حرفمان در عالم برگردان پیدا کرده.

فاطمیون صحبت می‌کردند روزش دیدیم حرف آمده.

فضا را نورانی می‌کند، این ولایت را قدر بدانیم، هرکه ترویج می‌کند دامنش را بگیرید، اصلاً مسئله تقلید و اجتهاد برای ترویج ولایت است، خداوند تبارک و تعالی این نعمتی که به…

شماها می‌دانید، اینکه من آدمی که یک چیزی خلاف عقیده ام باشد یک حرفش را نمی‌زنم ها، خودتان من را می شناسید، در حُرِّیَت و آزادی خدا به من یک مرحمتی کرده که پایبند هستم.

این را قدر بدانید، قدر بدانید، تو اگر بدانی آنهایی که خدا این قابلیت و لیاقت را به آنها داده، هستی اش را گذاشته دارد می گوید اینکه یا زهرا سلام الله علیها، هستی اش را، در عالم با همه دارد می‌جنگد، بعد از خاتم انبیاء تا همین زمانی که ما قرار گرفتیم هیچ کسی نتوانسته به این جرئت بگوید صدیقه طاهره سلام الله علیها شهید شده، هیچ کسی، صاحب قدرت‌ها حتی در زمان حکومت صفویه و آل بویه و نمیدانم چطور، آنها هم جرئت نکردند این جور با شهامت بگویند، مجامله می‌کردند.

خُب با دنیا داریم ما حرف می‌زنیم که فاطمه را کشتند، فاطمه را شهید کردند.

این سوال است چه کسی فاطمه سلام الله علیها را کشته، چه کسی شهید کرده؟

این با دنیا دارد حرف می زند، اینقدر خواستند در مقابل این، در مقابل این به ایران هر چه می‌خواهند بدهند، گفت نمی‌گیریم، ما این حرف را می‌زنیم، قبور بقیع را تعمیر کنیم، تعمیر کنیم، هر جور می‌خواهید بیایید بسازیید، گفت نه نمی‌کنیم، که مظلومیت فاطمه و پسرش مهدی صاحب الزمان علیه السلام که می آید معلوم باشد.

قدر بدانید، اگر می خواهید نورانیت پیدا کنید، اگر می‌خواهید سِعهِ صدر پیدا کنید، اگر می‌خواهید وسعت نظر پیدا کنید، هر کسی را دیدی از آنها حرف می‌زند دامنش را بگیر، یک وقتی شیطان در جلدت بی خود و بی‌جهت نشود، که آن وقتی که آدم بی ایمان می شود، همین وقت است، هر که از تو بگوید من خاک پایش را سجده می‌کنم، هرکه با تو باشد من دوستش دارم《 وَآلٍ لِمَنْ والاکُمْ》 باطن را هم من و تو نمی دانیم، هیچ باطن را نمی دانیم، که باطن را هم دارد، به حقِ حق باطن دارد.

این جواب تو است که نه باطنش چیز دیگر است، نخیر باطنش نورانی‌تر از ظاهرش است، این یقین است.

من اولم، من آخرم، اول است بدون فرض آخر، آخر است بدون فرض اول.

من می‌میرانم، من ظاهرم یعنی ظاهر کننده همه حقایقم، من باطنم در بطن مشیت نقطه ظهور حقایقم، من می میرانم[ بله می‌میراند، می میراند، مَلِکُ المُوت یکی از عَمَلهِ اَکَرِه های اوست] من زنده می‌کنم [بله زنده می‌کند، حیات هستی به دست اوست] خداوند تبارک و تعالی می گوید من آب را اینکاره قرار دادم

《وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَیٍّ》(سوره مبارکه انبیاء/۳۰).

بابا 《علی》 را به قدر آب بشناسید، که هر روز می خورید، به امیرالمومنین علیه السلام به قدر آب خوردن اعتقاد داشته باش، که حیات بخش است، حیات بخش است.

خیلی من دیروز این دو نفر را دعا کردم، هر کسی بود، من که نه می شناسم، نه رابطه دارم، نه می دانم، اینقدر این اسم امام حسین…

می گفت این که امام حسین علیه السلام که در همه ائمه ممتاز است، چون این به نقطه شهادت…

یک چیزهایی می‌گفت که ما خودمان هم گاهی خیال می‌کنیم دیگر خیلی نقطه‌های عالی است.

امام حسین علیه السلام که عزیزِ دلِ همه انبیاء و اولیاست، چون این نقطه شهادت را او در عالم آورده، بعد می‌فرمود که من وقتی خانه اینها می روم و به پدر مادرانشان سر می زنم، مثل این است که کعبه رفتم، مثل اینکه کربلا رفتم.

همین جور است، آخر این افتخار است کسی که به عشق امام حسین…

همه نکته این بود که این‌ها به نام امام حسین حرکت کردند، این ها با امام حسین پیوندشان بوده، ببین این حرف، بهترین حرف روز است، متصدی یک بنیاد رسمی است، خُب حرف روز است، همه شما همین جور حرف بزنید، خدا به این عزت می دهد، خدا به این آبرو می دهد، خدا به این شرف می دهد، خدا به این اعتبار می دهد، این حرفش وجه اللهی دارد، می گوید چون در خانه من دیدم یک کسی به عشق امام حسین رفته من به این اعتبار رفتم، این خانه بوی کعبه می داد و چه خضوعی داشت، می‌فرمود من می روم از اینها کسب اعتبار کنم، کسب عظمت کنم، نمی رویم به آنها چیزی بدهیم، من می روم از آنها چیزی بگیرم.

راست می‌گفت هرکسی بود راست می گفت، هرکسی بود راست می‌گفت، هر وقت ندای نصرت و یاری اهل بیت را، از هرکسی شنیدی از هر حلقومی شنیدی به پایش بیفت، آن وقت خدا برکت می دهد، آن وقت خدا مملکت وجودت را و مملکت ظاهر را اداره می کند، اول مملکتِ وجودت، اول این خودتی.

خدا به آبروی محمد و آل محمد علیهم السلام به صاحب این منبر و محراب به صاحب این مجالس هر کسی در نقطه اعتلای ولایت محمد و آل محمد قدم می زند، گام برمی‌دارد، کمک می کند، به شرف و آبروی اهل بیت علیهم السلام، به او شرف و آبرو بده.

و هرکسی در باطنش، در قلمش، در شیطنتش و مَکرِش خُدعه است برای کوتاه کردن این نقطه که هیچ کسی نمی تواند کوتاه کند، هیچ کسی، ما عقیده مان بر این است، پشتوانه اش خداست،

《إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّکۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ》(سوره مبارکه حجر/ ۱۰).

هیچ کسی نمی تواند کوتاهش کند، ولی به حَسَبِ ظواهر امور، هر که می‌خواهد مکر و خُدعِه و فریب و نیرنگ به کار ببرد برای اینکه ولایت اجرا نشود، خدایا جانش را بگیر.

چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند برای دوستان《علی》 دعا کنید، برای دشمنانش نفرین کنید، ما انجام‌ می دهیم، ولایت محکم است، ریشه اش خیلی محکم است، ولایت خیلی محکم است.

 

💠روضه آقا علی اصغر سلام الله علیه؛

 

خب من بالا که بودم روضه آقا علی اصغر را شنیدم نمیدانم درست شنیدم یا نه. یک حدیثی هست که همه شما این حدیث را شنیدید،

《مَثَلُ أهلِ بیتی کَسَفینهِ نُوحٍ ؛ مَنْ رَکِبَها نَجا، ومَنْ تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ》 ناخدای این سفینه در زمان این پیغمبر خود نوح بوده، این ناخدا بوده.

اهل بیت علیهم السلام هم سفینه ای هستند که ناخدای آن سفینه علی اصغر سلام الله علیه است، به جهت اینکه درباره آن ناخدا قرآن این جوری دارد؛

《وَاصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا…》(سوره مبارکه هود/۳۷).

ای ناخدای کشتی، ای نوح، آنچه که در باطن این کار است…

روزنامه‌های خارجی نوشتند که این پوسته، این بدنه کشتی نوح را درآوردند، نوشتند دیگر، مدارک هم هست، مدارک موجود است، مدارک علمی است دیگر، در روسیه پیدا شده، در یخ ها و برف ها، اَلواحش، چوب هایش پیدا شده. بر بدنه این اَلواح اسماء به عبری یا سِریانی (تعبیر از من است، نمی‌دانم، تردید از من است) نوشته شده است.

 

اینها را آوردند به اهلش و متخصصین فن نشان دادند به شکل پنجه است، بر این کف یک چیزی نوشته، این‌ها هم هر کدام یک چیزی نوشته، تمام این الواح چوب ها، آثار فرسودگی، نه به کلی از بین رفته باشد، آثار فرسودگی پیدا کرده، خود لوح سالمِ سالم است حتی خطوطش خوانده می شود، این را در روزنامه‌ها نوشتند، چه کار کردند، چه کار کردند، بعد تعبیر کردند و تفسیر کردند، ترجمه کردند، که بر این صفحه نوشته است آن کسی که این کشتی را ساخته است به نام نوح، بر صفحه نوشته است پروردگارا من خودم را در پناه این پنج اسم قرار می دهم خودم را و کشتی ام را حفظ کن، و بر این ها پنج نام گرامی، پنج تن نوشته شده.

یک مسئله‌ای که اینقدر جهانی باشد و در آن ماده باشد همه جا شهرت می گیرد ولی برای اهل بیت علیهم السلام اجازه نیست، زود لاپوشانی کردند، هیچ کسی نفهمید، ناخدای این کشتی نوح است، ولی او هم پناه به پنج تن برده است.

کشتی اهل بیت، کشتی نجات اهل بیت هم ناخدای او علی اصغر است، به جهت اینکه وقتی آقا سیدالشهدا قنداقه علی اصغر را روی دستشان گرفتند و خون‌ها را روی کف جمع کردند و به آسمان پاشیدند، از آسمان ندا آمد 《دَعهُ یا حُسَینُ؛ فَإِنَّ بِعَیُنِنا》 رهایش کن حسین جان چون او به چشم‌های ما جا دارد، می‌دانی چشم خدا چیست؟

چشم خدا امیرالمومنین علیه السلام است، یعنی علی اصغر بینایی چشمِ 《علی》 را در ولایت تامین می‌کند.

یک نکته دیگر هم آقا امام حسین فرمودند که آن نکته جان را آتش می زند، وقتی خون ها را گرفتند به آسمان پاشیدند، صدایشان بلند شد، خدایا این قربانی را از آل محمد قبول بفرما.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *