《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴)
یکی از صفات ذات باری تعالی صفتِ 《مَنان》 است که حق موصوف به این صفت است، 《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِین》،《فَهُو المَنان》 در این نقطه توصیف حق جل و علا به تَفرید ذاتی و صفاتی موصوف است، به این معنا که صفات حق را به دستوری که به ما داده شده است اتصاف به آن به اندازه ظرف وجودی امکانی جایز است، حق رحیم است، جایز است تو هم رحیم باشی بلکه کمال انسان به رحیم بودنش است، حق رحمن است، جایز است که تو هم رحمن باشی بلکه کمال انسان به رحمانییتش است، حق رئوف است می شود تو رئوف باشی چون کمال انسانی به رَأفتش است، چند صفت هست که در نقطه توحید ممنوع است در آن نقطه کسی بدود و دخالت کند و در ولایت هم همین است، صفات خاصه توحیدیه و آثار وجودی اولیاء خدا که اختصاصیست آنجا کسی نمی تواند قدم بگذارد.
باز دو مرتبه برمیگردیم توضیح می دهیم،《 تَخَلَّقوا بِأَخلاقِ اللّه وَ اتَّصِفوا بِصفاتِ اللّه》 یکی از صفات ممنوعه که کسی نمیتواند در آن نقطه قدم بگذارد اِتصاف به صفت مَنانِیَّت حق است، مؤمن نباید منان باشد، منت بر کسی نگذارد، همه صفات حق پسندیده است، حق متکبر است، مومن حق ندارد متکبر باشد، از مناطق ممنوعه در مرتبه صفات است، مؤمن نباید متکبر باشد، مؤمن نباید مَنّان باشد، ولی مؤمن باید محسن باشد، مؤمن باید رئوف باشد، مومن باید رحیم باشد، مؤمن باید رحمن باشد، صفات دیگری هم هست که به موقعش عرض خواهد شد.
《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ》 به صفت خاصه خودش این کار را کرده نه به ربوبیتش، نه به رحمانیتش، نه به رحیمیتش، نه به عالم بودنش، بلکه به مَنّان بودنش با مومنین کار کرده است، صفت اختصاصی 《إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ》لذا در آیه قرآن دارد؛
《لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ》(سوره مبارکه بقره/۲۶۴) اگر به کسی نیکی کردید تا مَنّان شدید باطل می شود، هر کار خیری، هر کار خیری کسی انجام بدهد تا صفت منان پیدا کند باطل می شود، کارهای دیگرش هم باطل می شود، نه تنها منان نمی تواند باشد و مَنّانِیت نقطه ممنوعه است و نباید او به آنجا راه پیدا کند، نه، 《 وَ لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ》
اگر کسی نیکی کند، خوبی کند، به دیگری در هر زمینه ای احسان کند، به لفظ منّان بشود، به فعل منان بشود، به نگاه و اشاره بشود، به بی اعتنایی و کم اعتنایی منُان بشود، حق به همه عمل او خط بطلان می کشد،
《وَ لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ 》معنای صدقات ظاهرش این است که دست در جیبش می کند و یک پولی یا احسانی در زمینه مالی به کسی میکند، و این فعل را انجام می دهد، این ظاهرش است، ولی اگر باطنش را خواسته باشد آدم نگاه کند 《وَ لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ》یعنی عمل صدیقی را هم حق خط بُطلان می کشد، اگر صدیق به این نقطه برسد، این نقطه که صدیق شد، چون صدقات جمع صدقه است، صدقه عمل صدیقیست، صدیق کسی است که با اراده خودش و سخن و فعل خودش میتواند مصداقِ [صدیق، صدقه، صدقات، صادق] تعینی به اشیاء بدهد همین که اراده کرد در خارج فعل تحقق پیدا میکند، این صدیق است، اگر آن جوری معنا کنیم خیلی مرتبه بالاتر است، اگر کسی منت گذاشت بر دیگری، به فعل خوبی که انجام داده به احسانی که کرده تا مرحله صدقات که این فعل از صدیق برمی خیزد، خداوند تبارک و تعالی این فعلش را هم جلویش را میگیرد، یعنی از مقام صدیقی او را می اندازد، صدیق معنایش راستگو نیست، صادق به معنای راستگو است.
صدیق گفتند همان راستگو است؟ نه، صدیق کسی است که بتواند به نیتی که می کند، اراده ای که می کند یا قولی که، سخنی که می گوید، به اشیاء مصداق بدهد، مثل مسئله شیر و پرده که هم از حضرت رضا علیه الصلاه و السلام نقل شده هم از حضرت موسی بن جعفر علیه الصلاه و السلام که او خواست خجالت بدهد ولیِّ خدا را و وقتی سر سفره نشستند
غذایی که جلوی حضرت بود با آن فعل شیطانی خودش از جلوی حضرت حرکت داد و دیگران شروع کردند به خنده کردن، حضرت چشم را برگرداندند به آن عکس شیر که در پرده بود، ناگهان دیدند اینکه دو تا شیر پایین پرده نشستند، این صدیق می تواند این کار را بکند، اگر کسی صدیق نباشد نمی تواند، مقام صدیقین.
روز قیامت که میشود عدهای وارد صحرای محشر می شوند اینقدر جلالشان صحرای محشر را احاطه می کند که اهل محشر می پرسند، از حق سؤال میکنند هُمُ الانبیاء؟
حق می فرماید 《لا لَیْسُوا بِأَنْبِیَاء》.
هُمُ الشُهداء؟
حق میفرماید 《لا لَیْسُوا بِالشُهداء》
هُمُ الصِدیقین؟
حق می فرماید 《لا لَیْسُوا بِصِدیقین》
عرض می کنند پس اینها چه کسانی هستند؟ بالاتر از اینها هم هست؟ می فرمایند بله اینها دوستان《 علی》 هستند، اینها دوستان محمد و آل محمد علیهم السلام هستند،《یَسْعَىٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ》(سوره مبارکه حدید/۱۲) و احاطه پیدا می کنند، مقام و مرتبه دوست امیرالمومنین را نمی دانی، اقلاً به خودت این اندازه[ این غیر از عُجب است، آن حرف عجب و نمیدانم حالت خاصی که در عمل برای انسان پیش می آید این غیر از آن است، چرا اگر نماز میخوانی به رخ کسی نکشی که عُجب می آورد به رخ خودت هم نکشی، اگر روزه میگیری، اگر عبادت هست، هرچه، پول دست کسی دادی، دست توی جیب کردی اینها عجب می آورد، بله] ، ولی اگر گفتند 《علی》 را دوست داری؟ نگویی نه ها، بگو دوستش دارم و قربان دوستانش می روم، یک وقتی به تعارف های مقدس مآبی این سخن جلوی رشد تو را نگیرد، خیال کنی این هم مثل بقیه چیزهاست، بله من دوستش دارم ولی بدم، ولی گناهکارم، ولی آلوده دامنم و عصمت او اقتضاء دارد که دوستی اش را به بدها می دهد، این مال قدرتش است، اگر خوب ها را جدا کند و به خوبها نظر عاطفت داشته باشد این مال ضعف است، این را همه کارها میکنند، عصمت قدرتش این است، مال عصمت است اقرار به عصمت اعتراف به عصمت، درک معنای عصمت، این است که بدها را هم چرا به آنها عنایت می کنند، با بدها هم زمینهاش خوب است،
《یا حارَ همدان مَنْ یمُتْ یرَنِی مِن مؤمنٍ أو منافقٍ 》 به همه نظر عاطفت دارد، نظر مرحمت دارد، این ذوات مقدسه معصومین محمد و آل محمد علیهم الصلاه و السلام جلوگیر محبتشان هیچ چیزی نیست، هیچ چیزی نمیتواند جلویشان را بگیرد، هیچ چیز، هر وقت توانستی این نقطه را دریافت کنی که ولایت اشاعه است و تعمیم است و هستی را در بر گرفته حتی در آن نقطه ظریف ظریف ظریف عرض کنم که اگر ولایت نبود کافری هم در عالم نبود، اگر ولایت نبود مشرکی هم در عالم نبود، اگر ولایت نبود منافقی هم در عالم نبود.
حارِث همدانی هرکه بمیرد من را می بیند وقتی از خودش جدا شد( مردن جدایی از خود است) آن وقت میبیند که میتواند من را دریافت کند، من را ببیند،
《یا حارَ همدان مَنْ یمُتْ یرَنِی مِن مؤمنٍ أو منافقٍ قُبُلا》.
《وَ لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ 》 صدیق آن کسی است که عالی ترین مرتبه را دارد، در جلب عنایت و محبت و رحمت حق یک کسی است که روز قیامت قدم به عرصه محشر میگذارد نورش نور صدیقین را هم میپوشاند و آن از دوستان امیرالمومنین علیه السلام است، قدر خودت را بدان، به این موهبتی که به تو شده توجه داشته باش، عنایت داشته باش، و از خدا بخواه که امر ولایتش، محبتش در عالم دامنگیر بشود، بعد از همه این ناراحتیهایی که خودت و دیگران می کشند همه عالم راحت می شوند، تا ولایت امیرالمومنین در عالم سیطره نینداخته(که در باطن هست، به ظاهر، ما خودمان را تحت آن سیطره نبردیم، ما خودمان را نکشاندیم، ما نبردیم، ما در میرویم) تا عالَم زیر چتر نجات و سایه ولایت اللهی محمد و آل محمد علیهم الصلاه و السلام نرود راحتی و خوشی در این عالم نیست.
سلمان، این پیرمرد هم همین حرف را گفت، آن وقتی که آقا امیرالمومنین را با آن حال به طرف مسجد می بردند.
[بعد از بیست و هشتم صفر مسئله دیگر درِ خانه فاطمه زهراست و مظلومیت امیرالمومنین، بعد از شهادت و رحلت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم همه اش باید آنجا را پایید، منتظر ایام جمادی و فاطمیه اول و فاطمیه دوم نباشید، غم و غصه آل الله بعد از رحلت خاتم انبیاء شروع می شود] وقتی که دید امیرالمومنین را با آن حال به طرف مسجد می برند، گفت این یک صدیق است دارید می برید، نه این صدیق آفرین است، لذا در زیارتش می خوانیم 《اَلسَلامُ عَلَی الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ وَ الفَاروقِ الاَعظم》این دو لقبی که دیگران غصب کردند مثل خیلی چیزها که غصب کردند، این دو لقب را هم غصب کردند، صدیق اکبر امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام و فاروق اعظم فاروق به معنای فرق گذارنده بین حق و باطل، وجودش حق مطلق است، لذا اوست که بین باطل و حق فرق می گذارد، و وجودش صدیق اکبر است، فرمود《 مَا لِلَّهِ نَبَأُ العَظمُ مِنِّی وَ مَا لِلَّهِ آیَهٌ أَکْبَرُ مِنِّی》، خدا در این عالم وجود نَبَأیی اعظم از من و آیه ای بزرگتر از من ندارد، 《نَبَأُ العَظیم》 بلکه 《نَبَأُ الاَعظَم》 و آیه کبیره بلکه آیه اکبر وجود مقدس اوست و صدیق اکبر است، امیرالمومنین صدیق اکبر است یعنی اراده کند تمام عالم را با اراده اش به هم می زند، تصمیم می گیرد. چطور او را میبرند؟ برای همین مُثبِت صدیق بودنش همین است، اراده او محکوم اراده حق است، خودش مشیت الله است ولی مقام مشیت اللهی او تحت سیطره اراده حق است، وقتی امیرالمومنین را که صدیق اکبر است می بردند، هر چه اراده کند تحقق پیدا میکند، سلمان آمد گفت آی مردم میدانید این کیست و بازو بستید؟
میدانید این کیست؟
این اگر اراده کند زمین را به آسمان می ریزد، یا اگر اراده کند عالم را به هم میریزد، آی مردم اگر 《علی》 را قبول میکردید خدا بدون زحمت از آسمان برایتان نعمت میفرستاد، آقای مردم اگر ولایتش را قبول میکردید زمین ذخایرش را به شما نشان میداد.
بعد پیرمرد دیگر نتوانست عربی صحبت کند،[ مثل این آقایان تُرک زبان عصبانی که می شوند اول فارسی می گویند، دیگر وقتی که حالش غلبه می کند، نمی تواند، شروع می کند ترکی صحبت کردن] شروع کرد به فارسی صحبت کردن گفت کردید آنچه کردید و تا روز قیامت آی مردم دنیا دیگر روی خوش نمی بینید مگر کسی زیر چتر حمایت و ولایت امیرالمومنین بیاید.
اگر آمد چرا، ناخوشی اش هم خوشی است، زیر چتر ولایت امیرالمومنین علیه السلام بیاید، ناخوشی اش هم خوشی است.
آقا امیرالمومنین به سلمان چه فرمودند؟
به سلمان فرمودند اینکه سلمان دو مرتبه بیعت کن، یعنی سلمان هم که هستی در ذهنت، در فکرت، در دلت هم نباید این فکرها را بکنی، اگر 《علی》،《علی》است همه کارهایش درست است، دو مرتبه از سلمان بیعت گرفتند.
صدیق است، یعنی این کار دومش را صدیق می کند، صدیق اکبر است، ما همه اش جهات مثبت کار را میپاییم، یعنی همه اش اینهایی که شفا پیدا می کنند امیرالمؤمنین شفا می دهند؟ هرکه شفا پیدا میکند، امام رضا شفا می دهند؟ هرکه مریض می شود او مریض میکند، این طرفش را ببین که 《ولی》 را در اطلاق دریافت کنی، ولیِّ مطلق است.
هر که پولدار می شود امیرالمومنین علیه السلام در جیبش پول میگذارد؟
همه بیپولی ها مال امیرالمومنین علیه السلام است، بی پول میکند.
هر که خوشحال میشود امیرالمؤمنین خوشحالش میکند؟
در مجلس ذکرت، دل ناشاد ما را شاد گردان میگویی؟ میگویی امیرالمؤمنین ای شاه مردان دل ناشاد ما را شاد گردان ها؟
همه ناشادهای عالم را هم او ناشاد می کند،غم می دهد که غمش را هیچ کسی نمی تواند ببرد، یک غمی در دلت می گذارد که همه عالم جمع بشوند نمی توانند ببرند، این مال اوست که 《علی》در جانت گذاشته، در جانت مرض میاندازد، این را هم ببین.
عه!!!
ولایت کلیه است، هر کار که در عالم انجام می شود، هر فعلی که در عالم انجام می شود این به نیروی 《ولی》است، جبر توحیدی اشکال دارد، بله، جبر توحیدی، پای خدا نگذارید، جبر ولایتی اشکال ندارد، اصلاً اِستِحِسان دارد، اگر کسی در جبر ولایتی…
《یُعِزُّ مَنْ یَشَاءُ وَیُذِلُّ مَنْ یَشَاءُ》 این 《ولیّ》است، تعینش در 《ولیّ》 است، اگر کسی بگوید حق این کار را میکند نه خدا را شناخته، نه قیامت را، نه قرآن و نه پیغمبرها را، نه، این 《ولیّ》است؛
چنان به زلف تو آشفته ام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هرچه در دو عالم هست
نه غمش، نه شادی اش، نه فقرش نه ثروتش، نه صحتتش نه مرضش، اگر کسی به آنجا رسید،( که نصیب چه کسی در عالم هست نمی دانم) همه این کارها را خودش میکند.
آن طرف را فقط میبینی؟
این ولایت ناقصه است، این دریافت نکردن 《ولیِّ》است.
صدیق آن است که در هر دو جنبه، چه در مثبت چه در منفی، چه در نفی چه در اثبات، در هر دو جای صاحب اختیار است، این صدیق است.
صدیقِ اکبر امیرالمومنین این است، عرض کرد آقاجان خیلی دوستتان دارم، قربانتان می روم، دست انداخت گردن امیرالمومنین شروع کرد بوسیدن، مثل بعضی ها هستند که دیگر رها نمی کنند آدم را میخواهند خفه کنند، این اینجوری بود، معلوم می شود که اجداد ما هم مبتلا بودند، به خاطر دوستی است عیب ندارد.
حضرت فرمودند راست می گویی، نگاه کردم در صحیفهای که پیش من هست اسمت را دیدم، پس حالا که من را دوست داری،《اِستَعدّ لِلبَلاءِ》، من وَلیِّ مُطلقم، صدیق است حالا که من را دوست داری جیبت را پُر پول می کنم؟
آبرو برایت درست میکنم؟
وضع کسب و کارت را خوب می کنم؟
نه برایت بلا می ریزم، کاسه جانت را، کاسه دلت را، کاسه قلبت را جلو بیاور، مُستعد بلا باش.
یکی دیگر عرض کرد آقا جان من دوستتان دارم فرمودند بله دوستم داری 《اِستَعِدَّ لِلفَقرِ》.
《ولیّ》 است، حالا که من را دوست داری وضعت خوب می شود؟ نخیر《اِستَعِدَّ لِلفَقرِ》.
یکی دیگر عرض کرد آقا جان دوستت دارم.
فرمودند بله دوستم داری، 《فَخُذ جَلباباً مِنَّ لِلفقر》، یک لباسی بر قامت خودت بدوز که فقیر می شوی. رسول الله به چشمان امیرالمومنین نگاه کردند گریه کردند، آقا امیرالمؤمنین عرض کردند《 یا رسول الله مَا یَُبکیِکِ》؟ چرا گریه میکنید؟
فرمودند 《یا علی مَن اَحَبَّکَ کَثُرَت اَعداءُ 》 علی جان خاصیت دوستی تو این است، خاصیتش این است هرکه تو را دوست داشته باشد دشمنانش زیاد می شوند، چون صدیق اکبر است، همه اینها را او در کاسه جان آدم می ریزد.
همه اش آن طرفش را می خواهی؟
به تیغم گر زند دستش نگیرم
که پیش چشم بیمارش بمیرم
وگر تیرم زَنَد منّت پذیرم
[ به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم]
لذا آن کلامی که روز عاشورا اصحاب امام حسین گفتند این نقطه را دریافت کردند[ از کجا این را می دانند؟]
حضرت فرمودند بروید اینجا نمانید.
این حرف مال بُریر است؟ یا مال مسلم بن عُوسَجه است؟ مال زُهیر است، زهیر عرض کرد آقا جان اگر من را در راه محبت شما قطعه قطعه کنند بعد مرا بسوزانند، خاکسترم را به باد بدهند، با من هفتاد مرتبه این کار را بکنند، باز شما را دوست دارم، دست از یاری شما بر نمی دارم.
این اگر از آن ناحیه در اعتقاد نمیبیند، در اعتقاد که این کارها را 《ولیّ》 سرِ او می آورد، چطور هی دوست دارد؟ هی دوست دارد؟
آن یکی دیگر چه؟
اصلاً حرف هایی که آنها گفتند، عاشورایی ها حرف هایشان در عالم از ذات اهل محبت برخاسته.
عرض کرد آقا جان حالا می گویی برویم؟
اگر ما رفتیم کجا برویم؟
یعنی از هر جا که من به هر جا که من رو کنم تویی. کجا برویم؟ یعنی
هرجا بروم تویی، پُرتر بگوییم؛
بس که هست از همه سو از همه رو راه به تو
به تو برگردد اگر راهروی برگردد
《فَأَیۡنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَّهِۚ 》(سوره مبارکه بقره/۱۱۵) وجه الله، اگر هم که پشت کنی باز به طرف 《ولیّ》 هستی، خدا به ما مرحمت کند مقام معرفتشان را و مقام درک ولایتشان را کهبفهمیم چطوری است.
صدیق کسی است که مصداق تعینی برای اشیاء میسازد 《وَ لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ》 یعنی اَیُّها الصدیق اگر منت گذاشتی خط بطلان بر مقام صدیقیتت میکشند، منت بد چیزی است، منت غصب مقام خاص حق در صفت منان است، در یک چیزهای ولایی هم هست، که حالا آنجا ان شاءلله روز دیگر بحثش را میکنیم.
《وَ لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ》حق به صفت مَنانیّیَت که صفت خاص است برای شما رسول الله از اَنفُس شما آورده است.
روایت از کافی و بقیه کتب معتبره عرض کنیم؛
خداوند تبارک و تعالی دو حجت دارد، دو حجت دارد یک حجت ظاهری که انبیاء هستند و خاتم انبیا حجت اکبر است و اولیاء همه شان محمد و آل محمد علیهم الصلاه و السلام حُجَجُ الله هستند《السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّهَ اللَّهِ وَ بنَ حُجَهِ》حُجَّهَ بنِ الحَسن می گویی حُجت آن حقیقتی است که میتواند در عالم با نیروی ناسوتی خودش و مُلکی خودش حق با او اِحتجاج کند، که روز قیامت نگویی که این کارهای خوب که صادر شد از این مردمانی بود که همه اش به نیروی ملکوتی و نیروی باطنی متصل بودند، نه، در جسم هم آنها را می آورد، در عالم ظاهر و مُلک و ناسوت هم می آورد، با آن بدن عنصری خودش می شود اول 《علی》.
آقا جان، یا بقیه الله یا حجت بن الحسن ممنون شما هستیم، ما ممنون شما هستیم، ما را درِ خانه خودتان راه دادید، اجازه دادید نام شما را ببریم، به ما اجازه دادید برایتان گریه کنیم.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد