شرح آیه ۱۶۴ سوره مبارکه آل عمران_(جلسه دهم _۱۳۷۱/۰۹/۲۰)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).

 

بحث به اینجا جا منتهی شد که مراتب نفس را طبق تقسیمی که بزرگان فرموده‌اند چهار مرتبه دانسته اند؛

مرتبه نفس اَماره و نفس لَوامه و نفس مُلهَمه و نفس مطمئنه.

که مراتب عدیده دیگری هم هست غیر از این مراتب بنابر گفته بزرگان بر همین چهار مرتبه اکتفا می‌کنیم. انسان بعد از اینکه از مرحله نفس اَماره خارج شد به مرتبه نفس لوامه می‌رسد، که این نقطه در دو جا خودش را نشان می‌دهد، این لُوم و سرزنش برای نفس یا مربوط به کردار خودش است که ممدوح است، پسندیده است، و مدخل است برای وارد شدن به یک مرحله بالاتری، یا لُوم و سرزنش مربوط به دیگران است که باز هم موجب معطلی و سرگردانیست.

نفس لوامه دو کار می‌کند، یا مردم را به صورت‌های مختلف به سرزنش می کِشَد، یا از کارهایی که خودش کرده و اعمال ناپسندیده‌ای که از خودش سر زده خودش را سرزنش می‌کند، در این دو مرتبه مومن کلاس دارد و از هر دوی این مراتب باید عبور کند، قسمت اول که سرزنش دیگران است، صفت بسیار ناپسند، بسیار زشت، بسیار مورد بُغض و مورد رد پروردگار قرار گرفته است،《 وَ لا تَلومَنَ اَحدٌ وَ لایَلُومَنَ اَحَدَا》 هیچ گاه صاحب نفس لوامه نباشید که یکدیگر را سرزنش کنید، در یک روایت دیگری هست بدین مضمون؛

《لو عُلِمَ الناس کِیفَ خَلَقَهُمُ الله لایَلُومَنَ اَحَدَا》

اگر که مردم می‌دانستند، اطلاع داشتند، آگاهی داشتند که خداوند تبارک و تعالی چگونه مردم را آفریده است [چون خلق انسان به تفاوت است《کُلࣱّ یَعۡمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِۦ》(سوره مبارکه اسراء/۸۴).

اگر مردم به این نقطه خلقت راه داشتند می دانستند که خداوند تبارک و تعالی چگونه این جهان هستی را، مخصوصا انسان ها را، آفریده است، هیچ کس، هیچ کس را ملامت نمی‌کرد.

این بی اطلاعی، عدم آگاهی از اصل خلقت، موجب می شود که هر چه را نمی‌پسندد، هر چه را مورد قبول قرار نداده دیگری را ملامت می‌کند، سرزنش می‌کند، این یکدیگر را سرزنش کردن مومنین، مالِ عدم معرفتشان است، مالِ ندانستن کیفیت خلقت الهی است، چون 《کُلࣱّ یَعۡمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِۦ》

هر که در این جهان هستی بر روال خلقت خودش دارد کار می‌کند.

 

جهان چون چشم(زلف) و خال و خط و ابروست

که هر چیزی به جای خویش نیکوست

____

عَرَض اِعراب و جوهر چون حروف است

مراتب همچو آیات وقوف است

 

تا آنجایی که این محقق بزرگوار شیخ محمود شبستری می فرماید؛

 

مسلمان گر بدانستی که بُت چیست

 

[نمی‌دانیم آخر، واقعاً نمی‌دانیم، دو نفر بُت پرست در عالم هستند، یکی آن کسی که فکرش را صرف این موجودِ ساخته شده می‌کند، این بت پرست است، یکی آن کسی که فکرش را صرف جدا کردن این بُت پرست از بت می کند، در می اُفتد، در عالم فقط یکی می‌تواند این کار را بکند، در عالم یکی است که می تواند بُت را از بُت پرست بگیرد، فقط یکی است. تو که می گویی بت پرستی نکن، خودت چقدر بُت در درونت داری؟ خودت چقدر داری؟ پولت هست، ثروتت هست، مکانت هست، جایت هست.

در نمازی، نقشه می‌کشی که چه جوری معامله کنی؟

چه جوری کلاه سر کسی بگذاری؟

چه جوری؟ نقشه ها همه در نماز می آید بعد می گویی بُت پرستی نکن؟

آخر کسی می گوید بت پرستی نکن که این خودش بتواند خودش را تامین کند].

 

مسلمان گر بدانستی که بُت چیست

یقین کردی که دین در بُت پرستیست

درون هر بتی جانی است پنهان

به زیر کُفر ایمانی است پنهان

بدان خوبی رخ بت را که آراست؟

که می‌شد بت پرست گر حق نمی‌خواست؟

 

این حرف برای نه این مجلس، برای خود همین جهان هستی هم، برای آنهایی هم که خیلی ادعا دارند این حرف بزرگ و زیاد است، ولی خب یک مقداری بگوییم که گوش آدم کم کم به این حرفها عادت کند.

که یک بزرگی پیدا شد حرف درستی زد وحشت نکنی. بله هر وقت تو بت پرست نبودی بگو بت پرست نباشند.

 

یکی در عالم توانسته بت شکنی کند، یکی است دوتا هم ندارد، لذا آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند 《علی》جان تو بیا بت‌ها را از کعبه بیرون بینداز، یکی در عالم، یکی بُت شکنی کرده، یکی.

آن بزرگ را دیدند به طرف کعبه دارد می رود، دارد طواف می کند، می گوید لبیک لبیک یا صنم، لبیک لبیک یا صنم، سعی بین صفا و مروه می‌کند می‌گوید لبیک، گفتند عه خانه خدا هم حرف های کفرآمیز می‌زنی؟

گفت آخر بُت هنوز اینجا هست. اینجا هنوز هست، چه بگویم؟

لبیک لبیک یاصنم.

چه چیز را بخوانم؟

دروغ؟ اینجا هم دروغ بگویم؟

خانه خدا آمدم، دیگر به حَسَب عالمِ ظاهر نزدیکتر از ا اینجا نیست، اینجا هم دروغ بگویم؟

یک جا راست بگویم، لبیک لبیک یا صنم.

گفتند بگو لبیک لبیک یا صمد.

گفت چه چیز را بگویم؟ هنوز اینجا هست.

یک بزرگی به او برخورد کرد گفت برو روبروی مُستَجار بگو بشکندش.

روبروی مُستَجار آمد گفت《علی》 جان یک کاری بکن که بتوانم لبیک درست بگویم.

دیدند طواف می‌کند می گوید لبیک لبیک یاصمد، لبیک لبیک یا صمد.

گفتند تو تا دیروز داشتی یا صنم می‌گفتی؟

گفت شکستش، بُت شکن شکستش.

از سر خیال و هوا و هوس، اینقدر زشتی و بدی داریم، اینقدر داریم که چه چیزش را بشماریم؟

نفس لوامه را داریم معنا می‌کنیم، کدام یکی را بگوییم؟

چه کسی باید علاج این کار را بکند؟

چه کسی؟

به خودش قسم، نه دستِ من است، نه دست تو است، نه پای این منبر است، نه در کتاب است، نه پیر[ خودِ پیر و مرشد از من و تو گرفتارتر است، همه مریدها باید جمع بشوند، او را حرکت بدهند].

 

غلام پیر خراباتم [پیر خراب امیرالمومنین است.

بنده پیر خراباتم، همه گرفتاریم، همه، آن که همه کاره است رها کردی دنبال یک چیز خیالی که خودت هم درست کردی افتادی]

 

بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است

 

لطفش دائم است، آی پس نمازها، همه کمک کنید پیش نماز را نجات بدهید، آی مریدها همه کمک کنید پیرتان را نجات بدید، آی پا منبری ها همه کمک کنید واعظتان را نجات بدید، چه کسی است که می تواند؟ نجات پیدا کرده باشد؟

و خدا این رهایی و نجات از نفسش را تضمین کرده باشد؟ امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه، چهارده معصوم در زمان غیبت شخص شخیص ناموس دهر حضرت بقیه الله حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء.

برو دامنش را بگیر ببین با تو چه کار می کند.

گفت او بت شکنی کرد، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود 《علی جان》 تو باید بت‌ها را بشکنی.

خُب چرا به عکس نبوده؟ 《علی جان》 تو دستهایت را این جوری بگیر، به قول ما چنگ کن، من بالای دوشت بروم (بت ها را) بشکنم.

این نیست، قاعده اش نیست، نبوت جمع می کند، آنهایی که در درون بت پرستی هم می‌کند، آنها را هم دور و بَر خودش می آورد، نبی کارش این است،《ولی》 درون زدایی می کند، 《نبی 》برون زدایی می کند.

نبی می گوید با لفظ بگو 《لا اِلهَ اِلَّا الله مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله》مسلمان می شوی، به تو زن می دهند، زن از تو می‌گیرند، معامله ات درست است، بدنت پاک است، دستِ تَر می شود به او زد، این نبی.

《ولیّ 》که می آید می گوید او قلابی هایش کنار بروند، آنهایی که این دو کلمه را گفتند، شهادتین را، یکی یکی را جدا می کند، بعد که می ماند؟

هفت نفر.

 

بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است

ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

 

اصلا هیچ نیست، گاه هست کجاست؟

هیچ گاه نیست، لطفی ندارد.

بنده پیر خرابات، دامنش را بگیر، همه وقت بگیر.

آقا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دو تا شتر،ناقه خریدند، فرمودند اینها را برای این گرفتم که هر کسی دو رکعت نماز بخواند از اولش که می گوید الله اکبر، تکبیرهُ الاحرام، تا وقتی که می گوید《 السلام علیکم و رحمه الله و برکاته》 اگر از اول تا آخر نمازش هیچ فکری به ذهنش نیامد، این دوتا شتر را به او بدهم، دوتا ناقه چاق و چله پرواری خریدند.

آخر این شتر یک چیز عجیب و غریبی است، همیشه فضائل امیرالمومنین علیه السلام هم بارِ شتر است، شتر صورت مثالی اش مَلَک است، فرشته وقتی که از آن عالم تجرد می خواهد به مثال در عالم ماده بیاید اگر کسی هم شتر خواب ببیند ملائکه کمکش می کنند، خواب دیدن شتر خوب چیزی است، هرکسی هم از بالای شتر بیفتد هیچ وقت سابقه ندارد از بالای شتر کسی بیفتد و از بین برود، از بالای اسب چرا، از بقیه‌ها مرکب ها چرا، از بالای شتر هیچ کسی، هیچ طوری اش نمی شود، و برای اینکه آن مردم را خدا امتحان کند به ناقه صالح امتحان کرد، ناقه صالح، شتر یک مدرک خاصی دارد، و فهم دارد، درک دارد، اگر کسی در برابر شتر حتی ساربانش، اگر آن اعمال زشتی که باید حتماً حد بخورد انجام بدهد این یک جا تلافی می‌کند و اینقدر شترها ساربان هایشان را از بین بردند، چون اگر ببیند، کار ناشایسته ای انجام می دهد، شتر خودش کار خودش را می‌کند، ترکیبش هم این است او را می خواباند، اینقدر سینه اش را روی این می مالد که از بین برود.

کینه شتری می گویند کینه ندارد، نخیر، فهم دارد، ساربان‌هایی که بی مواظبتی کردند، بی‌مبالات بودند، در مسائل خاصی که بیانش بالای منبر جایز نیست شتر خودش درستشان کرده، دو تا ناقه گرفتند، منظور از ناقه است، چون در آن روایت هم دارد که رسول الله وقتی که به معراج تشریف بردند با جبرئیل بودند یک قطار شتری در حرکت بود داشت همین طور می آمد، حضرت توقف فرمودند، چون عبور هم از زیر این قافله‌هایی که حرکت می‌کند، قطار شتر به قول ما از زیر قطار شتر، چون اینها را با ریسمان می‌بندند، عبور از زیر اینها جایز نیست، چون این صورت برزخی، صورت ملکی است باید آدم احترام کند.

کنار خیابان هم باید بایستید تا ماشین ها بروند بعد از آنجایی که عابر پیاده باید عبور کند، عبور کنید.

شتر هم باید بایستیم قطار برود، رد بشود بعد عبور کنیم.

رسول الله توقف فرمودند، ایستادند، وقتی ایستادند جبرئیل عرض کرد یا رسول الله عبور کنید.

آنها دیگرانند که باید صبر کنند شما عبور کنید، فرمودند نه یا جبرئیل از زیر قطار شتر عبور نمی‌کنم چون کراهت دارند و معنایی هم برای جبرئیل نکردند که چه بوده.

چون احترام دارد، هرکسی که روی دوش جانش فضائل و محبت امیرالمومنین، ولایت 《علی》 گذاشتند همه باید احترامش کنند، بعد بایستند، او عبور کند، به احترام او‌ باید همه بایستند، جبرئیل هم نمی تواند این حرف را تحویل بگیرد.

رسول الله ایستادند برای یک جهتی که‌ این شتر بارش فضائل امیرالمومنین علیه السلام است.

یک انسان می‌بینی ولایت 《علی》 می کِشد همه باید جلویش بایستند، همه باید احترامش کنند.

بعد جبرئیل عرض کرد یا رسول الله این تا خدا خدایی می کند می‌ رود معطل نشویم ،عبور کنیم، بعد حضرت سوال کردند، سوال است دیگر، مگر این شترها چه چیز بار دارند؟

بارشان چیست؟

از کجا می آیند به کجا می روند؟

عرض کرد‌ از قبل از این که خدا من را خلق کند این شترها در رفت و آمد هستند، همین طور تمام نشده و تا خدا خدایی می کند این شترها می روند.

مگر چه بار دارند؟

بار اینها فضائل علی بن ابی طالب علیهما‌ السلام است. یک صورت برزخی دارد، یک صورت مثالی دارد، صورت برزخی اش آن است، صورت مثالی اش همین است که تو داری می بینی.

 

این شتری که می گویند 《وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ …》(سوره مبارکه لقمان/۲۷).

چون شتر نقش مَلَک را در عالم ماده می زند، تو را هم فرشته می کنند.

بالاتر از این، حداقل اش را بگویم هر که ولایت امیرالمومنین علیه السلام را می کِشَد از همان شترهاست هاا، هرکه یک فضیلت از فضائل امیرالمومنین بارش باشد این تمام نشدنی است.

رسول الله از زیر این قطار عبور کردند، جبرئیل هم عبور کرد، باز این هم معنا دارد چرا.

علی کل حال رد بشویم، دو تا شتر خریدند فرمودند به کسی می دهم که دو رکعت نماز بخواند از اول تکبیره الاحرام تا آخر، هیچ چیز در ذهنش جز خدا فکر نکند، کیست؟

همه آنهایی که آنجا نشسته بودند [چون اگر می‌گفتند امتحان پیش می آمد]، گفتند یا رسول الله ما نمی توانیم.

آقا امیرالمومنین بلند شدند عرض کردند یا رسول الله من خودم این دو رکعت نماز را می‌خوانم، حضرت خندیدند، فرمودند 《علی جان》 کار توست، شروع کردند به نماز خواندن،《 السلام علیکم و رحمه الله و برکاته》 جبرئیل نازل شد عرض کرد که یا رسول الله یکی از شترها را بیشتر به 《علی》 ندهید دم آخر در تشهد یک فکری به سر امیرالمومنین افتاد.

رسول الله پرسیدند جبرئیل آن فکر چه بود؟

جبرئیل عرض کرد یا رسول الله 《علی》 وقتی نماز می خواند دم آخر فکر می کرد کدام یکی چاق‌تر است زودتر به فقرا بدهد.

حضرت فرمودند نه هر دو شتر را بدهید.

اینها فضائل امیرالمومنین علیه السلام است حالا یک مقداری از آن پایین آمده، از همان دوتا شتر است، آن دو تا شتر فضائل امیرالمومنین صورت تجسمی پیدا می‌کند پایین می آید اینجوری می‌شود.

آقا امیرالمؤمنین شترها را گرفتند و همه گوشتهایش را دادند، به خانه آمدند فاطمه زهرا سلام الله علیها به امیرالمومنین گفتند که 《علی جان》 شنیدم بابایم دوتا شتر برای دو رکعت نماز دادند .

بله.

گوشتهایش چه شد؟

به فقرا دادیم.

برای ما از آن نیاوردی؟

فرمودند نه.

چرا ؟

چون فقرای مدینه زیاد بودند.

آنگاه صدیقه طاهره به امیرالمومنین گفتند 《علی جان》 این بچه های ما را هم کاشکی با خودم یکی از فقیرهای مدینه می دیدی، این ها رنگ و رویشان پریده، زرد شده، رسول الله وارد شدند دیدند مذاکره است، سخن است، به هم چه می گویید؟

ماوقع را گفتند، آن وقت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه سلام الله علیها نگاهی کردند، فاطمه جان با 《علی》 این جور صحبت نکن، 《علی》 مظلوم است، 《علی》 مظلوم است، اینجوری سخن نگو.

مظلوم‌ترین عالم، مظلوم ترین خلق عالم امیرالمومنین علیه السلام است، مظلوم تر از او نیست.

بت ها را باید او بشکند.

چرا رسول الله پا نگذارند؟

چون این کار را 《ولی》 می‌کند، 《ولی》 از درون تو بت بیرون می‌کشد، این کارِ《ولی》است.

حتی وقتی که اولی، دومی، اینها را غسل می‌دادند بت‌ها را از گردنشان درآوردند، بله هنوز بت ها بود، اینها کنار رسول الله بودند، اینها بودند، رسول الله دست به ترکیب درون اشخاص نمی‌زند، به ظاهر حکم می‌کند، همه چیزها را هم می داند، همین ولایت هم با رسول الله هست، اِعمالش به وسیله امیرالمومنین علیه السلام است.

آقا امیرالمومنین باید این ولایت را اعمال کند، جز《 علی》 کسی دیگر نمی تواند، اگر کسی بزرگ‌ترین توفیق الهی شامل حالش بشود که از او بزرگتر نیست امیرالمومنین به تربیتش کوشا می‌شوند، آن در وقتی است که همه درها را به روی خودت ببندی.

امام صادق علیه السلام به عُِنوان بَصْری فرمودند همان جاهایی که تا حالا می رفتی برو.

این می رفت پیش ابوحنیفه و این طرف و آن طرف علم دین یاد بگیرد.

به عِنوان بَصری فرمودند همان جایی که‌ تا حالا می رفتی برو.

رفت به رسول خدا متوسل شد، چه کار کرد، چه کار کرد، حضرت راهش دادند، برایش صحبت کردند که این روایت به عنوان بصری یکی از مدارک سلوک شیعه است، هر کسی می خواهد اول راهش را طی کند باید روایت عنوان بصری را قطعاً با عمقش بخواند، و مطالعه کند.

همه را 《کَلّا سَیَعلَمونَ》 تا از همه نبرید، تا امیدت را از همه قطع نکنی، تا امیدت را از همه نَبُری فایده ندارد.

《 علی جان》 بت ها را بینداز، همه را با دست انداختند شکستند، آن وقت فرمودند دوتا بت بزرگ هست که این دوتا خیلی مهم است، خیلی، که این دو مربوط به نفس لوامه و نفس اَماره می شود.

این دو تا را اگر کسی می خواهد بشکند امیرالمومنین باید روی دست رسول الله پای بگذارند، اینجوری قلاب گرفتند و امیرالمومنین علیه السلام آمدند روی شانه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، لات و عُزی(عُزا) را انداختند شکستند، یک بُتی آن بالا بود که دیگر دست امیرالمومنین نمی‌رسید او خیلی بد بُتی هست هااا، او اندوخته‌های ذهنی من و توست، به صورت دین ساختیم که هیچ خبری نیست، که آقا امیرالمومنین به کمیل فرمودند کمیل حقیقت مَحو موهوم و‌ صَحو مَعلوم است، این حقیقت است. از هر چه می‌دانی باید دست بکشی، آن مال مغز است، آن مال فکر است، اسمش هُبَل بود، آن بت بالایی بالایی اسمش هُبَل بود، حضرت فرمودند دیگر اینجا دستم نمی‌رسد، پا روی شانه است، دست نمی رسد، حضرت فرمودند 《علی جان》پایت را روی سرم بگذار، یعنی فکر را باید امیرالمومنین علیه السلام درست کند، آن فکری است، میزان کردن فکر برای بُت شکنی، چون خیلی بت ها هست که در فکر آدم به ظاهر بُت نیست. کسی می‌تواند بُت شکنی کند که این قدرت در او باشد، یعنی 《ولی》 چشمش را درست کرده باشد، روی شانه، سینه و قلب و تمام این وجود را در باطن تصفیه کرده باشد، قبل از اینکه پا بگذارد اعمال و کردار ظاهری را، جوارح را اصلاح کرده باشد، این بت ها باید شکسته بشود، تا به ولایت کلیه و مطلقه و قدسیه و قدوسیه مُولی المَوالی امیرالمومنین یعسُوب الدِّین

قائدُ الغُرِّ المُحَجَّلین عَلیهِ اَفضَلُ صَلَواتِ المُصَلّین، راه پیدا کند، اینجا نفس لوامه به کار می‌افتد، اگر شعوری و اگر هشداری به انسان بزنند، نفس لوامه ناچار است به کار بیفتد، اول درباره خودش فکر کند که این چه کاری بود که کردم، این چه راهی بود که رفتم، این چه مسیری بود که انتخاب کردم، دستم به جایی نرسید. تمام آن‌هایی که این هشدار را به آنها دادند، یک نهیب است، یک نهیب است،《اِنَّ فی اَیّامِ دهرِکُم نَفَحات، الّا فَتَعَرّضُوا لَها》این موقعی است که نفس لوامه به حرکت می آید، که بعد از او متصل به نفس مُلهَمه است.

خدا رحمت کند مرحوم آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی در کتابهایش این حدیثِ نورانی را ذکر کرده.

در مدت عمرتان، در مدت زندگیتان، در مدت کارتان، کوششتان، تلاشتان، عبادتتان، یک نَفَحِه رحمانی از یک جایی می‌وزد، از یک جایی یک خبری به شما می رسد، یک نفحه ای می رسد، سروشی از عالم غیب برایتان می آید که چه کاره ام؟

از اول عمر هم باشد، عمر آدم کم باشد، باشد، پانزده ساله باشد، چهارده ساله باشد، اینقدر جوانها حرکت کردند مخصوصاً الان، الان حرکت مالِ جوانهاست، همه این‌ها حرکت‌های معنوی دارند که سابق در پیرمردها هزار تا، ده هزار تا، یک میلیون، یکی حرکت می‌کرد، بشارت است، قریب است،[ این روایت را شاید چهل سال قبل من دیدم، شاید هم بیشتر] آقا امام زمان علیه الصلاه و السلام فرمودند که بیایند اول کسی که محاسبه می کنند و حسابش را می کشند و گوش مالی اش می دهند و از دم شمشیر می گذرانند جوانیست که بیست و یک سال عمرش باشد و این احکام و مسائل و وظایف دینی‌ اش را بلد نباشد، خب آن معانی دیگر هم دارد، معانی لطیف و قشنگ، ظاهرش این است، بجنبیم، حرکت کنیم، 《اِنَّ فی اَیّامِ دهرِکُم نَفَحات، الّا فَتَعَرّضُوا لَها》پانزده ساله هستی این نَفِحه می آید، نَفِحه یک وزش رحمانی است، نسیمی است که از جانب حق می وزد، دل را تکان می دهد، که دل به حرکت می آید، توبه یکی از اینهاست.

 

توبه مال نفس لوامه است، نفس لوامه وقتی می‌جنبد وقتی نفس لوامه به حرکت می آید انسان به توبه می‌پردازد، توبه به معنای رجوع دل است، رجوع باطن است.《تَابَ یَتُوبُ به معنی رَجَعَ یَرجَعُ》 برمی گردد، 《هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ》 او برمی گرداند، خودش است که برمی‌گرداند، خودش است که توبه می‌دهد. یکی از معانی اش این است، یکی دیگرش هم این است که تو که سراغ او نمی روی، او سراغ تو می آید، اگر تو برنگردی او می آید تو را بر می گرداند.

از امام صادق علیه السلام سوال شده آقاجان آن نَفحِه که می وزد علامتش چیست؟

《إِنَّ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلاَ فَتَعَرَّضُوا لَهَا》آن نفحِه وقتی که می آید آن نسیم الهی، آن نسیم ولایتی وقتی می آید علامتش چیست؟

فرمودند علامتش این است که دلت می شکند، اشکت می ریزد.

هر وقت دیدی که بی اختیار می خواهی گریه کنی و یک حالت دل شکستگی داری، نمی دانی که تو را چه شده، این، همان نفخه است.

 

گفت پیغمبر به اصحاب کبار

تن مپوشانید از باد بهــــــــار

[ربیع مومن است، توبه ربیع مومن است]

آنچه با برگ درختان می کند

با تن و جان شما آن می کند

 

آدم خودش را در معرض قرار بدهد، 《أَلاَ فَتَعَرَّضُوا لَهَا》 وقتی که دیدی این حالت برایت پیش آمد آن وقت موقع دعاست.

یک علامت دیگر هم کنارش می آید، اگر آن علامت آمد قطعی است و دعا مستجاب است.

اگر این دل شکستگی با حالت اشک ریزان در تو پیدا شد و دیدی هوا ابری است و باران هم می آید… امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام فوری از خانه، اتاق، بیرون می آمدند سرشان را برهنه می‌کردند وسط باران می ایستادند، عرض شد یا امیرالمومنین باران می آید خیس می شوید.

فرمودند الان موقع استجابت دعاست و ریزش رحمت حق است.

اگر این حالت برایت پیش آمد و باران هم بود، خودت را ببر وسط باران ها نگه دار، بگذار این باران روی سرت ببارد، دعا کن، مستجاب است.

اما امیرالمومنین علیه السلام یادت نرود که همه اینها به برکت وجودی[ایشان است].

چون امیرالمومنین این کار را می‌کردند تو هم انجام بده، بعد اثرش را ببین.

نفس لوامه در اینجا به انسان هشدار می دهد، سرزنش می کند، جوانی ات را چطوری طی کردی؟

عمرت را چطوری گذراندی؟

این نماز بود که تو خواندی؟

این روزه بود که تو گرفتی؟

این عمل بود که تو داشتی؟

این احترام بود که نسبت به پدر و مادرت اعمال کردی؟

این زندگی بود که نسبت به رفیقت داشتی؟

اینها نفس لوامه است، این‌ها را در انسان زنده می کند، یک نفس لوامه هست که زشت است، ما آنجا نمی‌پردازیم که اگر خدای نکرده سراغ کسی بیاید آن خیلی آدم را معطل می کند، آن است که به صورت امر به معروف و نهی از منکر خلق را به سرزنش می کِشَد.

او خیلی بد است، او اینقدر خطرناک است که حد ندارد، ظاهرش این است که[ می گوید]، عه تو از خدا و پیغمبر خجالت نمی‌کشی، جواب خدا را چه می دهی، ریشت را می‌تراشی!!!

این به ریش، به مو، کار ندارد، این می خواهد این را زمین بزند، این می خواهد او را خِفَت بدهد، این می خواهد او را از بین ببرد.

امر به معروف و نهی از منکر های ما بیشترش صورت لوم و سرزنش دارد، یعنی نفس لوامه ظهور کرده پای خدا می گذاریم، می گوییم امر به معروف و نهی از منکر، همینطور که بت شکنی کار امیرالمومنین بود و هر که دست امیرالمومنین روی سرش است و پای امیرالمومنین روی سرش است، او می‌تواند بت شکنی کند، همین طور امر به معروف هم کار ولیِّ مطلق است، یا کسی که به 《ولی》 پیوسته باشد، دست 《ولی》 بالای سرش باشد، به او یاد می دهند.

ظاهر هم در رساله‌ها گفته اند، دستور دادند چه جوری امر به معروف و نهی از منکر کنند، تو احکامش را هم بلد نیستی، احکام ظاهری امر به معروف و نهی از منکر را بلد نیستی، حالا اگر که باطنش هم بگوییم در ذیل این کلمه امر به معروف و نهی از منکر روایات زیادی داریم که《 نَحنُ الْمَعْرُوفِ‏ وَ أَعدَائُنا الْمُنْکَر》، او که دیگر خیلی…

فرمودند معروف ما هستیم، مردم را به ما امر کنید، سراغ ما بیایند، ما معروف هستیم، منکر دشمن های ما هستند، نهی کنید از اینکه سراغ دشمنان بروند.

آن روایاتش بماند، روایات زیادی هست نه یکی، نه دو تا، ما معروف هستیم.

آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمومنین علیه السلام را که دیدند فرمودند《 یا مَعروفاً فِی السَماء》، تو شناخته شده‌ در آسمانی، آسمان صورت تعقل مومن است، یعنی از نقطه مغز و از نقطه عقل 《علی》‌را دریافت می کند.

ای کسی که عُقلا تو را می شناسند، هوشیارها می‌شناسند، بالاتر، عاقل هم نمی‌تواند خوب دریافت کند، ای کسی که عاشق ها تو را می شناسند.

《 یا مَعروفاً فِی السَماء》 ای کسی که تو زمینی نیستی، اگر کسی می‌خواهد نقطه معروف را دریافت کند این باید عقلش را به کار بیندازد، روایات زیادی که درباره احترام پدر و مادر است آخرش می‌بینیم همه اینها می رسد به اینکه پدر و مادر اصل کاری شما، رسول الله و امیرالمومنین هستند، آنها را اول مواظب باشید.

 

عاقِ آنها واقع نشید، وقتی امیرالمومنین دَم آخر دست اصبغ را گرفتند و انگشتانشان را در انگشتان اَصبَغ قرار دادند این سه کلام را فرمودند، اصبغ همین جور که بالین من نشستی، من بالین رسول الله نشسته بودم، همین جور که دست تو در دست من است، دست من در دست رسول الله بود، همان سخنی که دَم آخر رسول الله به من فرمودند من به تو می گویم، ملعون است ملعون است ملعون است کسی که عاق والدین ببیند و رسول الله فرمودند 《علی جان》 من و تو، دو پدر این امت هستیم، این حرف آخر است، حرف آخر رسول خدا به امیرالمومنین و حرف آخر امیرالمومنین به اصبغ است.

اصبغ آدم بزرگی بوده، کوچک نبوده، کسی بوده که با لحن القول آشنا بوده، کسی بوده که امر و نهی را می‌فهمید چیست، یعنی امر به معروف و نهی از منکر حالی اش بوده، سه مرتبه پیغام امام حسن علیه السلام از جانب امیرالمومنین علیه السلام آمده که برو، گفته نمی روم، نه تنها نافرمانی نکرده است، پیغام آمده حسن جان حالا که نمی رود بگو داخل بیاید.

اصبغ این جور آدمی است، وقتی آمد دست های… امیرالمومنین دم آخر اینقدر این بزرگ را دوست دارند که این دست ها را توی دستانشان اینجوری قرار دادند شروع کردند فشار دادن.

یک جای دیگر می گوید اینکه وقتی من به حضرت می‌رسیدم با من مصافحه می‌کردند، دست من را دو دستی می‌گرفتند، یک دست من را در دو تا دستشان اینقدر فشار می دادند،[ آن هم قدرت امیرالمومنین شوخی که نیست] اینقدر فشار می دادند که

《حَتَى وَجَدهُ الاَذاء فِی اَصابِعی》 به طوری که این سر انگشتانم درد می گرفت، این اینقدر فشار می دادند، از روی دوستی بوده، مصافحه هم همین جوری است، دستور است که دست ها را توی دست ببرند و همچین قاطی قرار بدهند فشار بدهند، این دستور شیعه است، (اهل بیت علیهم السلام همین طور) .

او هم گفت وقتی خدمت حضرت حضرت صادق علیه الصلاه و السلام رسیدم حضرت سوار اسب شدند من دویدم که با حضرت مصافحه کنم، حضرت بالای اسب بر بلندی بودند من پایین بودم، دست من را گرفتند اینقدر فشار دادند، او هم می گوید 《حَتَى وَجَدهُ الاَذاء فِی اَصابِعی》 دستم را که در آوردم این انگشت هایم را به زور باز کردم دیدم درد می کند.

اینها وقتی به دوستانشان علاقه داشتند دست دادنشان هم فرق داشت.

این مصافحه است، این مصافحه است که مومن، که شیعه امیرالمومنین وقتی به هم رسیدند همان مصافحه است.

امام صادق علیه السلام فرمودند اینجا وقتی که دو تا شیعه 《علی》 به هم می‌رسند با هم مصافحه می‌کنند، گناهانشان آن جوری ریخته می شود که برگ درخت ها در پاییز ریخته می شود، لخت لخت لخت می شود، مثل《کَیَوم وَلَدَتهُ اُمُّهُ》مثل روزی که مادر او را زاییده، این مصافحه ای هست که به ولایت امیرالمومنین دست هم را بگیرند.

بعد امام صادق علیه السلام فرمودند در این هنگام دو تا مَلَک هستند که هیچ گاه اینها از انسان دور نمی شوند، در خلوت و جَلوت، همه جا با آدم هستند به نام رقیب و عتید، اینها گناهان را و اعمال را همه را بدون استثناء می نویسند، فقط یک وقت است که اینها مومن را تنها می‌گذارند، فقط یک وقت، وقتی که دو تا شیعه امیرالمومنین علیه السلام به هم می‌رسند، خطاب می آید که شما نامحرمید بیرون بروید.

از امام صادق سوال کرد آقاجان پس این دو مَلَک که بروند چه کسی آنجا ناظر اعمال است؟

فرمودند خدا خودش آنجا ناظر بر اعمال اینها است، یعنی جز خدا همه با شیعه امیرالمومنین علیه السلام بیگانه اند، این مالِ یک مصافحه دوست امیرالمومنین است، یک دست گرفتن است، یک دست دادن است، دوست امیرالمومنین مقام دارد، شیعه مرتبه دارد، به شرط اینکه از نفس اماره گذشته باشد، از نفس لوامه گذشته باشد، تا به منطقه نفس مُلهَمه بیاید.

که ان شالله هفته دیگر ان شاءالله ان شاءالله درباره نفس مُلهَمه اگر که خدا بخواهد صحبت کنیم.

 

💠روضه حضرت اباالفضل العباس علیه السلام؛

 

راجع به آقا اباالفضل العباس علیه الصلاه و السلام هم دارد که این بزرگوار از نفس لوامه گذشته.

چون حضرت فرمودند: 《رَحَمَ الله عَمُّنَا العَبّاس کَانَ نافِذَ البَصیرَهِ وَ صَلِبُ الإیمانِ وَ لاتَأْخُذُهُ فِى‏ اللَّهِ لَوْمَهُ لائِمٍ》این در راه اتصال با برادر، حجت خدا، معشوق مطلق خودش، امام حسین معشوق مطلق اباالفضل العباس بودند، در این راه از هیچ سرزنش، سرزنش کننده ای بیم و باک نداشت،[ یک دفعه عرض کردم، این هفته یزد هم که بودیم همین روایت را خواندیم، عرض کردیم، دو مرتبه هم می گوییم، قشنگ است، شیرین است، که این ملامت راجع به چه بوده، که در مدت زندگی خودشان آقا اباالفضل العباس از خلق ملامت می‌کشیدند، این چه بوده؟ مربوط به چه بوده؟] آقا اباالفضل العباس یک تکیه کلام تکراری داشتند که مردم در این تکیه کلام تکراری ملامت می‌کردند.

ولی حضرت دست نکشیدند، تکیه کلام این بود دو کلمه که صحبت می‌کردند مقداری که با هرکه صحبت می‌کردند، در آن توجه خاص می رفتند به امام حسین علیه السلام می‌پیوست و این کلام را می گفت

《لا وَالله لا وَالله لا اُبَدِلُ اَخی وَ الاَنبیاء》نه خدا، به خدا سوگند نه من برادرم را با پیغمبرها عوض نمی‌کنم. لذا دم آخر هم این گونه رجز خواند《وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا یَمینی اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دینی》 اسم امام حسین علیه السلام را دین گذاشت،

 

اسم 《حسین》، حجت خدا، معشوق خودش را دین گذاشت،《 دین من حسین》است، چون حمایت اباالفضل العباس از امام 《حسین》 بوده، به خدا سوگند اگر دست من را قطع کنید من همیشه از دینم حمایت می‌کنم، بعد توضیح می دهد، 《وَ عَن امام الصَادق الیَقِینی》 این دین من است، بی خود نبود که امام حسین وقتی سر کشته اباالفضل العباس رسیدند حالتی به امام حسین دست داد که صدایشان بلند شد،《أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِی وَ قَلَّت حِیلَتِی وَ انقَطَعَ رَجائِی وَ شَمُتَ بِی عَدوِّی وَ الکَمَدُ قاتِلی》 مرگ تو برادر پشت من را شکست، امید من را ناامید کرد، در این هنگام آن کسی که توانسته غم از روی دل امام حسین بردارد، در همه موارد این است، در اینجا هم بی بی زینب سلام الله علیها بودند.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *