《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴)
رسول خدا و ائمه هدی علیهم الصلاه و السلام دو بُعد وجودی برای آنها مفروض است؛ یک بُعد وجودی به حَسَبِ عالم خِلقت ظاهری که در اصطلاح اهل تحقیق اسمش را عالم ناسوت گذاشتند ، این عالم را، عالم طبیعت را، عالم تن را، عالم مُلک را، اسمش را عالم ناسوت گذاشتند.
این یک بُعد وجودی است که پدر و مادر و زندگی و سیره و همه مشخصات با این بُعد از زندگی برای همه فهمیده می شود، در این بُعد برای درک رسول خدا و ائمه خدا علیه الصلاه و السلام احتیاج به معنویت و روحانیت و بستگی به یک حقیقت نیست، اگر یک منکر صد درصد نسبت به اسلام و ایمان هم سیره خاتم انبیاء را خواسته باشد در کتاب ها بفهمد میتواند دریافت کند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پدرشان کیست، مادرشان کیست، چند تا برادر داشتند، چند تا عمو داشتند، در چند سالگی به رسالت مبعوث شدند، چند سال زنده ماندند، چند سال قبل از بعثت تجارت کردند، همه اینها، غزوات حضرت و نماز و روزه و کارهایی که انجام دادند، همه اینها یاد گرفتنش، فهمش، درکش، در این بُعد احتیاج به ایمان و اعتقاد ندارد، همه می توانند رسول الله را اینجوری بشناسند، این یک بُعدش است.
یک رسول الله داریم که از عالم نور نشأت گرفته است و قبل از وجود موجودات و ممکنات بوده است، هستی او رقم زده شده به دست قدرت باری تعالی آن وقتی که نه پدر مطرح است و نه مادر مطرح است و نه عبادت مطرح است و نه بعثت مطرح است و نه نبوت مطرح است و نه رسالت مطرح است و نه بقیه شئونی که برای خاتم انبیاء شما در کتب به دست می آورید، ما یک رسول الله اینگونه داریم ، بَعد از رحلت خاتم انبیاء و بَعد از رحلت ائمه هُدی علیهم الصلاه و السلام، ما که باید معتقد باشیم به نبوت خاصه خاتم انبیاء را دریافت کنیم از لای کتابها کافی است؟
آن که همه مشترک هستند، مؤمن و غیر مومن و مسلمان، یک یهودی، یک مسیحی، یک زرتشتی(زردشتی)، هر کسی، یک منکر صد در صد دین می تواند قشنگ زندگی رسول الله را از لای کتاب بفهمد چیست و بهتر از من و شما رسول الله را از لای کتابها دریافت کند.
این کافی است؟ همین است؟ پیغمبرشناسی همین است؟
اعتقاد به نبوت خاصه همین است؟
این بحث است، این مطلب است، نبوت را ما دریافت نکردیم، ما نبوت را از نظر تاریخی می دانیم، ما نبوت را از لابلای کتابها می دانیم، ما نبوت را با استدلال دیگران می دانیم.
ما واقعا به پیغمبر رسیدیم؟ دریافت کردیم؟
دومی به اویس قَرَن گفت که تو مستجاب الدعوه هستی چون پیغمبر اکرم از تو خیلی تعریف میکردند، حالا که آمدی اینجا یک دعایی برای ما بکن.
ساکت ماند، جواب نداد، دید بالاخره جواب آدم نادان سکوت است.
باز اصرار کرد، خودش پرسید برای اینکه دیگران هم یاد بگیرند، پرسید چطور تو ندیده رسول الله را ایمان آوردی؟ [ندیده، آن دریافت نوری است، ما دنبال این جور پیغمبر شناسی می گردیم] او یک جواب داد،
گفت تو پیغمبر را دیدی؟ گفت من بغل دست بودم، سی سال، چهل سال.
گفت نه او را ندیدی، یک دفعه هم او را ندیدی، یک نَظرِه هم او را ندیدی[ در صورتی که او پدر پیغمبر را، مادر پیغمبر را، زندگی پیغمبر را دیده، بغل دست پیغمبر بوده].
مطالعه زندگی بزرگان، دانستن علمی از زندگی انبیاء و اولیاء موجب شناخت نیست، یا سلمان و یا جُندَب [این شناخت است، این دوتا که امیرالمومنین با آنها صحبت کردند اهلش بودند] 《یا سلمان و یا جُندب مَعرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّهِ 》 [حالا این آیه را ما دو مرتبه میگوییم، برای یک روز ما مطرح کردیم ولی برای صحبت زمینه دارد، ان شاءلله تا وقتی که مدد غیبی همراهمان باشد] 《یا سلمان و یا جُندب مَعرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّهِ هِیَ مَعرِفَهُ اللهِ》معرفتی به نورانیه، این کلمه نورانیه، که
《أَلْعِلْمُ نُورٌ》، 《لَیسَ العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ بَل هُوَ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللَّهُ تَعَالَى فِی قَلْبِ مَنْ یَشاء》،《لَیسَ العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ بَل هُوَ نُورٌ 》،《مَعرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّهِ 》،《المؤمِنُ یَنظُرُ بنورِ اللّه ِ》،《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ》،《وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُور》،(سوره مبارکه نور/۴۰) کسی که خدا به او نور نداده دیگر هیچ جای دیگر نمیتواند این نور را پیدا کند،《المؤمِنُ یَنظُرُ بنورِ اللّه ِ》، 《أَلْعِلْمُ نُورٌ》 پیغمبر را از طریق نوری می شود شناخت، این تنها راهش هست و اِلا از لابلای کتابها به این کیفیت همه میتوانند پیغمبر شناس باشند.
یک وقتی یک عدهای از یمن آمدند خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم [این راه را ارائه هم دادند] 《وَفِدْتُ جَماعهٌ مِنَ الیَمَن اِلی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم》وقتی وارد شدند عرض کردند یا رسول الله 《مَن وصیُّک مِن بَعدِک 》؟
وصی شما بعد از شما کیست؟
رسول خدا ساکت ماندند، اولاً خیلی از این گروه و جماعت احترام کردند و خیلی از ورود اینها، از آمدن اینها خوشحال شدند《 یَبُشُونَ بَشا》 آنها هم خوشحال بودند یا 《یَبُشُونَ بَسا》، رسول خدا هم خندان و شادان از ورود این اشخاص، یک تجلیل فوق العاده ای. سوال کردند یا رسول الله بعد از شما چه کار کنیم؟
《 مَن وَصیُک》؟
این روایت جلوی دریافت را حتی از طریق معرفی رسول الله هم گرفته است.
حضرت فرمودند اینکه خودتان باید تشخیص بدهید وصیِّ من کیست.
می توانید تشخیص بدهید؟
ماندند، باز دو مرتبه پرسیدند چهجوری ما تشخیص بدهیم شما باید معرفی کنید.
مگر هر کسی رسول الله معرفی کرد مردم دنبالش رفتند؟
دیگر به چه زبان، به چه زبان می شود گفت که 《علی》 بعد از من است؟
هر چه در عالم زبان بود به هر طرزی که می شود سخن گفت رسول خدا فرمودند،حدیث طَیر مَشوِی است، حدیث ثَقُلِین است، حدیث منزلت است، حدیث چه و چه و چه اووووو چقدر احادیث، که 《علی》بعد از من است، او را گرفتند؟ قبولش کردند؟
مگر هر که را رسول الله قبول کند مردم میبینند؟
برای فاطمه زهرا سلام الله علیها چقدر خاتم انبیاء سفارش کرده باشند خوب است؟
مگر هر که را رسول الله سفارش کردند مردم دنبالش می روند؟ چرا؟
چون اولاً خود پیغمبر را نشناختند، شناخت پیغمبر هم شناخت ظاهری بود، شناخت از لای کتاب بود، شناخت از معرفی دیگران بود، شناخت از سخن بود، خود پیغمبر را شناختند تا 《علی 》 او را بشناسند؟
خود پیغمبر را شناختند تا دختر پیغمبر سلام الله علیها را بشناسند؟
مگر معرفی خاتم انبیاء، برای مردم 《علی》 شناسی آورد؟
مگر یک کسی خودش این راه را رفته بود، سخن خاتم انبیاء او را تثبیت کرد سر جایش گذاشت.
سلمان این راه را رفته بود، ابی ذر این راه را رفته بود.
در فهم قرآن هم همین است اگر یک کسی قرآن را در ذاتش نفهمیده باشد هر چه خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم برایش قرآن را معنا کند باز نمیفهمد، آن قرآنی که قرآن است.
آی جماعتی که از یمن آمدید معرفی من 《علی》 را برای شما، و وصی را، (هر که میخواهد وصی باشد)معرفی من وصی را فایدهای ندارد، با خودتان آن نور هست بروید پیداش کنید.
بلند شدند آمدند در صفوفی که بعد از رسول خدا، پشت سر رسول خدا تشکیل داده شده بود، هی گشتند، هی چهرهها را ورانداز کردند، هی اشخاص را دیدند رد شدند، این یکی را دیدند رد شدند، این یکی را دیدند رد شدند، به یک جایی رسیدند که یک جوانی سرش را پایین انداخته بود، به صورتی هم نگاه نمیکرد، اینها بنا گوش امیرالمومنین را از پشت سر دیدند، آن دسته از آن طرف، بنا گوشش را دیدند، خودشان را روی امیرالمومنین علیه السلام انداختند، امیرالمومنین را بغل کردند، داد زدند، 《هذا وَصیُّکَ مِن بَعدُکَ یا رسول الله》 رسول الله شروع کردند به گریه کردن، بعد سوال کردند مِن عینَ عَرفتُم هذا وصیی 》از کجا فهمیدید که این وصی من است؟
دلیلتان چیست؟ من که به شما نگفتم از جایی هم که خبر نداشتید، از کجا؟
آنها عرض کردند یا رسول الله《 لما رَأَینا》این رَأینا غیر از 《نَظَرنا الیه》است، لغت رَئاء در قرآن است، غیر از لغت نَظَرِه است 《لما رَأَینا》وقتی که رؤیت تحقق پیدا کرد 《اِرتَجَفت قُلُوبَنا》همچین که کنارش رسیدیم و به رؤیت آمدیم دلهایمان شروع کرد تکان خوردن 《وَ اَحمَلَت عیونَنا دَمعا》 بی اختیار در چشم هایمان شروع کرد اشک گردیدن.
تو هم نام 《علی》 را میبری همین جور میشوی.
آی کسانی که در غیبت با اهل بیت علیهم السلام کار می کنید قدر خودتان را بدانید.
《فَعَرفنا عَنَهُ وَصیُّکَ مِن بَعده》 شناختید که…
پیغمبر اکرم بلند شدند یکی یکی اینها را بوسیدند.
دو مرتبه تعریف کردند، فرمودند از شما مردم اند، از شما مردم اند، کسانی که می آیند و اینها از انصار و اَعوان وصی دوازدهم من که نام او نام من است کنیه او کنیه من است و در آخرالزمان ظهور می کند از شما مردم اند آنهایی که با او هستند و از انصار و اعوان اویند.
راه شناخت امام زمان علیه السلام هم شناخت نوری است، هر کسی اینگونه راه دارد، طریقی برایش باز شده و حقایق، این پیغمبر شناس است، این 《علی》 شناس است، این فاطمه علیها الصلاه و السلام شناس است، این ائمه شناس است، اگر نه از راه کتابها و از راه گفتهها، زندگی ظاهری[نمی شود]
دو بحث است، برای معرفی عامه مردم همه باید آن کتاب ها هم ترویج بشود و هم نوشته بشود اگر نه نمیفرمودند، اگر نه روایت در اختیار نبود، این مال عامه مردم است.
حالا من میخواهم نبوت را برای خودم درست کنم، این اصل اعتقادی که اگر نباشد هیچ عملی درست نیست، خداشناسیمان هم همین است، بعد ببینید این زشت نیست بردارد در کتاب خودش بنویسد پیغمبر هم یک آدمی بود مثل شماها، مثل بقیه مردم منتها از بقیه فهمش بیشتر بود، درکش بیشتر بود، علمش بیشتر بود، زهد و تقوایش بیشتر بود او پیغمبر شد، آیه قرآن هم که همین را می گوید، با این آیه قرآن رفته سراغ پیغمبر، نه تنها پیغمبرشناسی نمیدهد، پیغمبر از ذهنها هم گرفته است آن کسی که پیغمبر را در عالم نوری دریافت نکرده بگذار زودتر بگیرد بهتر است،《قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرࣱ مِّثۡلُکُمۡ》(سوره مبارکه کهف/۱۱۰) با همین آیه پیغمبر را آورده مثل بقیه ممکنات قرار داده، اولاً آن بعد آیه را بخوان ببین از هستی امتیاز پیدا می کند یا نه،《قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرࣱ مِّثۡلُکُمۡ یُوحَىٰٓ إِلَیَّ》 اگر تو《 یُوحَىٰٓ إِلَیَّ》 را دنبال آیه نگویی نه تنها پیغمبر شناس نیستی، منکر وجود پیغمبر در بُعد نوری هستی، در توحید هم همین است اگر《 لا اله》 را بگویی این دلیل بر نفی《 الله》است، 《 الا الله》 اگر نیاید توحید ثابت نمی شود،《لا اله الا الله》این دو قسمت با هم توحید را برای من و تو می آورد.
یک کسی میتواند از خود قرآن با 《لا اله》 بگوید اگر اینکه میخواهید من نشانتان بدهم آیات زیادی در قرآن هست که خداوند تبارک و تعالی خودش فرموده خدایی نیست، 《لا اله》 بابا 《الا الله》دارد، 《الا الله》 را باید بگویی تا توحید ثابت بشود، برای اینکه پیغمبر بیاید در دل بنشیند، در عالم نوری تو راه پیدا کنی با《قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرࣱ مِّثۡلُکُمۡ یُوحَىٰٓ إِلَیَّ》، تازه این بُعد عمومی اش است، یک بُعد دیگر هم هنوز دارد، باز این بُعد عمومی است یعنی با
《یُوحَىٰٓ إِلَیَّ》دیگر نگویید مطلب تمام شد، نه بَعدش حرف داریم.
پیغمبر در مقام نوری شناختش گونه ای است که این زمان نه در قبل لازم دارد نه در بَعد، همه انبیاء از آدم تا عیسی بن مریم با پیغمبر اکرم، حضرت خاتم آشنا بودند، آنها که پیغمبر را ندیده بودند، آنها که هنوز پیغمبر ولادت پیدا نکرده، پدر(آدم) آمده پسر بعداً میخواهد بیاید اینها از کجا شناختند؟
در مقام نوری زمان لازم ندارد، زمان را از بین میبرد، نه قبل زمان لازم دارد نه بَعد، آدم، نوح، موسی، عیسی ، ابراهیم شیخ الانبیا، هود، صالح، الیاس، بِرجیس(جِرجیس) هر کدام از انبیاء را تو بگویی همه اینها با نور خاتم در تماس بودند که پیغمبریشان امضا شد، اگر موسی این حقیقت را قبول نمی کرد پیغمبری اش امضا نمیشد، اگر عیسی قبول نمیکرد پیغمبری امضا نمیشد، اگر ابراهیم قبول نمیکرد پیغمبری اش امضا نمیشد، اینها که بیوگرافی از خاتم انبیاء نداشتند، چطور شد؟ اینها از مقام نوری استفاده کردند، در مقام نوری ارتباط دارند، از این طرف من و تو و دیگران هم که در آخرالزمان قرار گرفتیم زمان قبلی را درنوردیدیم و پیش رفتیم، من و تو هم که خاتم ندیدیم، گذشته ها ندیدند، آیندهها هم ندیدند، ولی با جانشان به پیغمبر چسبیدند، این طریق ارتباط نوری است.
مگر نمی گویند الان هم که نور در هر دقیقه نمیدانم چند سال راه میرود، بگو، خب خودتان ماشاالله می دانید، تازه آن نور ظاهری است، او این نور است، یک نور دیگر داریم که غیر از ظاهر است، او چقدر است؟
او از اول خلقت، که رقم خلقت را زدند، اگر کسی در این مقطع قرار بگیرد از یک چشم به هم زدن کمتر، اصلاً زمان نمیخواهد، پیغمبر را میگیرد، یک، یک بگذار و هر چه می خواهی جلویش صفر بگذار، مردمی که در سالهای بعدی میآیند که بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک، یک جلویش صفر بینهایت است آنها هم با یک حرکت میتوانند پیغمبر را در گذشته بگیرند، آن سال نوری در ظاهر، در عالم ماده، در عالم طبیعت است این سال نوری در عالم باطن است، 《یا سلمان و یا جُندَب مَعرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّهِ هِیَ مَعرِفَهُ الله》در ذیل آیه کریمه《 ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ مَثَلُ نُورِهِۦ کَمِشۡکَوٰهࣲ فِیهَا مِصۡبَاحٌۖ ٱلۡمِصۡبَاحُ فِی زُجَاجَهٍۖ ٱلزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوۡکَبࣱ دُرِّیࣱّ یُوقَدُ مِن شَجَرَهࣲ مُّبَٰرَکَهࣲ زَیۡتُونَهࣲ لَّا شَرۡقِیَّهࣲ وَلَا غَرۡبِیَّهࣲ یَکَادُ زَیۡتُهَا یُضِیٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارࣱۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورࣲۚ…》(سوره مبارکه نور/۳۵)واسطه ها را جلو آوردی، وسایل را جلو آوردی، و اِلا برایت《 نُّورٌ عَلَىٰ نُورࣲ》بود، یک لَمحِه، یک برق، به عالم نوری یوسف صدیق دریافت کرده بود، پیغمبر را گرفته بود، یک وصف کوچک برای زلیخا کرد، زلیخا را بیچاره کرد.
زلیخا از کجا؟ چنان زلیخا را به خاتم انبیا به طریق نوری بست، که خودش هم دنبال زلیخا تا آخر عمر راه افتاد.
خدایا به حق خاتم انبیاء که نورالانوار است، نورالانوار است، به ما معرفت نوری مرحمت کن، ما را پیغمبر شناس قرار بده، ما را نبی شناس قرار بده.
[این حرف را بزنیم برویم ]《وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ》اگر کسی می خواهد از این طریق پیغمبر را بشناسد باید یک سنخیت وجودی در عالم نوری با خاتم انبیاء داشته باشد، مثل یَمَنیّیِن که اینها سنخیت وجودی در عالم نور داشتند که 《علی》 شناس شدند، اگر کسی این سنخیت وجودی را نداشته باشد نمی تواند او را دریافت کند، این شکل و شمایل شدن باید در او به جزئییت باشد و الا نمیتواند کُل را دریافت کند، لذا در مُردن این جوری است هر انسانی که می میرد وجودش تجزیه می شود قسمت خاکی بدن می رود طرف خاک، قسمت آهکی بدن، استخوان، می رود طرف استخوانها و آهک های دنیا، قسمت آب بدن بعد از سالها که بدن میپوسد از این زمین بخار می شود یا نَم این زمین خودش را سراغ آب میکشاند، نه؟
هرکه هم وجودش وجود نوری است این نور همیشه طرف منبع انوار می رود.
💠روضه آقا علی اکبر علیه السلام؛
تعریفی که برای حضرت علی اکبر علیه الصلاه و السلام شده است در روز عاشورا این است که این آقازاده وجودش وجود نوری بوده، لذا هم پیغمبرشناس است، هم ولی شناس است، آنجوری ولی شناس و پیغمبر شناس است که پدرش حجت خدا، ولی خدا را دنبال خودش راه می اندازد《اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَیْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ 》 چون وجودش وجودِ نوری است، آن ترکیب گرفته، هزار و چهارصدسال گذشته میبینی یک کسی در خیابان یک جوری راه می رود، یک جوری نگاه میکند، یک اندامی دارد که می گوید اگر من امیرالمومنین را میدیدم اینجوری بود که این است، این مالِ این است که آن نور در این وجود رخنه کرده است.
وقتی که آقازاده به میدان می رفتند امام حسین علیه السلام با حسرت نگاه میکرد، یک عبارتی را عرض کنیم همه اهل معرفت، اهل معنا نوشته اند که بازگشت همه موجودات به حقیقت وجودی امیرالمومنین است، در موقع مرگ، در ارتحال همه به 《علی》 برمیگردند، 《انا لله و انا الیه راجعون》 بحث در جای خودش، در 《انا لله و انا الیه راجعون》 حتی خاتم انبیاء بازگشتش به فضای وجودی 《علی》است، انبیای دیگر هم همین است.
《یا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یمُتْ یرَنِی مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ》 این عدالت است، تو خیال کردی که 《علی》 دستش فقط روی سر خوبان است؟
عدالت دارد، حارِث هَمدانی من 《علی》 هستم چه مؤمن، چه منافق [کافر و مشرک درجه اش پایینتر است، درجه نفاق درجه بدی است]《یا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یمُتْ یرَنِی مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ》برای همه در را باز گذاشتم، منافق هم میتواند بیاید من را نگاه کند، وقتی مُرد می تواند بیاید من را نگاه کند،《 مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلاَ》
برگشت همه، بازگشت همه به 《علی》است، ولی علی اکبر دم آخر به بابا یک سخنی گفت، عرض کرد بابا 《یا ابتاه هذا جَدِّی رسول الله قَدْ سَقانِی بِکَأْسِهِ الأَوفى》 من سرم روی دامن جدم رسول خداست، یک واسطه خورده، یعنی من با رسول الله به طرف 《علی》برمی گردم، چون مقام، مقام نوری است، پدرم یک حرفی گفت، 《وَلَدی علی، عَلَی الدنیا بَعدِکَ العَفا》بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگی دنیا.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد