《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).
بحث به اینجا منتهی شد که ظهور نفس رسول صلی الله علیه و آله و سلم از متن نفوس مومنین است. فرق است بین ظهور و بین وجود ذاتی و اصلی که برای رسول مکرم خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم مفروض است، رسول بودن خاتم انبیاء، نبی بودن خاتم انبیاء، خاتم انبیاء بودن حضرت خاتم، فرع بر وجود اصلی و ذات مقدس آن حضرت است، یک عنوان تاری است، وجود نوری خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم اقتضای هیچ گونه از این مناصب و اوصاف را ندارد که در عالم تعقل که عالم بالاست یا سماوات است یا عالم ملکوت است 《احمد》 است و در عالم دنیا و عالم مُلک و عالم ناسوت 《محمد》 است. در آن نقطه که نام میگیرد و اسم پذیرد آن نور چه در عالم سماوات و چه در عالم تعقل کامل و ظهور عقل کامل که احمدیت را حق به او داده است، چه در مقام تنزل که عالم مُلک است و عالم ناسوت و نام دیگری را که با او صلوات میفرستیم همیشه حق به او مرحمت کرده است و چه در عالم قیامت که استقرار و استقامت کامل مومن است، قیامت آن هنگامیست که دیگر مومن به ثبات اعتقادی رسیده است، آن قیامت است و در آن نقطه 《محمود》 را دریافت میکند، در عالم تعقل تام 《احمد》 را و در عالم مُلک و عالم تکلیف و عالم رسالت و نبوت 《محمد》 را، و در عالم استقامت و استقرار اعتقاد و ایمان 《محمود》 را و راه اتصال به هر سه این مراتب چه در عالم تعقل خواسته باشد به اندازه ظرف وجودش خاتم بیابد و چه در عالم مُلک خواسته باشد اعتقاد به نبی و رسول پیدا کند و چه در عالم قیامت، شفاعت او را بگیرد که مقام محمود از آن اوست این راه فقط با 《حَمد》سپری میشود، 《الحمدلله》 همین حمد است که در یک جا برای ما 《احمد》 آورده، در یک جا برای ما 《محمد》صلی الله علیه و آله و سلم آورده است، و در یک جا هم به ما 《محمود》داده است، 《حمد》 راهگشای این سه مرتبه از مراتب است [بحث تازه ما اقتضای زیاد صلوات چون اسم مبارک حضرت را زیاد ناچاریم ببریم صلوات زیاد نصیب ما شده حالا گاهی از اوقات اگر دلتان خواست در دلتان هم صلوات بفرستید فیضش ان شاءلله ولو دستور این است که《ارفَعوا أصواتَکُم بالصَّلاهِ》به شرط اینکه بحث یک جوری نشود که زمینه اش عوض بشود، حالا یک صلوات بزرگ بفرستید، بعد دیگر یواش یواش بفرستید] لذا خاتم انبیاء صاحب لواء 《حمد》است، صاحب لواء حمد است اگر کسی به تعقل بپردازد و او را در عالم سماء یا عالم بالا که ما درک معانی خاص این مقام را نداریم لذا از عالم بالا و سماوات برای ما نقل کرده اند، چرا؟ چون که این موجود به نام انسان این موجود به نام مُتَدَیِن، این موجود به نام مسلمان، به نام مومن، این هنوز به آن صافی خاطر و تصفیه ضمیر نرسیده است که بتواند آن مجرد را در ظرف مادی خودش دریافت کند، لذا گفتند در عالم سماوات اسم مبارکش 《احمد》است، عالم سماوات عالم تعقل است، لذا خاتم انبیاء هم عقلِ کل است، اگر کسی تعقل کند و کسی خواسته باشد با عقل راه خودش را طی کند بدون تردید راهبرش حضرت خاتم است، چون عقل کل است، تعقل، رهسپاری و رفتن به سوی عقل است، عقل بستگی است، بستگی زبان نه، وابستگی حرفی نه، حتی بستگی خاصی که ما از آن به اعتقاد تعبیر میکنیم آن هم نه، 《الْعَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ، وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ》 هم درست است، [جَنان درست است جِنان هم درست است] 《وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجَنَانُ》مال آنهایی که معرفتشان کاملتر است،《وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ》مال آنهایی که معرفتشان پایین تر است، برای عامه جِنان بخوانید برای خواص جَنان بخوانید.
عقل آن چیزی است که اگر کسی میخواهد با خاتم آشنا بشود[ بحث ما بحث نبوت است دیگر] اگر کسی میخواهد با خاتم آشنا بشود و نور وجودی او را در سماء هستی خودش و در تعقل وجودش دریافت کند این باید عقل را شناخته باشد،《ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ》 رحمانیت صفت عام است تا همه را دوست نداشته باشیم نمی توانیم نور نبوت را در زمینه اتصال به ذات حضرت خاتم دریافت کنیم، لذا احسان 《إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ》 که خدا محسنین را دوست دارد و در آیات قرآن هم شرط تحصیل محبت را با آیات کریمه پنج چیز شمرده اند، یکی از آنها احسان است، چون حق 《یُحِبُّ الْمُحْسِنِین، یُحِبُّ التَوابِین، یُحِبُّ المُتَطَهِرین، یُحِبُّ الْمُقْسِطِین》 شرط تحصیل محبت حق، کسی میخواهد به وادی حُب نزدیک بشود باید از این پنج طریق حُب را تحصیل کند، یکی از راههایش احسان است، احسان به معنای این نیست که دست در جیبت کنی پول به کسی بدهی، این معنای یکی از مصادیق جزئی، جزئی، جزئی احسان که نان در سفره کسی بگذاری و پول در جیب کسی بگذاری جزئی اش احسان است.
احسان یعنی زیبا آفرینی کردن، احسان یعنی خوبی ها و خوشگلی ها را به رخ دیگران کشیدن، خوب دیگران را گفتن و از بدگویی صرف نظر کردن، این معنای احسان است، که ربط پیدا میکند به صفت عامه حق که رحمانیت است، کسی میتواند محسن باشد که رحمان را عبد شده باشد، تا کسی به عبودیت رحمان راه پیدا نکرده باشد که همه چیز را و همه کس را دوست داشته باشد جز [ اینجا یک استثناء بزنیم] اعدای آل محمد علیهم الصلاه و السلام، که آن هم یک رمزی دارد، چرا آنها از این معنا خارج اند؟ چرا صفت رحمانیت طرف آنها کشیده نمی شود؟
چون اسمپذیر نیستند، اگر او اسم پذیر می بود دشمن امیرالمومنین اگر پذیرای اسم می بود او را هم میگرفت، پذیرای اسم نیست، نمی تواند اسمیت را در ظرف وجودی خودش بیاورد لذا رحمانیت آنجا راه ندارد، باید بدت بیاید، باید اینکه زشتی او را ببینی.
جز دشمنان آنها دیگران را در هر معنایی ولو اهل گناه باشند، ولو اهل معصیت باشند، باید دوست داشته باشید، که آنها هم دوست داشتند، کسانی بودند که می آمدند[ روایات هم زیاد است] پیش ائمه اطهار علیهم الصلاه و السلام از دوستان اهل بیت بد میگفتند، که آنها اهل گناه بودند، اهل معصیت بودند، کارهای زشت میکردند، ائمه علیهم السلام دفاع میکردند، روایات خیلی زیاد است نه یکی دو تا ده تا صد تا نه زیاد، بیشتر از این مقدار است، چون دوستی این ذوات مقدسه اتصال به مقام عصمت است، عصمت تطهیر میکند، عصمت پاک میکند، عصمت اقتضایش این است هر ناپاکی به طرفش برود او را شستشو میدهد، از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تا بقیه، دارد هر که دوستانِ دوستان ما را دوست داشته باشد او هم وضعش خوب است، او هم آمرزیده می شود، او هم شفاعت می شود، دوستان دوستان ما را دوست داشته باشد.
خود آنها که خیلی بالاتر از این هستند.
رحمانیت حق 《الْعَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمن》
عبادت رحمان ظهور صفت رحمانیت در عبد است و اِلا کسی به عبادت راه پیدا نمی کند، آن وقت آدم نماز درست خوانده، عبادت کرده، که صلاه در وجودش رِخنه کرده باشد، تَخَلُل پیدا کند و این خلیل بشود، به سبب نماز خواندن خلیلِ 《الله》بشود، تَخَلُل پیدا کند، که
《إِنَّ الصَّلَاهَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِان》(سوره مبارکه عنکبوت/۴۵). چنان وجودش را می گیرد که تمام منکرات و زشتیها و فحشا از هستی او رخت برمیبندد، و فرار می کند، آن وقت نماز آمده در وجودش نشسته، می شود به آن نماز گفت، می شود به این شخص گفت تو نمازی، نه دیگر نماز خوان.
می شود گفت، لذا اهل بیت علیهم الصلاه و السلام فرمودند 《نَحْنُ الصَّلاه》روایت است امام صادق علیه السلام فرمودند 《نَحْنُ الصَّلاه》 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند 《أَنا الصَّلاهُ المُومِنین》 چنان نماز وجودش را گرفته که خودش نماز است،《مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمن》وقتی تحقق پیدا میکند که ظهور پیدا کند، رحمانیت، عبادت رحمن اینگونه است، مثل این که با صَلاه عبادت میکنی باید صلاه بیاید در وجودت بنشیند، خودت نماز بشوی، باید مَظهَرِ همه صفت رحمانیت باشید، احسان یکی از آن مراتب است، هر کسی با رحمن آشناست《مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمن》وجودش را گرفته است میتواند محسن باشد، محسن زیبا آفرینی است، قشنگیهای خلق را دیدن است، خوبیهای خلق را دیدن است، از بدی ها چشم پوشیدن است، معنای احسان را میگوییم ها، که در این عالم کسی که توانسته احسان همه حقیقت وجودی اش را بگیرد و احسان باشد به معنای تمام، خودش احسان باشد، یکی امام حسن است و یکی امام حسین علیهما السلام.
《قدیمَ الاِحسان》وقتی بی بی را بردند پایتخت آن پلید ملعون و او خواست شماتت کند، ببین این با احسان با قدیم الاحسان آشناست، چقدر زیبا می بیند، چقدر همه افعال را از همه خلق قشنگ می بیند، چه چشمی دارد.
وقتی شماتت کرد: کَیْفَ رَأَیْتِ صُنْعَ اللَّهِ عَلَیکُم أَهْلَ البَیْت. دیدی خدا با شما چه کار کرد خواهر حسین، دختر 《علی》، دیدی خدا با شماها چه کار کرد؟
بیبی سلام الله علیها چه فرمودند؟
این محسنه عالم، این محسنه عالم، این که نقش احسان در وجودش خورده، فرمود《ما رَاَیْنا اِلاّ الجَمیل》. ما جز خوشگلی و زیبایی در این کار هیچ چیز ندیدیم، این تابلو خیلی قشنگ است، این معنای احسان است.
《العقل》می خواهیم با رسول الله در عالم بالا که عالم عِلوِی است، عالم سماء است، عالم تعقل است، که آنجا 《احمد》 ظهور میکند آشنا بشویم، آنجا عقل لازم دارد، عقل پایه او، پایه او عبادت رحمن است، عبادت رحمن دوست داشتن خلق است، خواجه ما می فرماید[ این چشم محسن است که این جوری می بیند]
پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
تا زشتی ببینی، تا بدی ببینی، تا بدی دیگری را پیش این کس و آن کس بازگو کنی، تا زشتی دیگران را بگویی، تو عبد رحمن نیستی، صفت رحمانیت در وجودت نیامده است، عَبد رحمن که نباشی 《عقل》 در دسترس تو نیست، عقل که نباشد تعقل نمیتوانی بکنی، تعقل که نتوانسته باشی بکنی به عقلِ کُل که خاتم انبیاء است راه نداری.《وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان》 یکی از معانی قلب جَنان است، دل به دست آوردن، دل به دست آوردن مالِ عُقلاست، هر که دل به دست بیاورد، یا نه به بهشت بزند، آن مقام عامه مردم است، برای بهشت می زند، یک راه دیگر هم هست فرمودند 《إذا رأیتُم رَوضهً من ریاضِ الجنّهِ فارْتَعوا 》 این هم راه تعقل است، اگر اینکه باغی، بوستانی از بوستانهای بهشت را دیدید امام صادق علیه السلام به شاگردانش و اصحابشان فرمودند بروید آنجا گردش کنید تفریح کنید، عرض کردند یابن رسول الله آن که باید بمیریم[ ما همه چیرها را گذاشتیم بعد از مرگ دیگر هان؟ همه چیزها را، حتی درک معاد را هم گذاشتیم برای آن طرف.
معاد یکی از اصول اعتقادی است دریافتش همین جاست مثل توحید است، بمیریم و قیامتی برپا بشود و آنجا مسئله را با ما حل کنند، نه همین جاست]
اگر دیدید باغی از باغ های بهشت، بوستانی از بوستان های بهشت، بروید آنجا گردش کنید، عرض کردند یابن رسول الله کجا آخر این پیدا نمی شود، باید بمیریم بعداً.
فرمودند نخیر، هر مجالسی که ذکر ما اهل بیت بود آنجا بروید قدم بزنید، در این مجالس اگر اینکه جای گرفتید و این مجالس را دریافت کردید این همان جنت است.
خُب باز خواجه ما خیلی خوب، قشنگ فرموده:
من که امروزم بهشت نقد( بهشت عدل)حاصل میشود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
معنا دارد، این اشعار معنا دارد، جُمود ذهنی و فکری هم نداشته باشید، اینها کم کم الحمدالله بچه های کوچک هم فهمیدند که معارف و حقایق در لابلای کلمات بزرگان چطوری دارد خودش را نشان می دهد.
یک وقتی بود که ما روز جمعه حتی اینکه یک شعر کوچک، یک بند شعر هم نمیتوانستیم بخوانیم، حالا معلوم شده که نه، شعر خودش روز جمعه، جمعهساز است دیگر، مقدس مآبی و این کوچک بینی و ضِیق صدر و این چیزهایی که جلوی انسان را می گیرد، برای رشد، برای پرواز، برای فهم، برای درک، اینها را آدم رها کند و با کوتاه بینان ننشیند، اگر نشست آنها را نصیحت کند، یک جوری بنشیند که آنها بهرهور بشوند، آن ها هم سینهشان باز بشود، چون تمام این مسائلی که شما میبینید پیش آمده مال این اختلاف نظرهای بی خود است، این یکی، آن یکی را تکفیر میکند، بزرگانی در این راه بودند که هر چه ما داریم از آنها داریم، آدم مواظب باشد یک وقتی به اینها بدی…
اولِ اول، بزرگان شیعه را، آنهایی که به ما این اعتقادات را دادند، آنها زحمت کشیدند با روحشان با جانشان، مُسَلَم از کسانی بودند اینکه عبادت رحمن کردند و اکتساب جنان، مُسَلَم از آنها بودند، پیغمبرشناس بودند، عقل کل را به اندازه ظرف وجودشان شناختند، برای آنها دعا کنیم، به آنها توسل کنیم، برای آنها طلب خیر کنیم، شیخ مفیدها، شیخ طوسی ها، سید رضی ها، سید مرتضی ها، علامه حلی ها، محقق حلی ها، پایینترها تا آنهایی که به ما این مسائل را دادند و این عنایات را به ما کردند، قدر اینها را بدانیم و آنهایی که زنده هستند، از آنها تجلیل کنیم، از آنها تکریم کنیم.
هر آنکه بی هنر اُفتد نظر به عیب کند
کمال حُسن، کمال حُسن، اهل احسان باش، پُرش را امام حسن و امام حسین علیهما السلام دارند، 《یا قَدیمَ الاِحسان بِحَقِ الحُسین》، احسان از شئون معرفت رحمن است، لذا قرآن عِبادُ الرحمن را میستاید، عِبادُ الرحمن کسانی هستند که وقتی بر لغو و بر بیهودگیها میگذرند، کریمانه عبور میکنند نه اینکه بنشیند مته به خشخاش بگذارد چرا این کار را کردی، اینها که عِبادُ الرحمن نیستند چرا همه کار میکنند.
یک روایتی اینجا بخوانم، خیلی روایت قشنگی است،خیلی روایت دلنشینی است؛
در زمانی که ما دستمان از دامن امام ظاهراً کوتاه است، ظاهراً، ولی باطناً نورش عالم وجود را گرفته و همه تحتالشعاع وجودی آن حقیقت کل هستند، همه هستی، همه هستی وجوداً و دواماً و قواماً دارند زندگی میکنند.
این حقیقت کل یک مَظهری در این عالم می خواهد که دستمان به دامنش باشد، اگر این مَظهَر نباشد و انسان پیدا نکند، رشته اتصال قطع است، [میخواهیم نبوت را از مجرای خودش بگوییم] نبوت اتصالش به امامت است، امامت در زمان غیبت اتصالش به چیست؟
امام صادق علیه السلام به داوود بن سِرحان فرمودند[ این را نگاه کنید، یک وقتی سر از جاهای بی جا که اهل بیت علیهم السلام درِ این خانهها را بستند، در این اَمکِنِه را اهل بیت بستند، اجازه ندادند اینجاها بروی، اجازه ندادند به هر کسی رو کنی، این فرمایش را فرمودند، بر این مضمون روایات زیادی هم هست، خیلی زیاد] 《خَیرُ النّاسِ بَعدَنا》بعد از این چهارده معصوم بهترین مردم کیست؟
این را باید بدانیم، که دنبال او باید رفت دیگر، بعد از اهل بیت تَالِی تِلْو مقام عصمت کیست؟ [دامنش را بگیریم، رها هم نکنیم ان شاءلله]
《خَیرُ النّاسِ بَعدَ نا مَن ذاکَرَنا، ودَعا النّاسِ إلى ذِکرِنا》ببین نفرمودند بهترین مردم بعد از ما ملائکه هستند، بهترین خلق بعد از ما نمیدانم انبیاء هستند، چون که نباید در زمانی که نور حضرت خاتم ظهور کرده دنبال پیغمبر دیگر بروی، اعتقاد باید پیدا کنی، اقرار هم بکنی، به نبوت موسی، عیسی، ابراهیم، همه تا آدم.
ولی دامن چه کسی را باید بگیری؟
دامن خَیرُ النّاسِ 《بَعدَ مُحمد و اهل بیت طیبین و طاهرین》 و《خَیرُ النّاسِ بَعدَنا مَن ذاکَرَنا》 کسی که حرف ما را بزند، سخن ما را بگوید، یاد ما کند، اقتضای کلام از نظر ادبی این است مَن ذَاکَرَنا یعنی ما هم به یادش هستیم، خیال نکنید یک طرفی است.
باب مُفاعله است، مَن ذَاکَرَنا یعنی ما به یاد اوییم او هم به یاد ماست، قطعاً بدانید.
《وَ دَعا النّاسِ إلى ذِکرِنا》 و مردم را به ذکر و یاد ما بخواند، این بهترین مردم است، پیدایش کن هر جا پیدایش کردی این تَالِی تِلْو مقام عصمت دارد، جای دیگر اجازه ندادند سر فرود بیاوری، جای دیگر اجازه ندادند نمیدانم اینکه می گویند بیعت، نمیدانم چه و همین کارها، جای دیگر اجازه ندادند، گاهی هم میشود که اشتباه کاری بشود، میگوید برویم سراغ 《علی》،
می گوید برویم سراغ اهل بیت علیهم السلام ولی خودش یک سد محکمی، آن جلو ایستاده از وسط، بلند نمی شود، می گوید من را فقط نگاه کنید، اینجا بصیرت میخواهد، از میان بلند شو بگذار مردم بروند سراغ این قبلهای که خدا او را قرار داده، این کعبهای که خدا او را قرار داده، بگذار بروند، بلند نمی شوی که، اجازه نمیدهی که بروند، از سر راه بلند شو ببین چطور قشنگ مردم متصل میشوند.
چون این روایت را در آن هفته دیده بودم یادم هم رفته بود بگویم خواستم اینکه این روایت را ذکر کنم[روایت مفصل است ها، در احیاء امرشان توصیه فرمودند]
در روایت امام صادق علیه الصلاه و السلام به داوود بن سِرحان در آخر آن روایت این است که
《خَیرُ النّاسِ بَعدَ نا مَن ذاکَرَنا، ودَعَا النّاسِ إلى ذِکرِنا》بهترین خلق بعد از ما آل محمد علیهم الصلاه و السلام، کسانی هستند که همیشه به یاد ما باشند و مردم را به ذکر ما و به یاد ما دعوت کنند، بخوانند، اینها بهترین خلق هستند، بهترین مردمند، پیدایشان کن و دامنشان را بگیر، به شرط اینکه خودش وسط نایستاده باشد، سد نکرده باشد، خودش از وسط بلند شده باشد، اگر که دیدی وسط ایستاده و خودش را نگه داشته این خیرُ الناس نیست، خیرُ الناس کسی است که بین ما و خلق حائل نشده باشد، بین مومنین، بین خلق و آل محمد حائل نشده باشد، این خیرُ الناس است.
برگردیم به مطلب اول باید یک لباس دیگری تنش کنیم. شاید ان شاءالله بهرهمند بشویم از انفاس طیبه کسانی که نشستند و آنها به ما نور می دهند، ان شاءلله بیشتر بهرهمند بشویم.
《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا …》 رسول ظهورش از ذاتِ مومنین است و تا کسی به این نقطه راه پیدا نکرده باشد که عقلِ کل را به تعقلی که 《مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ》 ندا در داده
《وَ اکتُسِبَ بِهِ الجِنانُ》ندا در داده تا از این راه به طرف خاتم انبیاء روی نکند نمیتواند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را دریافت کند و ظهور نبی و رسول از ذاتش باشد، ما از خارج پیغمبر شناختیم از خارج، کسی که از خارج پیغمبر بشناسد این پیغمبرشناسی همه جور آفت به آن می خورد، در ذاتت باید این معرفت هستی بگیرد، این دریافت باید از متن وجودت باشد،
《إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ 》،《جَاهَدُوا فِینَا》، این فِیهِمْ با این فِینَا یک نقش دارد ها،
《جَاهَدُوا فِینَا》کلمه فِینَا مطرح است،
《إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ 》متن وجودت را هدف گرفته، قرآن ذاتتان را هدف گرفته،《جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا》(سوره مبارکه عنکبوت/۶۹)
این از برون وجودت هر کار بکنی فایدهای ندارد، باید از درون سرچشمه گرفته باشد، از متن هستی ات سرچشمه گرفته باشد، آن وقت ببین چیست، آن وقت ببین چه کار میکند، وقتی تعقل که رهسپاری به مقام عقلِ کل است صورت پیدا میکند اول کاری که انجام می دهد انسان 《احمد》یاب می شود. و او را در سماءِ هستی خودش پیدا میکند، و عقل بستگی است، [ که همین جا یک نزاع است خیلی سختی است بین کسانی که از عقل دفاع میکنند و کسانی که از عشق دفاع میکنند، عقل و عشق یکی است اینجا، عقل بستگی ضمیر است، بستگی قلب است، بستگی وجود است، بستگیِ خالص هستی هر انسان و مومن است که همان عشق است و هیچ فرقی با هم ندارند، عشق با عقل اینجا یکی در می آید، هر که، هر که را دوست داشته باشد( خدا رحمت کند بزرگی میفرمود میگفت اینکه بالای منبر نرو برای مردم سخن نگو مگر این حالت و صفت برایت باشد هر وقت این حالت و صفت بود می توانی منشاء اثر باشی و حرفت در دل بنشیند، هر وقت بالای منبر رفتی برای مردم سخن گفتی تمام پا منبری ها را باید اینکه به تمام معنا دوست داشته باشی، هر وقت که پا منبری هایت را دوست داشتی، و عشق آنها در دلت بود آن وقت برایشان صحبت کن، ببین چه کار می شود)
《مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ》است، اگر میخواهی از این پای منبر بیرون هم سرایت کند دیگران هم که نیامدند آنها را هم دوست داشته باش و اهل احسان باش، بدیهای دیگران را نبین، بدی های دیگران را به رُخشان نکش، هر جا نشستی خوبی مردم را بگو، زیبایی مردم را بگو، آن وقت است که تو 《حسین》 طلبی، حسین جویی.
💠 روضه امام حسین علیه السلام؛
که 《لَما جَلَسَ شِمر عَلَی صَدره شَریف لِیَحِزَ رأَّسَ فَضَحَکَ الحسین علیه الصلاه و السلام فی وَجهِ》
وقتی آن ملعون پلید بر سینه سیدالشهداء نشست که سر از تن آن بزرگوار جدا کند، امام حسین علیه السلام خندهای با قهقه به صورتش کردند، در روایت نَفَسُ المَهمُوم آ شیخ عباس قمی
《فَتَبَسَمَ الحُسینَ فِی وَجه》 این حسین است چون قَدیمُ الاحسان است، این ظهور رحمانیتِ تام در وجودش به قدری است که در صورت قاتل هم میخندد، آن هم آن جور خنده، و سِرّ و رمز اینکه نتوانسته است سَر مُطهَر را از جلو جدا کند این بوده که امام حسین علیه السلام را به روی خواباند، صورت را روی خاک انداخت، چون خندهها اجازه نمیداد آن مشیت و ارادهای که حق فرموده بود اجرا بشود، لذا مَذبوحٌ مِنَ القَفا برای این است که احسانِ قدیم الاحسان اجازه نمیداد این…
حسین خواه باش، حسین طلب باش، حسین علیه الصلاه و السلام در وجودت ظهور کرده باشد، با زشتی و بدی در دیگران دیدن این تحقق پیدا نمی کند، هر که امام حسین علیه السلام را دریافت کرده، آن یکی چشم خوشبینی دارد، عینک خوشبینی به چشمش زده، این امام حسین طلب است.
[نگارنده؛ پایان روضه اول وسط مجلس]
برای رسیدن به مقام درک نبوت خاصه که از اصول اعتقادی ما هست تعقل لازم است. عقل آن است که انسان عبادت رحمن کند، عبادت رحمن تحقق پیدا نمیکند، وجود نمیگیرد، مگر اینکه همه هستی را بخواهی و دوست داشته باشی، اِلا آنهایی که مستثنی شده، چرا آنها مستثنی شده آنها کار خودشان است، اگر میخواهند کسی را زیر بال بگیرند در آن ردیف، فقط کار خودشان است، چرا؟
چون که ما اسم کامل و اسم تام نیستیم، هیچ موجودی نیست، جز خود آنها که اسماء حُسنی و کلمات تامه هستند، آنها میتوانند این کار را بکنند، امیرالمومنین علیه السلام حق دارد بفرماید که شیر را ببرید اول به قاتلم بدهید، این حق مال امیرالمومنین علیه السلام است، اگر سلمان این کار را بکند، چه؟
سلمان پس گردنی میخورد، سلمان هم بگوید به قاتل امیرالمومنین شیر ببرید بدهید؟ یا من ببرم شیر بدهم؟
شکمش را سیر کنم؟ چون سلمان اسمِ تام نیست، ظهورِ اسم تام نیست، از اسماءِ حُسنی نیست، امیرالمومنین علیه السلام چون کلمه تامه حق است و اسم کامل حق جل و علاست او میتواند که بفرماید شیر را طرف او ببرید، او هم دیدید دستِ امام حسن علیه السلام داد، دست کسی دیگر نداد، حسن جان تو شیر را ببر بده، یعنی امام بعد از خودش.
امام حسین علیه السلام است که به صورت قاتل میخندد، اگر تو بخندی؟ هیچی، اگر اینکه نگاه به درِ خانه قاتل امام حسین علیه السلام بکنی از همه مراتب افتادی، چون اسم تام است، قدیم الاحسان است، او میتواند هستی را در بر بگیرد، امام زین العابدین علیه السلام فرمودند بله توبه ات قبول می شود اگر موفق بشوی به نماز غُفِیله، این دستور را اگر پیری دیگر می داد چه؟
به قاتل امام حسین یکی دیگر پیر بشود دستور بدهد نماز غفیله بخوان،[بگوید] نه عزیزجان عیب ندارد، که در کتابهای اخلاق من دیدم.
فضای مجلس به بحث احسانی که کردیم و محسن گرفته اقتضا ندارد که من نقل کنم آنهایی که از آنها چقدر در کتابهای اخلاق ما نقل میشود، از آنها استشهاد میکنند و او می گوید اینکه توبه کرد، این کار را هم کرد، یزید توبه کرد و توبه اش هم…
حق لعن کردن هم نداریم، در کتابهای اخلاقی از او استشهاد میکنند، یعنی پُر است، یعنی هر که میخواهد کتاب اخلاق بسازد باید از او استشهاد کند، خب این دین گرفتن از این مجاری درست است؟
برو دنبال این روایت؛
《خَیرُ النّاسِ بَعدَنا مَن ذاکَرَنا وَ دَعا النّاسِ إلى ذِکرِنا》. حق نداری بگویی لعن نکن، کار ما لعن کردن است، چون ما اسم تام نیستیم، اگر اینکه میخواهند خودشان هر کار بکنند آنها اسماء تامه هستند، اجازه هستی دست آنهاست.
💠روضه؛
خُب برویم کربلا یک عبوری بکنیم و در آنجایی که صفت رحمانیت در بی بی زینب سلام الله علیها به تمام معنا ظهور کرده است، لذا ببین عقیلهُ العرب است، یعنی با این تعقل و با این عقل کل یک رابطه مستقیم، یک رابطه، عقیلهُ العرب است، عقیله العرب است یعنی در این مجرا بزرگترین موجودی است که ما میتوانیم بعد از ائمه هدی علیهم السلام او را بشناسیم، عقیلهُ العرب است میفرماید: 《ما رأینا الّا جمیل》 خیلی قشنگ بود، بی بی جان اگر اینکه چشم شما اینقدر قشنگ می بیند، اگر این صحنه را اینقدر برای خودتان حل کردید و زیبا دیدید چرا آن وقتی که سر برادر را جلوی چشمان شما آوردند که شما را ساکت کنند، بنابر روایت مقتل
《وَ نَطَحَت جَبینُها الی مَقدَم المَحمِل》چرا پیشانی بر مُقدَمِ مَحمِل کوبیدید که خون از گیسوان شما جاری شود؟
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد