《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمه عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》
《أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ 》
《إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهِّرَکُم تَطهیرًا》(سوره مبارکه احزاب/۳۳)
امروز روز شهادت امام بر حق موسی بن جعفر علیه الصلاه و السلام است. شهادت آقایی که ملقب به کاظم است، یکی از صفات مومن و برجستگیهای اخلاقی در اهل ایمان کَظْمِ غَیْظْ است، کَظْمِ غَیْظْ را ندارد مگر آن کسی که به حقیقت ایمان و حقیقت توحید رسیده باشد.
یکی دیگر از القاب این امام معصوم و حجت خدا، صابر است و کسی به مقام صبر نمیرسد صابر نمیشود مگر اینکه همیشه خدا با او باشد، 《إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ 》(سوره مبارکه بقره/۱۵۳)، خدا با صابرین است، صبر را مرحمت نمیکنند و عنایت نمیکنند مگر به کسانی که همیشه آنها با خدا و خدا با آنها باشند.
یکی دیگر از القاب حضرت، صالح است، معنای صالح این است که جز به صَلاح در امر خود و دیگران به مسئله دیگری فکر نمیکند، در شرح حال آقا موسی بن جعفر علیه الصلاه و السلام نوشته اند که حضرت اگر میخواستند اکرامی و انعامی به کسی بکنند به دشمنان چند برابرِ دوستان اکرام و انعام داشتند، تا آنجایی که حضرت اقلاً ده سال در زندان (نوشتند بین ده سال تا چهارده سال) هارون الرشید لعنتُ الله علیه بودند، جواسیس و عیونی که بر حضرت گماشته بودند شب و روز مواظب حال حضرت بودند یک مرتبه حضرت نفرین به آنها نکردند.《وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ 》(سوره مبارکه آل عمران/۱۳۴). غیظ خشم مُفرَط است، کسی که به انتهای خشم و غضب بیاید، غضب وقتی که دیگر به نهایت میرسد، خشم به نهایت می رسد، آنجا اسمش را غیظ می گذارند، یعنی آن هنگامی است که با همه قواعد انسان میتواند از خودش دفاع کند، این را غیظ می گویند. غیظ نقطه غضب در آن هنگام و آنی است که حقِ مسلم است برای دفاع و از بین بردن شخصی که مورد غضب قرار گرفته است.
اگر کسی بتواند آنجا کظم کند، کظم معنایش این است که هیچ نوع اظهاری در خشم و غضب نشود، این معنای کظم است، کاظم یعنی فروبرنده، پنهان کننده، مستور کننده خشم و غضب.
حتی اگر روی تُرش کند، به غضب می آید، به غیظ می آید نسبت به طرف ابرویش را در هم بکشد این کاظم نیست، اگر نسبت به طرف یک اُف بگوید، انتقام نه ها، انتقام هیچ، به طرف یک اُف از خودش اظهار کند او نمی تواند کاظم غیظ باشد، هر فعلی، هر حرکتی، هر صدور نکتهای، از شخص غاظِب و صاحب غیظ، جلوی کظم را میگیرد.
مومنین کسانی هستند که…
مومن یعنی بتواند به دیگری امنیت بدهد این مومن است، مومن یعنی کسی که صاحب مقام امن است، اگر کسی غیظ و خشم و غضبش را اظهار کند امنیت طرف را به هم می زند، اشاره با دست، تهدید با ابرو، تهدید با چین پیشانی، صورت برگرداندن، بیاعتنایی کردن، ترک مراوده کردن، جواب سلام را آهسته دادن، همه اینها دلیل بر این است که کاظم نیست.
آقا موسی بن جعفر علیه الصلاه و السلام،《اللهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ 》( سوره مبارکه انعام/۱۲۴).
خدا میداند که این امر ولایت و رسالت را در چه کسی قرار بدهد، هر که هر بدی در هر موقعیتی به حضرت می کرد حضرت خم به ابرو نمیآوردند، حضرت پشت چشم نازک نمیکردند، یک جوری با او رفتار میکردند که او خیال می کرد حضرت متوجه عمل ناشایستش نشدند.
موقع پول خرج کردن که میرسید به فامیل، بستگان، هاشمیین، علویین، که حضرت در هر مناسبتی اکرام می کردند، اگر یک دینار به نزدیکانشان میدادند به آن کسی که دشمنی کرده و موجبات خشم و غضب را فراهم کرده به او چند برابر میدادند که یک وقتی او خیال نکند حضرت، کاظم نیستند، تا آنجایی که شهر و دیار، مُلک و سامان، خاکی که قبر مطهر آن حضرت در آنجاست و قبر مطهر جوادالائمه علیهما الصلاه و السلام در آنجاست، حضرت جواد به جود موصوف هستند هر درماندهای در خانه حضرت را بزند، درمانده در کار دنیا، در کار آخرت اینها که بارشان زمین افتاده علی کل حال، در خانه جوادالائمه علیه السلام را بزنند.
با اینکه مقام و منزلت و مرتبه جواد الائمه در حدی است که ضامن اجرایی آن مقام و مرتبه، عصمت وجود مبارک حضرت جواد است، ولی آن خاک را جوادین نگفتند، آن دیار را جوادین نگفتند، چون ذوات مقدسه معصومین علیهم الصلاه و السلام همه آنها در کمال مطلق به صفات انسانی موصوف اند، در کمال مطلق، ولی آن خاک را، آن دیار را، آن شهر را، آن بوم و بَرزن را کاظمین گفتند.
سید بحرالعلوم است، می گوید اینکه من تمام مشکلاتم را،[ سید مهدی بحرالعلوم کسی است که در میان علمای شیعه به حد او کسی تشرف خدمت امام زمان علیه الصلاه و السلام پیدا نکرده، کثرت تشرف خدمت حضرت، قضایایی دارد و آن مرحوم سلماسی که همیشه، روز و شب چون سایه با سید بود، خیلی با سید بحرالعلوم انیس و مونس بود روز جمعه است این یکی دو قضیه را عرض کنیم؛ میگفت که من در خلوت سید هم که بودم به خودش اجازه نمیداد پاهایش را دراز کند چون میفرمود که آقا ولی مطلق امام زمان من الان اینجا تشریف دارند، آقا کسی نیست، تنها، عمامه، عبا، مودب نشستید، دوزانو، آن هم دم در، میفرمود که آقا اینجا تشریف داشتند.
وقار، طمأنینه، همیشه ذکر، همیشه مشغول عبادت، گفت در حرم مطهر آقا امیرالمومنین علیه السلام بالا سر بودم دیدم سید در رکعت اول نمازش را که خواند.
سجدتین را انجام داد خواست بلند بشود به حال تجافی قرار گرفت،( تجافی حالتی است که هر دو دستها را روی زمین می گذارند و زانوها را و نوک پنجهها را به زمین میگذارند و نیم خیز بلند می شوند، این را تجافی می گویند، در موقعی هم که مأموم در رکعت اول قرار می گیرد و امام در رکعت دوم است دارد تشهد می خواند مستحب است که مأموم به حال تجافی بنشیند، تجافی این است که نه نشسته نه بلند شده، بین نشستن و بلند شدن، آن را به قول ما نیم خیز می گویند، این را تجافی می گویند، لذا مومن یکی از علائمش این است که تجافی دارد، اَن دارِ الْغُرُورِ، اَن دار الدُنیا تجافی دارد، نه در دنیا نشسته، نه به کلی بلند شده، تجافی، هر چیزی معتدلش خوب است، چون ما را آوردند، اگر اینکه دنیا برای مومن لازم نبود ما را در دنیا نمیآوردند، از عالم عِلوی، از عالم ملکوت، از عالم امر، ما را به عالم دنیا آوردند، 《الدنیا مَزرَعهُ الآخِرَه》، باید در همین زمین کشت کرد و حاصل را برای آخرت درو کرد.
علی کل حال آمدن در این دنیا و بودن در آن و زندگی در آن و با مردم دنیا رفت و آمد کردن به نحو صحیح، این از لوازم انسانی است، از لوازم کمال است، ولی باید در دنیا تجافی داشت، تَثاقُل در ارض نداشته باشیم《اثَّاقَلْتُمْ الَی الاَرْضِ》(سوره مبارکه توبه/۳۸)، این در تثاقل در زمین، در دنیا نشستن، میل کردن، رغبت داشتن، توجه به دنیا این خوب نیست، از آن طرف به کلی دنیا را آدم فراموش کند که نه حق زن و نه حق همسایه و نه حق فرزند و نه حق رفیق و نه حق مردم را، اینها را ندهد، این درست نیست).
ائمه ما علیهم الصلاه و السلام که آنها مقام نور دارند و مقام روح دارند و مقام تجرد محض دارند با اینکه سنخ وجودشان یعنی حتی این شکل تنشان(روحشان که از عالمیست که ما خبر نداریم) به دنیا نمیخورد در دنیا تشریف داشتند، کار میکردند، با مردم مراوده میکردند، داد و ستد می کردند، ظلم به آنها میشد، اجحاف میشد، آن هم ظلم در آن حد، در دنیا هم بودند، آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام در این دنیا زندگی میکردند حتی برای یهودی میرفتند آب میکشیدند، کار میکردند، همه اینها بود، در دنیا باید تجافی داشت، در دارِ غرور، تجافی، نیم خیز، حد وسط باید داشت.
سلماسی میفرماید من دیدم سید(بحرالعلوم) را که رکعت اول را خواند، زیارت آقا امیرالمومنین، خواست بلند شود به حال تجافی قرار گرفت، هی دیدم دارد به یک نقطهای نگاه می کند، حالش به هم خورد، مدتی متوقف شد، خیلی با زحمت و مشقت بلند شد، رکعت دوم را که سلام داد دیدم دارد بعد از سلام به جای تسبیحات اربعه، به جای صلوات و ذکر این را میخواند و ترنم می کند؛
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن
به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن
عرض کردم آقای من مولای من شما در هیچ گاه شعر نمیخواندید حتی مسائل ملاحظه ادب را در تمام زندگی داشتید آن هم در حرم امیر المومنین بعد از نماز امروز این شعر را هی مکرر می خوانید، آن هم با ترنم نه عادی، با شوق و وجد این شعر را میخوانید!
به من فرمود سلماسی در رکعت دوم که قرار گرفتم دیدم بالا سر مولایم امیرالمومنین علیه السلام صاحب الزمان ما، آقای ما، مهدی آل محمد علیه السلام مشغول قرائت قرآن و تلاوت کلام الله مجید است، صدای آن دلبر و محبوب و معشوق مطلق من را جذب کرد، لذا نتوانستم بین دو رکعت نماز حرکت کنم.
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
می گوید تمام مشکلات علمی، معضلات علمی، هر چه گرفتاری داشتم به دست مولایم امام زمان علیه السلام حل می شد. هیچ مشکلهای من نداشتم مگر مولای من حل کنند.
گاهی جوابم را دیر میدادند، نیمه شب می آمدم [مکرر گفتند ] درهای صحن مطهر امیرالمومنین بسته بود پشت درب که میایستادم درب باز میشد میرفتم رواق درب دوم باز میشد، درب سوم می رفتم کنار ضریح جدم امیرالمومنین و آقا را قسم میدادم به مظلومیت 《علی 》جوابم را بده، جواب میگرفتم.
سید بحرالعلوم می گوید یک شبی آمدم هر چه مولای خودم را به امیرالمومنین قسم دادم دیدم جوابم را نمی دهند، گفتم آقا جان حالا که جواب نمی دهید یک جایی می روم که آنجا محل برآمدن حاجات است، بلند شدم به کاظمین، زیارت موسی بن جعفر علیه السلام آمدم، همین که از درب صحن وارد شدم و در و چهارچوب را بوسیدم دیدم آقا امام زمان علیه السلام آن در و چهارچوب دیگر را میبوسند به من فرمودند سید مهدی جایی آمدی که نمیتوانیم جوابت را ندهیم، به مصلحت دنیا و آخرت نبود این تقاضا ولی ما مصلحت آفرینی کردیم، مصلحت آفریدیم و چون درِ خانه موسی بن جعفر آمدی.
باب الحوائج است، این منصب را که زود جواب می دهند، خوب دقت کن، این منصب را آقا موسی بن جعفر علیه الصلاه و السلام روحی و ارواح العالمین له الفداء این مقام و مرتبه را که زود جواب بدهند مال کظم غیظ است. هر که به تو بد کرده به او خوبی کن تا ببینی چه به تو می دهند، منصب ولایت به تو می دهند، آن وقت است که میتوانی حاجت روای خلق باشی. هیچ کس در حق تو کار بدی نکرده چقدر قداره و شمشیر برای قتلش بستی، هیچ کسی به تو بدی نکرده. چه می خواهی در مراتب ایمان داشته باشی؟ کجا میخواهی با ائمه آشنا باشی؟ کجا می خواهی 《علی》 شناس باشی؟ کجا میخواهی موسی بن جعفر شناس باشی؟
کجا میخواهی امام زمان شناس باشی؟
تو که همه اش داری نقشه میکشی برای آزردن دل مومنین، برای آزردن دل خلق.
این یک مکتب است الان بگوییم، این یک کلاس مال من و تو نیست، دشمن آنها کافر است، کسی که دشمن اهل بیت علیهم السلام باشد کافر است، کافر صد در صد، کافری که مو لای درزش نمی رود، اینها به کافر عنایت داشتند.
خوب است، این شعر را که سعدی در مقام فراز توحید گفته است برای تو بخوانیم آقا جان؛
[ ای کظیمی (کظیم به معنای کاظم)]
ای کریمی( ای کظیمی) که از خزانه غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری
آقا امام صادق علیه الصلاه و السلام آقازادهای داشتند به نام اسماعیل که فرقه اسماعیلیه به او منتسب هستند، در زمان حیات امام صادق، اسماعیل فوت کرد حضرت خیلی در فقدان اسماعیل گریه کردند، اسماعیل را خیلی دوست داشتند برایش دعا کردند فرمودند امامت در اسماعیل به بَداء منتهی شد که به پسرم موسی بن جعفر رسید، خیلی به اسماعیل عنایت داشتند، اسماعیل دو پسر دارد؛ یک محمد و یک علی. محمد تربیت شده دست آقا امام صادق است که بعد از پدر این پسر را خیلی احترام کردند[ که بعضی ها گفتند قبر مطهر محمد بن اسماعیل بن جعفر بن محمدٍ صادق علیه الصلاه و السلام، این محمد همان است که در دوراهی دماوند به طرف فیروزکوه که می رویم از آن سراشیبی که بالا رفتیم دست چپ یک گنبد و بارگاه مختصری هست بعضیها عقیده دارند که قبر حضرت محمد بن اسماعیل همین مکان است که خیلی زیارت و توسل به ایشان مجرب است]. حضرت اسماعیل یک پسر دیگر داشتند به نام علی گر چه این علی از دودمان عصمت است از دودمان اهل بیت است ولی مرد میزانی نبوده، علی کل حال، از این قضیه و روایت این علی پسر اسماعیل بیوفا بوده، جفاکار بوده، وقتی که هارون الرشید لعنت الله علیه به منصب جعلی ساختگی خلافت رسید، وصایت را نسبت به پسرش محمد امین قرار داد، محمد امین مورد توجه پدر بود، یحیی برمکی که رئیس طایفه برامَکه است که اینها آدم های خوبی نبودند آخر هم اینکه چه به سرشان آمد خدا می داند. فهمید که محمد امین یک استادی دارد، یک معلمی دارد به نام محمد اشعث که این از دوستداران موسی بن جعفر است و این پسر را و این طفل را بر ولایت اهل بیت علیهم السلام تربیت میکند، یک پسر دیگر هم هارون به نام قاسم داشت که آن خیلی بزرگوار است او در درجه عالیه ولایت قرار گرفت، آن هم از ناحیه معلم، مواظب معلم باشید، معلم خیلی اثر می گذارد، اگر بچه را در کودکی یعنی قبل از اینکه کسی به سن تشخیص برسد معلم درست داشته باشد میتواند فطرت او را راهبری کند، چون《کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَهِ》 همه فرزندان عالم همه بچهها حتی پدر و مادر که کافر باشند بچهشان فطرتش فطرت توحید است،《کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَهِ حَتَّى أَبَوَاهُمَ لَذانَ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِه وَ یُمَجِسانِه》 این پدر و مادر هستند که یهودی میکنند و نصرانی میکنند و مسیحی میکنند، که در یک جایی اشاره کردم ها، این سِرّ ولایت هم هست، پدر و مادر هستند،اَبَوَاه، اینها هستند هر که را خواسته باشند هر نقش به او میزنند، نه؟
《أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّه》.
مسلمان گر بدانستی که بت چیست
یقین کردی که دین در بت پرستی است
کلاس ما نیست در این مجلس، یک مقداری میگوییم بلکه اهلش در گوشه و کنار هستند که ولایت در تمام ادوار خلقت جاری است، هر چه در عالم می چرخد به نیروی ولایت است. ببین؛
بدین خوبی رخ بت را که آراست؟
که میشد بت پرست گر حق نمیخواست؟
هیچ نترس، نه هراس، در عالم جبر مطلق است، هیچ نترس این آدمای کم سواد، کم جنبه، بی تحقیق، بی نور از قرآن بیخبر، از منطق اهل بیت بیخبر، خیال میکنند کلمه جبر زود آدم را…
هر آن کس که مذهب غیر جبر است
نبی فرموده او مانند گبر است
پیغمبران آخرش به این نقطه رسیدند، همه پیغمبران، همه پیغمبران، به این نقطه که بعد از اینکه خدا پشتیبانش است، نیروی هدایت کننده هم وحی است، کتاب است، تورات است، انجیل است، زبور است، صحف است، با این پیش می آید، خلق را دارد راه می اندازد، آخرش همه دم آخر کار خودشان را میکنند، پیغمبران نشستند دستانشان را روی زانو زدند، ولی مولای ما، ائمه ما، از اول…
ببین قرآن چه می گوید، آن که آخر آخر آخر آخر به کمال مطلق که پیغمبران رسیدند این حرف را فهمیدند پیغمبر ما قدم اول میداند؛
《إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ ۚ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵۶) ببین قرآن چقدر درست است، از این نقطه حرف می زند.
《وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ 》یعنی چه؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست امیرالمومنین علیه السلام را گرفت فرمود انت الهادی 《علی》 جان، در آن نقطه فوق جبر که هر کسی را رقم در خلقت می زنند،《 علی》است که نقش می زند، در《إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ ۚ》 یعنی 《علی》 جان از آن روزی که روز نبود، زمانی که زمان نبود، وقتی که وقت نبود، هر کسی را تو دست روی سرش گذاشتی، هر چه شد همان شد.
پیغمبرِ ما؛
《إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ ۚ》،
《إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ ۖ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ》(سوره مبارکه رعد/۷) 《علی》 جان هر گروهی را، هر دستهای را، هر طایفهای را که هدایت یافتند آن وقت دست تو روی سرشان بود، 《علی》 آن وقتی، در تکالیف اختیار است و جبر نیست، نماز بخوان، نماز نخوان، نماز بخوان، همه این هایی که آمدند امام حسین علیه السلام را کشتند نماز خواندند، هدایت دارند؟
روزه بگیر، همه آنهایی که آمدند خانه امیرالمومنین را سوزاندند همه روزه گیر بودند، هدایت دارند؟
مگر نماز و روزه هدایت می دهد؟
مگر حج رفتن هدایت می دهد؟
مگر ریش و لم داشتن هدایت می دهد؟هان؟
هدایت یک چیز دیگر است، هدایت با ولایت هم ردیف است، هر کسی به این نقطه راه پیدا کرده است این را دریافت کرده است که در تکالیف اختیار است در تکالیف بکن و نکن ها این اوامر و نواهی، شرعیات، این اختیار است در چیزهایی که به عهده من و تو نیست که اختیار نیست.
همه پیغمبرها آخر کار به این نقطه رسیدند، لذا ببین امیرالمومنین چون به این نقطه آشناست، امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام به این نقطه آشناست، بلکه اصل این نقطه است،《هُوَ النُقطَه》 امیرالمومنین نقطه است،《 هُوَ النُقطَهُ باءِ بِسمِ الله》این نقطه است،
لذا وقتی او را به مسجد میبرند چنان می رود، چنان با انقیاد، چنان راحت رفته، وقتی کت هایش را بستند، کولش را با ریسمان بستند ،چهل نفر گرفتن، همه اینها خب چنان راحت رفته، چنان آسوده قدم برداشته که همه موحدین عالم نسبت به خدا اینقدر انقیاد نداشتند که 《علی》 در آن نقطه داشته است.
امام حسین علیه السلام روز عاشورا چنان انقیاد داشته《الهی رِضاً بِقَضائِکَ و تَسْلیماً لِامْرِکَ》بعد هم خنده.
روایات مقتل را بخوان، امام حسین علیه السلام خندیدند، هر کسی کار خودش را میکند، در عالم هر کسی کار خودش را می کند، هر کسی مشغول کار خودش است.
یک چیز راه دارد که بیا خودمان را برگردانیم به آن نقطه اولی، اگر سِنَت چهل ساله، پنجاه ساله، شصت ساله، هفتاد ساله، خیال نکن که حالا طفل نیستی، تکلیف گرفتی، حالا بزرگ شدی، نمیتوانی، چرا می شود، بیا خودت را به آن نقطه نوری برگردان بگو《علی》جان حالا دست روی سرم بگذار، این نقطه ولایت است ها. یعنی من را آنجوری بساز که دیگر به من فساد راه پیدا نکند، زشتی راه پیدا نکند، کفر راه پیدا نکند، بدی راه پیدا نکند، بیا خودت را آنجا برگردان.
علامتش که برگشتی به آن نقطه یا برنگشتی، چیست؟
اگر کسی به آن نقطه برگردد دیگر بعد از او [ این هم توبه است، معنای توبه این است] یعنی برگشتن به آن نقطه اولی، برگشتن به آن وادی نور، برای برگشتن به آن جایی که می شود دست 《ولی》 روی سرت بیاید که دیگر زشتی در تو راه ندارد، علامتش این است که دیگر بدی در وجود تو نیست، اگر که دو مرتبه مثل اول به حج می روی، خب رفتی، قبلا دروغ میگفتی، قبلا حسد داشتی، کبر داشتی، نمیمه داشتی، غیبت داشتی، حالا هم از حج برمیگردی اینها را داری، بدان حج نرفتی، خیلی علامتش درست است.
میخواهی بفهمی که به آن نقطه برگشتی که امیرالمومنین دست روی سرت گذاشتند؟
فرمودند[ امروز روایتش را دیدیم] محبت ما اهل بیت علیهم السلام و السلام مثل غَمامه است، غَمامه ابری را می گویند که کسانی که اهل کشاورزی هستند می دانند، سَحاب آن ابرهایی است که باران ها را تند میبارد، گاهی هم سیل حرکت میکند، نه تنها زراعت را سیراب نمیکند همه زراعت را هم میبرد، باران است ها، باران است ولی بارانی که رحمت است میبینی نِقمت می شود، ولایت است 《أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّه 》هر کس را بخواهیم ما هر چه بخواهیم خودمان می دهیم، باران است، رحمت است، ولایت است، ولی بعضی وقت ها می آید سیل می شود، می برد ها، ولی فرمودند ولایت ما در قلوب دوستان ما مثل غَمامه است،[ غَمامه اهل کشاورزی میدانند ابر می آید، خُب، بیست و چهار ساعت، نرم نرم میبارد می گویند اینکه این ریشهِ کش است، اصطلاح این است که ریشهِ کِش است، وقتی که این باران بر زراعت میبارد میبینید تا عمق نیم متر زمین را خیس میکند و ریشه را پایین میبرد، این خیلی برای زراعت نافع است، نه سیل از آن بلند می شود نه اینکه ناراحتی دارد، نه غمی دارد، نه غصهای دارد، صاحبان زراعت و فلاحت وقتی غمامه می آید راحت هستند] ولایت ما مثل غَمامه است که بر قلوب میبارد و قلوب را زنده میکند و آن را ریشه دار میکند.
ولایت قدرتش این است که اگر خواستی برگردی به آن نقطه اولیه نوری ( توبه هم همین است).
از آقا موسی بن جعفر علیه السلام بگوییم؛
زُراره است می گوید به مدینه رفتم[ هم نسبت به امام صادق علیه السلام هم نسبت به آقا موسی بن جعفر علیه السلام نوشته اند] حضرت بیشتر عمرشان در زندان بوده حالا ببینید این شیعیان چه فرصتی گیرشان می آمده که بتوانند یک آن با مولایشان بشینند، رفتم گفتم آقا جان ما در کوفه وکیل شما هستیم، برای ما خوب نیست همسایه بد داشته باشیم [خوب اینها را دقت کن، خوب دقت کن] یک همسایه داریم این از اَعوان ظَلَمِه است یعنی به آن بگوییم رئیس ساواک کوفه بوده، معنای فارسی اش این است، قدرت دارد، همه جور واسطه و وسیله دارد، پارتی دارد، این دیوار به دیوار ماست اهل عیش و نوش و عشرت و فسق و فجور و معصیت است شب ها تا صبح مُغَنیات، زن های رقاصه در این خانه میزنند و میرقصند و مشروب میخورند، خانه ما چون مجاور این است، نه نصف قیمت، ربع قیمت هم کسی نمیخرد، می گویند همسایه این هستید.
دعا بفرمایید اینکه یا کسی خانه ما را بخرد ولو نصف قیمت ولو ربع قیمت، یا اینکه این از همسایگی ما بلند بشود برود، این را دعا بفرمایید رفع بشود.
فرمودند چیز دیگری به نظرت نمی رسد؟
عرض کرد نه آقا فقط همین.
فرمودند یک راه دیگر هم دارد، نه تو خانه ات را بفروش، نه او خانه اش را بفروشد، تو وقتی برگردی کوفه به دیدنت می آید، فقط سلام من را به او برسان، وقتی سلام رساندی بگو امامِ تو سلام رساندند گفتند اگر ترک کنی ما هوای تو را داریم، دستت را می گیریم.
باشد خیلی آدم نزدیک است به امام، ولی یقین ندارد می گوید من گفتم امامم برای تسلی دل من که من راحت برگردم حالا حجم را درست انجام بدهم این فرمایش را فرمودند، هست، آدم تا یقین برسد خیلی کار دارد، خیلی کار دارد به قدری این حرف برایم عادی بود که به کوفه که برگشتم فراموش کردم.
شاگرد است، وکیل امام است، یقین یک چیز دیگر است، یک کسی میبینی همه ملاکها در او هست، یقین ندارد، یک کسی می بینی لات است، جُلُمْبُر( کهنه پوش و ژولیده) است، پابرهنه است، مهر باطل خورده است، خیلی هم از نظرت عقب مانده است، ولی یقین دارد، وقتی می گویی به حرم علی بن موسی الرضا مشرف شدی محال است حاجت تو را روا نکند این یقین دارد، اگر درس خوانده باشد، تحصیل کرده باشد، مطالعه کرده باشد، این بدتر در شک است، این بدتر است، خوش به حال آنهایی که لای کتاب باز نکردند، خوشا آنان که هِر از بِر ندانند، هر چه بیشتر سر در کتاب و گفته دیگران کنی بیشتر یقین تو را می گیرند، صاف باش، 《کَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ》آخر اینها را یاد بگیر، دارد اگر کسی این دعا را بخواند، این نماز را بخواند، این توسل را انجام بدهد، این کار را بکند، این گناهش آمرزیده می شود،《کَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ》 مثل روزی که مادر او را زاییده، مثل روزی که اول مادر او را زاییده دیگر در ذهنش نقشه کتاب و درس این ها را ندارد بابا.
حرف های پای منبر ما یادش رفته، این علامت توبه است. خدا رحمتت کند مرحوم فیض کاشانی، جد صاحب این خانه است، او آخرین ملا، معقول میداند، منقول میداند، حدیث میداند، روایت میداند، فلسفه میداند، چه میداند، شاعر است آن هم در آن حد، آخرین حرفش این است؛
من آنچه خواندهام همه از یاد من برفت
[ نه متصوف هستم نه مُتَفَلسِف، نه صوفی ام نه فیلسوف، من هیچی نیستم، من ریزه خوار خان ائمه علیهم السلام هستم]
من آنچه خواندهام همه از یاد من برفت
الا حدیث دوست که تکرار میکنم
موسی بن جعفر امروز روز شهادت شماست ما را با خودتان آشنا کنید، ما را پاک کنید، ما را خالص کنید، ما را درست کنید، آخر تا چه وقت آدم این طرف و آن طرف بزند، امروز شما باید درست کنید، سید بحرالعلوم امام زمانش هم که جوابش را نمی دهند درِ خانه شما را می زند باب الحوائج، یا سَمیَ الکلیم.
این شعر را می گویند میخواند، وقتی که سید بحرالعلوم وارد میشد؛
یا سَمیَ الکلیم جئتک اسعی
ف الهوی مرکبی وحبک زادی
[یا سمی الکلیم، ای همنام موسای پیغمبر، یعنی موسای نبی هم به جهت اینکه بتواند با خدا حرف بزند با نور تو کار میکرد یا سمی الکلیم]
روایت را تمام کنیم؛ این دوتا آقازاده، پسران حضرت اسماعیل، که اسماعیل پسر امام جعفر صادق است، محمد مورد عنایت امام جعفر صادق، علی یک مقداری متأمل است. یحیی برمکی دید که ریشهاش کنده میشود، به جهت اینکه محمد امین یک معلم دارد، معلم بذر را میکارد، از معاویه نانجیبتر نداریم، 《اَللهم لَعَنَ اللَّهُ بَنی اُمَیَّهَ قاطِبَهً 》معاویه خیلی نانجیب است، یک پسر دارد یزید، از او نانجیب تر، دو آتشه تر از اینها می خواهید؟ این یزید یک پسر دارد به نام معاویه، اسمش هم اسم اوست، خب، این یک معلم داشت این معلم عاشق 《علی》 بود، ولایت را می شود تزریق کرد، چون نیرویش زیاد است، این بچه را یک جوری تربیت کرد که بعد از فوت بابا رفت بالای منبر گفت آی مردم من جدم، پدربزرگم ناحق بوده لعنت خدا بر او، پدرم یزید ناحق بوده لعنت خدا بر او، و من دوستدار محمد و آل محمد هستم من عاشق《 علی》هستم، خیال نکنی پدر و مادر و جد اثر دارد، بابا قدرت خدا که از شیطان بیشتر است، شیطان هر چه میخواهد سر به سر بگذارد، وقتی خدا بیاید که دیگر حریف خدا نمی شود، قدرت ولایت امیرالمومنین علیه السلام از همه قدرتها بیشتر است کسی حریفش نمیشود.
قاسم پسر هارون هم همین بود،[ در بصره آمد قضیهای دارد یک وقتی برایتان نقل میکنم، قاسم هم خوب بود چون معلم خوب داشت، معلم خیلی اثر دارد]. یحیی برمکی گفت چون این محمد پسرش دوستدار امیرالمومنین است و از مریدها و سرسپردههای موسی بن جعفر است دم و دستگاه ما به هم چیده میشود، بهتر این است که ما یک کاری بکنیم، این معلم را از چشم هارون بیندازیم تا اینکه بتوانیم زندگی کنیم.
خدا هم یک کاری کرد که ریشه برامکه برچیده شد[ببین یک چیزی به شما بگویم اینجا گوش کنید؛ هرکه با مروج و مبلغ ولایت در بیفتد خدا ریشه خودش را یک جوری میسوزاند که هیچکس نتواند اینکه هیچ جایش را آباد کند، با این طایفه در نیفتی ها].
یحیی برمکی یعنی همه کاره عالم آنوقت، گفت اینکه این استاد را از چشم هارون بیندازیم که یک وقتی ما از منصب و مقام نیفتیم، ریشه اینها را گفتن در زیر کلوخ ها بگردید( از برامکه کسی را سراغ دارید؟)
اینها را قلع و قمعشان کنید.
خودشان به آن روزگار افتادند که حالا تاریخ دارد با اینها چه کار کردند، یک کدام از اینها دیگر برایشان عزت نماند.
دوستان امیرالمومنین علیه السلام پایدارند، سرمدی هستند، ابدی هستند، خدا پشتشان است، پیغمبر پشتشان است، امیرالمومنین پشتشان است، هر که خواسته باشد با اینها در بیفتد ریشه اش را می سوزانند، از هر راهی بزند که این از چشم بیفتد خودش از چشم می افتد، این قدرت است، دلت را خوش داشته باش.
بد را به بد سپار و عدو را به ذوالفقار
هیچ خوف و هراس نداشته باش، اینقدر حمایتت میکنند، چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روز غدیر دعا کردند 《 اَللَّهُمَ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ 》 خدایا کمک کن هر که 《علی 》را کمک می کند، دعای رسول الله مستجاب است،《واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ 》.
سعایت کردند، آمد پیش یحیی و آمد پیش هارون و گفت چه نشستی که موسی بن جعفر در مدینه یک خلافتی راه انداخته که خلافت تو در مقابلش صفر است و این اَشعث هم که معلم محمد امین است، با او مربوط است، این می رود از آنجا سفارشات می آورند و هی درست کرد و درست کرد و او هم دویست هزار درهم پول فرستاد برای علی پسر اسماعیل گفت یک جوری خبر های موسی بن جعفر را برای من بیاور، بلند بشو به بغداد بیا کارت دارم.
وقتی چشمش به پول افتاد، بله، جاسوسی در راه ولایت امیرالمومنین، خبر چینی در راه ولایت امیرالمومنین…
و اسماعیلیه هم بیشتر از این نیرو گرفتند این طایفه اسماعیلیه، شش امامی ها این علی خیلی تاییدشان می کرد چون قدرت حکومتی داشت، بسته بود، این حتی حکومت فاطمی را که در مصر بود اسماعیلیه تشکیل دادند، که ما در یک کدامشان تقوا ندیدیم، شرح حالشان را بخوانید، خیلی قدرت داشتند، حکومت فاطمی هم تشکیل دادند، ولی اینها تا حضرت موسی بن جعفر بعد هم اینکه این علی کمکشان کرد، محمد نه. یعنی علی در مقابل حضرت موسی بن جعفر گروه درست کرد، مجرای امامت و خلافت را آورد انحراف داد، علی پسر اسماعیل آمد پیش حضرت موسی بن جعفر علیه السلام،[ اسماعیل خیلی بزرگوار بوده، محمد خیلی بزرگوار بوده، علی کل حال تاریخ را میگوییم ما به ذراری زهرا سلام الله علیها نمیتوانیم حرف بزنیم، امرشان به او مأول(مؤول) است داریم می گوییم] وقتی پول ها رسید دستش و وضعش خوب شد آمد پیش حضرت موسی بن جعفر خداحافظی کند، آقا ما می خواهیم مسافرت برویم، پسر عمو جان کاری نداری؟
فرمودند تو مسافرت می روی یا می روی بچههای من را یتیم کنی؟
فرمودند مواظب باش که بچههای من با رفتن تو یتیم نشوند.
عرض کرد آقا چه ربطی دارد؟ شما اینجا تشریف دارید.
سه مرتبه فرمودند بچههای من را یتیم میکنی، بچه های من را یتیم می کنی، بچه های من را یتیم می کنی.
همان بود که وقتی رفت شب یحیی از او پذیرایی کرد یک مهمانی مفصل به او داد و یادش داد چه کار کنی، تا وارد شد به هارون گفت اینکه مگر در یک مملکت دو تا خلیفه باید باشد، شما اینجا موسی بن جعفر آنجا؟ گفت عه پسر عمو است دیگر، [هر که هرچه میخورد از نزدیکانش می خورد، این نزدیکان، آی آی آی، عیسی مسیح به دار نرفت مگر اینکه از یهودا نزدیکترین افراد به عیسی، همانی بود که او را سرِ دار فرستاد.خدا بخیر کند، خدا بخیر کند] خب باور کرد و حرف درست شد و آمدند، خودش هم آمد، خودش دستور داد، آمد حج به کمرش بزند، هارون به مکه آمد دستور داد همه علما، بزرگان از اطراف عالم کنار قبر پیغمبر آمدند، گفت یا رسول الله ببخشید عذر می خواهم من را عفو کنید من فرزند شما موسی بن جعفر را برای اینکه اسلام ثبات پیدا کند میخواهم زندانی کنم،
کنار قبر پیغمبر آمده عذرخواهی میکند، خیلیها عذرخواهی از دین میکنند برای اینکه دین را به زمین بزنند، خیلی ها، مواظب باش بابا از آنها نباشی، مواظب باش از کسانی که عذرخواهی از صاحب شریعت می کنند که شریعت سازی را از عالم بردارند مواظب باش اینجوری نباشی. معاویه به پسرش گفت اینکه آی توله سگ مواظب باش با این خاندان در نیفتی ها، من چوب این کار را خوردم، با 《علی》 و اولادش یک وقتی در نیفتی ها، که هر که با اینها در بیفتد ریشه اش کنده می شود.
معاویه می گوید ها، ولی اگر یک وقتی سیاست، مملکت داری اقتضاء کرد خواستی با اینها در بیفتی، 《فَقتُلوهم بِسِیفِ جَدِه》اینها را با شمشیر جدشان (که دین باشد) بکُش.
لذا به امام حسین علیه السلام گفتند خارجی، این خارجی معنا دارد، خارجیِ فارسی نه، آخر ما می گوییم خارجی یعنی آمریکایی یعنی انگلیسی یعنی روسی، نه بابا خارجی یعنی خروج کننده. بر چه کسی؟
بر آن کسی که اطاعتش واجب است.
همه اش حرف است، ما هم در صغری اشکال داریم هم در کبری، نه صغری صغرویت دارد نه کبری کبرویت، آن کسی که با او در افتادند این اطاعتش واجب است؟ یعنی دینی ساختند یک نفر هم اینکه درست کردند به نام شُریحِ قاضی فتوا داد که حسین بن علی خارج شده است، خارج شده است بر دین جدش و قتلش واجب است. آمد کنار قبر پیغمبر عذرخواهی کرد موسی بن جعفر علیه السلام را گرفتند آوردند دو تا هم عِماری(کجاوه) تشکیل داد یکی به طرف بغداد یکی به طرف بصره، که مطلب را گم کند، دسیسه کند که مردم خیال کنند موسی بن جعفر یا به طرف بغداد یا [کار را شبهه ناک کرد] به بصره فرستاد، همیشه به زندانبان مینوشت که هر چه شده زودتر موسی بن جعفر را بکش، زندانبان می نوشت من نمی توانم به چشمانش که نگاه می کنم دل من را می برد.
یا آزادش میکنم یا از این زندان بیا ببرش، یا خودم سر به بیابان می گذارم، من هر وقت اراده میکنم چشمان او من را میگیرد.
عرض کنیم کاش که این چشمها روز عاشورا در گودی قتلگاه هم کارگر میبود، امام حسین علیه السلام هم در چشمان آن ملعون ازل و ابد نگاه کردند ولی او چشم ها را بست، امام حسین علیه السلام را به رو خواباند.
《فَذَبَحَهُ مِنَ القَفا》.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد