《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِم عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
《ٱللَّهُ وَلِیُّ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۖ وَٱلَّذِینَ کَفَرُوٓاْ أَوۡلِیَآؤُهُمُ ٱلطَّـٰغُوتُ یُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوْلَـٰٓئِکَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِیهَا خَٰلِدُونَ》(سوره مبارکه بقره/۲۵۷).
به اعتبار تقسیم ولایت به تکوین و تشریع یا ولایت تکوینی و تشریعی و یا به اعتبار صحیح تری ولایت تکوینیه و تشریعیه عرض شد که ولیِّ مطلق آن کسی است که سیطره وجودی او بر عالم هستی است و همین طور که میتواند و اجازه دارد از ناحیه رب متعال خداوند عزَّ و جلَّ و عَلا بفرماید روزه بگیرید، نماز بخوانید، حج کنید، این اختیار را دارد و مکلفین به اطاعت امرِ او(اولی الامر) موظف هستند، باید اطاعت کنند، این موجود این قدرت را دارد که به خورشید هم بگوید از مشرق سر بزن و به مغرب افول کن و گاهی هم به خورشید بگوید ساکت و آرام باشد، ساکن باشد، این ولی مطلق است، سرِ مطهر رسول خدا بر زانوی امیرالمومنین…
[بعد حالا ببینید کم فکری، کم ذهنی، وقتی کسی ولایت را نفهمد و ولایت نفهمی چیست، این روایت را از کجا خدشه می کند] سرِ رسول الله بر زانوی امیرالمومنین است، عصر است، خورشید می خواهد غروب کند، نمازِ عصر را امیرالمومنین نخواندند، مقدس مآب می دانید چه می گوید؟
می گوید عه این روایت درست نیست.
برای چه درست نیست؟
برای اینکه امیرالمومنین که نمازش را به تاخیر نمی انداخته.
این بی عقل، بی شعور، نمی دانسته که نماز تابعِ امیرالمومنین علیه السلام است، این نمی داند، وقتی کسی نفهمد ولایت چیست، اصل مطلب به این عظمت را به انکار می نشیند که نه این روایت درست نمی شود، عه اصلا، امیرالمومنین که نمازش را از وقت تاخیر نینداخته.
نماز تابعِ《علی》است، قرآن تابعِ 《علی》است، دین تابع 《علی》است. [ اگر میکِشد بقیه اش را هم بگوییم] ملائکه تابعِ 《علی》هستند، انبیاء تابعِ 《علی》هستند، از آدم تا ماقبل خاتم.
در رسول الله برای چه متوقف هستیم؟
چون با رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یک حقیقت هستند، نمی گوییم، نمی توانیم بگوییم از نظر عقلی درست نمی آید بگوییم رسول الله متابعت 《علی》علیه الصلاه و السلام کرده، این درست نیست، برای چه کفر است؟
چون عقل قبول نمی کند، یکی است، در متابعت باید دو تا باشد، باید دو باشند که یکی تابع و یکی مطبوع باشد، در رسول الله این نقطه نسبت به امیرالمومنین تحقق پیدا نمیکند چون یکی است، یک حقیقت هستند، در حیثیتِ رسالت و نبوت آنجا که تو خیلی نمره میگیری و نمره می دهی و امیرالمومنین تابعِ رسول الله هست این به فرض شرک است، این شرکِ ولایی است، تا شرک ولایی را کنار نگذارد، شرک توحیدی را نمیتواند کنار بگذارد، هر که 《علی و محمد》ببیند در دو حیثیت اینها را مشاهده کند این شرک ولایی دارد، 《أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِد》، 《أنا و علیٌّ مِن شَجَرهٍ واحده》.
سر به زانو رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خوابشان برده، خُب امیرالمومنین علیه السلام الان چه کار کند؟
یا رسول الله بلند شو نمازم قضا شد، این است؟
نه، نگاه میکند به خورشید می گوید حرکتت دادم حالا بایست.
یک سنیِ مُعتَزلیِ صد در صد تابع فقه مخالفین او در شعرهایش می گوید 《یا مَن رُدَّت اِلیه الشَّمس مَرَّتین》 یک دفعه هم این کار نکرده، دو مرتبه این کار را کردند. خورشید ایستاد، آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هم یک خواب آرامی کردند، خواب راحتی کردند، آدم سر به زانوی 《علی》 بگذارد دیگر بیدار نمی شود، سر به زانوی امیرالمومنین علیه السلام مگر دیگر بیداری دارد؟
بلند شدند نمازشان را خواندند دو مرتبه دستور دادند که حرکت کند، این ولایت، ولایتِ تکوینیه است.
این یکی که نیست؛
نه در اَنجُم حرکت بود نه در چرخ سکون
گر نبودند به جهان خاک نشینانی چند یک کتاب دارد، مرحوم علامه حلی خدا این بزرگوار را رحمت کند، به گردن شیعه این بزرگان خیلی حق دارند ها، علامه ها، محقق ها، شیخ مفید ها، سید مرتضی ها، سید رضی ها، شیخ طوسی ها، شیخ صدوق ها(ابن بابویه) اینها اینقدر برای شیعه زحمت کشیدند و دیگران از اینها، ولو محتاطانه حرکت کردند ولی معنا را دریافت داشتند، اگر نداشتن…
شیخ مفید یک کتابی دارد به نام 《اختصاص》 کتاب روایی اختصاص الشیعه، یک روایاتی در آنجا نقل کرده که اگر کسی شیخ مفید را به عظمت و جلالت قدر نشناسد می گوید یک آدم غالی درباره اهل بیت علیهم السلام این جوری حرف زده، اینها بزرگ هستند، اگر می خواهی همیشه به حقایق راه پیدا کنی، با بزرگان پیوند قلبی را همیشه داشته باش و اِلا راهت نمی دهند. بزرگترین خطر آن وقتی ایجاد می شود که کسی بگوید اینکه بله من هستم و فهمیدم و خودم هستم و همه چیزها را من درک کردم و هیچ کسی را قبول ندارد، این بدترین مرض است، یعنی هیچ مانعی و هیچ راده ای و هیچ بلایی مثل این بلا، جلوی ولایت را نمیگیرد، که چه؟
که دیگر ما رسیدیم و ما تمام شد و هیچی را قبول نکند و به هیچ کس توجه نکند، این بدترین بلاست، بدترین بلاست.
ابراهیم خلیل است، نقطه توحید را در وجود خودش دریافت کرده، در توحید به شهود رسیده، ابراهیم در مسئله توحید به شهود رسیده، شکی نیست، شیخ الانبیاء است، ولی حق ابراهیم خلیل را از خودش در می آورد به نقطه ولایت متصل می کند، ابراهیم ولو من را در مقام شهود دریافت کردی، این را قبول ندارم به تو نمره هم نمی دهم، برو چند تا سنگ روی هم بگذار و به این سنگ توجه پیدا کن.
ابراهیم جزء موحدین است، ذاتش موحد است، در نقطه شهود هم قرار گرفته، حق را دریافت کرده، یعنی خدا را در مقام توحید به شهود گرفته است، ولی باز باید متوجه سنگ و گِل بشود، یعنی چه؟
این حرف یعنی دریافت از ناحیه خود به تنهایی[کافی نیست]
آدم، شفیع میخواهد، از ما نیست کسی که شفاعت را قبول نکند، شفیع میخواهد، ابراهیم باید از خودت عبور کنی و به یک نقطهای که آن نقطه خِشت و گِل و سنگ است به او متوجه باشی ما را دریافت کردی، درون این خشت و گل و سنگ، 《علی》 خوابیده که ولایت است، برای چه این کار را بکنم؟
به جهت این که از او 《علی》علیه السلام می زاید، از آن نقطه خشت و گل و سنگ، خانه جمادی، 《علی》 میزاید، از خود عبور کن، این حج ابراهیمی است، از خود عبور کن به یک نقطه متوجه باش از آنجا خدا را بگیر، اینجا را امضاء می کنند، با خودت ولو به شهود توحید را دریافت کنی، خط بطلان می کشند.
تمام موحدین عالم را حق از خودشان بیرون کشیده، این ولایت است،《 یس ﴿۱﴾ وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ ﴿۲﴾ 》رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسئله توحید، شهود دارد، خاتم انبیاء است، باز هم باید به جمال 《علی》علیه السلام نگاه کند و خدا را ببیند، مگر خدا را نمیبیند؟
این معنایش این است تا مظاهر در توحید نقش نداشته باشند توحیدی که صحیح باشد و روی آن امضاء شده باشند، ما نداریم، مظاهر توحیدی لازم داریم، اعظم مظاهر توحیدی در عالم چهارده معصوم علیهم السلام هستند، به خانه خشت و گِل توجه کن ابراهیم، یعنی از خودت در بیا.
می دانی آدم به یک جایی می رسد، به حقِ حق قسم که بت پرستی بکند از خود پرستی بهتر است، خیلی به خدا نزدیک تر است، این که هیچ کسی را قبول ندارم، اینکه این منم طاووس علیین شده، این بدبختی است، که هیچ چیز نمی تواند این بدبختی را مُرتفع کند، که منم که دیگر همه کاره ام، منم که…
بزرگان را احترام کنید، برای بزرگان طلب رحمت کنید، قدر بزرگان را بدانید، هر چه به ما رسیده از بزرگان، فقها، عرفا، صلحا، اهل ولایت، اهل محبت رسیده، یکی از اینها را آدم توی ذهنش کنار بگذارد، یک اِن قُلت کنارش گذاشته باشد، کمرش می شکند، دیگر راست نمی شود ها، خبری نیست.
علامه (حِلی) کتابی دارد به نام 《اَلفِین》(الألفِین) دوهزار دلیل در این کتاب برای عصمتِ ائمه اطهار علیهم الصلاه و السلام اقامه کرده است، دوهزار دلیل.
موفق نشده این بزرگوار هزار و ششصد یا هزار و چهارصد و خرده ای دلیل را آورده بعد هم عمرش کفاف نکرد.
هر کسی ادعایش میرسد، به هر درجه علمی، اگر توانست از قرآن ده تا دلیل بر عصمت بیاورد، ده تا، ده تا، ده تا دلیل از قرآن، بیشتر هم نمی گوییم، علامه دوهزار دلیل از قرآن برای عصمت ائمه علیهم السلام می آورد.
به مرحوم شیخ انصاری گفتند از کجا به این مقام رسیدی؟
گفت از دو جا؛ یکی مطالعه کتاب اَلفِین، یکی زیارت اربعین.
من با زیارت اربعین و مطالعه کتاب اَلفِین علامه هرچه دارم از این دوجاست. دیگر نگفت از درس خواندنهای زیاد و از مطالعه کردن های دیگر و متفرقه را نگفت. کتاب الفین توانسته از دلِ قرآن دوهزار دلیل بیاورد، موفق نشده دوهزارتا ولی در ذهنش دوهزارتا را بوده، هزار و ششصد و خرده ای یا هزار و چهارصد و خرده ای، خب در آخر این کتابش یک حرفی دارد؛
میگوید منِ علامه حلی مولف الفین، در زمانی که هستم (هفتصد، هشتصد سال قبل) یک واعظی در این حِلّه ما، ماه رمضان منبر رفت، ماه رمضان بود و واعظ بالای منبر بود، حِلّه هم شیعه و سنی مخلوط با هم، در مسجد هم که واعظ صحبت می کرد دو طایفه می آمدند می نشستند از فضائل امیرالمومنین علیه السلام صحبت میکرد، نزدیک غروب افطار شد مردم میخواهند بروند افطار بخورند، یا نمازشان را بخوانند، این روایت را ذکر کرد که سر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به دامن امیرالمومنین علیه السلام بود، امیرالمومنین علیه السلام میخواستند نماز بخوانند نماز دیر شده بود، نماز عصر، اشاره کردند خورشید ایستاد، اینقدر رسول الله خوابیدند تا سیرخواب شدند، خودشان بلند شدند، آنوقت امیرالمؤمنین بلند شدند، پای منبر اشکال کردند، میدانی اشکال مال همه مخالفین است، شیعه اینها را برای امیرالمومنین چون طفلی که در میدان به چوگان، گوی بزند می داند، عالم هستی به دستِ ولیِّ خدا چون گوی است، که به چوگان 《ولی》 می چرخد، می دانید عالَم را به جِد نگرفته، یعنی با این منظومه عالَم شمسی بازی می کند، 《ولی》 بازی می کند.
فقط وقتی به جِد می نشیند، آن وقتی است که گوی دل تو را به چوگان محبت می زند، آن جِدَش است.
گردشِ این عالم هستی را به لَعْب گرفته است، به بازی گرفته، بازی می کند، ولی اگر دل عاشقی را به دست بگیرد دیگر بازی نمی کند، آن وقت به جِد می گیرد، دلِ محبش را آن وقت به جِد می گیرد.
گفتند نه این روایت درست نیست 《علی》ای که نمازش دیر بشود، 《علی》ای که تاخیر بشود، 《علی》ای که چه بشود، این 《علی》…
واعظ بلند شد بالای منبر ایستاد، علامه حلی در کتابش نقل می کند یک قضیه ای را که همه اهل حِلّه بر تمام عالم معلوم شد، بلند شد برپا بالای منبر ایستاد رویش را کرد به طرف نجف گفت یا اباالحسن من هیچ دلیلی دیگری ندارم، برای اینها، اگر برای تو خورشید برگشته همان قدرتی که آن وقت داشتی الان داری، خورشید را نگه دار تا من بحثم را تمام کنم.
میخواست افطار بشود، غروب بشود بحث ناتمام مانده.
مردم دیدند حالا خورشید نمی رود، گرسنه هستند دیگر، ایستاد، ایستاد، غروب کرد، تمام اهل حِلّه به ولایت 《علی》علیه السلام اقرار کردند، در آن [کتاب]اختصاص، شیخ مفید روایت دارد، چه روایتی؟ که شیعیان امیرالمومنین، کارگزاران عالم خلقت هستند، ولی شیعه بشو، شیعه بشو، آن عاشق دلسوخته بشو.
مناسب است با ولادت سلطان سریر ارتضا علی بن موسی الرضا علیه الصلاه و السلام عرض کنیم؛
این ولایت است، به عکس پرده اشاره میکند، این بازی است، دو شیر درنده تجسم پیدا می کند، وجود پیدا می کند، اشاره می کند، با گوشه چشم اشاره می کند.
می دانید جِدَش چیست؟
با گوشه چشم اشاره می کند من و تو را می گیرد، آن جِدی است، آن اولی بازی است با بازیگر بازی میکنند، حرکت علی بن موسی الرضا علیه الصلاه و السلام از مدینه به خراسان و نزول اِجلال در نیشابور برای یک مرد و یک زن است فقط.
مأمون آورده؟ مأمون غلط می کند که بتواند بیاورد، چه کسی آورده؟
مأمون مگر قدرت دارد 《ولی》 را بکشد؟
نه دو تا دل در نیشابور می تپد، پا ندارد، زبان ندارد، دست ندارد، اعتبار ندارد، پول ندارد، آبرو ندارد، یک پیرزنی از اولی که عروس شده از شب اول زفافش، هر چه به او رونمایی دادند اینها را هی جمع می کند که پول یک سفر مکه بشود، پنبه نخ می کند، می ریسد، هی پنبه ها را می فروشد، این پول ها را جمع می کند که برود مدینه علی بن موسی الرضا علیه السلام را ببیند، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد سال گذشت، آن پول کفاف نداد، آن وقتها اینجوری نبود، کفاف نداد،
خرج نیمه راهش را هم نمی داد، پاهایش هم فلج شد، نمیتواند راه برود، چشم هایش هم کور شد، وقتی گفتند آقا علی بن موسی الرضا به نیشابور آمدند گوشه خانه نشسته بود، داشت با خودش حرف می زد، آقا جان همه می آیند پشت بام ها می نشینند، زن های شهر که سُرادِق جلال شما که در حرکت است، جمال شما را ببینند، من که پا ندارم اگر پا هم می داشتم و می آمدم بر فراز بام می نشستم، چشم هایم هم که کور شده، از جوانی هم کوشیدم که یک پولی جمع کنم، بیایم دیدید آخر هم نشد، دیدید.
جای مهیا کردند، خیمههای زَربَفت زدند، آشپزخانه ها مفصل، که آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام را پذیرایی کنند، حضرت فرمودند نه من آنجاها نمی آیم این شتری که من سوار هستم هرجا این من را ببرد آنجا خانه من است، به زیر پای 《ولی》 هر که مَرکب بشود همه چیز میفهمد، به زیر پای 《ولی》هر حیوانی به هر شکلی مَرکب بشود به حقیقت راه پیدا میکند. بار محبتش را به دوش بکِش.
شتر را رها کردند، آقا سوارِ شتر هستند.
از همه کوچهها و خیابانها عبور کردند، شتر آمد جای محله فقیر نشین ها، کوچه های تنگ و تاریک، ناگهان سرش را کوبید به یک دری و دری را باز کرد، رفت داخل خانه، پیرزن مشغول حرف زدن بود که آقاجان دیدی آخر هم نتوانستم شما را ببینم، هیچ کسی هم نیست که من را سوار یک مرکبی کند بیاورد این کوچه ها را بو بکشم، آقا علی بن موسی الرضا فرمودند پیرزن خودم می آیم، ما خودمان می آییم سراغ آن کسی که دل دارد.
به ذکر این پیرزن، به ذکر این پیرزن در این مجلس الان علی بن موسی الرضا عنایت دارند، نام عشاقش را ببر، نام دلباخته هایش را ببر، اسم آنهایی که دل دادند بیاور، آنها عنایت میکنند.
نشستند با آن پیرزن، پیرزن چشم ندارد، دست می کشد روی پای آقا و پای آقا را میبوسد، آقا خیلی به او عنایت کردند و بعد هم فرمودند اینکه نه الان[دل داشته باش]، نه الان به زیارتت آمدیم، شب اول قبر هم می آییم، موقعی که از صراط میخواهی عبور کنی آنجا هم می آییم، موقعی که نامه ها را تقسیم می کنند آنجا هم خودمان می آییم، روز قیامت هم می آییم، نه اینجا، تنها اینجا نیست.
من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟
لطفها میکنی ای خاکِ دَرَت، تاجِ سرم
آقا علی بن موسی الرضا از پیرزن اجازه گرفتند، اجازه می دهی بلند شویم؟
[تو با من باش] پیرزن اجازه می دهی حرکت کنم؟
در دل که می نشیند تا خودت نخواهی او نمی رود، که نمی رود، غفلت تو را نگیرد، غفلت خواستن خودت است، وقتی که نشست دیگر بلند نمی شود، در دل که نشست هیچ چیز نمی تواند حرکتش بدهد.
عرض کرد آقاجان کجا نشستید؟
فرمودند یک پیرمرد دیگر سلمانی هم هست، او هم منتظر من است، سراغ پیرمرد سلمانی هم رفتند، این ولادت علی بن موسی الرضا علیه السلام، هر که دریافت کرد در وجود خودش این ولایت را، این ولادت را با این ولایت، آن که صاحب ولایت تکوین است به شیر، به عکسش می گوید درنده شو، بشود، به قرص قمر اشاره می کند آن را می دَرّاند از وسط دوتایش میکند، به خورشید می گوید بایست، بابا قرآن است، قرآن را قبول نداری؟
آصف بن برخیا نه پیغمبر است، نه وصیِ پیغمبر 《قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ》(سوره مبارکه نمل/۴۰) از کتاب یک سرشتهای دارد، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند کتاب من هستم، آصف بن برخیا در لابلای وجودش یک ذره، یک ذره هم کمتر با 《علی》 آشنایی دارد.
چه کسی تخت بلقیس را می آورد؟
《قَالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِکَ 》(سوره مبارکه نمل/۳۹)
آن کسی که می توانست به ماورای طبیعت و به ماده تصرف کند یک عِفریتی از جن بود، بزرگترینشان بود، او گفت قبل از اینکه از جایت بلند شوی من می آورمش.
《قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ》 گفت بشین سر جایت، من اسم کسی را بلد هستم قبل از اینکه چشمت به هم بخورد آن را می آورم، سلیمان نگاه کرد دیگر تخت حاضر است، آصف بن برخیا، از کجا آورده بود؟ هان؟ این نقطه را در خودش داشت.
روایت عمار را گفتیم، عمار خدا را قسم داد به خودش، این جرئت را داری؟ این یقین را داری که تو شیعه 《علی》هستی؟ اگر آنجاها نداری اینجا یقین می آید، هیچ راهی جز راه امام حسین علیه الصلاه و السلام برای کسب همه حقایق به آسانی نیست، نه من یقین ندارم آن شیعه باشم که اسم خودم را ببرم بشود و جرئتش را هم نداری، اگر از این حرف ها هم بزنی پس گردنی به تو میزنند.
یک وقتی در این حال نروی که خدایا تو را به خودم قسم می دهم، این غلط ها را نکنی ها، آن مالِ عمار است و بس، ولی یک جا هست وقتی بر امام حسین علیه السلام گریه می کنی هر که هستی این جرئت با تو می آید، هر که هستی، خدایا به همین چشم و به همین اشک و به همین تَری که روی گونه ام آمده این مالِ امام حسین است، خدایا من را ببخش، خدایا ببخش، این جرئت با تو بیاید، با امام حسین معامله کردن آسان است و جواب گرفتن، لذا مواظب باش گفتم اگر آبرو می خواهی، اگر آبرو میخواهی، در دنیا و در آخرت هر وقت بر امام حسین گریه میکنی اشک هایت را به صورتت بزن، خدا آبرو به تو می دهد، پیش خلق عزیز هستی، خیلی عزیزی.
از هر کسی؟ بله از هرکسی.
جدا نکنید که عیب است ها.
💠روضه اباعبدالله الحسین علیه السلام؛
علی بن موسی الرضا علیه السلام یک ارتباط باطنی نوری با مادر فاطمه زهرا سلام الله علیها دارند، 《بِینُ الجَبَلِین رُوضَهٌ مِن رِیاضِ الجَنَه》 [ این ارتباط با بی بی صدیقه طاهره سلام الله علیها است ها]
لذا این روایت از علی بن موسی الرضاست که فرمودند
《مَجْتَمَعَ اِثْنَانْ لِذِکْرِ مُصیبَتِ جَدِّنا اَباعَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ إِلَّا وَ ثَالِثُهُمَا جَدُّتُنا فَاطِمَهُ الزَّهْرَاءُ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهَا》
هیچ دو نفر پهلوی هم نمی نشینند که ذکر مصیبت جد ما ابا عبدالله علیه السلام را بکنند مگر سومی او فاطمه سلام الله علیها باشد.
با صدیقه طاهره سلام الله علیها ارتباط قوی است، و در مجلسی که صدیقه طاهره باشند آن مجلس، مجلسی است که در عالم نظیر ندارد. امروز به مناسبت ولادت با سعادت علی بن موسی الرضا علیه السلام خودمان را به آن نقطه متصل کنیم که علی بن موسی الرضا به آن نقطه متصل است و آن نقطه اتصال فاطمی سلام الله علیهاست، به روضه خوان فرمودند، دستور دادند بلند بشو و روضه بخوان، خودش را جمع و جور کرد عبایش را مرتب کرد، ردایش را مرتب کرد، خیلی منظم شد.
فرمودند نه، این جوری نکن، باب حسین علیه السلام آداب نمیپذیرد. امام حسین آلودهتر را بیشتر میخواهد، همان جوری که بودی بیا، به زیارت قبر مطهر هر یک از ائمه علیهم السلام میخواهی بروی باید غسل کنی، جامه نو بپوشی، عطر بزنی، دستور است، در تمام زیارات دستور است، ولی در زیارت امام حسین حق نداری این کارها را بکنی، غسل نکنی و جامه ات را عوض نکنی، هرچه آلودتر بهتر، در باب امام حسین این کار را نکنی.
فرمودند اگر کسی به قصد شِفا خاک قبر رسول الله را بخورد نه مرضش خوب می شود بدتر هم می شود، فرمودند اگر خاک قبر هر یک از ما ائمه را به قصد شِفا بخورید مرضتان بدتر می شود.
یابن رسول الله چرا؟
فرمودند این خواست جد ما 《حسین》است، ما برای اینکه 《حسین》 را معرفی کنیم و خاک قبر او این اختصاص را دارد، فقط 《حسین》 است.
آقا علی بن موسی الرضا به خراسان که آمدند جزء مُروجین روضه خوانی جدشان بودند. دستور دادند مجالس برقرار کنید، هر که من را دوست دارد بر امام حسین گریه کند، هر که من را می خواهد با 《حسین》 ارتباط پیدا کند.
روضه خوان بلند شد و عبایش را انداخت و همان جوری که دستور داده بودند شروع کرد به روضه خواندن، ذکر مصیبت کردن، از اندرون خانه صدای صِیحه جان خراشی که دل و زیر و رو میکرد بلند شد وقتی روضه تمام شد عرض کرد آقاجان تا آنجایی که ما اطلاع داریم شما از مدینه که حرکت کردید به خراسان هیچ یک از علویات، هاشمیات را با خودتان نیاوردید، خانم ها با شما نیستند، تنها آمدید.
فرمودند بله.
عرض کرد آقاجان پس این ناله دلخراش که جگر را سوراخ می کرد از این خانم در اندرون مال چه کسی بود؟
حضرت فرمودند بدان هر جا ذکر مصیبت جد ما ابا عبدالله علیه السلام بشود مادر ما فاطمه زهرا سلام الله علیها صاحب عزا هستند.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد