《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنُ الدَّائِم عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》
«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
《ٱللَّهُ وَلِیُّ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۖ وَٱلَّذِینَ کَفَرُوٓاْ أَوۡلِیَآؤُهُمُ ٱلطَّـٰغُوتُ یُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوْلَـٰٓئِکَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِیهَا خَٰلِدُونَ》(سوره مبارکه بقره/۲۵۷).
در قرآن ولایت را حق به دو نقطه ثابته بسته است،یک؛ به ذات مقدس خودش ولایت را تخصص و تخصیص داده است، معنای تخصص و تخصیص که گفتیم این است که ولایت تا در مَکمَنِ غیب قرار دارد این تخصیصی است، وقتی که به ظهور بیاید《 الْوَلَایَهُ هُنَالِکَ لِلَّهِ》ولایت مال خداست، ولی جاری در خلق است.
این تخصص و تَعیُن است، صاحب ولایت، حق است ولی در مجاری مختلفه خودش را نشان می دهد، مثل ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، ولایت ائمه هدی علیهم الصلاه و السلام، ذوات مقدسه معصومین، این همان ولایت الله است، ولی تخصصاً و تعیُناً اینجا خودش را نشان می دهد، همان ولایت است، چه تکوینی چه تشریعی.
معنای ولایت تکوینی و تشریعی را امروز معنا میکنیم، ولی حالا یک اشاره عرض کنیم.
آنچه که در ولایت مربوط به تکالیف و احکام عِباد است که چه کار بکنیم، چه کار نکنیم، روزه بگیریم، روزه نگیریم، اینکه می گوید روزه بگیرید، هرکه در عالم بگوید این وِلایَهً عَنِ الله می گوید روزه بگیرید، اینکه می گوید نماز بخوانید حتی رسول اکرم که می فرماید نماز بخوانید وِلایَهً عَنِ الله سبحانه و تعالی می فرماید نماز بخوانید، حج بروید، چه کار بکنید، چه کار بکنید، و این کارها را نکنید، هرچه باشد، این ولایت ولایت تشریعی است یا ولایت تشریعیه است.
یک ولایت تکوینی یا ولایت تکوینیه داریم، ولایت تکوینیه آن ولایتی است که انبیاء و اولیاء همه غیر از چهارده معصوم که این ولایت را ولایت مطلقه و کلیه دارند، بقیه انبیاء به حَسَبِ ظروف معنوی که حق به آنها داده است، به اختلاف درجات این ولایت تکوینی را دارند، قرآن میفرماید که حضرت موسی علی نبیناء وعلیه افضل الصلاه و السلام عصا اژدها میکرد، آن به ولایت تکوینی این کار را کرد، چون حق به او این قدرت را می دهد، حق قادر است که عصا اژدها کند؟ نه حق از عدم می آفریند چون از عدم می آفریند این عصا که ماده وجودی دارد یک چوب خشکی هست، به قول آن آقای خراسانی که منبری بودند میفرمود اینکه شَفت را انداخت همچین که شفت را انداخت اژدها رفت، اقلا مایه اولیه که یک شَفتِ چوبی باشد دارد.
از عدم خلق میکند، از عدم، از هیچ میسازد.
در نقش پرده میبینی به اشاره ولیِ خدا این جان میگیرد، این یک نقش است، این اقلاً یک ماده خَشَبی هست، یک چوبی، عصایی، ماده ای خَشَبی هست، نقش ماده نیست، نقش تَلَوُّن است، تَلَوُن مختلف نقش می شود، رنگ ها هم اینجوری هستند، حالا این مباحث شاید اینجا جایش نباشد. رنگ قرمز و سفید و آبی و بنفش و رنگهای مختلف رنگ آن ماده درون قوطی نیست که این طرف و آن طرف میزنیم، آن رنگ نیست، آن یک مقداری روغن است و یک مقداری هم اینکه مِل است و یک مقداری هم اینکه نمی دانم اینکه گچ است و هرچه است، رنگ از ترکیب مواد درست شده، خودش بِذاته حیثیت ندارد، هیچی رنگ حیثیت ندارد، ما هم حیثیت وجودی نداریم، ما موجودات همه شیریم. ما همه شیریم، شیران عَلَم، این پرچم را عَلَم می گویند، یک نقشی که روی پرچم میزنند، این عکس شیر است، عکس تَلَوُّن است حیثیت واقعی ندارد، از ترکیب مواد خودش را به حیثیت آورده، خودِ موادش که نقش ساخته آن هم حیثیت ندارد.
ما همه شیریم ولی شیر علم
حملهمان از باد باشد دَم به دَم
[ باد که می آید این پرچم را تکان می دهد خیال میکنند شیر حمله کرده، نه این باد است که این پارچه را به تحرک آورده، و آن نقش که شیر شده دارد]
ما همه شیریم ولی شیر علم
حملهمان از باد باشد دَم به دَم
حمله مان پیدا و ناپیداست باد
جان فدای آنکه ناپیداست باد
نشسته بود فرمود بگیرش، نه در بعضی از روایات دارد فَأَشارَه علیه الصلاه و السلام با این چشمش یک اشارهای کرد، دیدید اینکه که به وجود شما…
این، آن طرف پرده هم یک اشاره دارد، این برای پرده هم یک اشاره دارد، هر کسی را بخواهد با یک نگاه میگیرد، هر کسی را بخواهد با یک نگاه هستی می دهد، با یک نگاه با یک گوشه چشم.
موجود، شیر، ذَمْرِ امام شد، نه به ذات وَراست استقلال. این در تکوین میدود،《ولی》اینجا در تکوین می دود، هم شیر را وجود می دهد، هم شیرهای نفس.
این خیلی، این خیلی…
این طرفش را تو نمیبینی، این طرفش را تماشا کن، شیر از پرده آمده، او را دریده، خون هایش را لیسیده، این را برای چه نگاه نمی کنی؟ این را نگاه کن، این شیرهای درندهای که در وجود من و تو است که از یک 《ولی》متابعت نمی کند، این شیر است، درنده است، این همان حیوانات است که تجسم که پیدا میکند به شکل درندههای بیابان، این با اشاره این ها را هم می کُشد، این ها را نگاه کن، این قدرتش را تماشا کن، از او بخواه که این شیرها، این ببرها، این گرگها، این درندهها، همه و همه که اینجا هست اینها را با یک اشاره…
و این کار را هم می کند، ولایت در دو جا می دود خودش را نشان می دهد، یکی در تکوین و یکی در تشریع، همین اندازه فهرستش بس است، تا شرحش را در جای خودش عرض کنیم از اصل مطلب غافل نشویم.
حق ولایت دارد. از چه کسی؟ آخر ولایت باید از یک کسی داشته باشد،
حق ولایت دارد، 《عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا》 چقدر خوب است یک کسی بتواند حق را 《ولی》 خودش بداند، این طرف هم هست .
《أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ 》(سوره مبارکه یونس/ ۶۲).
یک کسی ولایت را از حق میگیرد و در خلق جاری میکند، این یک ولایت است، این بحثش الان متوقف است.
ولایتی که از حق گرفته میشود《اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا》آن نیست، این ولایتی است که حق از موجودات می گیرد، این ولایت را تا حق از مومنین نگیرد انسان خودش را پیدا نمیکند.
آخر دو تا ولایت در قرآن است، یک ولایت است که 《أَوْلِیاءَ عَنِ اللَّه》دارند یک ولایت است که 《الله عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا》دارد، این بحث روشن بشود.
《اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا》از مومنین ولایت دارد.
آن اولین نقشی که این ولایت می زند و فضای وجود مؤمن را، سالک را، عارف را، پُر می کند، اولین نقشش توکل است، تا کسی توکل نداشته باشد،《 الله 》،《ولیِ》 او نمی شود، توکل زیربنای ولایتی است که 《الله》 از مومنین دارد.
توکل معنایش این است؛ اَخذِ 《اسمِ الله》 درستش این است، چون اَخذِ 《ذاتِ الله》 نمی شود، ذات حق به وکالت نمی آید، توکل بر ذاتِ حق محال است، همین طور که دریافت در معرفت، در شناخت، به ذاتِ حق محال است، اول موحد عالم، هرکه هست، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم《سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک》، 《سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک》،《سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک》،
ببینید این را داریم تکرار میکنیم،《سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک》، اسم رب را تسبیح کن، نقطه ذات نقطه ممنوعه است، حتی برای رسول خدا، یعنی در این دریافت خاتم انبیاء از همه موجودات بیشتر قرار گرفته است که نقطه ذات نقطه ممنوعه است، آنجایی هم که 《دَنَا فَتَدَلَّىٰ 》 (سوره مبارکه نجم/۸) تعلق می گیرد و تحقق میخواهد پیدا کند،《سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا…》(سوره مبارکه اسراء/۱) 《مِنْ آیَاتِنَا》 این اسم است، همان اسم است که در اینجا ترکیب آیات پیدا میکند، آیه، اسم، نشانه، همه اینها یک جور معنا می دهد، آنجایی که امر می شود صحنه معراج برای خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم میسازند، می خواهند او را به مقام 《دَنَا فَتَدَلَّىٰ》 ببرند، به مقام قُرب ببرند، تمام موانع را برداشتند، حُجُب را پاره کرده، از عالمِ ناسوت دویده به عالم ملکوت، رفته آن طرف سُرادقات را هم پاره کرده، دیگر مقام قرب است، آنجا میبینی همنشینی با 《علی》علیه السلام دارد، آنجا هم《سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک》است.
معراج اتصال ذات امیرالمومنین در مقام نوری با مقام ذاتی است، این را هم پس حالا بگوییم 《عَلیٌ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ الله》، اینجا اتصال به اسم است که به رسول الله پیوند دارد، خوب دقت کنید، ببینید این یک حرف هست که انسان به آن علاقه و محبتی که به ذوات مقدسه معصومین مخصوصاً امیرالمؤمنین علیه الصلاه و السلام دارد مطلب را در یک جایی نپخته دریافت میکند، 《عَلیٌ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ الله》یا اینکه
《عَلیٌ مَمْسُوسٌ فِی ذَاتِ الله》حدیثش حدیثِ معتبر است، یعنی مو لای درزش نمی رود خیلی سندش محکم است، یعنی سندش را گفتیم اینکه سندش عینِ عینِ همان سندی که می گوید صحیفه سجادیه مال امام زین العابدین علیه السلام است به همان سند《 عَلیٌ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ الله》با همان سند است، یا از نظر روایی و علمی با همان سند《عَلیٌ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ الله》 یا اینکه در نسخه دیگر 《عَلیٌ مَمْسُوسٌ فِی ذَاتِ الله》اتصال به ذاتِ حق، معرفت ذاتِ حق، عبادتِ ذات، رسیدن به نقطهِ ذات حتی برای امیرالمومنین ممنوع است، این اتصال به مقام رسول الله است، در آنجایی که امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام غرقِ محبت حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم است، این حال پیش می آید،《عَلیٌ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ الله》 همان طور هم رسول الله در آن مقام قرب که می خواهد قرار بگیرد به حق متصل بشود، دیگر از آن مقام بالاتر نداریم، اتصال به امیرالمومنین است، لذا وقتی مینشست چنان به صورت امیرالمومنین خیره می شد، نگاه می کرد، قَد شَقَفَ بِهَذا الغُلام 《وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ》(سوره مبارکه قلم/۵۱). این را در کوچه، در خانه هایتان، در خیابان ها، در مغازه هایتان، در دفتر کارتان، می نویسید، 《وَ إِنْ یَکاد》خوب است، ولی این معرفی امیرالمومنین است، برای چشم زخم چه می زنید؟ یعنی هر کسی، هرکسی را در آن حد دوست دارد به جایی می رسد که دیگران به ملامتش می نشینند، خلق به رسول الله هم ملامت کردند چقدر به این نگاه میکند!!
به مقام دلباختگی شنیده که ملامت، محبت هم همین است، خواجه ما در اشعارش میفرماید:
وَ اللهِ مـا رَأیـنـا حُـبـّاً بِـلا مَـلامَه
[والله، او هم قسم می خورد ها]
___
هر چند کازمودم از تو نبود سودم
مَن جَرَّبَ المُجَرَّب حَلَّت بِه النَّدامه
[تا مصر اولش که یادم نیست، مصرع دومش که مُلَمعَ است]؛
وَ اللهِ مـا رَأیـنـا حُـبـّاً بِـلا مَـلامَه
هر کسی به محبت خواسته باشد حقیقتی را دریافت کند، اول اثرش در خلق ملامت است، ملامت برای استحکامِ طریق است، برای اینکه اعتقاد بیشتر…
تا ملامت چاشنی محبت نشود، پایداری در حُب تحقق پیدا نمیکند، ملامت و سرزنش باید چاشنی محبت باشد، این از لوازمش است، این از لوازم کار است، هر وقت دیدی به ملامت دچار شدی بدان محبتت درست است.
محبت بی ملامت که چاشنی ملامت ندارد این محبتهای روی دل است، ظاهری است، محبتی که از دل سرچشمه بگیرد، محبتی که از ذات سرچشمه بگیرد، صد در صد ملامت خلق با آن هست. همه، رسول الله به ملامت خلق دچار بودند ولی آن کسی که ملامت گر است تا حد کفر او را آوردنش،《وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا …》با چشم اشاره می کنند، زبانی هم نمی گویند، اینجا آن تیری که از مژگان رها می شود موقع اشاره، خیلی از تیرهایی که از کمان رها می شود سوزندهتر است، با چشم اشاره میکردند، رسول الله به صورت امیرالمومنین خیره میشدند، فانی در نگاه، این نگران که در اشعار می گویند معنایش این است؛ کسی نگران است، کسی را می شود نگران گفت که تمام قوای ظاهری و باطنی را به استخدام بگیرد و بیاورد در چشم، منظور را بپاید، این نگران می شود، نگران به معنای مضطرب نیست، در فارسی از این جهت نگران را مضطرب معنا میکنند چون به یک نقطه همه وجودش را انصراف می دهد، این می شود نگران، که عربی آن منتظر است، اِنتظرو،《فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ》(سوره مبارکه یونس/۲۰).
[ روز جمعه است]،منتظر کسی است که یک لحظه، یک دقیقه، یک آن، اگر در عالم برایت پیش آمده خوش به حالت، نمیخواهد همه عمرت منتظر باشی، نه، یک آن که تمام قوای ظاهری و باطنی، تمام حواسِ خمسه و حواس باطنی را استخدام کنی بیایی از طریق چشم به یک نقطه معهود متوجه بشوی این منتظر می شود، 《اَفضَلُ اَعمال اُمَّتی اِنتِظارُ الفَرَج》این چیست که اَفضلُ الاَعمال است؟ حق هم منتظر است.
نگران است، منتظر است، چیست؟
حق با همه صفات و اَسمائش به 《ولی》 تعلق دارد، این معنای منتظر است، 《فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ 》 اگر رحیم است، اگر وَدود است،اگر غفور است، اگر خالق است، اگر رازق است، اگر حِی است، اگر مُحیِّی است، اگر ممیت است، با تمام صفات و اسماء، اگر الله است، همه اینها را صرف یک 《ولی》در عالم میکند، به گُل روی خاتم اوصیاء حجت بن الحسن صلوات الله و سلامه علیه هستی هم وجود پیدا کرد، هم قوام گرفته، هم دوام گرفته، به انتظاری که حق به این نقطه دارد. 《إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِین》 من همه اسماء و صفاتم را صرف این موجود میکنم، این ولایت را داریم در شقوق، شعبهها، در اطوار گوناگون خلقت معنا میکنیم که حق چه جوری می شود، ولی بشود《 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا》.
حق به ذاته قابل ستایش نیست، اسم است که مطرح است، به ذات حق هیچ کسی راه ندارد، حتی خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم و حتی علی مرتضی صلوات الله و سلامه علیه.
گفت که یابن رسول الله حق ابداً دیده نمی شود؟ حضرت فرمودند معاذالله، جسم نیست که دیده بشود.
عرض کرد آقا روز قیامت هم خدا دیده نمیشود؟ فرمودند معاذالله، حق منزه است از اینکه دیده بشود، عرض کرد که پس این آیه معنایش چیست که عدهای به لقاء رب کافرند، عده ای لقاءِرب را قبول ندارند، به لقاءِ رب کافرند؟
حضرت فرمودند می خواهی او را ببینی؟
میخواهی خدا را تماشا کنی؟ عرض کرد بله، که ما به لقاءِ رب کافر نشویم.
حضرت فرمودند《 اُنْظُر اِلی جَالَسَ أَمَامَکُ》 اشاره کردند به وجودِ مقدسِ خودشان فرمودند به من که روبرویت نشستم نگاه کن.
این ارائه اسم است، 《وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا 》(سوره اعراف/۱۸۰)، 《نَحْنُ الاَْسْماءُ الحُسنى》، 《وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا》(سوره مبارکه انسان/۲۱)، که در آیه قرآن میخوانی و آن را منکری و اینجا هم هی به کامت می ریزد، ساقی دارد از این شراب طهور هی به کامت میریزد، دستش هم به جام محبت. آشناست، روبرویت ایستاده و منکرش هستی.
چقدر بد است ها،《وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا》.
امام صادق و امام باقر علیهما الصلاه و السلام در چند روایت فرمودند که تصدی این امر را جد ما امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام میفرمایند.
روز قیامت از دست ساقی کوثر بنوشی آن آب گوارایی را که بعد از آن دیگر تشنگی سراغت نمی آید، فرمودند شیعیان ما هم از این دنیا خارج نمی شوند، در همین دنیا هستند، از این دنیا نمی روند، مگر از آب کوثر بنوشند، از شجره طوبی بخورند، مکان خودشان را در بهشت ببینند، بعد از این دنیا می روند، معرفتش را بخواه، نه اینکه دست ساقی به جام است به کامت میریزد، دست ساقی به جامت میریزد، تو هم منکر هستی، بلکه گاهی هم دستش را گاز میگیری ها.
چه وقت گاز می گیری؟ آن وقتی که بگویند 《وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ》 وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است و بگویی نه، نه این حرفها را نزن، این گاز گرفتنِ دست امیرالمومین است.
خدا لعنت کند، خدا بکُشد آنهایی که شما را به زبان و دست کشتند،《قَتَلَوکَ بِالْأَیْدِی وَ اَلْأَلْسُن》
آنهایی که شما را به دست کشتند که نوشتند یا شمشیر زدند، و باز زبانها و دهانهایشان اینها خیلی سخت است.
«وَسَقَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ» چِبوَد بیندیش
«طَهُوراً» چیست صافی گشتن از خویش
《ولی》 وقتی عنایت میکند…
مؤمن این است، شیعیان ما سه علامت دارند علامت اولی آن، این است که؛ قبل از اینکه از این دنیا 《لایَخرُجونَ مِنَ الدُنیا حَتی یَشرِبونَ مِن کوثر و یَأکُلونَ مِن طُوبی وَ یَرَونَ مَقامُهم فِی الجَنَه》. از دنیا نمی روند مگر اینکه قبل از رفتن از این دنیا از کوثر میآشامند.
آشامیدی؟
والله بله، معرفتش را بخواه، همین الان که فضائل آنها را داری گوش میکنی و به محبت آنها وجودت عجین است، روحت متلاطم و مواج در این دریا است الان داری کوثر می آشامی، دست ساقی کوثر را فقط مواظب باش گاز نگیری، اوست که به تو اجازه می دهد بیایی و بشنوی، اوست که دارد به تو مرحمت می کند، 《ولیِ 》خداست، 《ولیِ》 خداست، که به تو اجازه می دهد یک مرتبه نامش را ببری.
《إذا رأیتُم رَوضهً من ریاضِ الجنّهِ فارْتَعوا فیها》، امام صادق علیه الصلاه و السلام فرمودند هر جا دیدید باغی، بوستانی از باغ ها و بستان های بهشت، بروید آنجا گردش کنید.
عرض کردند آقا در این دنیا یا قیامت؟
[ همه چیزها را گذاشتی برای بعد از مرگ؟ اینجا یک مقدار حالت را جا بده.
چه چیز را بعد از مرگ؟
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟]
اگر باغی، بستانی از باغها و بوستانهای بهشت دیدید بروید آنجا گردش کنید، معطل نکنید.
گفتند آقا پس آدرسش را نداریم، اگر آن دنیا نیست، اینجاست، ما آدرس میخواهیم، کجاست؟ فرمودند هر مجلسی که دیدید ذکر فضائل ما می شود بروید آنجا استفاده کنید.
روایات است، ملائکه می آیند، یک جا دارد ملائکه مقربین، ملائکه مقرببین مثل میکائیل است و جبرئیل است و اسرافیل، خوب دقت کن، حَمَلِهِ عرش. مثل اینها می آیند بال هایشان را پهن میکنند و آنهایی که گوش فرا دادند سخن 《علی》 را، فضیلت 《علی》 علیه الصلاه و السلام را، فضائل اهل بیت علیهم السلام را میشنوند، روی بال ملائکه می نشینند معرفتش را بخواه، کجا نشستی، معرفتش را بخواه، این معرفت خیلی کمال است، اگر به کسی بدهند، یقینش را بخواه، که خیلی کمال است به کسی مرحمت کنند.
وقتی ملائکه از آن مجلس به آسمان ها صعود میکنند، ملائکه دیگر استشمام میکنند یک رائحهای که آن رائحه آنها را[ من میگویم، چون در ملک سرمستی معنا ندارد، من میگویم آن بوی و آن رائحه ملائکه آسمان را سرمست می کند]
سرمست می کند می گویند آی رفقای ما، آی ملائکه کجا بودید که این تحفه را آوردید؟ از اول خلقتِ ما تا حالا همچین بویی استشمام نکردیم.
در آسمان هم نیست؟ نه والله نیست، اگر می بود حبیب بن مظاهر نمیگفت، وقتی که به او گفتند بعد از این مرتبهای که امام حسین علیه السلام به تو مرحمت کرد که هر که میخواهد به زیارتش برود اول شما را ببیند، خارج که می شود بعد هم زیارت شما، این دربانی، این دربانی که خدا نصیب کند دو مرتبه صورت به خاک پای زوارش بگذاریم، صورت به خاک پای زوارش.
گفت بله من هنوز ناقصم، [این عبارت ماست]، آرزوی یک چیز دیگر را دارم که اینجا گیرم نمی آید.
گفتند چه چیز دیگر بعد از این منصب و مقام و مرتبه و رتبه و این موقعیت؟
عرض کرد که فقط من دلم پر می زند برای مجالسی که در این دنیا شما می نشینید گریه می کنید، من این را میخواهم.
بر بال مَلَک نشسته ای و فضائل اهل بیت علیهم السلام را گوش می دهی.
معرفتش را بخواه، ملائکه دیگر عرض میکنند به این ملائکه که این بو که ما استشمام می کنیم در آسمان نیست، بهشت هم نیست، این را به شما بگویم بهشت هم نیست، اگر بهشت میبود خودش مشتاق این چهار نفر نبود که نیرو بگیرد، آخر منتها اِلیه( منتهی الیه)سیر تکاملی هر موجودی یک فضای بینهایت است که متصل به حق است، مؤمنین منتهاالیه سیر وجودیشان در انتخاب بهشت است ها؟ چون بهشت نقطه اتصال به مرحمت و عنایت حق است.
خود این بهشت هم یک نقطه میخواهد که آرام بگیرد، بهشت دنبال چه چیز را می گیرد؟
《 إنَّ الجنَّهَ تَشتاقُ إِلى أَربَعَه》بهشت دنبال چهار نفر می گردد که آرام بگیرد، منتها الیه این موجود،[ یکی از موجودات جنت است] اقرار کن حالا موقع مرگ اقلاً، اَلْجَنَّهُ حَق، بابا اینقدر میشنوی یک مرتبه معنایش را بفهم، بهشت حق است، جهنم حق است.
آتش گیره جهنم چیست؟ آتش گیره جهنم غضب امیرالمومنین علیه السلام است، آن وقتی که چین بر ابرو می زند که خدا نکند بزند، شراره ای از او پیدا می شود.
جهنم بُعدِ از مقام ولایتش است، جهنم بُعدِ از مقام محبتش است، جهنم، نارِ سوزان، بُعد از مقام اتصالش است، هرکه به این بُعد نشسته جهنم را دریافت کرده، غضب از این است، شهوت از این است، چه از این است، همه اینها.
《إنَّ الجنَّهَ تَشتاقُ إِلى أَربَعَه》 بهشت مشتاق چهار نفر است که آرام بگیرد، به منتهاالیه خاصش برسد، اِلی سلمان و اِلی ابی ذر و اِلی مقداد و اِلی 《علیٍ》.
گفتیم چرا ذکر امیرالمومنین در آخر آمده؟
[ آن هفته قبل، هفته های قبل گفتیم، یادم نیست چه وقت گفتم]
به جهتی که مکمل وجود است، مکمل هستی، خاتم انبیاء آخر همه پیغمبران می آیند، صاحب ولایت کلیه و مطلقه وصیِ دوازدهم خاتم انبیاء آخر همه اوصیاء می آیند، آن که مکمل همه حقایق است او در نام هم آخر ذکر می شود.
《بُنِیَ الإِسلامُ عَلى خَمسٍ : عَلَى الصَّومِ وَالصَّلاهِ ، وَ عَلَی الحَجِّ وَالجِهاد(وَالزَّکاهِ) وَ عَلَی الوِلایَهِ ، وَ مَا نُودِیَ بِشَیءٍ مِثلَ ما نُودِیَ بِالوِلایَهِ》
چون مکمل آن چهار تای دیگر است، و اِلا ولایت در ردیف نماز و روزه؟
بیان امام این معنا را تکمیل میکند، این معنا را توضیح می دهد، این معنا را تفهیم میکند،《 وَ مَا نُودِیَ بِشَیءٍ مِثلَ ما نُودِیَ بِالوِلایَهِ》، خیال نکنی این در ردیف آن چهار تای دیگر است، این رنگ صحت به آنها می دهد، ولایت، رنگِ صحت به نماز میدهد، ولایت رنگ صحت به حج میدهد، ولایت رنگِ صحت به صوم میدهد، به حج به جهاد یا به زکات هر دو جورش هم نقل شده( چهارمی هم جهاد گفته شده هم زکات)رنگ می دهد، رنگِ صحت می دهد، رنگ قبولی می دهد، از الان تا خدا خدایی میکند نماز بخوان، برو نماز بخوان اگر وضو نداشته باشی نماز خواندی، هان؟ هر چه می خواهی نماز بخوان، اصلاً نماز بخوان، کجا؟ در بیت نماز بخوان، هر جا می خواهی نماز بخوان، خُب وضو نداری نمازت درست است؟ نه اصلاً وضو گرفتی یک دستت را نشستی، نماز خواندی، یک ناخنت را نشستی، مسح یکی از پاهایت را نکشیدی، نماز خواندی؟
هرچه می خواهی حالا نماز بخوان، بابا ولایت را به اندازه یک وضو اقلاً اعتبار بده، همین طور که وضو و طهارت شرط قبولی عبادت است ولایت شرط قبولی همه اعمال است.
حتی توحید، اعتقاد به توحید به صحت نقش نمیگیرد مگر اینکه زیربنای آن ولایت باشد، اینقدر هم روایات هست، اینقدر روایات هست، نماز درست نمی شود، روزه درست نمیشود، حج درست نمی شود، زکات درست نمی شود، جهاد درست نمی شود، چه درست نمی شود، تا توحید درست نمی شود، نبوت، دست به دست خاتم انبیاء دادن درست نمی شود مگر امیرالمومنین کنارش باشد، اینکه میبینی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با بعضی از آنهایی که فارغ از این نقطه بودند اینقدر نزدیک به ظاهر عمل کرده برای فهم من و تو است که کنار دست رسول اکرم نشستن، دختر از او گرفتن، دختر به یکی دادن، ارتباط فامیلی، سر کارهای مختلف گذاشتنش، به او هرجور عنایت کردن، اینها بدون علی علیه الصلاه و السلام اعتبار ندارد، با خودِ خدا در مرتبه توحید در آمدن به هر فرازی رفتن و به هر مقامی نشستن هیچ اعتبار ندارد مگر اینکه بوی ولایت در آن باشد، در یک روایتی حق میفرماید، هم حدیث قدسی هم روایت از ائمه اطهار علیهم السلام است، حق میفرماید《آلَیتُ عَلى نَفسی》 این پیمان را با خودم گرفتم، معنایش این است یعنی من بر این هستم و غیر از این نیست.
حق به رسول الله در ارتباط مستقیم یا اینکه حدیث قدسی باشد فرمود، یا جبرئیل آمد پیام آورد که حق میفرماید منِ خدا اینگونهام، منِ خدا این گونه ام، پیغمبر من، حبیب من، من این گونه ام اگر کسی 《علی》 را دوست داشته باشد، من چنین خواستم که او را بهشتی کنم، ولو…
ببین مظلومیت امیرالمومنین را می خواهی بدانی چقدر است هان؟
در این مجلس نورانی که همه داد از محبت امیرالمومنین می زنند، باز آدم پاپایک می کند(این پا و آن پا شدن، مُرَدَد شدن) نمی تواند حرفش را بزند، این مظلومیت امیرالمومنین است، که می گویند شراب در دست ساقی است به کامت میریزد گاز میگیری، دستش را گاز میگیری.
زدیم بر صف رندان هر آنچه بادا باد
حرف رسول الله را در فضیلت امیرالمومنین نمی شود گفت، من که خدایم بر این پیمانم هر که 《علی》 را دوست داشته باشد به او بگو من بهشتش میبرم ولو معصیت من را کرده باشد، من که خدای 《علی》 هستم بر این پیمانم من به جهنم می برم هر که مخالفت 《علی》 کرده باشد، بغض 《علی》داشته باشد ولو اطاعت من را کرده باشد.
این مظلومیت امیرالمومنین نیست که نشود حرفش را گفت، نشود فضیلتش را گفت؟
این را حالا برایتان بگویم، این را گفتیم، هی می گوییم، که خوب بشنوید؛ برو در بازار، کوچه، در خانه ات، در زندگی ات، پیش بابایت، پیش مادرت، پیش عمویت، پیش خاله ات، هر چه میخواهی بگویی یا صاحب الزمان، اگر کسی دست به ترکیبت زد، هرچه میخواهی بگو یا موسی بن جعفر یا موسی بن جعفر یا موسی بن جعفر در کوچه، بازار، پیشِ شریکت، هیچ کارت ندارد بگو یا جواد الائمه هیچ کس کارت ندارد، سه دفعه بگویی یا 《علی》هزار حرف برایت درست می کنند، این مظلومیت است، لذا محک ایمان است، لذا محک ایمان است، ببینید چه کسی اسمش را دوست دارد، چه کسی اسمش را میپسندد.
تو هم که اینجوری می گویی، در خانه ات بابایت هم…
وَ اللهِ مـا رَأیـنـا حُـبـّاً بِـلا مَـلامَه
این ولایت تحقق پیدا نمیکند، که حق ولیِ مؤمن بشود مگر با توکل بر او.
اعظم درجات سالکین و ارفع مقامات اهل سلوک مقام توکل است، توکل این است که خودت کنار بنشینی از وجودت، از هستی ات کناره بگیری، حق را وکیل خودت کنی و این توکل…
[ حیف است این حدیث را نخوانیم]
فضل بن شاذان نقل میکند، رضوان خدا بر او، کتابش را امام صحه گذاشتند، در زمان امام این روایت را نقل می کند، فضل بن شاذان از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند،《 مَن أرادَ تَوَکُّلْ عَلَى اللَّهِ》
هر که می خواهد به مقام توکل برسد، بالاترین مقام در مرتبه سلوک الی الله است، که بعد از توکل رسیدن به مقام ولایت است که《اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا》 بشود، توکل آن زیربنای این معناست که حق ولیِ مؤمن قرار بگیرد، 《مَن أرادَ تَوَکُّلْ عَلَى اللَّه》 .
چه کار کند؟ هرکی میخواهد این نقش در وجودش بزند و توکلش درست باشد، توکل صحیح، که خدا امضاء کند، چه کار کند؟
رسول خدا رسول خدا فرمودند《مَن أرادَ تَوَکُّلْ عَلَى اللَّهِ فَلیُحِبَّ أهلَ بَیتی》 هر که می خواهد توکل در او درست بشو باید اهل بیت من را دوست داشته باشد.
روضه؛
خب ما خیال میکردیم امروز هم نتوانیم صحبت کنیم، ما میخواستیم توسل به ذیل عنایت آقا علی اصغر پیدا کنیم، اسم مادر ما فاطمه زهرا سلام الله علیها برده شد، گوشه چادر بی بی را بگیریم، نگاه کنی هنوز بعد از هزار و چند صد سال شعلههایش برافروخته است، دودش بر آسمان است، بارمان را درِ این خانه بگذاریم، درِ خانه نیم سوخته، درِ خانه آتش گرفته، درِ خانه ای که این آتش شعله اش به آسمان زبانه کشیده، تا اینکه دل دوستانش را هم آتش زده.
یک روایت مختصر؛
یک روز بعد از واقعه اِحراق باب، مقداد در کوچه با دومی برخورد کرد، دومی به مقداد اعتراض کرد، که مقداد شنیدم تو از 《علی》هواداری می کنی، پشت سرِ ما حرف می زنی، این طرف و آن طرف در مجالس سخن هایی از تو شنیدیم.
مقداد گفت اگر من حرفی میزنم به حق میزنم و من حمایت از کسی میکنم که رسول الله دستور داده است حمایت او را بکنم، خدا گفته است حمایت از 《علی》 حمایت از خداست، یک مقداری که سخن با هم رد و بدل کردند توی گوش مقداد زد، مقداد خیلی هم دلاور بوده، خیلی مرد بود، مرد بود، جوانمرد بود، مقداد دور خودش پیچ خورد و زمین خورد شروع کرد به گریه کردن، هی به صورتش زد و گریه کرد زبان ملامت گشود گفت تو که قدرتِ یک سیلی خوردن من را نداری، جنبه اش را نداری چطور این طرف و آن طرف می نشینی حرف می زنی؟
گفت نه گریه کردن من مال خودم نیست، من مَرد هستم با مردی خودم نتوانستم این سیلی را تحمل کنم، برای آن بیبی و خاتون عالم گریه می کنم که چگونه دستت…
شَلتْ یَداکَ
شَلتْ یَداکَ
شَلتْ یَداکَ
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد