《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِم عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
💠روضه آقا اباالفضل العباس علیه السلام؛
إذا کان ساقی الناس فی الحشر حیدرُ
فساقى عطاشى کربلاء أبوالفضلُ
امروز روز نهم محرم است و روز تاسوعاست و متعلق به علمدار کربلا بابُ الحوائج اباالفضل عباس علیه الصلاه و السلام است.
وقتی که از بازار بین الحرمین به طرف حرم مطهر آقا اباالفضل عباس مشرف میشوید [که ان شاءالله نوید فتح باب الان خیلی امیدوار کننده است دیگر، ان شاءالله تأخیر دیگر در آن نخواهد بود خیلی زیاد امیدوار کننده است که تا محرم دیگر ان شاءالله عدهای به کربلا مشرف خواهند شد و آنجا زیارت خواهند کرد] در آن محدوده که از این طرف مشرَف میشویم از بازار بین الحرمین تا حالا شاید خراب کردند دیگر نمیدانم، قطعاً. اهل خیر، اهل محبت، اهل ولایت یک سقاخانه ساختند خیلی این سقاخانه قشنگ است، با اینکه سلیقه های عربی اقتضای این جور مسائل را ندارد، این کار ایرانیهاست فقط، اما وقتی پشت چشم و پشت نیت و پشت قلب و پشت تشخیص یکی دیگر نشسته باشد این کارها میتواند بشود، مهندسی اش را قطعاً خودشان کردند، این سقاخانه خیلی قشنگ است، خیلی قشنگ است، آب فراوانی و تمیز و جام های خیلی تمیز و مناسب با وجود مقدس اباالفضل عباس بعد یک شعر روی کاشی نوشتند که آن شعر خیلی جلب توجه میکند و عنوان یک مُفاخره و یک تنزیل و تنظیر را دارد، مقایسه ولایی محبتی که در روایات ما هم این گونه مسائل هست، که یک روز آقا امیرالمومنین علیه السلام با آقا امام حسین علیه السلام نشسته بودند فرمودند حسین جان می آیی با هم مفاخره کنیم ببینیم کدام یکی بیشتر داریم از کدام یکی دیگر. خیلی آن روایت قشنگ است و همان کلمه اولش، هر وقت من این روایت را مطالعه کردم همان جمله اول به من اجازه نداده دیگر اینقدر حالم به هم خورده که دیگر بقیه روایت را نتوانستم به ذهنم خودم بسپارم.
آقا امام حسین عرض کردند بله بابا جان مفاخره می کنم ببینیم کدام یکی وزنمان سنگین تر است، فرمودند خب بگو، تو شروع کن.
عرض کردند نه بابا جان شما بزرگتر هستید، پدر من هستید، شما شروع کنید تا من بگویم.
حضرت فرمودند من یک پدری دارم مثل ابی طالب، مادری دارم مثل فاطمه بنت اسد، آقا امام حسین فرمودند من یک پدری دارم مثل خودت و یک مادری دارم مثل فاطمه.
آقا امیرالمومنین را به گریه انداختند، علی کل حال به گریه انداختند، بقیه اش هم همین جوری است.
علی کل حال این وضع مفاخره و مقایسه ولایی بوده، علی جان اگر تو پدرت ابی طالب است، مادرت فاطمه بنت اسد است، من پدرم تویی که بابایت هرچه دارد از شما دارد، مادرم فاطمه است که مادر شما کنیز مادر من است.
روز تاسوعا روز سینه زدن است، روز عزاداری است، روز حرف زدن نیست، به اندازه ای که این مجلس نورانی به ما فیض بدهد به همین اندازه که دستمان کوتاه نباشد نگوییم روز تاسوعا کوتاهی کردیم، آنجا این شعر این را می گوید آی مردم، آی خلق عالم، اگر که خیلی چشمتان را گرفته، قلبتان را گرفته، فکرتان را گرفته، علی جان (به خود امیرالمومنین هم خطاب است) که اگر شما روز محشر سقای مَردمید و برای همه خلق ساقی کوثرید، همه موجودات را سقا و ساقی شمایید.
ساقی کوثر هستند،روایات هم در این باب زیاد است که خود رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اول جام را از دست امیرالمومنین می گیرند، اول کسی که جام را می گیرد و آن نشئه صَهبای وِلاء و عشق امیرالمومنین را میچشند اول رسول الله این جام را میگیرند به سر میکشند.
بعد علی جان، ساقی کوثر، اگر شما سقا و ساقی کوثرید و حوض را برای مردم اداره می کنید، میدانید پسرتان حضرت اباالفضل کیست؟
پسرتان سقای تشنه کامان کربلاست، کدام یکی زیادتر دارید؟
او منصبش ساقی تشنه کامان دشت نینواست و شما سقای کوثرید.
این شعر خیلی جلب توجه می کند، من یک عبارت پرورده شده معنوی را عرض می کنم؛
دارد که وقتی آقا اباالفضل العباس، [کیفیت شهادت حضرت را مختلف نوشتند، خیلی مختلف نوشتند، همه اش هم اینکه می شود توجیه ولایی قشنگ بشود]، اما یکی از کیفیت هایی که در شهادت حضرت گفتند این است که آقا اباالفضل العباس در میان مِشرَعِه به شهادت رسیدند.
ما بیان کنیم که مشرعه چگونه است؛
کسانی که کربلا و نجف مشرف شدند دیدند که شَطِ فُرات و دِجله هر دو، ( فُرات بیشتر) در تابستان آب کم می آورد، وقتی آب کم می آورد، تَه مینشیند، بعضی جاها تا پنج متر یا
بیشتر بعضی جاها تا ده متر ارتفاع دارد، و آب آن ته دارد می رود، تابستان اینگونه است، زمستان و بهار که می شود، پر می شود فَیَضان می کند، گاهی هم در نخلستان ها می ریزد، نخل ها را آب می گیرید، که سنوات فیضان فرات و دجله را تاریخ نوشته که فرات کدام سال فیضان کرد، کجاها را از بین برد، آن در بهار است ولی تابستان [که شهادت حضرت سیدالشهداء در تابستان بوده است] قضیه واقعه طَف در تابستان رخ داده، لذا آب ته نشین بوده آب بالا نبود، یک جایی را شیببرداری میکردند از آن تَهِ تَهِ شط فرات یا دجله می آوردند بالا در نیم کیلومتری، صد متری، دویست متری، پانزده متری، پانصد متری، همین جور شیب به ترتیب بالا می آمده که وقتی باز آب می آمده فیضان کند آن شیب را هم پر می کرد.
اینکه پله پله نبوده، شیب بوده، این را اسمش را مشرعه می گذارند.
اسمش مشرعه است، شَریعه هم به همین معناست، شریعه فُرات و مِشرعِه فُرات یک راهرویی بوده است برای اوقاتی که آب ته نشین می شود مردم بروند به کف رودخانه دجله یا فرات و آب بردارند استفاده کنند، هر چند کیلومتری در دو طرف شط فرات و شط دجله، شریعه داشته، مِشرَعه داشته.
شریعت هم که احکام دین را متکفل است یعنی آنچه را که حرام و حلال و بکن و نکنهای شرع است را منشاء است، برای این به آن شریعت می گویند چون آبشخوار دین است.
یعنی از آنجا می روند و احکام را…
به این شریعت می گویند.
لذا آن که حاملِ این مقام است و این مرتبه است به آن راوی گفته می شود، راوی آن کسی است که می رود از مشرعه آب بر می دارد، از شریعه آب بر می دارد هم خودش می خورد و هم به دیگران می دهد و آنها را سیراب می کند،این را راوی می گویند، راویِ حدیث راویِ روایت، روایت یعنی آب دادن و دیگران را سیراب کردن، این معنای روایت است.
خبر ائمه علیهم السلام را هم برای این روایت می گویند چون تشنه کامان را سیراب می کند.
این ها را بدانیم، بفهمیم، برایمان معنا کنند. و به اصلش پی ببریم، خیلی روشنایی می دهد.
روایت را برای این میگویند روایت، چون آن کسی که به این نقطه می رسد، این کلام را مطالعه می کند، این سخن را دریافت می کند سیراب می شود و می تواند دیگری را هم سیراب کند، این معنای روایت است.
راوی آن کسی است که اول خودش بچشد و بعد به دیگران بچشاند.
ساقی معنایش این نیست، ساقی این است که خودش نمی خورد ولی به دیگری می چشاند، راوی با ساقی فرقش این است، خوب دقت کنید، ساقی آن است آبی که میبرد لذا آنهایی که آب در خانهها می بردند و مردم را آب میدادند به آنها سَقا می گویند راوی نمیگویند، چرا؟
چون وقتی آب را خالی میکند خودش یک جامی بر نمی دارد بخورد، ممکن است یک وقتی تشنه اش بشود یک مقداری هم آب بخورد ولی سقا را برای این انتخاب کردند که اگر هم آب برای دیگری بُرد خودش آب نخورد و واقعا آب نخورد، سقا این است.
حالا آن معنایی را که ما برایتان گفتیم که دیگران هم میگویند کف را بُرد زیر آب و آورد جلو معاذِی(مقابل) دهان از مقام حضرت اباالفضل علیه السلام به دور است، همین اندازه، همین اندازه ما تجاوز نمی کنیم، جرئت نمیکنیم ما به حریم حضرت اباالعباس داشته باشیم، نه، او ذاتش آشنا با این نقطه است، همین اندازه هم نمی گوییم.
چرا؟
چون این روایت را داریم که وقتی آقا اباالفضل العباس وارد شریعه شدند اسب ها هم آب نخورده بودند، چون وقتی بچه ها آب نداشته باشند اسب ها هم آب ندارند. حضرت خواستند اسب را آب بدهند که برای جنگ توان داشته باشد، هر چه به اصل نهیب زدند، اسب آب نخورد.
راجع به دو اسب روز عاشورا نوشتند که این حالت پیدا شد. یکی راجع به اسب اباالفضل است که هر چه آقا کوشیدند که این اسب را سیراب کنند، اسب هی سرش را بالا می آورد و به طرف خیمه ها نگاه می کرد، یکی هم راجع به ذوالجناح هست که وقتی امام حسین علیه السلام خودشان را به مشرعه رساندند خواستند به این اسب یک خورده آب بدهند باز اسب سرش را بالا آورد به طرف خیمه ها نگاه کرد.
حالا اینجا چه بگوییم؟
این مال من و تو از امروز زیر لب بگو از امروز زیر لب یواش، خیلی آهسته، دستور است وقتی که آب میخوری بگو سلام الله علی الحسین و علی اصحاب الحسین، این مال من و تو ،این کار را بکنی گناه ندارد، ادب معرفتی است، عاشق این کار را می کند، وقتی که آب خوردی بگو سلام الله علی ذوالجناح .به ذوالجناح هم ادب را داشته باش.
آقا سیدالشهداء علیه الصلاه و السلام میدانستند که مشرعه را بستند، مشرعه بسته بوده، مشرعه بسته بود یعنی معلوم بود که اگر لشکریان امام حسین، اصحاب امام حسین بخواهند بروند آب بیاورند فقط از مشرعه باید بروند آب بیاورند و آنجا که گود است، اسب نمیتواند پایین بپرد، لشکر آمد، لشکر دشمن مشرعه را احاطه کرد، روایات تاریخی هم این را دقیقاً نوشته که اینها آن جاهایی که محل بردن آب بود را گرفتند که لشکریان امام حسین، اصحاب، نتوانند به آنجا برسند، حضرت سیدالشهداء علیه السلام به برادر دستور دادند که عباس جان نیزه ات و مشک را بِبَر ، که مشک را سرِ نیزه ببندند آن بالا بایستند پایین بدهند، پل که شد مثل یک ریسمانی، مثل یک وسیلهای، با آن وسیله، نیزه بلند هر چه بوده آب را بالا بکشند.
آقا اباالفضل العباس علیه السلام آمدند لشکر را شکافتند تا لب نَهر فرات هم رسیدند، پایین است اسب در آب نمی پرد، علی کل حال مشک را مقداری نگه داشتند چون خشک شده بود تا خیس نشود نمی تواند آب را در خودش بگیرد، مدتی نگه داشتند، هیچ کسی هم از دشمن جرئت نمی کند جلو بیاید، می دانند اباالفضل است می شناختند، میدانستند یعنی چنان لشکر را شکافته بود…
آنها هم مسئلهشان این بود که آب به خیمه ها برده نشود، طرف مشرعه را مواظبت میکردند، مشک خشکیده غیر قابل استفاده خیس شد و آب در خودش گرفت، حضرت با نیزه مشک را بالا آوردند، وقتی بالا آوردند لشکر متوجه شدند چشمشان افتاد و حمله کردند، هر چه آقا اباالفضل العباس خواستند از این طرف از آن طرف بروند ممانعت ایجاد شد اسب از بالا در آب پرید، شنا کرد، شنا کرد تا رسید به آن نقطه مشرعه که می تواند شیب است بالا بیاد، اسب از آنجا شروع کرد به آمدن، اینجا دو سه حالت نوشتند؛
یکی اول عمود آهنین زده شده، دست ها بعد قطع شده، از بالای مشرعه که حضرت بالای اسب هستند یک کسی حمله کرد و عمود را به فرق مبارک کردند، وقتی حضرت خواستند از آن سراشیبی بالا بیایند آب را بیاورند لشکر حمله کرده یا آنجا دو مرتبه حادثه ضربت عمود رخ داده و دست ها در آب قطع شده، که امام حسین که رسیدند بدن اباالفضل را از آب بیرون کشیدند و چنان حمله کردند که یک نفر از آن لشکر باقی نماند، بدن را بیرون آوردند،[ همین کلمه روضه من، جناب آقای خلج، آقای آینه چی و رفقا هستند سینه میزنیم و بعدا هم من باید بروم مجلس خودتان که آنجا هست خدمتگزاری کنم بعد…] یا الله یا الله یا ساقی العطاشا یااباالفضل العباس عنایتی بفرمایید امروز این دل ها که تکان بخورد همه از آن جامی که
اولیاء همه نوشیدند از کف با کفایت شما به هر ولیّی… مرحوم حاج ملا آقا جان خدا رحمتت کند، ایشان فرمود هیچ ولیّی به مقام ولایت نرسیده است مگر از ناحیه اباالفضل العباس فتح باب شده است، تا آن جام را ابالفضل العباس به کسی ندهند به مقام ولایت نمی رسد، امروز یک جرعه، یک جرعه سرریز از جامی که به اولیاء دادید به ما مرحمت کنید، اگر به کامت ریخت علامت دارد، علامتش را نمی گوییم ان شاءلله خودشان علامتش را به شما خواهند گفت.
فرمود حاج ملا آقاجان چهارده سال سر بر عتبه مولایم اباالفضل العباس گذاشتم زمستان و تابستان تا به من راه دادند و هیچ ولیّی از اولیاء خدا به این مقام نرسید مگر به امضای اباالفضل العباس علیه السلام.
نه سقای تشنه کامان ظاهریست هر چه که تشنه حقایق است، تشنه معارف است، تشنه ولایت است او باید سقایت کند، او باید بچشاند.
اینجا بوده در همین مشرعه بوده که وقتی حضرت رسیدند خواستند به اسب آب بدهند، اسب نخورد، نیاشامید، آقا امام حسین هم که رسیدند خواستند اسب را آب بدهند نیاشامید، آقا سیدالشهداء از اسب پیاده شدند بدن برادر را یکی از روایات مقتل اینگونه است از مشرعه بیرون کشیدند، عاشق است، منتظر است، دلش می خواهد برادر را ببیند ولی خون چشم ها را گرفته، آقا سیدالشهداء با صدا ارتباط را برقرار کردند، حسین جان شما اینجا توانستی با برادر صحبت کنی که اگر چشم برادر را خون گرفته نمی تواند جمال دلآرای شما را زیارت کند، گوش برادر صدای شما را بشنود آرام بگیرد و جان به جان آفرین تسلیم کند، گودی قتلگاه بیبی زینب سلام الله علیها هم میخواست صدای برادر را بشنود ولی برادری که سر از تن جدا…
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد