بحث اختصاصی ولادت حجت بن الحسن، مهدی آل محمد علیهم الصلاه و السلام _ جلسه دوم_(۱۳۷۱/۱۱/۳۰)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّهࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵).

 

مسئله ای که مُتَمِم و مَکمِل ایمان است و بدون این اصل اعتقادی، ایمان ارزش و بهایی ندارد اعتقاد به وجود مقدس حضرت بَقیهِ الله، خاتَمِ الاوصیاء روحی و ارواح العالمینَ لهُ الفِداء است.

در همه ابعاد این اعتقاد مکملِ ایمان است.

در جمعه گذشته مقدمه ای و مَدخلی را برای این بحث باز کردیم و ان شاءالله در جمعه های آینده هم همین باب را دنبال می کنیم.

از طُرق معرفت ظاهری آن حضرت[ اتصالِ به این وجود مقدس] دو راه دارد؛

یک راه برای عموم است، که عوام می توانند از این راه استفاده کنند، یک راه هم برای خواص است، مومنین و اولیاء.

راهِ برای عموم مردم در این ارتباط، آشنایی با حضرت از طریق اَلقاب، اسماء و آثار است.

راه برای خواص و اولیاء نسبت به آن حضرت، مَجلا و مجرا قرار گرفتن در صفات است.

هر دو را توضیح می دهیم و بعد بیان می کنیم؛

قسمِ اول که برای عوام است، فضائل، مناقب، علائمِ ظهور، شرح حال کسانی که خدمت حضرت رسیده اند، ولادت آن حضرت، غیبت صغری چگونه بوده است و شرح حال نواب خاصه آن حضرت که نواب اربعه هستند، غیبت کبری چگونه است و شرح حال علما و بزرگانی که با آن حضرت ارتباط داشته اند، این اعتقاد، بستگی، اتصال عوام را نسبت به آن وجود مقدس تأمین می کند.

دریافت از آن بزرگ، این اندازه کافی نیست.

راه اتصال به آن حضرت در طریقِ بالا که آن هم درجات دارد، طریق معرفت است، معرفت حاصل نمی شود مگر کسی آیینه بشود.

آیینه بشود و عکس آن رخسار الهی که وجه اللهِ المُضِیء است، وجه الله اوست، جز او کسی وجه الله

نیست،《أَیْنَ وَجْهُ الله الَّذِیْ إِلَیْهِ یَتَوجَّهُ الأَوْلِیَاء》روزهای جمعه در دعای ندبه می خوانی، این وجه الله را باید آیینه شود.

حاج اشرفی[ معلوم شد حضرت در مسائل ارتباطی با آن بزرگ در بعضی از جاها شعر هم پیغام داده است]

حاج اشرفی؛

آیینه شو جمال پری طلعتان نگر

جاروب کن خانه سپس میهمان طلب

 

این طریق را به نوع اول رفته است، حاج اشرفی بزرگ بوده، خیلی مُلا بوده، مجتهد جامع الشرائط، جامع معقول و منقول، همه چیز، همان بود که گفتند پیغامت را به همان مرد رسوایِ بی سر و پا بده.

گاه وقت هایی اینکه که غیر از نواب خاصه، نواب عامه بعضی ها را آنها خارج از این منطقه تعیین می کنند، به همان بی سر و پایی که مردم قبولش ندارند، باید با او ارتباط برقرار کنی، پیغام را او برای ما بیاورد، در آن پیغام جواب گرفت و آمد به دست حاج اشرفی ملای مجتهد جامع معقولِ منقول، رسیده به مدارج کمال، خیلی اهل تقوا و اهل زهد داد.

شرح حال احوال حضرت را از کتاب ها همه خوانده، همه جور می داند، همه این راه را رفته، ولی آخرین پیغام این بود که؛

 

آیینه شو جمال پری طلعتان نگر

جاروب کن خانه سپس میهمان طلب

 

منتظر کسی است که در این وجودش هیچ چیز جز او نباشد. فکرش را کرد، همه راه را رفته بود، امتحان های طریق اول را خوب داده بود.

به ذهنش آمد که این باران که می آید صابون های ما خیس می شود،《رُدّوه فَإِنَهُ رَجُلٌ صابُونیٌّ》این را برگردانید، این امام زمانی نیست، به این امام زمانی نمی گویند، کسی که امام زمان می خواهد منتظر است، منتظر این است که همه قوا را به استخدام بکشد، فقط و فقط نگران آن حقیقت مطلقه باشد، هیچ چیز جز او نبیند.

 

آیینه شو جمال پری طلعتان نگر

 

باید مِرآه(أینه) شد، آن صفات در وجود مومن متجلی بشود، معرفت حاصل می شود، معرفت موجب اتصال است که دیگر چه او را به چشم ببیند چه نبیند، متصل است.

 

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟

 

با صد هزار جلوه برون آمدی که من

با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

 

بالای خود در آینه ی چشم من ببین

تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را

اصلا این غیبت 《وَ غیبَهُ مِنا》، این پنهانی مالِ ماست، اگر او به آن معنایی که تو می گویی غائب باشد که این فیضِ عَمیم را نمی تواند به خلق بدهد《وَ غیبَهُ مِنا》این مالِ ماست، هر چه هست از قامت نارسا و بی قواره ماست.

باید ستارالعیوب بود که او را پیدا کنی، ستار العیوب شدی می توانی او را پیدا کنی، رحیم شدی می توانی او را پیدا کنی، رحمن شدی می توانی او را پیدا کنی.

مگر کسی جز خدا رحیم و رحمن است؟

《اِتَّصِفُوا بِصِفاتِ الله》،《تَخَلَّقُوا بِأَخْلاَقِ اَللَّهِ》، تمام این دستورهایی که داده اند، پیغمبران، انبیاء، اولیاء، همه اینها برای این آمدند که به تو بگویند بشر تو خلیفه الله هستی.

تو می توانی رحیم و رحمن باشی، اطلاقش برای حق است و بعد برای اولیاء، ولی تو می توانی در این زمینه راه پیدا کنی.

تو می توانی وَدود باشی، تو می توانی کریم باشی، تو می توانی عظیم باشی، تو می توانی عالِم باشی.

یعنی غیر از این علم ها؟ بله یک علم دیگر هست که خدا خودش به هر که بخواهد یاد می دهد.

معلمش خداست، قرآن می فرماید《اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ الله》(سوره مبارکه بقره/۲۸۲).

این علومی که در نزد من و توست این، آن علم نیست، آن یک مجرای دیگر دارد، یک وضع دیگر دارد، یک روشنایی دیگر دارد، معلومش هم غیر از این معلوم است، علم الهی آن علمی است که اگر به کسی بدهند این سُرادقات را، همه را می شکافد، آسمان سَبعه را می شکافد و تا عرش می پَرد.

آن بزرگ گفت که من شب اول زفافم بود، بزرگ بود دیگر از او بزرگتر ما ندیدیم، (بودند، آمدند، رفتند) فرمودند شب اول زفافم بود، [چون شرح حال بزرگ را گفتیم، باید آیینه شد، مَظهَر صفات و اسماء و اوصاف آنها قرار گرفت تا به معرفت رسید و بعد اتصال پیدا کرد در مقام اتصال هیچ وقت از آنها دور نیستیم، آنها هم از شما…] بله، من دیدم اینکه باید حرمت و آبروی این کسی که به من دادند حفظ بکنم،[ خیلی در پرده و لَفافه]چون تنها بودم و زندگی ام در یک منطقه ای بودم دوتا کبوتر داشتم، قفس هم بالای سرم بود، در آن تاریکی دستم را بردم سر کبوتر را کَندم و با خون کبوتر آبروی او را حفظ کردم.

بدون اینکه او تا آخر عمرش بفهمد، و او خیال کرد معجزه ای شده، وقتی درِ اتاق را باز کردم دیدم تا چشم کار می کند ملائکه به صف ایستاده اند و به من تبریک می گویند، ندایی بلند شد، که آبروی یک مومنه ای را حفظ کردی، ما تو را از خواصِ《ولیّ》 خودمان قرار دادیم.

حالا ما امسال اجازه دادیم که شیعه ها مُهر بگذارند، این مُهر که می گذارید آن وقت بود که یک مقداری آزاد شده بود، سعودی، این وهابی ها، خدا لعنتشان کند، خدا بحق امیرالمومنین علیه السلام آنها را ذلیل کند، نمی گذاشتند نه مُهر نه هیچ چیز، یک مرتبه دیدی آزاد شد، گفت این به اختیار ماست، ما اجازه دادیم درِ بقیع را باز کند، این به اختیار ماست.

بله این مظهر صفات شدن است، او مظهر ستارالعیوب است.

یکجا به قدر روزنه پرده بالا بزنی، از هر کسی، درِ ارتباط با امام زمان علیه السلام که هیچ، درِ ارتباط با نوکر درِ خانه امام زمان را هم به روی تو می بندند.

[زبان شعر است دیگر، زبانمان لال که برای آن بزرگ این جور القاب و الفاظ و کلمات به کار می بریم، چه کار کنیم نداریم، او پیر میکده است، فقط اوست]

 

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جامِ مِی و گفت راز پوشیدن

 

می خواهید بروید درِ خانه شان را بزنید؟

می خواهید نوکرشان جواب بدهند؟

می خواهید یک مرتبه به صورت ما بخندند؟

می خواهید یک مرتبه دستمان را بگیرند؟

می خواهید یک مرتبه به ما نوید بدهند، بشارت بدهند؟

یک معرفتِ عوام است که برای همه مِیسور(دست یافتنی)است؛ کتاب بخوان، شرح حال مطالعه کن، پدرِ حضرت، مادر حضرت، اصحاب حضرت، کیفیت ولادت، همه بلد هستند، یهودی ها هم می توانند، کاری ندارد، چه کسانی خدمت حضرت رسیدند، این کاری ندارد، همه می توانند این را یاد بگیرند.

چه کسی می تواند سِرّ بپوشاند؟

اگر توانستی، آنوقت دست روی سرت می گذارند می گویند تو از ما هستی.

حالا ببین غایب است، صاحبِ غیب است.

او بقیهُ الله است،[ هر جمعه ای یکی دوتا از القاب حضرت را پیش می گیریم هم ظاهرش را معنا کنیم هم باطنش را.

به ما که راه نمی دهند، به ما که اجازه نمی دهند دیوار خانه شان را هم زیارت کنیم، ولی اینکه فرمودند حالا که ما را نمی توانی ببینی ما را وصف بکن، دوستان ما را وصف بکن، پیش دوستان ما از ما صحبت داشته باش، حرف ما یادت نرود، این را 《وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ》(سوره مبارکه عصر/۳) ].

کلمه بقیهُ الله از کلماتی است که معنایش برای عموم کسانی که به این نقطه، نقطه امام زمان صلوات الله و سلامه علیه…

این نقطه هنوز کور است، معلوم نشده به جهت اینکه 《بقیه》 که در لغت عرب دنبالش می گردیم، ما همیشه از او تَتِمه شئ را استفاده کردیم.

به تَتِمه شئ، بقیه می گوییم. و وقتی بقیه به اسم جلاله اضافه می شود، بقیهُ الله، عبارت این معنا را به ما تأدیه می کند که او بَقیهُ الله است.

مگر خدا قابل تجزیه است که نیمی و برخی از حق جای دیگر باشد و نیمی دیگرش این طرف قرار گرفته باشد و برخی از آن این طرف قرار گرفته باشد؟؟

بَقیهُ الله یعنی تَتِمهُ الله؟

این که معنایش نیست، حق در هیچ بُعدی از ابعاد قابل تجزیه نیست، او بقیهُ الله است، مُتَّخَذ است، بقیهُ الله از خودِ قرآن، 《بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ…》(سوره مبارکه هود/۸۶).

این بقیهُ الله معنای اِتساعی( وسعت داده شده) وجهُ الله است،《 کلُّ مَنْ عَلیها فَان💠 وَ یبقَی وَجْهُ رَبِّک …》(سوره مبارکه الرحمن/۲۶_۲۷).

این یَبقَی به ما بقیهُالله می دهد،《کلُّ مَنْ عَلیها فَان 💠وَ یبقَی وَجْهُ رَبِّک ذوالجلالِ والاکرامِ》، هر چه روی این زمین هست، هر چه روی این توده غَبراء هست، هر چه نقش هستی به خودش گرفته《فَان》.

فَان معنای وصفی است نه اینکه یَفنی، معنا هم که می کنیم می گوییم هر چه هست فانی می شود از بین می رود، نخیر، هر چه هست از بین رفته هست، تو به آن حیثیت وجودی می دهی، هیچ چیز حیثیت وجودی ندارد،《کلُّ مَنْ عَلیها فَان》.

آسمان، همین که گفتی آسمان این حیثیت فنا را به آن بده، فَان.

زمین، همین که گفتی زمین، ارض، حیثیت فنا را به آن بده، فَان.

این انسان ها وقتی که مردند فانی هستند؟ نخیر همان وقتی که هستند فنا در آنها بیشتر است، ما تا مُردیم یک مقداری نقش بَقا به ما داده می شود، اینکه زندگی می کنیم فنای صِرف هستیم.

بشر تو هستی؟ کجایمان هست؟

پس چطور می شنویم؟ مگر هر که بشنود، هست؟

آیه قرآن؛《کلُّ مَنْ عَلیها فَان》، فَان صفت است، هر چه که می بینی به صورت در نزد تو وجود دارد، نخیر، فنا آن را گرفته است.

پس چیست که فنا آن را نگرفته؟

《وَ یبقَی وَجْهُ رَبِّک》، وجهِ رَب، بقا دارد،《 فَهُوَ بَقیِّهُ الله》، تشخص هر موجودی به وَجه است، شما اگر خواسته باشید یک کسی را، هر انسانی را دریافت تمام از آن داشته باشید، تمام دست نمی تواند مُبَیّن همه وجود و حیثیت و شخصیت او باشد، نه دست راست و نه دست چپ.

پا نمی تواند مُبَیِّن شخصیت وجود او باشد، پای یک کسی را به تو نشان بدهند باز نمی شناسی اش، هر یک از اعضا و جوارح را که نشان بدهند نمی تواند مُشَخِص تمام آن باشد، ولی صورت را که نشان بدهند مُبَیِّن همه شخصیتش است، وجه را که نشان بدهند همه شخصیت را می آورد، لذا امام زمانِ تو وجهُ الله است، همه اسماء و صفاتِ خدا را او دارد، او همه خدا را می تواند به تو نشان بدهد.

یک کسی خدمت امام صادق علیه الصلاه و السلام نشسته بود عرض کرد آقاجان خداوند تبارک و تعالی در دنیا دیده نمی شود؟

حضرت فرمودند 《مَعَاذَ الله‌》.

آن معنا از حق بعید است که دیده بشود.

عرض کرد اینکه روز قیامت هم دیده نمی شود؟

حضرت فرمودند 《مَعَاذَ الله‌》خدا بزرگتر از این است که، منزه است از اینکه بگوییم دیده بشود، نه در دنیا، نه در آخرت دیده نمی شود.

عرض کرد آقا پس این آیه معنایش چیست که عده ای به لقاءِ رب کافر هستند؟

حضرت فرمودند مگر می خواهی خدا را ببینی؟

عرض کرد بله من می خواهم آیه را بفهمم، خدا چه جوری دیده می شود؟

فرمودند اگر می خواهی خدا را ببینی《اُنظُر اِلی الجَالِس اَمامَک》به این کسی که روبرویت نشسته نگاه کن، به من نگاه کن.

اینها وَجهُ الله هستند.

در یکی از زیارت امیرالمومنین‌ علیه السلام‌ این است《 السَّلامُ عَلَى وَجْهِ الْمُضِیءِ، وَ اسْمِ اللّٰهِ الرَّضِیِّ》، آقا امیرالمومنین در همه جا یک اختصاصی دارند.

همه ائمه علیهم السلام وَجهُ الله هستند، نسبت به امام زمان علیه السلام هم دارد 《أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذى إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیاءُ》، ولی اسم امیرالمومنین علیه السلام که برده می شود کنار وَجهُ الله یک صفت دیگر گذاشته می شود《السَّلامُ عَلَى وَجْهِ الْمُضِیءِ》، سلام بر آن صورت و رُخِ خدا، بر آن رخسارهِ حق که مُضِیء است، نور از آن تُتُق می کِشَد، نورافشانی می کند.

همه آنها اسمُ الله هستند ولی امیرالمومنین علیه السلام 《 اسْمِ اللّٰهِ الرَّضِیِّ》است.

نامِ هر کدام به میان می آید بعد از اینکه امیرالمومنین ذکر می شود یک اختصاصی دارند، اهل بیت علیهم السلام هم همین جوری هستند، امیرالمومنین را که ذکر می کنند یک اختصاصی برای امیرالمومنین قائل هستند، در روایات هم دارد 《اَلفَضلُ لِعَلیٍ علیه الصلاه و السلام》، همه ما نورُالله هستیم، همه ما بابُ الله هستیم، همه ما اسمُ الله هستیم، همه ما آیات خدا هستیم، اما فضل برای علی بن ابی طالب علیهما السلام است.

لذا مَحَک است، لذا معیار است، لذا برای ایمان مقیاس است.

اگر وجه مُضیء نبود رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هر وقت روبروی امیرالمومنین می نشستند اینگونه نمی نشستند که چشم را که به صورت امیرالمومنین علیه السلام می دوختند دیگر نمی توانستند این طرف و آن طرف کنند، این معنای منتظر است 《فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ》، به صورت امیرالمومنین علیه السلام که نگاه می کردند، دیگر ابداً دست راست و دست چپ نمی توانستند نگاه کنند.

و بعد منافقین که این طرف و آن طرف نشسته بودند و همه جا هستند به هم چشمک می زدند،《لَیُزۡلِقُونَکَ بِأَبۡصَٰرِهِمۡ》(سوره مبارکه قلم/۵۱) [هی چشمک می زدند، یارو را نگاه کن چه جوری دارد نگاه می‌کند]

آیه نازل شد《وَإِن یَکَادُ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ لَیُزۡلِقُونَکَ بِأَبۡصَٰرِهِمۡ لَمَّا سَمِعُواْٱلذِّکۡرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُۥ لَمَجۡنُونࣱ》، در لغت عرب دلباخته و عاشق و شیدا را مجنون می گویند، مجنون به معنای دیوانه نیست، به رسول الله می گفتند مجنون نه اینکه دیوانه است، در قرآن هم ماها خیال کردیم مردم می گفتند…

اصلا حرکات رسول الله اجازه نمی داد کسی این حرف را نسبت به رسول الله به معنای دیگر بزند.

《وَیَقُولُونَ إِنَّهُۥ لَمَجۡنُونࣱ》یعنی مَفتُون، عاشق، دلباخته.

رسول الله متهم بود که عاشق است، چه اتهام خوبی است. در خلق رسول الله متهم بود که عاشقِ《علی》است.

 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

 

《…وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ》(سوره مبارکه قلم/۵۱).

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خَلق به این منصب به این مقام به این مرتبه بدنام شده بود [نستَجیرُبالله، به صورت آنها داریم حرف می زنیم]

《وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ》چون همه اش به صورت《علی》نگاه می کرد.

《وَ یَقولونَ اِنَّ مُحمَّد صَلَی الله عَلیه ِ و آلِه وَ سَلَّم شَغَفَ بِهَذا الغُلام》، شَغَف درجه پُر است، شَغَف درجه خیلی مقامِ بالایی از حُب و از عشق و از همه اینها بالاتر است.

《قَد شَغَفَ بِهَذا الغُلام》 اگر منتظر نباشد شَغَفَ در او وجود پیدا نمی کند.

می گفتند اینکه رسول الله《قَد شَغَفَ بِهَذا الغُلام》، مَفتون و شیدا و واله این جوان است.

آیه نازل شد ؛ 《وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا…》آنهایی که در راه ولایت، در راه دوستی امیرالمومنین اِن قُلت دارند، که حتی اشاره کند، خدا به او مارکِ کفر زده است.

از درِ خانه عبور کند [بگوید] اینجا ولایتی ها می روند،( آیه درباره تو نازل شده) اینجا ولایتی ها جمع می شوند، اینها《یاعلی》می گویند.

می دانی چه چیزی را می زنی؟

می دانی کجا را داری ضایع می کنی؟

می دانی چه کار می کنی؟

اینها《یاعلی》می گویند، اینها ولایتی هستند، اینها معلوم نیست اینکه چه می گویند!!!

بابا آیه درباره تو نازل شده《وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ…》، آیه باید زنده باشد، هر کسی با 《علی》پیوند داشت، دیگری با یک چشمک خواسته باشد این در را ببندد این را بُردند در سر حدِ کفر او را گذاشتند.

《لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ 》خدا در قرآن امیرالمومنین علیه السلام را ذکر خواند، او ذکر است.《وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ》.

《وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ》(سوره مبارکه قلم/۵۲)، یا رسول الله نه تنها تو دلباخته《علی》هستی، در عالم وجود همه کشته مُرده او هستند، تنها او(رسول الله) نیست.

راه اتصالِ به امام زمانت[ خوب ببین] زیر بنای اتصال و معرفت به امام زمان علیه السلام در غیبت کبری، در آخرالزمان، این است که از مجرای امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام و ائمه اطهار علیهم السلام به مَدخَل این حقیقت راه پیدا کنی.

《وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ》، لذا دارد که در هیچ خانه ای نبود که امیرالمومنین یک کُشته نداشته باشد، در هیچ خانه ای نبود.

هیچ خانه ای از خانه های عرب در مکه و مدینه نبود که مگر از آن خانه 《علی》یکی را کشته باشد.

این همه اش با شمشیر نبوده، او کُشته داشته، اینهایی که کسی را دوست دارند نمی گویند کُشته مُرده ات هستم؟ تو که من را کُشتی.

این از آن کُشتن هایی هست که خون بها ندارد، این از آن کُشتن هایی است که روز عاشورا عرض کرد حسین جان اگر اینکه من را در راه دوستی تو بکُشند، قطعه قطعه کنند، بسوزانند، خاکسترم را به باد بدهند، دو مرتبه زنده ام کنند، باز بکُشند، قطعه قطعه کنند، بسوزانند، خاکسترم را به باد بدهند، هزار مرتبه، این بلا را سرِ من بیاورند، باز دو مرتبه می گویم《حسین》.

باز دست از یاریِ تو نمی کِشَم.

اینها این جوری کُشتند.

 

وقتی که عنایت می کند، دل می بَرد…

یک بحثی هم هست که ان شاءالله در این معنا به برکت وجود امام زمان علیه السلام این بحث را شروع می کنیم و ان شاءالله تمام هم می کنیم.

یک بحثی هست برای این معرفت دوم که معرفت خواص است، که باید یک کسی مَجلا و مجرا در صفات بشود، او باید خودش آن طرف برود یا اینکه او باید این طرف عنایت کند، این چه جوری است؟

یعنی حرکت از این طرف است یا از آن طرف؟

این چگونه است؟

یعنی اینکه هی بگوییم آقا امام زمان شما بیا؟

اینکه هی گفت بیا، بیا، بیا، یک مرتبه هم این یک حرکت بکند، این برود.

یک قدم هم تو برو.

ببین چه می بینی.

چه جوری بروم؟

باید اینکه مَجلای این صفت قرار بگیری، مظهر اوصاف آنها بشوی، این رفتن به سوی آنهاست.

یک قدم بردار ببین چه می بینی.

امام زمان علیه السلام خلائِق را در رزق ظاهر و باطن تأمین می فرماید، یک قدم تو بردار همسایه ات را تأمین کننده باش، دوستت را، رفیقت را، خویش و قومت را، تامین کننده باش.

یک قدم برو ببین چه می بینی.

همه اش خودت را بپایی؟

رنگ آنها را گرفتن این است.

همه اش متوجه خودت هستی؟

دیگری را هم بپا، زمستان است بپا، دم عید است بپا، ماه رمضان است بپا.

خانه ها می خواهند روزه بگیرند، با اعتقاد می خواهند روزه بگیرند، فقط تو می خواهی روزه بگیری؟

مواظب باش، یک قدم بیا ببین چه می بینی.

طرف آنها رفتن چه جوری است؟ جمکران بروم؟ جمکران خیلی خوب است، خیلی خوب، این برای عوام است.

خواص چه؟

خواص که جمکران می رود آن دو رکعت نماز را می خواند،《 إیّاک‌َ نَعبُدُ وَ إِیّاک‌َ نَستَعِین‌ُ》را آن جوری چند مرتبه می گوید، همه اینها خیلی خوب است، باید همه این کارها را کرد، اما یک مرتبه در آن نماز یادت بیاید که یک قدم به طرف او با وجودت بروی، درِ خانه ات یک کسی هست که می شود امام زمان علیه السلام را با او پیدا کنی، مسجد جمکران نزدیک خانه ات هست، او را گم کردی، بالاتر از مسجد جمکران است.

اگر این کار را بکنم او خودش را به من نشان می دهد؟

نمی خواهد نشان بدهد به چشم ببینی، آن وقت دستِ مبارکش روی سرت است، امام زمان علیه السلام تأمین کننده رزق موجودات است، هوادارِ هستی است، خب تو هم یک مقدار باش، تا اینکه معرفتش را به تو عنایت کنند.

بُریر خیلی جلوی امام حسین علیه السلام قشنگ صحبت کرده.

آن یکی دیگر بلند شد جلوی امام حسین عرض کرد خب حسین جان حالا که می فرمایید ما برویم، از اینجا برویم آخر کجا برویم؟

غیر از تو مقصد و قبله ای کجاست؟

غیر از تو مأوا و ملجأ و پناهی کجاست؟

کجا برویم؟

《فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ …》(سوره مبارکه بقره/۱۱۵).

وجهُ الله را پیدا کرد.

روز عاشورا که شد امام حسین علیه السلام از هفتاد و دو تن اول میثاق گرفت بر وصایت و امامت امام دوازدهم، امام زمان علیه الصلاه و السلام، که راهشان بدهد، به آن مدارج کمال برساند، اول کاری که امامِ تو، امام حسین صلوات الله و سلامه علیه در روز عاشورا اول کاری که کردند، بر امامت و وصایت و خلافتِ وصیِ دوازدهم خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم میثاق گرفتند، از همه از زُهیر، از بُریر، از آقا اباالفضل العباس، همه شما باید اعتقاد پیدا کنید، لذا خودِ آقا امام زمان علیه السلام هم در این نقطه قرار گرفتند، عاشورا یک مسئله ای است که امام زمان را هم متوجه خودش کرده.

[ خوب ببین] همه هستی متوجه امام زمان هستند، همه انبیاء، اولیاء، ملائکه مقربین، دیدنی ها، ندیدنی ها، هر چه هست، آن نقطه را می پایند، او قبله کُل است، این قبلهِ کُل متوجه عاشوراست، متوجه کربلاست، متوجه نینواست، متوجه امام زمانِ آن وقت است که او امام زمان این امام زمانِ ماست.

لذا می فرماید هر صبح و شام نیرو می گیرد، بُنیه می گیرد، قدرت می گیرد، به قول ما تأمین انرژی می کند.

باید او‌ که اداره کننده هستی است یک جایی قوه و نیرویش تامین بشود، او از کربلا تامین می کند.

جدِ بزرگوار اگر روزِ عاشورا نبودم کمکت کنم، جدِ بزرگوار اگر روزِ عاشورا نبودم به یاری تو بشتابم،《 لأَندُبَنَّک صَباحاً و مَسائا》صبح و شام بر غُربت و بی کسی تو گریه می کنم، و اگر اشک چشمم خشک شود به جای آن از دیدگان خون خواهم ریخت، و هیچ گاه فراموش نمی کنم، هنگامی را و وقتی را که اسب بی صاحبِ شما، به طرف خیامِ حرم آمد، یال و کاکُلش پُر از خون، زین واژگون، سکینه سلام الله علیها جلو دوید سوال کرد

《یَا جَوادَ أبِی، هَلْ سُقِیَ ابی أوْ قَتَلُوهُ عَطْشَاناً》.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *