بحث اختصاصی ولادت حجت بن الحسن، مهدی آل محمد علیهم الصلاه و السلام _(۱۳۷۱/۱۱/۲۳)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّهࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵).

به مناسبت ولادت باسعادت خاتم اوصیاء حجت بن الحسن مهدی آل محمد علیهم الصلاه و السلام از ادامه بحث قبلی صرف نظر می کنیم و یک بحث اختصاصی به یُمن مقدم مبارک این عزیزِ عالم هستی که جز او عزیزی نیست و عزیزتر از او عزیزی نیست این هفته و هفته آینده، این دو روز را…

که همه ایام از آن اوست چون او صاحب الزمان است، یعنی روزی نیست که بی او وجود پیدا کند، زمانی نیست که بدون او هستی بگیرد، وجودی نیست که بدون او وجود پیدا کند، اوست که همه هستند، اوست که من و تو می توانیم نفس بکشیم، اوست که من و تو می توانیم راه برویم، اوست که همه هستی به ثبات و قوام و دوام آمده، اوست و جز او هیچ چیز نیست، فقط اوست، و این عالَم که تو می بینی این ظِلٍّ مَمْدُود رَب است، ظِلٍّ مَمْدُود معنایش این است که اگر ذی ظل (صاحب سایه)نباشد، قوام و دوام برای آن ظل که سایه است مفروض نیست.

شمس عالم هستی که ولایت است خودش می تابد، در تُعیُن ثانویه از ذی ظل ایجاد ظل می کند《أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ …》(سوره مبارکه فرقان/۴۵)

اگر این سایه اشیاء بود که این نمایش دادن ندارد، خدا با قرآن دارد با هستی حرف می زند مگر نمی بینی سایه ها را چه جور کشانده؟

این حرفی نیست خب همه می بینند، قرآن است، فکر کن یعنی چه 《أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا …》اگر شما یک شئیی را به عنوان شاخص، یک چوبی را، یک میله ای را، یک آهنی را یک جا نصب کنید، از این طرف یک نوری بتابد، خورشید، چراغ پرنور، آن طرف سایه ایجاد می کند، سایه از خودش وجودِ اصلی ندارد، سایه حیثیت وجودی اش از دو چیز است؛ یکی از آن خورشید است که نور می زند و یکی هم از این شاخص.

حجت بن الحسن علیهما السلام شاخص عالَم وجود است.

این هستی همه، من و تو و آسمان و زمین این سایه ها هستیم، حالا فهمیدی چه جوری بر هستی مسلط است؟

می دانی چه جوری دلِ هستی را گرفته؟

《ولیِّ خدا》، حجت بن الحسن، خاتَم اوصیاء، تَعَیُن ربوبی دارد،

《أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّکَ کَیْفَ》؟

《 الحُجَّهُ قَبْلَ الخَلْقِ وَبَعْدَ الخَلْقِ وَمَعَ الخَلْقِ》، روایت در [کتاب] کافی است، چند تا روایت بر این مضمون هست.《الحُجَّهُ قَبْلَ الخَلْقِ وَبَعْدَ الخَلْقِ وَمَعَ الخَلْقِ》،《هوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ》(سوره مبارکه حدید/۴) هو هویت حق با اشیاء نیست، خیال می کنی خدا ضمیمه اشیاء است؟

این کفر است، این زندقه است، نمی شود در توحید این حرف را بزنیم که حق بذاته ضمیمه اشیاء باشد، این 《ولیِّ》اوست، همین امام زمانی است که 《لَولَا الحُجَه لَسَاخَتِ الاَرض بِأَهلِها》.

ارتباط خودت را با او حفظ کن، ببین کیست، چطور است که بر من آگاه است، درون من را می داند، برون من را می داند، فکر من را می داند، در خلوت همه حرکات ذهنی من را از…

چون سایه او هستی، و عالَم سایه اوست، این خورشید که می چرخد به گردش ابروی او می چرخد، این آسمان و زمین که برپاست به ثبات او برپاست، 《قائم》 است، یعنی 《قائِمٌ فی کُلِ شِئ》.

《قائم》 است یعنی ایستاده؟

یعنی ایستاده است هان؟ نمی نشیند، نمی خوابد، راه نمی رود؟!!

《قائِمٌ فی کُلِ شِئ》، به چه ترکیب؟

به چه بیان؟

به بیان قرآن《 أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا…》

نگاه کن، ببین ذی ظل چه جور سایه را ایجاد کرده، آن شمس، باز حقیقت ولایت اللهی خودشان است، خورشید، آن نور 《ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ…》(سوره مبارکه نور/۳۵)، تا ارتباط نوری با ائمه اطهار علیهم السلام برقرار نشود، با 《وَلیِّ خدا》این ارتباط نوری تا برقرار نشود بعد از چهل سال دیگر با یک حرف این طرف و آن طرف می شود.

دعا کن، از خودشان بخواه، که آنها با تو ارتباط نوری برقرار کنند، آنها باید برقرار کنند.

یاسلمان و یاجُندَب…

ابی ذر و سلمانی دوتایی بلند شدند،( دو یار باوفا، هر دو تایید شده اند) رفتند خدمت امیرالمومنین علیه السلام با هم گفتند تا چه وقت از زبان دیگران ما می شنویم، ولو رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

امیرالمومنین علیه السلام نَفسُ الرَّسول است، بلکه روح رسول است، حقیقت رسول الله است، اصلا وجود رسول الله است، اما برویم از خودش بشنویم، ببینیم درباره خودش چه می گوید، ابی ذر گفت سلمان بلند شو برویم، سلمان هم پسندید و بلند شدند آمدند به امیرالمومنین عرض کردند آقاجان هر چه ما شنیدیم از دیگران شنیدیم، خودتان، خودتان را معرفی کنید، آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند؛

یا سلمان و یا جُندَب[ این مرد عالَم اسمش ابی ذر بود و کُنیه اش جُندَب بوده] ؛

《یا سَلْمَانُ وَ یا جُنْدَبُ، مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیهِ هِیَ مَعْرِفَهُ اللَّهِ》.

《مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیهِ 》،

《…المُؤمِنِ فَإِنَّهُ یَنظُرُ بِنُورِ اللّه 》،

《أَلْعِلْمُ نُورٌ 》، علم نور است، معرفت آنها معرفت نوری است، در معرفت نوری حرکت از این طرف نیست، سایه خودش ایجاد نمی شود، ببین، من و تو و هستی همه این وجود خودمان سایه به خودمان ندادیم، سایه را ذی ظل هستی اش می دهد، این معرفت نوری است، یعنی به سبب نور یکی از مسائلی که در معرفت نوری مطرح است این است که اشیاء را وجودِ ظِلی بدهی، یعنی از طریق نور بشناسی.

چه جوری از طریق نور؟

نور به یک شاخص، به یک چوب عمودی، به یک آهن عمودی می زند، سایه ایجاد می کند، هر چه دورتر برود سایه طولانی تر است، هر چه نزدیکتر می شود، چه می شود؟ سایه کوتاه می شود.

وقتی تقابل حاصل می شود سایه نیست، فنا از او بخواه.

مکه و مدینه سالی دو مرتبه اِنعدام پیدا می کند، چرا؟

چون تقابل کلی شمس در عبور از دایره نصف النهار است، مکه سایه ندارد، هر چه بگذارید می بینید سایه ندارد، این فنا است.

ما و تو و هستی همه ظِل مَمدود او هستیم، چه کافر، چه مسلمان، چه بداند چه نداند، چون وجود دارد، وجودِ کافر از کیست؟

شیطان او را خلق کرده؟

او هم ظِل ممدود است، این سایه ای که مالِ هستی است《أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا…》، [ ان شاءالله ما یک بحثی شروع می کنیم مُمتَد، نمی دانیم یک سال، دو سال، سه سال، ده سال، درباره این حقیقت ناشناخته].

امام زمان می خواهید؟

که بشناسیم، یک مقداری بشناسیم، آنوقت اگر معرفت بِالنُّورَانِیه باشد (این را بخواه) می توانی درک کنی که چه کسی با اوست و چه کسی با او نیست.

تا مَعْرِفَت بِالنُّورَانِیه نباشد هر که اسمش را ببرد خیال می کنی با اوست؟‌ نه اینجوری نیست، امام زمانی کم داریم، خیلی امام زمانی کم داریم، امام زمانی آن است که فنای کلی او را گرفته باشد، یعنی در ذی ظل فانی بشود، یعنی دو عبور دارد؛ عبور مبدأیی و عبور معادی.

در عبور مبدأیی یک انعدام پیدا می کند و در عبور معادی هم یک انعدام، به این فنا می گویند.

فنا یک کلمه ای نیست که حالا هر چه حرف خوب داریم می گویی که اینها باطل است.

هر چه حرف داریم، هر چه عقیده خوب است یک چیزی به آن می بندند.

عقیده عوام ها خوب است!! که هیچ چیز به آدم یاد نمی دهد، چرا آنها خوب است آنها را داشته باش، که جلوی پایت را حتی یک قدم جلوی پایت را نمی توانی با آنها ببینی.

این نوری که به تو دادند 《…یَسْعَىٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ…》(سوره مبارکه حدید/۱۲) مومنین نورشان جلوی پایشان راه باز می کند.

چقدر از این نور داری؟

امام زمانی ها، در آن علائمی که خودت و دیگران قرار

دادند نیستند، خیلی از امام زمانی ها در مُهرباطل خورده ها هستند، اینهایی که خَلق همه رهایشان کردند، یک وقت می بینی آن عنایت شامل حالش است، آن بزرگ دارد به او مرحمت می کند، خیلی شده، خیلی.

 

افسوس که عمری پِی اَغیار دویدیم

 

کجاها را زدی؟ کجاها را می پاییدی؟ درِ خانه چه کسی را زدی؟ از چه کسی می خواستی؟

ذی ظل است، شمس ولایت به تعیُن ثانوی تابیده که وجود عنصری امام باشد، این ذی ظل شده، او حقیقتش حقیقت شمسیه است.حقیقت نوریه است که که خود او به تَنزُل ثانوی خودش می زند که وجود عنصری پیدا می کند.

نه فقط 《شِیعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِینِتِنا》، نه فقط 《شِیعَتُنا خُلِقُوا مِنْ شُعاعِ نُورِنا》…

آقا، یابن رسول الله چرا به شیعیان شما شیعه می گویند؟

 

شیعه یعنی چه؟

حضرت فرمودند 《لِأَنَهُم خُلِقُوا مِنْ شُعاعِ نُورِنا》، بله 《خُلِقُوا مِنْ شُعاعِ نُورِنا》این همان ظلی(سایه ای) است که وجودش امضاء شده، حقیقت نوری را دریافت کرده، واِلا اگر سایه وجود پیدا کند و نداند از کجا وجود پیدا کرده این سایه نافهم است، سایه جاهل است، سایه نادان است، سایه ای است که درک نمی کند.

آن سایه ای که می فهمد مُنَوِّر کیست، نور کیست، 《اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ ۖ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ…》(سوره مبارکه نور/۳۵)،

اگر کسی به این معنا راه پیدا کند آن حقیقت را دریافت می کند.

آنهایی که خدمت امام زمان علیه الصلاه و السلام به معرفت می رسند اینها هستند.

اگر ذی ظل را ببینی که سایه می اندازد، نور را نبینی، تشرف هست، امام زمان علیه السلام را می بینی، تا دیدی چه می گویی؟

می گویی پول می خواهم.

تا دیدی چه می گویی؟

می گویی مریضم را خوب کنن.

تا دیدی چه می گویی؟

دخترم می خواهد عروس بشود جهیزیه می خواهد، پسرم می خواهد داماد بشود خانه می خواهد.

اینها کسانی هستند که فقط ذی ظل را می بینند، نور را نمی بینند.

می شود، تشرف هم برایش حاصل می شود، تشرف غیر از معرفت است، معرفت اگر به نور متصل بشود، می گوید تو که هستی هیچ چیز نمی خواهم، خودم را هم نمی خواهم زودتر به من فنا بده، من را از هستی خودم عبور بده و به هستی خودت برسان، او که به نور رسیده.

بعد از اینکه او را گرفتی، علم می خواهی؟

پول می خواهی؟

بهشت می خواهی؟

سوال دارم.

چه سوالی داری؟

فلانی آدم خوبی است؟

خدمت حضرت رسیده[ حالا این خدمت رسیدن هم معنا دارد] ذی ظل را دریافت کرد، بعد پرسید اینکه آقا آن آدمی‌ که آنجا نشسته او آدم‌ خوبی است؟

آخی، آی چقدر بی معرفتی بد است.

کنارش نشستی از یکی دیگر سوال می کنی؟

کمیل سوال کرد یا امیرالمومنین، یا ابالحسن، 《یاعلی》مَا الحَقیقَهُ؟!

کمیل است دیگر، کافی است در مورد کمیل اینجور تعریف کنیم که حضرت به او آن دعا را تعلیم دادند، کمیل بن زیاد نخعی که دعا دارد، [خوب دقت کن]

ابی حمزه ثمالی که دعا دارد، امام زین العابدین علیه السلام به او این دعا را دادند، و بقیه اینهایی که بله بُردنشان، راهشان دادند.

اینها خیلی اهل نُسک و زهد و اینها نبودند ها، تو خیال نکنی.

اینها جزء باباشَمل ها و آنهایی بودند که همه شهر می گفتند رهایشان کنید اینها چه کسانی هستند.

امام های من و تو با طایفه مقدس مآب کار نداشتند، هیچ، رویشان را بر می گرداندند، چون او رویش را برگردانده بود، با مقدس مآب ها نَه.

مُهرباطل خورده ها، اَلوات ها، داش مشدی ها، اینها را قبول می کردند.

زُراره است، اَبی بصیر است، این کتب را بخوان، کتب روایی که در فقه تبیین شده است ببین، عن زراه، عن ابی بصیر، چقدر این دو بزرگوار از امام صادق و امام باقرِ ( علیهما السلام)من و تو به ما حرف رساندند؟ ببین، یکی از این دوتا [ هر دوی آنها هم جلالت قدر دارند] خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بود عرض کرد آقاجان تا چه وقت بکِشیم؟

تا چه وقت تحمل کنیم؟

می بینید با ما چه کار می کنند؟ چقدر دشمن ها ما را طرد کردند، هیچ کس به ما نگاه نمی کند، صورتهایشان را برگرداندند، چه کار می کنند، این وعده ای که در فرج[ظهور صاحب الزمان علیه السلام] دادید چه وقت است؟

چه وقت ظهور می شود؟

حضرت فرمودند برای چه؟

ظهور را می خواهی چه کار کنی؟

عرض کرد آقاجان آخر از این تنگی و ناراحتی در بیاییم، چقدر بکِشیم؟

حضرت یک تبسمی فرمودند و فرمودند یا زُراره[ یا ابا بصیر، هر کدام بودند] اَنتَ مِنْ مَنْ تُریدُ الدُّنْیا، تو به فکر خودت هستی که وضعت خوب بشود، تو به ما کار نداری، تو ظهور نمی خواهی.

[خیلی از اینهایی که می خواهند به ظهور راه پیدا کنند برای این است که وضعشان خوب بشود]

عجب!!! کنار حضرت رسیده می گوید آقا مرجع تقلید کیست؟

عه! از حضرت بپرسم مرجع تقلید کیست؟

به خاطر بی معرفتی است.

به خودش رسیدی، به منبع نور رسیدی، باز می پرسی مرجع تقلید کیست؟

معرفت بخواه.

این برای این است که به نور نرسیده.

شاخص را می بیند هان؟

ظِل است، ذی ظل را دریافت کرده، 《مَعرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّهِ》.

کمیل سوال کرد: ما الحَقیقَهُ؟!

《علی》جان حقیقت چیست؟

حضرت فرمودند: ما لَکَ و الحَقیقَهَ؟!

از جایت بلند شو، تو را به حقیقت چه؟

[ جلوی من نشستی می گویی 《ما الحَقیقَهَ؟! 》، به چشمهای من نگاه می کنی، ما لَکَ و الحَقیقَهَ؟!، تو را به این سوال چه؟ ]

متوجه شد که چه باختی داده، شانه هایش پایین افتاد با آن حالت محبتی عرض کرد آقاجان أََلَسْتُ مِنْ اَصحابِ سِرِّکَ؟!

گاهی از اوقات به من یک عنایتی داشتید[ از آن راه محبتی وارد شد]

بعد حضرت فرمودند تا این موهوم خودت را صحو نکنی و این معلوم خودت را معدوم نکنی نمی رسی، صحو و مَحو است در مفهوم موهوم و معلوم، یعنی از اینهایی که بلد هستی باید دست بکِشی، از همه اینها.

می خواهی سراغش برویم؟ می خواهی این بحث را باب کنیم که ببینیم همه مان از آن بی خبر هستیم؟

با اینکه او ما را هستی داده، او به ما دارد روزی می دهد، او به ما دارد نفس می دهد، او به ما گوش می دهد، او به ما فکر می دهد، او به ما چشم می دهد، از او بی خبر هستیم.

 

یک چشم زدن غافل از ماه نباشیم

شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم

 

از آنها معرفت بخواه.

بعد در آن روایت دیگر فرمودند کسی که ما را بشناسد، به معرفت ما برسد، ظهور و عدم ظهور برایش فرق نمی کند.

اینها مردهای خدا هستند، اگر یک کسی در عالم اینجا را پاییده باشد، این مرد است، این همان است که به او عنایت شده است.

اگر کسی معرفت ما نصیبش شد ظهور و غیرظهور برای او فرق نمی کند.

بحث آن حقیقت کُل را بگوییم، بحث آن موجود ناشناخته را بگوییم، بحث آن کسی را بگوییم…

خیلی زحمت کشیده، سی سال، آخر سی سال خیلی است یک کسی غذای حلال بخورد، با رفیق ناباب ننشیند، عبادتش سر جایش، معصیت نکند، درست حرکت کرده، خب؟

شغل خوبی هم داشت، صابون فروش بود دیگر، ماده تمیز کننده است، به مردم می داد و پولش را می گرفت و بعد از سی سال مراقبت، مواظبت، دقت در زندگی، رفیق ناباب نه، خوراک ناجور نه، عبادت به جا، نمازهای سرِ وقت، همه اینها را مواظبت می کرد.

به او گفتند که وعده دیدار نزدیک شده، روز چهارشنبه [ بیشتر ملاقات ها شب و روز چهارشنبه بوده. آن جهت دارد که یک وقتی به شما می گویم]

به او نوید دادند که ای مردِ بزرگوارِ مواظبِ مُتَقی، موقع ملاقات است تو را به شرف دیدار می رسانیم.

 

خوب صابون فروشی آن وقت ها اینجوری بود یک دیگ صابون که می پخت اینها را قالب، قالب می بُرید و در پشت بام می گذاشت خشک بشود برود بفروشد.

کارش را کرده بود و دیگر حالا خوابش نمی برد، بله دیگر نوید دیدار که بدهند دیگر خواب و خوراک نیست.

به او گفتند می رسی.

آن کسی که باب این کار بود و از نُواب خاصهِ حضرت بود او را بُرد و از شهر دنیا و عالم طبیعت خارجش کرد، دید یک پُل است و باید از این پل عبور کند آن طرف سُرادقات جلال آن محبوب مطلق و معشوق مطلق زده شده، پرده ها را دید، چادرها را دید سرپاست.

از پل که می خواست عبور کند وسط های راه باران شروع شد، به دلش گذشت صابون هایم بالای پشت بام است.

ندا بلند شد《 رُدّوه فَإِنَهُ رَجُلٌ صابُونیٌّ》او را برگردانید این صابون پَز است نه امام زمان خواه.

یک فکر، یک خطور ذهنی، همه چیزها را می گیرد.

انتظار معنایش این است، که در فکرت، ذهنت، در اندیشه ات، در وجودت، جز به او فکر نکنی، این انتظار است. خدا در این نقطه انتظار نشسته است، کار خداست،《فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ》( سوره مبارکه یونس/۲۰).

《فَانْتَظِرُوا》، انتظار یعنی چه؟

یعنی امید داشتن به اینکه او را ببینی؟ نه بابا انتظار این نیست، 《اِنْتَظَرَ》، از نَظَرَ است، ثلاثی مجردش، نَظَرَ یعنی نگاه کردن، انتظار یعنی همه اعضاء ظاهری و باطنی، همه حواس ظاهری و باطنی را صرفِ 《نظر》 کردن.

گوشِت، باید منتظر[ باشد]، منتظر یعنی چه؟

یعنی نگران.

نگران یعنی چه؟ یعنی یک جایی را پاییدن.

نگران به معنای مُشَوَش نیست، نگران یعنی آن کسی که منتظر است، او نگران است، نگران یعنی آن کسی که نگاه می کند و بس، هیچ کار دیگری نمی کند، نگران در لغت فارسی به معنای مشوش نیست، نگران یعنی نگاه کننده مطلق، یک جایی را می پاید، به هیچ چیز نگاه نمی کند، اگر یک مرتبه دست راستت را نگاه کنی نگران نیستی، یعنی منتظر نیستی.

دست چپت را نگاه کنی، نگران نیستی، منتظر نیستی.

پشت سرت را نگاه کنی، نگران نیستی، منتظر نیستی.

در ذهنت به هر چه فکر کنی، نگران نیستی، منتظر نیستی.

خواجه است که می گوید؛

 

تویی که ما را نگران می داری

 

خواجه است، فقط تویی که ما را نگران می داری.

چه وقت انتظار وجود پیدا می کند؟

انتظار یعنی چه؟ از نَظَرَ است، اِنتَظَرَ ثلاثی مزید آن است و نَظَرَ…

اِنتَظَرَ یعنی کسی تمام قوای ظاهری و باطنی، تمام حواس ظاهری و باطنی خودش را به استخدام بگیرد، فقط به آن نقطه نوری چشم بدوزد.

این چه وقت تحقق پیدا می کند؟

وقتی که او تجلی کند که آدم نتواند چشمش را این طرف و آن طرف کند، اگر او تجلی نکند آدم این طرف و آن طرف را می پاید.

تو خیال کردی انتظار برای این است که بعداً او را ببینی؟

هر که منتظر شده او را دیده.

فهمیدی فرقش چیست؟

ما یک منتظر هستیم که بعداً او را ببینیم.

همه منتظرین عالم او را دیدند منتظر شدند، چهره اش را که نشان داد، جمالش را که نشان داد، دیگر این منتظر شد، نتوانست هیچ چیز دیگر را نگاه کند.

می خواهی این بحث را شروع کنیم که همه مفاهیم غلط را یادت برود؟

حق منتظر است،《 فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ…》منِ خدا از جمله منتظرین هستم یعنی حق با بصیر بودنش دارد آن نقطه را می پاید، تمام چشم حق به اوست.

یعنی خدا منتظر است او ظهور کند؟

منتظرِ‌ اینجوری دیگر، یعنی حق هم زمان گرفته که چه وقت می آید ظهور کند؟

این معنای منتظر است؟

حق است، خدای مهدی است، خالق مهدی است، ربِّ مهدی است، منتظر است، یعنی تمام این صفات و اسماءِ حق صرف این موجود بی نهایت می شود، خالقیت حق صرف او می شود، رحیمیت حق صرف او می شود، خدا منتظر است دیگر، یعنی همه اسماء و صفاتش را خرج او می کند، خالقیتش را صرف او می کند، رحیمیتَش را صرف او می کند، رحمانیتش را صرف او می کند، رازقیتش را صرف او می کند، بگو الوهیتش را صرف او می کند.

منتظر است《فَانْتَظِرُوا》، شما منتظرید، یاد گرفتید؟

می شود؟

باید جمالت را یک طَرفهَ العِین به من نشان بدهی تا من منتظر بشوم.

کسی که او را ندیده چگونه منتظر باشد؟

چطور چشم از تو بردارم وقتی تو را دیدم؟

اینکه همه جا را می پایی اسم منتظر هم روی خودت گذاشتی، چون ندیدی، علامتش را هم ندیدی، به خدا اگر کسی را ببینی که او هم یک مرتبه او را دیده از چشم او هم دل بر نمی داری، از نگاه کردن به او هم دل بر نمی داری.

نگاه کند او، یک نگاهی بکند که دیگر بعد از آن نگاه…

فرمودند ما به هر که عنایت کنیم، هر کس را خواسته باشیم به او یک گوشه چشم، یک نگاه این جوری می کنیم، که نتواند این طرف و آن طرف برود، نتواند.

بعد می شود 《مِّنَ المُنتَظِرِینَ》.

《فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ》.

خواجه ما می فرماید؛

[این درست است]

 

مرا امید وصال تو زنده می دارد

وگرنه هر دَمم از هجر توست بیم هلاک

یک راه یادت بدهم، این راه را سید حیدر حِلّی این راه را اتخاذ کرد، او هم از کسانی بود که چهل پنجاه سال هر شبِ جمعه از حِلّه به زیارت امام حسین علیه السلام

می آمد.

می دانست که خاتم اوصیاء، آخرین وصیِّ حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم، شب های جمعه در کربلا به زیارت جد غریبش می آیند، این را می دانست.

علی بن مهزیار هم می دانست که حضرت هر سال مکه هستند. به شوقِ دیدار او به حج می رفت، می دانست که هر سال برای مراسم می آیند.

این هم می دانست امام زمان علیه السلام شب های جمعه جای دیگر نمی روند، کربلا هستند.

هر کار داشت شب های جمعه تعطیل می کرد که شب های جمعه کربلا باشد، نشد نشد نشد نشد نشد، اثرِ پا هم به او نشان ندادند، یک شبِ پنج شنبه ای در حِلّه یک قصیده ساخت، گفت با این قصیده دیگر پیدایت می کنم، دامن طفل رضیع امام حسین علیه السلام را گرفت، دامن باب الحوائج علی اصغر علیه السلام را گرفت، گفت آقا دیگر نمی توانی جوابم را ندهی.

یک قصیده است در مصیبت آقا علی اصغر، باب الحوائج، در آن قصیده این مسئله را عنوان کرده، یک بیتش این است؛

آقا بیا، زودتر هم بیا، وقتی که آمدی همین جور که بنی اُمیه به بچه های شیرخوار شما رحم نکردند، تو هم بیا به بچه های شیرخوار بنی امیه رحم نکن، با شمشیر گردن بچه های شیرخوار قنداقی آنها را هم بزن.

علی کل حال، این را به زبان شعر گفت.

آخر آنها به بچه ها هم عنایت دارند.

[ نمی دانم آقای عطاری تشریف دارند، دیشب خدمتشان بودیم، از حاج ملا آقاجان یک مسئله ای را نقل کردند خیلی شنیدنی بود.

فرمودند زمستان بود من رفتم زنجان دیدن حاج ملا آقاجان و مهمان ایشان بودیم، یک روز صبح به من گفتند دوجا می خواهیم برویم، یکی از کربلا آمده و یک جای دیگر هم هست یک مجلس دیگر هست روضه است، برویم آن مجلس روضه یا برویم دیدن آن کسی که از کربلا آمده؟

گفتم شما صاحب اختیار هستید من مهمان شما هستم هر جا شما بگویید من می آیم.

فرمودند نه تو باید تعیین کنی.( من بیان آقای عطاری را عرض می کنم) گفتم آقا آن کسی که از کربلا آمده، او را برویم.

فرمودند راست گفتی، برویم.

وقتی رفتیم دیدن مردی که از کربلا آمده بود، حاج ملا آقاجان سوال کردند خب با امام حسین چه گفتی؟ چه شنیدی؟

چه کار کردی؟ سوغاتی، ببینیم آنجا رفتی زیارت موجود چه؟

عرض کرد آقا من یک روز بچه سه چهار ساله ای داشتم در اتاق خوابش برد می خواستم حرم مشرف بشوم.

(این قطعاً عنایت آقا اباالفضل العباس علیه السلام است، چون این سابقه را من در چند جای دیگر هم نسبت به حضرت اباالفضل همین ترکیب را دیدم)،

درِ اتاق را از پشت قفل کردیم با زن و بچه دیگر، با عیال و اینها رفتیم حرم مشرف شدیم، دو سه ساعت طول کشید، وقتی که برگشتیم دیدیم درِ اتاق باز است و بچه دارد در حیاط بازی می کند!

پرسیدم چه کسی در را باز کرد؟ چه وقت آمدی؟

گفت شما که رفتید من از خواب بیدار شدم خواستم گریه کنم یک آقایی آمد به من فرمود بیا با هم بازی کنیم، پدر و مادرت زیارت ما آمدند.

الان که شما آمدید ایشان رفتند.

آنها مواظب بچه ها هم هستند، خیلی عنایت دارند].

سید حیدر سوار مَرکب شد و قصیده لای بغلش است که بیاید برای امام حسین علیه السلام بخواند، صله اش را زیارت امام زمان علیه السلام…

آقایی پیدا شد سید حیدر کجا می روی؟

دست از دلم بردار چه کار داری کجا می روم؟

نه بگو کجا می روی؟

فکر کردم از این اعراب بادیه است که من ایام محرم می روم برایشان مرثیه می خوانم من را می شناسد.

گفتم می روم به زیارت مظلوم دو عالم سید الشهداء علیه الصلاه و السلام.

کربلا می روی؟

بله می روم.

آن قصیده ات را بخوان.

از این قصیده جز من و جز خدا هیچ کسی اطلاع ندارد، از کجا می داند؟!

کدام قصیده ام را؟

قصیده ای که دیشب در رِثای علی اصغر عموی ما گفتی.

من متوجه نشدم عموی ما!!!

بی تاب بودم، شروع به خواندن قصیده کردم، به این بیت که رسید دیدم آقا سرشان را گرفتند شروع به گریه کردن این بیت را خط بزن، ما اهل بیتی نیستیم که مثل بنی امیه به بچه ها ظلم کنیم.

گفتم آقا شما چه کسی هستید؟ از مرکب افتادم خواستم دامنش را بگیرم دیدم پاهایم قدرت ندارد.

او رفت.

من پشت سرش نگران شدم، منتظر.

تا آخر عمر دارم همان نقطه بیابان را نگاه می کنم.

آقا امام زمان امروز به نام نامیِ علی اصغر باب الحوائج شما را در این مجلس می کشانیم، ما شما را در این مجلس می کشانیم.

 

یا بقیه الله، یا بقیه الله.

آقاجان یادتان می آید جد غریب شما خون های زیر گلوی این عمو کوچولو را، این عموی شش ماهه را گرفتند به طرف آسمان پاشیدند، خدایا این قربانی را از آل محمد قبول بفرما.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *